کتاب پدیده اسپرانتو: راه‌حل مشکل زبان بین‌المللی

کتاب پدیده اسپرانتو: راه‌حل مشکل زبان بین‌المللی

پدیده اسپرانتو (La Fenomeno Esperanto) نام کتابی است نوشتهٔ ویلیام الد، نویسندهٔ نامدار اسپرانتیست اسکاتلندی که چندین بار نامزد دریافت جایزهٔ ادبی نوبل شد.
این کتاب در سال ۱۹۸۷ به مناسبت جشن صدسالگی زبان اسپرانتو توسط انجمن جهانی اسپرانتو (که دارای روابط رسمی با سازمان ملل متحد و یونسکو است، و مقر آن در شهر رتردام هلند است) منتشر گردید.
فصل‌های ۸ گانهٔ این کتاب به بررسی و معرفی مشکلات ناشی از فقدان زبان مشترک جهانی و ابعاد گسترده و پیامدهای وخیم و گوناگون آن، راه‌حل‌های تئوریک و عملی ارائه‌شده برای حل این مشکل و راه‌حل بهینهٔ ارائه‌شده، یعنی زبان فرا ساختهٔ اسپرانتو و ادبیات و فرهنگ اسپرانتو می‌پردازد. ترجمهٔ فارسی این کتاب به همراه پیوست‌های چهارده‌گانه که توسط احمدرضا ممدوحی اقتباس، ترجمه و تألیف شده است در ایران تحت عنوان «پدیده اسپرانتو: راه‌حل مشکل زبان بین‌المللی» توسط نشر آرویج در سال ۱۳۸۶ منتشر و روانه بازار شده است.

کتاب پدیده اسپرانتو

کتاب پدیده اسپرانتو

پست مرتبط: رادیو گفتگو: برنامه‌ی اندیشه‌های روبرو، درباره‌ی کتاب “پدیده اسپرانتو“

کتاب زبان جهانی اسپرانتو (تاریخچه و زبان‌شناسی تطبیقی)

کتاب زبان جهانی اسپرانتو (تاریخچه و زبان‌شناسی تطبیقی)

کتاب زبان جهانی اسپرانتو (تاریخچه و زبان‌شناسی تطبیقی) نوشته پی یر ژانتون که توسط محمد جواد کمالی ترجمه شده است و در اسفند ۱۳۷۶ به‌وسیله انتشارات عطایی چاپ و منتشر شده است از معدود کتاب‌های آکادمیک و ارزشمندی است که بررسی و واکاوی بسیار دقیقی از زبان بین‌المللی اسپرانتو و جنبش اسپرانتو در جهان و جنبش بین‌المللی آن را به مخاطبان فارسی‌زبان ارائه می‌دهد. این کتاب ابتدا به‌عنوان رسالهٔ دانشگاهی و سپس به‌عنوان کتاب مستقل توسط مترجم در ایران منتشرشده است.

کتاب زبان جهانی اسپرانتو

کتاب زبان جهانی اسپرانتو

کتابشناسی و اطلاعات فنی بیشتر را در این نشانی بخوانید.

دوازده پرسش بنیادی که هر کسی درباره زبان اسپرانتو ممکن است بپرسد

اسپرانتو چیست؟

اسپرانتو یک ابزار ارتباطی مفید میان زبان‌های ناهمسان است. دنیا روز به روز بیشتر و بیشتر بین‌المللی می‌شود. آدم‌ها، پول و کالاها آزادانه‌تر به جریان و حرکت می‌افتند. با این وصف، چون به زبان‌های متفاوتی که به سختی قابل یادگیری است تکلم می‌کنند، افکار کاملا آزاد در تبادل و تعامل قرار نمی‌گیرند. اسپرانتو راه‌حلی است که از سدهای زبانی به خوبی عبور می‌کند. کسی که اسپرانتو را یاد می‌گیرد می‌گوید: “دنیا به روی من باز شده است“.

چه تعدادی در کل دنیا اسپرانتو بلد هستند؟
بنا به دلایل بسیاری مردم امروزه می‌توانند “طعم” ارتباطات واقعی بین‌المللی را احساس کنند. متأسفانه، هیچ راهی برای این‌که بشود دانست چه تعدادی به اسپرانتو صحبت می‌کنند وجود ندارد، همان‌طور که امکان ندارد بتوان فهمید چه تعدادی زبان لاتین، یا زبان چینی را در خارج از چین می‌فهمند. تعداد علی‌الظاهر رقمی بین پنجاه هزار تا دو میلیون نفر است که رقم دقیقی نیست. در هر حال، اسپرانتو زبانان تعدادشان به‌اندازه کافی زیاد است و به حد مطلوب در سرتاسر کره خاکی ساکن هستند تا بتوانند فرهنگی بین‌المللی را تشکیل دهند.

ما زبان انگلیسی را به عنوان زبان بین‌المللی تاکنون داشته‌ایم، آیا واقعاً نیازی به زبان جدید هست؟
فرهنگ‌های جدید زبان‌های جدیدی را می‌آفرینند. فرهنگ بین‌المللی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
انگلیسی زبان عجیبی است، دقیقاً مانند هر زبان دیگری در داخل فرهنگ خودش، با این وصف، آیا آن واقعاً “بین‌المللی است” یا صرفاً یک زبان غالب است؟ به سه نظریه توجه کنید:
الف) هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی (مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا یا پلیس بین‌المللی اینترپل) فقط به‌تنهایی انگلیسی را به‌کار نمی‌برند، و این امر راجع به بسیاری از سایر سازمان‌های غیر بین‌المللی نیز مصداق دارد. واقعیت این است که ارگان‌هایی مثل سازمان ملل یا اتحادیه اروپا مجبور به افزایش تعداد زبان‌های رسمی در سازمان‌های خود نموده‌اند.
ب) این تفکر که از انگلیسی در همه‌جای دنیا می‌توان استفاده نمود پنداری نادرست است. بازدید از امریکای جنوبی، نواحی مختلف در آفریقا که آن جا ضمنا فرانسه، روسی، چینی، ژاپنی و غیره صحبت می‌کنند به‌وضوح نشان می‌دهد که، این امر در غیر از هتل‌های بزرگ، شرکت‌های هواپیمایی و مواردی مشابه واقعاً توهمی بیش نیست و حتی در اروپا غالبا انگلیسی را به‌کار نمی‌برند و این فقط زمانی مقدور است که موارد بحث و مذاکره عموما محدود باشند.
پ) ژاپنی‌ها و چینی‌های بسیاری در طول ده سال در مدرسه انگلیسی یاد می‌گیرند، بااین‌وجود شمار بسیاری از دانش‌آموزان قادر به صحبت کردن به این زبان نیستند و تعداد بسیارکمی از اروپایی‌ها پس از سال‌ها مطالعه و فراگیری می‌توانند به سطحی برسند که انگلیسی‌زبان‌ها در آن حد هستند. اسپرانتو می‌تواند پس از دوره‌ی نسبتا کوتاهی و با تمرین تبدیل به زبانی شود که انسان به احساسی مانند “زبان شخصی خود” دست یابد.

آیا می‌شود زبانی زنده بدون ملیت و قلمرو خاکی وجود داشته باشد؟
بله. اما آنچه که مقدور نیست زبان زنده‌ای است که آدم‌ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، آن را به‌کار برند و دوست داشته باشند. مقوله‌ی ارتباط چیزی جدای از مسئله زبانی است که صرفاً ملتی به آن به‌گونه‌ای پراکنده در گوشه و کنار کره زمین صحبت نمایند. در قرون‌وسطی لاتین زبانی زنده و بدون قوم و طایفه بود: پروفسوری از دانشگاه کمبریج، کلونی یا پراگ آن زمان در پاریس این زبان را تدریس می‌کرد، و آن برای همه عادی بود. جامعه‌ی اسپرانتودانان از جهاتی مختلف به قومی شبیه است، که در آن آدم‌هایی از همه‌ی ملل شرکت دارند و در حین حفظ هویت شخصی خود هویت دیگری را که یک “همسانی بشری” است می‌افزایند. می‌توان گفت اسپرانتو دارای ملیتی در سرتاسر این سیاره است و به عبارتی مردم آن جهان‌وطنی هستند.

رنگ پوست و عادات غذایی به زبان حیات نمی‌بخشند، آنچه این کار را انجام می‌دهد میل به ارتباط است. که چنین خواسته‌ای وجود دارد، برای مثال اینترنت که رشد رو به انفجاری در سال‌های گذشته داشته است. این تحول مقدور گشت به سبب این واقعیت، که رایانه‌ها در بین خود به توافقی در کاربرد کدی مشترک که همانا زبان است رسیدند اعم از این‌که در دنیای سیستم‌عامل مکینتاش باشند، یا ویندوز یا یونیکس/لینوکس. چنین تحولی قطعاً منطقی است. حالا چرا منطق مشابهی میان آدم‌ها با فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون اعتبار نداشته باشد؟

آیا منظور این است که اسپرانتو جانشین تمام زبان‌های موجود شود؟
مطلقاً خیر، اسپرانتو خود به‌گونه‌ای ابزاری جهت حمایت از حق حیات همه زبان‌ها است.
یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای اسپرانتو این است که زبانِ ملت خاصی نیست، لیکن زبانی است که توسط آن تمام مردم نا هم‌زبان با یکدیگر به تبادل عقاید، افکار و حتی بیان احساسات خود می‌پردازند. بنابراین اسپرانتو رقیب زبان‌های ملی یا محلی نیست و برعکس سعی می‌کند از استیلا و استعمار زبانی که به روش‌های بسیاری در دنیا اعمال می‌شود جلوگیری نماید.
به جز آن، امکانِ داشتنِ تماس‌های شخصی با آدم‌هایی از فرهنگ‌های دیگر احتمالاً مؤثرترین متد در کسب تجربه و غنی شدن در تنوع فرهنگی است که ما را احاطه کرده است. این‌گونه تجربه‌ها اغلب کنجکاوی و علایق افراد را نسبت به سایر زبان‌ها و فرهنگ‌ها زیاد می‌کند. با یادگیری اسپرانتو آدم‌های بسیاری اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنند ـ “بله، من می‌توانم زبانی خارجی را فرا بگیرم!” ـ و خیلی‌ها مدت‌زمانی بعد شروع به فراگیری یک زبان ملی یا محلی می‌کنند. اسپرانتودانان بسیاری نه تنها درباره‌ی اسپرانتو، بلکه به زبان‌های دیگرِ خارجی و سایر فرهنگ‌ها نیز علاقه‌مند می‌گردند.

مرسوم و معمول کردن اسپرانتو در طیفی گسترده امری آرمانی و خیالی نیست؟ باورکردنی به نظر نمی‌رسد
هر پیشرفت مفید و مهمی به واقعیت پیوستن نظریات آرمانی است. فقط کسی که تحول بعدی را می‌تواند بشناسد قادر خواهد بود بگوید آیا چیزی آرمانی هست یا خیر. اما چه کسی می‌توانست در ماه می ۱۹۸۹ سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری را پیش‌بینی کند؟ درواقع، آدم‌ها به‌درستی قادر به پیش‌بینی نیستند. در رمان‌های علمی اگر بازیگران با خود می‌توانستند تلفن همراه داشته باشند بسیاری از موقعیت‌های پیچیده دیگر صورت نخواهد بپذیرفت. در حال حاضر این مورد امری عادی است، ولی نویسنده آن رمان‌ها آن زمان به آینده فکر نکردند. آیا تحولات صنعتی در دنیا یک “مدینه فاضله آرمانی” بزرگ نیست که اکنون به واقعیت پیوسته و به‌طور مستمر باز هم ادامه دارد؟
امروزه اسپرانتو خیلی بیشتر از یک نظریه آرمانی است. آن، همچون پیشنهادی اثرگذار، پس از ۱۲۰ سال کاربری در تمام قاره‌ها و در همه‌ی شرایط زندگی نقش خود را نشان داده است. مسائل ارتباطاتی زبان‌ها که ما امروزه در شرایط بین‌المللی آن‌ها را تجربه می‌کنیم به راه حل، نیازِ بسیاری دارد. گاهی انسان‌ها فکر می‌کنند که، “همیشه مسئله وجود داشته و وجود خواهد داشت”، با این وصف در تاریخ فراوان است مسائلی که راه حلی یافته‌اند و لاینحل باقی نمانده‌اند. آیا این‌که ما موفق شویم این قضیه را حل کنیم نمی‌تواند باورکردنی باشد؟
در حقیقت، برای بیشتر اسپرانتو کلا مهم نیست که آیا زمانی مقدمات گسترده‌ای برای اسپرانتو ایجاد خواهد شد یا نه. آن‌ها (اسپرانتودانان) خیلی راحت از این زبان و دنیای ارتباطاتی آن، مثلِ مکاتبه، مسافرت، یا حتی موسیقی لذت می‌برند.

امروزه شاهد رشد روزافزون علایق به ثبت و ضبط گویش‌های خاص هستیم. آیا این امر با ایده‌ی زبان اسپرانتو تـخالفی ندارد؟
برخلاف عقیده عموم، علایق جدید به گویش‌ها همان مسیری را طی می‌کند که علاقمندی به اسپرانتو می‌پیماید. لهجه‌ها یا همان گویش‌ها اکثر اوقات در بیان احساسات تواناتر بوده و در اجتماعات به نسبت کوچک‌ترِ محلی و قومی که دارای ارتباطاتی صریح و مشخص هستند توانایی توصیف‌کننده‌ای دارند. به همین شکل زبان بین‌المللی اسپرانتو در بیان آن چه که نه به ملیتی تعلق دارد و نه به فرهنگ گویشی خاصی اختصاص دارد لیکن برای همه‌ی انسان‌ها مشترک است سازگاری بهتری را داراست. ایده آل می‌بود، که هر آدمی سه زبان و سه هویت: محلی، ملی و بین‌المللی می‌داشت. تجربه نشان می‌دهد، که این موارد بدون مس اله می‌تواند هماهنگ شود. یک ساکن در منطقه کول مار (فرانسه) که در خانه به آلمانی با لهجه‌ی آلزاسی صحبت می‌کند، و زبان ملی که فرانسوی باشد را بلد است، اسپرانتو را در ارتباطاتش با دنیا بکار می‌برد، خودش را هم آلزاسی، هم فرانسوی، و هم‌زمان جهان‌وطنی احساس می‌کند، زندگی فرهنگی غنـی‌تری دارد تا فرانسوی که فقط زبان فرانسه بلد است.

اگر هر ملتی به سبک و سیاق خویش اسپرانتو را به‌کار برد، آیا به‌این‌ترتیب این زبان ازهم‌پاشیده نخواهد شد؟
زبان‌ها وقتی پراکنده می‌شوند دلالت بر این دارد که مردم یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تماس متقابلی به‌وسیله‌ی آن داشته باشند. زبان لاتین طی سده‌های طولانی در قلمرو گسترده‌ای به‌کار می‌رفت و در آن زمان بی‌همتا باقی ماند. وقتی امپراتوری روم باستان سقوط کرد و ارتباط‌ها قطع شد این زبان گویش‌های متفاوتی پیدا کرد و زبان‌های لاتین ـ ریشه امروزی متولد گردید.
تحول صنعتی به این سؤال که آیا ما می‌توانیم ارتباط متقابل داشته باشیم- پاسخ داد. ماهواره‌ها، شبکه‌های رایانه‌ای، تلفن همراه، رسانه‌های گروهی، قطارها، هواپیماها، ماشین … و اسپرانتو در نوع خود بیان توانمندی است، که انسان‌ها واقعاً می‌خواهند میان خود تماس و ارتباط مستقیم داشته باشند.

آیا اسپرانتو زبانی ساختگی نیست که در نتیجه غیرطبیعی خواهد بود؟
هر زبان ساخته تمایل خلاقیت انسانی است. بسیاری از موضوعات یا موجودات، که به آن‌ها به عنوان بخشی از طبیعت نگاه می‌کنیم مثل نان، گل رز، خوک‌ها، سگ‌ها، و غیره در حقیقت به همین شکل از خلاقیت انسانی نسبت به طبیعت منتج می‌شوند.
ساختار بنیادین اسپرانتو با گلچین و پالایش امتیازاتی استقرار یافت که مراحل تکامل آن امتیازات را در زبان‌های گوناگون “طبیعی” آشکار ساخت. و به دنبال آن، اسپرانتو تأثیری کاملاً طبیعی را در متکلم زبان به‌جا می‌گذارد. این تأثیر طبیعی بودن را اسپرانتو مدیون این واقعیت است، که بیشتر از اکثر زبان‌ها میل ذهن انسانی را در عمومی‌سازی معانی نشانه‌ها و علائم در کل زبان دارا هست. در زبان‌های بسیاری یک تصور کلی برای معنی واژه مثلاً “بهتر” وجود دارد. اما برای کودکان در آن زبان‌ها آن مفهوم در دو واژه بیان می‌شود، زیرا آن‌ها علامت “تر” را در سایر کلمات مثل “جوان‌تر”، “زیباتر”، “قوی‌تر” و غیره می‌بینند و آن را به مفهوم “خوب، ” تعمیم می‌دهند و فقط با آموزش والدین، مربیان و یا میل به تقلید از اطرافیان این امر اصلاح‌شده و کودک کاربرد صحیح و استاندارد را در زبان خویش جایگزین این شکل طبیعی برداشت خود می‌کند. این امر در سایر بی‌قاعدگی‌های زبان‌های ملی صدق می‌کند. زبان‌هایی وجود دارد که در آن‌ها برای گفتن کلمه‌ی “گرفت” سیستم متداول را به‌کار نمی‌بندند (مثل افزودن یا اصلاح پایانه)، اما حرف صدادار را در داخل فعل عوض می‌کنند. در آن حالت هم ملاحظه می‌شود، که کودکان و افراد خارجی در ابتدا از امکان عمومی متداول یعنی کاربرد فعل گذشته استفاده می‌کنند، و بلافاصله این‌گونه کاربرد اشتباه را نیز متوجه نمی‌شوند. چنین مشکلاتی بسیار به‌ندرت در اسپرانتو وجود دارد.”تولد” اسپرانتو قضیه‌ی عجیبی دارد، و آن این است که دکتر زامنهوف موفق شد شرایطی بیافریند تا این زبان یک چیز زنده شود و وقتی مردم آن را در ارتباط با یکدیگر به‌کار می‌برند بتوانند به درک متقابل نائل شوند. این قضیه واقعیت یافت، و کاربرد آن پروژه‌ی زامنهوف را به سمت‌وسوی یک زبان زنده پیش برد. آنچه را که یک چشم‌پزشک ناشناس در ورشو به سال ۱۸۸۷ در قالب یک بروشور بذر پاشید، حقیقتاً بیش از دانه‌های بذر نبود. بذری که به خاک خوب (آدم‌هایی که برای ایجاد ارتباط و برداشتن سدهای و موانع زبانی در حسرت بودند و منتظر شرایطی بودند) رسید و در آن خاک به‌طور طبیعی رشد نمود و ثمره آن زبانی زنده بود.
هرچند، بذر اسپرانتو فقط توسط یک نفر پاشیده شد، اما زبان به خاطر کاربرد همان‌گونه رو به تکامل گذارد که سایر زبان‌ها متحول می‌شوند. علی‌رغم آن‌که پایه و اساس ثابت همیشه ثابت خواهد ماند (چنان‌که در کتاب پدیده‌ی اسپرانتو شرح داده‌شده است)، اسپرانتو اکنون واژگان بسیاری دارد که صد سال پیش نداشت. پس، زبان غنی‌شده و همواره غنی و پربار می‌شود. تکامل اسپرانتو ادامه دارد و مستند به اسناد آکادمی اسپرانتو است.

چرا زبان‌شناسان ممتاز و برجسته نظریات منفی و مخالفی درباره‌ی اسپرانتو اظهار می‌دارند؟
کسانی که پیچیدگی زبان را به بهترین شکل درک می‌کنند زبان‌شناسان هستند. شاید درست به همین خاطر، بسیاری از آنان، که افراد شایسته و باکفایتی هستند نمی‌توانند باور کنند که اسپرانتو به عنوان زبانی کامل، زنده، و درنتیجه شایان توجه و تحقیق عمل می‌کند.
زبان مقوله‌ای پیچیده و ظریف است و ظهور زبانی واقعی، غنی، زنده برگرفته از پروژه جوانی به نام زامنهوف در زمانی که ۲۷ سال بیشتر نداشت و معرفی آن درحالی‌که بیش از ۱۰ سال بود که روی آن کار کرده بود موضوعی شدیداً غیرممکن به نظر می‌رسد.. به‌طور طبیعی آدم شک می‌کند. اما اگر واقعیت را کنترل کنیم، ملاحظه می‌شود، که اسپرانتو به شکل اعجاب‌آوری در ارتباطات بین‌المللی خوب عمل می‌کند.

آیا امکان دارد از اسپرانتو در گفتمان‌های سطح بالا، شعر و بیان احساسات استفاده نمود؟
بله، در اولین بروشوری که در سال ۱۸۸۷ به چاپ رسید اشعاری نیز یافت شد. اشعار جدید نیز قاعدتاً انتشار می‌یابند و بسیاری از اشعار کلاسیک معروف نیز به اسپرانتو ترجمه شده است.
آثار بزرگی به اسپرانتو ترجمه‌شده است مانند: فلسفه وجود اثر لایبنیتس، نغمه‌ها ـ شکسپیر، آثاری از هرگ، ارباب حلقه‌ها ـ تولکین، سنگ گرسنه ـ تاگور، دفتر خاطرات یک دیوانه ـ لو ایکسون، انجیل، قرآن، گزیده‌های کنفسیوس، و دیوان اشعار و سایر کتب شعر که به چاپ می‌رسد نشان‌دهنده اثبات شایستگی اسپرانتو در تألیف آثار ادبی است.
این بحث زمانی به روشنی، تشخیص و کیفیت می‌رسد که همه بتوانند مستقیماً حرف خود را به زبانی که احساسش می‌کنند بزنند، بر آن مدیریت کنند، که شنوندگانش بلافاصله بفهمند که چه چیزی گفته شد، که آن را همچون زبان خانگی خویش حس نمایند. تمام این امور در کنگره جهانی اسپرانتو، گردهمایی‌های گوناگون، سمینارهای علمی، دانشگاه‌های تابستانی و غیره که هرساله برگزار می‌شود و در آنجاها آموزش، مباحثه و سالن‌های گفتگو به اسپرانتو برگزار می‌گردد تجربه‌شده است.
تاریخ درباره افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا که احساس خود را به‌وسیله زبان اسپرانتو بیان می‌کنند حکایت دارد. همین‌طور چه در کتاب‌ها، آوازها، اشعار یا در مقالات و برخورد با سایر آدم‌ها به این امر می‌توان پی برد. کسی که در حیات ارتباطات اسپرانتویی حضور پیدا می‌کند، می‌داند که، به اسپرانتو می‌شود به دیگری ناسزا گفت، به‌تندی جروبحث کرد اما می‌توان انسجام و همبستگی خود را نیز بیان نمود، در درد و رنج دیگری همچون عشق و علاقه‌ای عمیق شریک شد.

اسپرانتو را چطور می‌توان فراگرفت؟ چطور می‌شود از آن استفاده کرد؟
اگر به اسپرانتو علاقه‌مند شده‌اید و می‌خواهید بیشتر راجع به آن بدانید، این‌که چطور می‌شود آن را به‌کار برد لطفاً به این آدرس بروید http://lernu.net/enkonduko ، آنجا شما پاسخ‌های متعددی در جواب به این سوال‌ها که “چرا اسپرانتو یاد بگیریم”، چطور می‌توان از آن استفاده کرد” و غیره را خواهید یافت.

فرهنگ اسپرانتو

فرهنگ اسپرانتو ناظر بر همه‌ی شئونات فرهنگی برآمده از مشارکت اجتماعی قشرهای مختلف بشری است که به مدد به‌کارگیری زبان بین‌المللی اسپرانتو پدید آمده است. انتشار بیش از ۲۵۰۰۰ کتاب، صدها مجله، و صدها میلیون صفحه‌ی اینترنتی فعال به زبان اسپرانتو، برخورداری از برنامه‌های رادیویی و تلویزیونی ویژه، گروه‌های موسیقی رو به رشد، مجلات معتبری از قبیل موناتو (به اسپرانتو: Monato) و تولید فیلم‌هایی به زبان اسپرانتو، در کنار برخورداری از یک ادبیات اگرچه – در مقایسه با زبان‌های ملی چندهزارساله – نوپا، اما درخشان (ازجمله نامزدی دریافت جایزه ادبی نوبل برای ادبای اسپرانتیست، مانند ویلیام الد و بالدور راگنارسون) در بین گویشوران این زبان، فرهنگی ویژه و پایدار به وجود آورده است.
هم‌چنین، بسیاری از اسپرانتیست‌ها از خدمات گذرنامه‌ای یا پاسپورتا سروو (به اسپرانتو: Pasporta Servo) در جهت مسافرت پربارتر و ارزان‌تر به اقصی نقاط جهان بهره می‌برند. برگزاری مرتب کنگره‌ها یا همایش‌های بین‌المللی و سالانه‌ی اسپرانتو با شرکت به‌طور متوسط دو هزار نفر اسپرانتیست از بیش از ۶۰ کشور دنیا از سال ۱۹۰۵ تاکنون، یکی دیگر از نمودها یا نمودگاه‌های فرهنگ ریشه‌دار اسپرانتو است. +

به یاد دکتر لودویک زامنهوف و طرح یک پرسش

به بهانه‌ی گرامیداشت دکتر زامنهوف می‌خواهم در حد پرسشی یاد این انسان نیک‌خواه را گرامی بدارم.
فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ی هنجارها و ارزش‌های مشترک یک گروه. آنچه اسپرانتو را از همسان‌های خود (زبان‌های ابداعی دیگر) متمایز می‌کند “فرهنگ” آن است. تصور عمومی از زبان اسپرانتو، زبانی “مکانیکی” و “فاقد روح” است و باور عمومی بر این است که اسپرانتو نمی‌تواند “فرهنگ” داشته باشد چون “جدید” است و نسبت به درخت تناور زبان‌های دیگر جوانه‌ای تازه‌رسته آن‌هم به‌طور مصنوعی، بیش نیست!
این‌که بخواهیم دیگران را به “بی‌فرهنگی” متصف کنیم خود نشانه‌ی ضعف فرهنگی است (!). به تعبیری بی‌فرهنگی وجود ندارد بلکه “تفاوت فرهنگی و ارزشی” وجود دارد که هر گروهی با توجه به تجربیات و آموزه‌های خود بدان دست یازیده است.
همان‌گونه که می‌دانیم کم نبوده‌اند طرح‌های زبانی چه قبل و چه بعد از پیدایش زبان اسپرانتو، اما هیچ‌کدام از آن‌ها وارد عرصه‌ی کاربردی در سطح وسیع نشدند. به باور من افزون بر ویژگی‌های زبان‌شناسی، نداشتن “روح” –که من آن را فرهنگ می‌نامم- از عواملی است که باعث شده آن طرح‌ها در مرحله‌ی “طرح” باقی بمانند و اسپرانتو از مرحله‌ی طرح به “عمل” در آید.
اولین فرهنگ‌مند اسپرانتو، خود دکتر زامنهوف است. ویژگی‌های فرهنگی زامنهوف چنین است:
– نوع‌دوستی: زامنهوف، بشردوست به معنای واقعی است و این بشردوستی نه در حد “شعار” که در عمل او مشهود است. او انسان‌ها را فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت و مذهب دوست داشته و با آن‌ها مراوده نموده است.
– دیگر دوستی: همه‌ی ما خواهی‌نخواهی متعلق به “گروه”ی هستیم. در محدوده‌ای زاده می‌شویم و پرورش می‌یابیم و بین “ما” و “دیگران” همیشه فاصله‌ای هست. زامنهوف “دیگر دوست” است او با نوع‌دوستی خود به دیگر دوستی می‌رسد.
– صلح‌دوستی: زامنهوف به معنای واقعی کلمه صلح‌دوست است. اصلاً تلاش برای ابداع اسپرانتو، برای ایجاد امکان صلح و دوستی است. با مطالعه‌ی زندگی این نیک‌مرد موردی یافت نمی‌شود که لحظه‌ای فارغ از دغدغه‌ی صلح‌دوستی، آن‌هم در گستره‌ی جهانی نبوده باشد.

زامنهوف فرهنگ‌ساز و فرهنگ‌پرور
زامنهوف با گفتمان و کردار خود فرهنگی بین‌المللی را ایجاد کرده است که این فرهنگ روزبه‌روز در حال بالندگی و پویایی است. آنچه که او از زمان انتشار زبان اسپرانتو ایجاد کرده است، تقریباً در همه‌ی مرزهای جغرافیایی گسترش یافته است بی یاری حکومتی و یا دولتی!
می‌توان گفت که اسپرانتو از مردمی‌ترین جنبش‌های روزگار ماست که تنها به همت مردمان به‌پیش می‌رود و بالنده‌تر می‌شود. مجموعه‌ی نوشته‌ها، ترجمه‌ها و سخنرانی‌های زامنهوف نشانگر فرهنگی به نام اسپرانتو است که بر غنای آن به‌وسیله‌ی فرهیختگان اسپرانتو از فرهنگ‌های دیگر جهان همچنان افزوده می‌شود.
آنچه می‌خواهم در اینجا بیان کنم تنها در حد یک پرسش است:
ما به‌عنوان اسپرانتودان چه هویتی داریم و ناقل چه فرهنگی هستیم؟
آیا هر اسپرانتودانی ناقل فرهنگ اسپرانتو است؟
به گمان من اگر کسی به این اصول باور داشته باشد از فرهنگ اسپرانتویی برخودار است:
– به رسمیت شناختن “دیگران” و حقوق آن‌ها (حق دیگر بودن)
– چندزبانگی و چند فرهنگی (تنوع فرهنگی)
– باور نداشتن به برتری فرهنگی (رد هرگونه آپارتاید)

+

مصاحبه‌ با دکتر حسین وحیدی درباره زبان اسپرانتو

در اواسط تیرماه ۱۳۸۱ قرار مصاحبه‌ای با دکتر حسین وحیدی گذاشته شد. بهانه مصاحبه، کسب مجوز برای انتشار مجله پیام سبزاندیشان بود و آشنایی با چندوچون کارهای ارزشمند ایشان در رابطه با زبان اسپرانتو در ایران. از دوست مطبوعاتی خود اکبر فکری خواهش کردم در این مصاحبه همراه و یاریگر من باشد و ایشان هم با مهر و دوستی چنین کردند. قرار مصاحبه و دیدار در منزل استاد بود و حاصل این دیدار و گفتگوی صمیمانه گزارشی است که اکبر فکری تهیه و تنظیم کرده است. این مصاحبه متأسفانه فرصت انتشار نیافت و چندی پیش آن را در آرشیو خود بازیافتم. اینک که ابزارهای نشر کاملاً دگرگون شده است اقدام به انتشار این مصاحبه می‌شود تا ضمن انتشار آن گوشه‌ای از تاریخ شفاهی اسپرانتو در ایران نیز بازگویی شود. 
لازم به ذکر است که دکتر حسین وحیدی با راه‌اندازی “آموزش مکاتبه‌ای زبان اسپرانتو” (آزما) نقش بسزایی در گسترش اسپرانتو در دهه ۱۳۶۰ داشتند که افراد بسیاری از نقاط گوناگون کشور به یاری ایشان با زبان اسپرانتو آشنا شده و اقدام به فراگیری آن کردند که یکی از زبان آموزان مکاتبه‌ای ایشان هم من هستم و از این بابت همیشه سپاسگزار ایشان بوده و خواهم بود.
                                                                   م. رضا ترابی

دکتر حسین وحیدی

 

 اسپرانتو کلید دوستی جهانی

                                                                                 اکبر فکری

در یک بعدازظهر گرم تابستانی مهمان دکتر حسین وحیدی بودیم. اسپرانتو و تعامل آن با زبان فارسی موضوع نشستی بود که با ایشان داشتیم، که اینک ماحصل آن را پیش رو دارید.
دکتر حسین وحیدی ازجمله فرهیختگانی است که در راه آموزش، نشر و گسترش زبان فراملی اسپرانتو در ایران سهم بسزایی داشته است. دوره‌های مکاتبه‌ای ایشان در آن زمان باعث شد تا دایره نشر این زبان از تهران هم فراتر رفته، نفوذ و دامنه آن حتی در دورترین نقاط ایران نیز گسترش یابد و این خود گام ارزشمندی بود تا زبان امید که پس از معرفی اسپرانتو برای نخستین بار توسط دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی در آن سال‌ها انجام گرفت، بیش از پیش در دسترس‌تر قرار گیرد و مفید فایده گردد. دکتر وحیدی، خود در این باره چنین می‌گویند: با شروع دوره‌های مکاتبه‌ای اسپرانتو، یکمرتبه از جاهایی مثلاً دوردسترس‌ترین نقطه‌ای که بشود تصورش را کرد، جایی که حتی اسمش را هم نشنیده بودم، ای بسا که مثلاً نام دهی بود، نامه‌هایی برای ثبت‌نام در دوره مکاتبه‌ای دریافت می‌کردم. من خودم هم از این همه استقبال شگفت‌زده شده بودم. و این نشان از کار بزرگی دارد که دکتر وحیدی در آن زمان انجام داد و با کوشش ایشان بذر اسپرانتو در گوشه و کنار این سرزمین پراکنده شد. امروزه، شاگردانی که با دوره‌های مکاتبه‌ای استاد، اسپرانتو را آموخته‌اند، هریک به گونه‌ای در اسپرانتیستان فعال‌اند. و این از همان کارهای پایه‌ای و اساسی در زمینه آموزش، گسترش و نفوذ اسپرانتو در ایران است. گزافه نخواهد بود اگر اذعان کنیم، نشریه‌ای که امروز به نام پیام سبزاندیشان به جمع سایر مطبوعات کشور پیوسته است، یکی از ثمرات بذرهایی باشد که ایشان در آن زمان پراکنده‌اند، همان بذرهایی که زامنهوف می‌گوید «از پراکندن آن خستگی به خود راه نمی‌دهم»، که شکوفا شدن این بذرها ضمن تعالی فرهنگ، امید و دوستی را به ارمغان خواهند آورد.
دکتر وحیدی سپس از تأثیر اسپرانتو بر روی زندگی شخصی خود چنین می‌گویند: با شروع دوره‌های مکاتبه‌ای، من دیگر فراموش کردم که بازنشسته هستم چون از صبح تا شب مشغول کار بودم. هر روز تعداد بسیار زیادی نامه به دستم می‌رسید که باید آنها را می‌خواندم و جواب آنها را فردا پست می‌کردم. با آن همه استقبال دیگر به جایی رسیدم که دیدم حقیقتاً ادامه این کار از توانایی من خارج شده است. آلان هم که مدت زیادی است دوره‌های مکاتبه‌ای را قطع کرده‌ام، بازهم گاهی در این زمینه نامه‌هایی به‌دستم می‌رسد. خیلی جالب است که شما در منزل خود نشسته باشید و یکمرتبه ببینید که در مدت کوتاهی با ایران مربوط شدید. زمانی که من در دانشگاه تدریس می‌کردم، من بودم و یک کلاس مثلاً با سی یا چهل دانشجو و مسائل بازرگانی و حسابداری و … اسپرانتو مرا با ایران مربوط کرد و ای بسا با جهان.
دکتر حسین وحیدی در حال حاضر در رشته اقتصاد در دانشگاه تدریس می‌کنند. کتاب‌های «تاریخ عقاید اقتصادی» و «سیاست‌های مالی» ایشان هم‌اکنون در دانشگاه‌ها به‌عنوان رفرنس تدریس می‌شوند: در کنار درس و آموزش اقتصاد، حدود پنجاه سال است که قلم می‌زنم و به کار نویسندگی مشغولم. در حقیقت، کار اساسی من در طول زندگی همین کار نویسندگی بوده است. رشته نویسندگی من هم بیشتر مربوط به فرهنگ ایران و ایران باستان می‌باشد. در این مدت سی جلد کتاب نوشته‌ام که آخرین آن «نام‌های فارسی» است. در این کتاب تمام نام‌های ایرانی را گردآوری و ریشه‌یابی کردم. به‌عنوان مثال نام اردشیر به همراه ریشه آن که به معنی شهریار راستی و جمشید که به معنای همزاد فروغ می‌باشد.
گات‌ها و سرودهای زرتشت، نبرد روشنایی و تاریکی و پیام پیر پارسا از جمله دیگر کتاب‌های دکتر وحیدی است که تاکنون به بازار نشر روانه شده است. لازم به ذکر است، کتاب گات‌ها به زبان آلمانی و کتاب شهر روشن زرتشت دکتر وحیدی به زبان انگلیسی نیز ترجمه‌شده است. دکتر وحیدی هم‌اکنون دردانشگاهی به نام «امریکن گلوبال یونیورسال» که برنامه‌های آن نیز زیر نظر وی می‌باشد رشته ادبیات، ایران شناسی و تاریخ را آموزش می‌دهند. آموزش در این دانشگاه نیز اینترنتی و از راه دور است. ایشان اظهار امیدواری می‌کنند که بتوانند از طریق این رسانه روز جهانی ادبیات ایران و ایران شناسی را به سایر جهان گسترش دهیم.
دکتر وحیدی اینگونه ادامه می‌دهند که؛ آنچه بیش از هرچیزی برایم ارزشمند می‌باشد زبان و فرهنگ فارسی است. در مقدمه یکی از کتابهایم نوشته‌ام: اسپرانتو؛ زبان جهانی، و آیا در کنار اسپرانتو، زبان فارسی این استعداد را دارد که روزی یک زبان جهانی شود؟ با دلایلی که دارم، معتقدم در کنار زبان فراملی اسپرانتو، آن زبانی که چنین قابلیت و توانایی‌ای را دارد، زبان فارسی است. البته نه این فارسی، که فارسی سره منظور نظر است. اگر من ایرانی تا به امروز زبانم گرفتار تداخلات زبان‌های بیگانه نشده و فارسی فردوسی همچنان به
‌جامانده بود، پر بیراه نخواهد بود اگر بگویم که امروز زبان من ایرانی می‌توانست یک زبان جهانی باشد. اگر در راه زبان خودمان کمی کار کنیم و اولاً این زبان را بپیراییم، فقط فارسی سخن بگوییم و بنویسیم، فارسی این استعداد بالقوه را دارد. ببینید، مثلاً کلمه الکترون؛ اروپایی الکتریسیته را با پسوند اون (اون در لاتین پسوند تصغیر است) ترکیب کرده، الکترون یعنی الکتریسیته کوچک. من ایرانی معادل رخشیزه را برای این واژه بیگانه برگزیدم؛ رخش به معنی آذرخش، ایزه پسوند تصغیر. اتم: پاریزه؛ یعنی پاره کوچک. فیزیک: چهران.

در اینجا دکتر وحیدی با ذکر مثالی به این موضوع اشاره می‌کند که زبان نادانستن و بی‌اعتنایی به زبان چه تاثیراتی می‌تواند داشته باشد: مثلاً گفته می‌شود: «امور حمل‌ونقل». خب، معنای این واژه‌ها اینچنین است: امور یعنی دستور، حمل یعنی آبستنی، و نقل هم به معنی داستان است. و به صورت کلی؛ امور حمل و نقل یعنی دستورات آبستنی و داستان، و من فارسی زبان از این موضوع ناآگاه. در یکی از سخنرانی‌های روانشاد دکتر خانلری، پس‌ازآنکه صحبت‌های ایشان به پایان می‌رسد، گروهی نزد وی رفته و می‌پرسند، شعرهایی را که فرمودید… و دکتر خانلری چنین می‌گویند که شعر نه، سخنرانی بود؛ نثر. در کنار زیبایی‌های زبان فارسی و آهنگین بودن آن، قابلیت وسعت و گستردگی زبان فارسی است. همان‌طور که می‌دانید، زبان‌ها در جهان دو گونه‌اند؛ زبان‌های قالبی و زبان‌های ترکیبی. زبان‌های ترکیبی که اسپرانتو و فارسی نیز در این قلمرو می‌گنجند، از ترکیب آوندها (پیشوند، میانوند، پسوند) به‌علاوه واژه‌های بنیادی‌ای که در این زبان‌ها وجود دارد، یا از ترکیب دو یا چند واژه با یکدیگر می‌توان واژه‌های جدید ساخت. مثل دل‌خسته، دل آزار، دلربا و دل‌انگیز که از کنار هم قرار گرفتن کلمه دل درکنار واژه‌ای دیگر لغت جدیدی ساخته می‌شود و البته همه با معناهای درست و بجای آن. قابلیت وسعت و گسترش واژه‌ها در زبان‌های ترکیبی حدود دویست و بیست میلیون واژه است. در مقابل زبان‌های ترکیبی، زبان‌های قالبی است. در این زبان‌ها، یک ریشه در قالب‌های از قبل تعیین شده، برده می‌شود و بدین نحو واژه‌های نو پدید می‌آیند. این واژه‌ها حد گسترششان حدود دو میلیون واژه است. شایسته خواهد بود که همزمان با گسترش زبان اسپرانتو که خود برترین دستاورد بشر در قلمرو زبان به شمار می‌رود، اسپرانتو را دستاویزی قرار دهیم برای صدور فرهنگ غنی ایرانی به جهان. به عبارت دیگر، اسپرانتو را نردبان شناساندن فرهنگ ایران قرار دهیم تا اسپرانتودان بداند که چه گنجینه‌ای به نام زبان فارسی در این کره زمین وجود دارد و چه دریای بیکرانی. فردوسی و شاهنامه ما جنبه جهانی دارند، رستم یک آموزگار بزرگ انسانی است:
من امروز نه ازبهر جنگ آمدم
پی پوزش و نام و ننگ آمدم
زدل دور کن شهریارا تو کین
مکن باخرد دیو را همنشین
از این دست پیام‌ها در فرهنگ غنی ایرانی به‌وفور یافت می‌شود:
میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
و از نمونه‌های دیگر؛ کسیکه دانه می‌کارد، راستی کاشته است، درخت‌افکن بود
کم‌زندگانی. امروزه مشاهده می‌کنید که جنگل‌ها تا چه میزان تخریب شده است، و آیااین موضوع به نفع بشر خواهد بود؟
مثال‌ها بسیار است:
فریدون فرخ فرشته نبود
زمشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
در ادامه، دکتر وحیدی درباره این که چرا در حال حاضر اسپرانتو در ایران آن طور که باید شناخته‌شده نیست و مثلاً در کشورهایی مثل ژاپن و چین بیشتر روی آن کار شده است، گفت: در کشور ما کار تبلیغی آنچنانی مثلاً همان‌طوری که در مورد زبان انگلیسی می‌شود، نشده است. یکی از دلایل دیگر آن‌هم این است که اسپرانتو کاربرد عملی دانشگاهی ندارد. کسی که غرق در کنکور است، دیگر فرصت این که اسپرانتو را بیاموزد، ندارد. معمولاً کسانی اسپرانتو را فراگرفته‌اند که از این دغدغه‌ها آسوده شده‌اند.
اما این که چرا در کشورهایی مثل ژاپن و چین روی اسپرانتو کار بیشتر شده، دلیل دارد. اسپرانتو مشکل بزرگ زبان چینی و ژاپنی را حل کرده است. همان‌طور که می‌دانید، ساختار زبان ژاپنی و چینی به کلی دنیای دیگری است. اگر من فارسی‌زبان یا انگلیسی‌زبان بخواهم مثلاً چینی یاد بگیرم، تصورش را کنید که چقدر مشکل خواهد بود. اسپرانتو این مشکل را حل کرده است و مثلاً یک چینی‌زبان و یک انگلیسی‌زبان با یادگیری اسپرانتو طی مدت کوتاهی قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر بدون سوءتفاهم خواهند بود.
زبان هرقدر ساده‌تر و منطقی‌تر باشد، هرقدر با ساختار روانی انسان سازگار باشد، به همان اندازه رشد و توانایی مغز را قوت می‌بخشد. گو این که بین زبان و اندیشه رابطه‌ای تنگاتنگ وجود دارد.
در این جا دکتر وحیدی با اشاره به رابطه اعتمادبه‌نفس و زبان این‌گونه ادامه می‌دهند: با پیچیدگی‌هایی که در زبان به وجود می‌آوریم در اعتمادبه‌نفس بچه‌ها اثر سوء باقی می‌گذاریم، گو اینکه مطالب ساده را به قدری پیچیده می‌کنیم که درک آن برای دانش‌آموز مشکل می‌شود: اعشار، مربع، مثلث، ذوزنقه، متساوی‌الساقین و…
در پایان از دکتر وحیدی خواستم توصیف کوتاهی از زبان اسپرانتو داشته باشند:
اسپرانتو؛ عصاره ساده و منطقی شده زبان‌هاست، آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری!

اسپرانتو یعنی …

برای بعضی‌ها اسپرانتو:
– یک پلِ زبانی است
– بخشی از رنگین‌کمان زبان‌هاست
– بخشی از جنبش بین‌المللیِ آشتی و دوستی است
– ابزاری برای ساختن جهانی بهتر است

                                                                                        
برای بعضی‌ها اسپرانتو:
– یافتن دوستانی جدید در نقاط گوناگون جهان است
– سرگرمیِ دوست‌داشتنی است
– شرکت در فستیوال‌های گوناگون است
– مسافرت ارزان و دلپذیر به سرزمین‌های گوناگون و آشنایی با فرهنگ‌هاست

                                                                                       
برای بعضی‌ها اسپرانتو:
– دستور زبانی جالب است
– بخش مهمی از رشته‌ی میان زبانشناسی است
– پدیده‌ای قابل‌مطالعه است
– زبانی با ساختار نبوغ آمیز است

                                                                                       
برای بعضی‌ها اسپرانتو:
– کانال اطلاعات است
– آموزش درباره‌ی دیگران است
– پروژه‌ی بی‌بدیل است
– مشارکت در سازمان‌های گوناگون است

                                                                                          
برای بعضی‌ها اسپرانتو:
– ازدواج بین‌المللی است
– عشق است
– زبان خانوادگی است
– کودکانی است که اسپرانتو زبان خانوادگی آن‌هاست

                                                                                         
برای خیلی‌ها اسپرانتو:
– دریچه‌ای برای ارتباط‌های بین‌المللی و ایجاد دوستی است
– ابزاری برای دوستی بین ملت‌ها و مردمان است
– تنوع زبانی است تا به‌وسیله‌ی آن همه‌ی زبان‌ها و فرهنگ‌ها در عرصه‌ای برابر قرار گیرند
– ابزاری برای حفاظت از گوناگونی و تنوع زبانی است

                                                                                      

اگر بعضی‌ها اسپرانتو را یک خیال‌پردازی می‌دانند چه باک:
– چه کسی در آغاز دهه‌ی ۱۹۹۰ می‌توانست پیش‌بینی کند که دیوار آهنین فرو خواهد ریخت؟
– چه کسی می‌تواند پیش‌بینی کند که در ۵۰ سال آینده، جهان ما چه ساختاری خواهد داشت؟
– ۱۰۰ سال قبل زن‌ها در هیچ کجای جهان حق رأی نداشتند …
– یادمان باشد که ۳۰ سال پیش اینترنت یک پروژه سری و بسیار محدود بود …   +

اسپـرانتو یعنـی چـه؟ ?ESPERANTO

اسپرانتو یعنی چه؟                                                                                            
زبان
اسپرانتو زبانی است که برای ارتباط بین مردمان غیر هم‌زبان پدید آمده و به ملیت‌ها و قومیت‌های زبانی این امکان را می‌دهد که توأم با کاربرد آن در عرصه‌ی ارتباطات فراملی، ارزش‌های زبانی خود را پاس بدارند.
بین‌المللی و بی‌طرف
اسپرانتو زبان ملی هیچ کشوری نیست. متعلق به همه و هیچکس است. آموزش و فراگیری آن تهدیدکننده‌ی هیچ فرهنگ و زبان بومی نیست و در استفاده از آن کسی را بر دیگری امتیاز ویژه‌ای نیست و به همین دلیل سازمان یونسکو تاکنون ۲ قطعنامه در حمایت از آموزش، گسترش و به‌کارگیری اسپرانتو صادر کرده است.
آسـان
اسپرانتو به علت ساختار منطقی، زبانی آسان است. دستور زبان آن فاقد قواعد پیچیده و هرگونه استثناء می‌باشد. یادگیری آن در سطح قابل‌قبول طی یک‌ترم تحصیلی امکان‌پذیر است و برای آموزش آن نیاز به سال‌ها وقت و صرف هزینه‌های گزاف نیست. پژوهش‌های انجام‌شده نشانگر آن است که آموزش اسپرانتو از هر زبان دیگری حداقل ۱۰ برابر آسان‌تر است و زبان آموزان اسپرانتو آمادگی بیشتری برای یادگیری زبان‌های دیگر دارند.

چـرا اسپـرانتو می‌آموزیم؟

ایجـاد ارتبـاط و دوستـی
استفاده از اسپرانتو این امکان را به ما می‌دهد که به دور از تفاوت‌های نژادی، قومی، زبانی، فرهنگی و فواصل جغرافیایی به ارتباطی بی‌واسطه با دیگران دست یابیم و فرصت آشنایی با ملل دیگر را داشته باشیم، که این آشنایی می‌تواند به فرآیند صلح و تفاهم بین‌المللی کمک شایانی کند. کتابچه Pasporta Servo به سخن‌گویان اسپرانتو این امکان را می‌دهد که در مسافرت به کشورهای دیگر هزینه کمتری داشته باشند.
شـرکت در گـردهم آیی‌های بیـن‌المللی
سخنگویان اسپرانتو می‌توانند در صدها همایش و گردهم‌آیی علمی، فرهنگی و اجتماعی بین‌المللی از جمله کنگره بین‌المللی اسپرانتو (UK)، کنگره بین‌المللی جوانان اسپرانتودان (IJK) و… که هر سال در کشورهای گوناگون برگزار می‌شود، شرکت کنند.

چـگونه اسپـرانتو را بیاموزیم؟

کتـاب‌ها و دوره‌هـای آموزشی
با استفاده از فیلم، نوار، کتاب‌های خودآموز، دوره‌های آموزش مکاتبه‌ای و شرکت در دوره‌های حضوری و آنلاین در اینترنت که در مقاطع مختلف آموزشی برگزار می‌شود. با صرف کمتر از ۱۰۰ ساعت وقت مفید، می‌توان در سطح توانایی ایجاد ارتباط مطلوب به اسپرانتو مسلط شد.
آموزش آنلاین
سایت لرنو! به چندین زبان دنیا از جمله به زبان فارسی آموزش اسپرانتو را از الفبا تا مراحل عالی آن را به‌رایگان برای علاقه‌مندان عرضه می‌کند.
آدرس بـرای دریـافت اطلاعـات بیشتـر
برای دریافت هرگونه اطلاعات درباره‌ی اسپرانتو، دوره‌های حضوری و کتاب‌های آموزشی آن در ایران، با نشانی‌ زیر تماس بگیرید:
انجمن اسپرانتوی ایران  و یا ارسال رایانامه به نشانی:  info@espero.ir

وبلاگ «کتاب‌شناسی اسپرانتو»

«کتاب‌شناسی اسپرانتو» عنوان وبلاگی است که حاصل تلاش علی اصغر کوثری در طی چندین سال است که در نشانی زیر گردآوری شده است.

http://bibliografio.parsiblog.com/
«کتاب‌شناسی اسپرانتو» هر آنچه که در ایران درباره اسپرانتو منتشر شده است را در بر می‌گیرد و منبع ارزشمندی برای مطالعه و تحقیق درباره زبان اسپرانتو را برای علاقه‌مندان فراهم می‌کند.

آغاز جهان بدون امبرتو اکوی اسپرانتو دوست …

 آغاز جهان بدون امبرتو اکوی اسپرانتو دوست …

پیام رضایی

امبرتو اکو دیروز (جمعه ۳۰ بهمن ۱۳۹۴) در ۸۴ سالگی درگذشت. نویسنده، اندیشمند و منتقد ادبی مورد احترام ایتالیایی و خالق رمان‌های پرفروشی چون «نام گل سرخ»، به گفته ناشرش به دلیل سرطان از دنیا رفته است. امبرتو اکو به دلایل فراوان یکی از جذاب‌ترین چهره‌هایی بود که مخاطبان بسیارش حیات فکری و ادبی‌ او را در دهه‌های اخیر پیگیری می‌کردند. تکثر آثار اکو و نوشتن‌ در حوزه‌های مختلف، شخصیت او را در جهانی رازآمیز همچون جهان رمان‌هایش قرار داده است. می‌دانیم اکو فیلسوف و نشانه‌شناس بود و ناگهان در میانسالی تصمیم به نوشتن رمان گرفت و باز به ناگاه با انتشار «نام گل سرخ» به شهرتی جهانی دست یافت. این شهرت به حدی بود که گاهی حضور او در یک خیابان به دلیل ازدحام مردم گرداگردش، باعث بسته شدن خیابان می‌شد. اکو نه به اندازه ژیژک پرگو و پرحاشیه بود و نه به اندازه بورخس گوشه‌نشین و جدی. او جایی میانه این دو می‌زیست. فیلسوف نشانه‌شناس برای کودکان هم قصه نوشت، اکو حتی درباره فوتبال هم قلم زد. امروز می‌دانیم شهرت عمومی او به خاطر رمان‌هایی است که نوشت و شهرت علمی‌اش بیشتر به خاطر آثارش در حوزه نشانه‌شناسی بود. با این همه او بیش از هر چیز عاشق فهرست ساختن بود و در طول زندگی‌اش به شکلی خستگی‌ناپذیر در این کار جد و جهد داشت. امبرتو اکو خود نیز یک فهرست عجیب بود.
اکوی روشنفکر
با وجود تکثر حوزه‌هایی که در آن کار کرد، اکو جزو کسانی بود که روحی یگانه و عمیق بر همه آثارش سایه افکنده بود. او همواره دغدغه صلح داشت. مساله مهاجرین همواره برای او امری جدی بود. تا آنجا که به گفته غلامرضا امامی، مترجم برخی آثارش «او می‌کوشید مسلمانان به جرم مسلمان بودنشان در اقلیت قرار نگیرند. یک‌بار گفت مسلمانان باید مسجد داشته باشند و هنگامی که برخی گفتند با وجودی که در کشورهای مسلمان مسیحیان به جرم مسیحیت به قتل می‌رسند و مجسمه بودا در افغانستان به وسیله داعشیان و طالبان نابود می‌شود، چرا باید مسلمانان مسجد داشته باشند در جواب گفت: جهان اسلام مردانی مثل ابن‌سینا و ابن‌خلدون و… را به جهان عرضه داشته است و اگر ما اجازه ندهیم که مسلمانان در کشورهای اروپا به ویژه ایتالیا مسجد داشته باشند، ماهم‌‌‌ همان طالبان هستیم.» او یک روشنفکر اجتماعی تمام‌عیار بود و ماتئو رنتسی، نخست‌وزیر ایتالیا در مصاحبه‌ای با رسانه دولتی این کشور گفت: دلم برای نوشته‌ها و نگرش، افکار برنده و شفاف و انسانیت او تنگ می‌شود.
اکوی فیلسوف و نشانه‌شناس
تا پیش از چاپ رمان‌هایش اکو را به عنوان یک فیلسوف نشانه‌شناس می‌شناختند. اکو پس از گرفتن مدرک دکترا در دانشگاه تورینو، در دانشگاه‌های میلان، فلورانس، بولونیا و کولژ دو فرانس تدریس کرد و در طول سال‌ها بیش از ۴۰ کتاب علمی و صد‌ها مقاله نوشت که اثر گشوده (۱۹۶۲) نظریه نشانه‌شناسی (۱۹۷۶)، نقش خواننده (۱۹۷۹)، نشانه‌شناسی و فلسفه زبان (۱۹۸۴) و حدود تاویل (۱۹۹۰) از آن جمله‌اند. او از جمله مهم‌ترین زبان‌شناسان و نشانه‌شناسان ساختارگرا بود که علاقه وافری به ترویج زبان بین‌المللی «اسپرانتو» داشت. علاقه وافر او به این زبان بین‌المللی دقیقا در راستای نگاه نقادانه او به وضعیت غرب و شرق بود. او علیه استیلای زبان انگلیسی و فراموشی زبان‌های دیگر حرف می‌زد و اسپرانتو از دید وی راهی بود برای غلبه بر چنین وضعیتی؛ «من آشکارا این عقیده را بیان داشته‌ام که اسپرانتو باید نقش مهم‌تری را بازی کند- اسپرانتو به‌خودی خود برای حفاظت از زبان‌های ملی سودمند است. بله، باید راه موثر‌تر و مستحکمتری پیدا کرد. من از روی تجربه شخصی‌ام می‌گویم که در طول مسافرت‌های زیادی که به کشورهای فراوان دارم، به‌ویژه در فرانسه و آلمان شکوه و شکایت‌هایی را برضد زبان انگلیسی می‌شنوم، مبنی بر اینکه نقش این زبان دیگر از حد یک زبان واسطه و پل، گام جلو‌تر گذاشته و تبدیل به یک خطر بزرگ امپریالیستی برای زبان‌های ملی اروپا شده است؛ زبان‌هایی که دیگر تسلیم این جریان شده‌اند اما من می‌گویم: این موضوع ساده‌ای است: از کودکان خودتان آغاز کنید! آموزش اسپرانتو را به ایشان شروع کنید و دیگر خطری وجود نخواهد داشت!»
اکوی رمان‌نویس
«ناشر امریکایی‌ام به من گفت با اینکه عاشق کتابم شده اما انتظار ندارد که بیش از سه‌هزار نسخه فروش کند، آن هم در کشوری مثل امریکا که هیچ‌کس صومعه ندیده یا زبان لاتین نخوانده است. برای همین به من پیش‌پرداختی برای سه‌هزار نسخه داد. کتابم در‌‌نهایت در امریکا دو تا سه میلیون نسخه فروش کرد. کتاب‌های زیادی پیش از این درباره قرون وسطی نوشته شده‌اند. من فکر می‌کنم موفقیت این کتاب، یک راز است. هیچ‌کس نمی‌توانست موفقیتش را پیش‌بینی کند.» درباره رمان‌نویسی اکو همه‌چیز‌‌ همان طور که خودش در جملات قبل گفت اتفاق افتاد. رمان‌های اکو اغلب ترسیم دنیایی اسرارآمیز هستند. سرشار از نام‌ها و هزارتوهایی در‌هم تنیده که سرخوشی شگفتی را در مخاطب برمی‌انگیزند. آثار داستانی او اغلب یادآور قصه‌گویی‌های شرقی است و از این نظر او وامدار بورخس بزرگ است. خواندن رمان‌های اکو تجربه قدم‌زدن در اروپای قرون وسطی، جنگ‌های صلیبی، فرقه‌های اسرارآمیزی که از نیرویی خاص محافظت می‌کردند و به طور خلاصه تجربه لذت جهان اسرارآمیز کهن است. جهانی که تنها به مدد تسلط مرعوب‌کننده‌ اکو بر این دوره از تاریخ، فهرست‌های بی‌پایانی از نا‌م‌ها، شیوه روایت‌گری شرقی، تیزهوشی یک فیلسوف و در ‌‌نهایت بازی آزاد نشانه‌ها خلق شده است. اکو گرچه با «نام گل سرخ» ناگهان تبدیل به یک ستاره در جهان ادبیات شد، اما با وجود تصور اثر بعدی او «آونگ فوکو» که شش سال بعد نگارش یافت همچنین سرنوشتی پیدا کرد و سبب درخشش بیش از پیش اکو شد.

خودِ امبرتو اکو
«من نوه یک کودک سرراهی هستم: پدربزرگم، که این نام خانوادگی عجیب را به او دادند. پس از انتشار یکی از رمان‌هایم

امبرتو اکو نشانه‌شناس ایتالیایی

خانمی برایم نامه نوشت. پدربزرگ او نیز والدین نامعلومی داشت. سه، چهار سال پیش دوست مردم‌شناسی، که در کتابخانه واتیکان مشغول پژوهش بود، فهرستی را یافت که مربوط به قرن هفدهم بود و در آن از کودکان سرراهی با این عنوان یاد شده بود: «Ex Celis Oblatus» هدیه آسمان. خب من عاقبت دریافتم که از آسمان می‌آیم!» توجه رسانه‌های عمومی به اکو بیهوده نبود. مردی که در سراسر زندگی‌اش همچون نویسنده محبوبش بورخس علاقه وافری به فهرست داشت، زندگی خودش نیز سرشار از فهرست‌ها بود. اومبرتو اکو بیش از ۳۰ تا ۴۰ دکترای افتخاری از دانشگاه‌های مختلف دنیا دریافت کرد. «به نام گل سرخ» بیش از ۱۰ میلیون نسخه فروش داشته است. سیارک ۱۳۰۶۹ به نام اوست و… علاوه بر این‌ها می‌توان فهرستی بورخسی از اکو به دست داد: «اکو پس رمان گل سرخ»، «اکو قبل از رمان گل سرخ»، «اکو وقتی خیابان را بند می‌آورد»، «اکو در کتابخانه غبطه برانگیزش»، «اکو وقتی هنوز رمان‌نویس نشده بود»، «جهان قبل از اکو»، «اکو قبل از جهان»، «اکو و جهان خاص خودش»، «آغاز جهان بدون اکو» و…! گفت‌وگوهایی که اکو در طول زندگی‌اش انجام داد غالبا بسیار خواندنی هستند و حس خوشایندی از سرخوشی را القا می‌کنند. او برخلاف آدورنو، هنر مردمی و هنر مدرن را واقعیت‌های روزگار به حساب می‌آورد. اکو در آثار خود با رسیدن به توانایی بیانی منحصر به فرد، توانست راهی زیبایی‌شناختی برای نگاه نقادانه‌اش به جهان بیابد. او همچون یک کودک نابغه ریاضی که بازیگوشانه قصه‌های پریان را با نبوغ خود تعریف می‌کند همگان را در موقعیت تازه‌ای قرار داد. موقعیتی که مخاطبان آثارش و آن‌ها که او را به عنوان فیلسوف و اندیشمند می‌شناختند کاری جز شنیدن از دستشان برنمی‌آمد. این موقعیت تازه‌‌ همان وضعیت آنارشسیتی انتقادی بود که امبرتواکو دنبال می‌کرد. او زیرک‌تر از ژیژک نظراتش را می‌گفت، بیش از آدورنو فرزند زمان خویش بود و در روایت‌هایش بیش از بورخس در سطح حرکت می‌کرد و همه این‌ها در کنار هم او را بدل به یکی از جذاب‌ترین شخصیت‌های جهان معاصر کرد. با خاموش شدن او، جهان یکی از جذابیت‌های انسانی‌اش را از دست داد و با اینهمه همچون همه اهالی اندیشه و هنر که حرفی داشتند او هم لابه‌لای تمام سطرهایی که نگاشت با‌‌ همان تیپ و قیافه جذاب و پدرخوانده‌وارش قدم می‌زند. با لبخندی رندانه که شایسته نبوغ اوست.

این مقاله در روزنامه اعتماد و به نشانی زیر منتشر شده است:

http://www.etemadnewspaper.ir/Modules/News/PrintVer.aspx?News_Id=38040&V_News_Id=&Src=Main