به یاد دکتر لودویک زامنهوف و طرح یک پرسش

به بهانه‌ی گرامیداشت دکتر زامنهوف می‌خواهم در حد پرسشی یاد این انسان نیک‌خواه را گرامی بدارم.
فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ی هنجارها و ارزش‌های مشترک یک گروه. آنچه اسپرانتو را از همسان‌های خود (زبان‌های ابداعی دیگر) متمایز می‌کند “فرهنگ” آن است. تصور عمومی از زبان اسپرانتو، زبانی “مکانیکی” و “فاقد روح” است و باور عمومی بر این است که اسپرانتو نمی‌تواند “فرهنگ” داشته باشد چون “جدید” است و نسبت به درخت تناور زبان‌های دیگر جوانه‌ای تازه‌رسته آن‌هم به‌طور مصنوعی، بیش نیست!
این‌که بخواهیم دیگران را به “بی‌فرهنگی” متصف کنیم خود نشانه‌ی ضعف فرهنگی است (!). به تعبیری بی‌فرهنگی وجود ندارد بلکه “تفاوت فرهنگی و ارزشی” وجود دارد که هر گروهی با توجه به تجربیات و آموزه‌های خود بدان دست یازیده است.
همان‌گونه که می‌دانیم کم نبوده‌اند طرح‌های زبانی چه قبل و چه بعد از پیدایش زبان اسپرانتو، اما هیچ‌کدام از آن‌ها وارد عرصه‌ی کاربردی در سطح وسیع نشدند. به باور من افزون بر ویژگی‌های زبان‌شناسی، نداشتن “روح” –که من آن را فرهنگ می‌نامم- از عواملی است که باعث شده آن طرح‌ها در مرحله‌ی “طرح” باقی بمانند و اسپرانتو از مرحله‌ی طرح به “عمل” در آید.
اولین فرهنگ‌مند اسپرانتو، خود دکتر زامنهوف است. ویژگی‌های فرهنگی زامنهوف چنین است:
– نوع‌دوستی: زامنهوف، بشردوست به معنای واقعی است و این بشردوستی نه در حد “شعار” که در عمل او مشهود است. او انسان‌ها را فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت و مذهب دوست داشته و با آن‌ها مراوده نموده است.
– دیگر دوستی: همه‌ی ما خواهی‌نخواهی متعلق به “گروه”ی هستیم. در محدوده‌ای زاده می‌شویم و پرورش می‌یابیم و بین “ما” و “دیگران” همیشه فاصله‌ای هست. زامنهوف “دیگر دوست” است او با نوع‌دوستی خود به دیگر دوستی می‌رسد.
– صلح‌دوستی: زامنهوف به معنای واقعی کلمه صلح‌دوست است. اصلاً تلاش برای ابداع اسپرانتو، برای ایجاد امکان صلح و دوستی است. با مطالعه‌ی زندگی این نیک‌مرد موردی یافت نمی‌شود که لحظه‌ای فارغ از دغدغه‌ی صلح‌دوستی، آن‌هم در گستره‌ی جهانی نبوده باشد.

زامنهوف فرهنگ‌ساز و فرهنگ‌پرور
زامنهوف با گفتمان و کردار خود فرهنگی بین‌المللی را ایجاد کرده است که این فرهنگ روزبه‌روز در حال بالندگی و پویایی است. آنچه که او از زمان انتشار زبان اسپرانتو ایجاد کرده است، تقریباً در همه‌ی مرزهای جغرافیایی گسترش یافته است بی یاری حکومتی و یا دولتی!
می‌توان گفت که اسپرانتو از مردمی‌ترین جنبش‌های روزگار ماست که تنها به همت مردمان به‌پیش می‌رود و بالنده‌تر می‌شود. مجموعه‌ی نوشته‌ها، ترجمه‌ها و سخنرانی‌های زامنهوف نشانگر فرهنگی به نام اسپرانتو است که بر غنای آن به‌وسیله‌ی فرهیختگان اسپرانتو از فرهنگ‌های دیگر جهان همچنان افزوده می‌شود.
آنچه می‌خواهم در اینجا بیان کنم تنها در حد یک پرسش است:
ما به‌عنوان اسپرانتودان چه هویتی داریم و ناقل چه فرهنگی هستیم؟
آیا هر اسپرانتودانی ناقل فرهنگ اسپرانتو است؟
به گمان من اگر کسی به این اصول باور داشته باشد از فرهنگ اسپرانتویی برخودار است:
– به رسمیت شناختن “دیگران” و حقوق آن‌ها (حق دیگر بودن)
– چندزبانگی و چند فرهنگی (تنوع فرهنگی)
– باور نداشتن به برتری فرهنگی (رد هرگونه آپارتاید)

+

گپ و گفتگوی رضا ترابی و علیرضا دولتشاهی با استاد عارف آذری مولف فرهنگ جامع اسپرانتو – فارسی

آقای آذری: اصولاً کسانی که به چندین زبان آشنا بودند آن‌ها مسائل اشکالات زبانی را بهتر متوجه می‌شوند. تصور می‌کنم آشنایی به چند زبان احتیاج تأمین نمی‌شود. من ازنظر فامیل ترک‌زبان هستم و در یک محیط غیرفارسی بزرگ شدم و بعدازآن شروع کردم به یادگرفتن زبان فارسی پس تحصیلم را در مدرسه فرانسوی‌ها ادامه دادم ۴ سال در مدرسه آلیانس ارسال‌های ۱۳۱۷-۱۳۱۴ بعد از آن زمان انگلیسی را شروع کردم به‌صورت خصوصی و خانوادگی بعد از آن با هنرسرای آلمانی‌ها که در خیابان ۳۰ تیر دایر شد آلمانی را یاد بگیرم.
در همین زمان برادر بزرگ‌ترم کتابی از زبان اسپرانتو را به منزل آورد و من با زبان آشنا شدم و بعد برادرم به امریکا رفت من آمدم و مشغول مطالعه شدم.
در روزنامه خواندم که دانشگاه تهران کلاس‌های آزاد گذاشته در سال‌ها ۱۳۵۶ خیابان ۱۶ آذر و در قسمت اداری دانشگاه.
بعد دوستانم به من گفتند که چون تو به چند زبان آشنا هستی بهتر است که واژه‌نامه‌ای تألیف کنی در اوقات آزادم این کار را شروع کردم و ۱۸-۱۷ سال تلاش کردم هم خودم باید یاد می‌گرفتم و واژه‌ها حلاجی می‌کردم. در زبان‌های انگلیسی یا فرانسه و یا غیره متریال زیاد است انسان وقتی واژه‌ای را می‌خواند برای درک بهتر به چندین کتاب مراجعه می‌کند ولی در اسپرانتو چنین نبود. از اروپا کتاب لاتین گرفتم.

آیا شما لاتین را می‌دانید؟
جمله‌سازی و صحبت نه، برای جمله‌بندی مراجعه کردم. اسپرانتو بر اساس لاتین است و یا زبان‌های مشتق از لاتین بنابراین کتاب (لاتین) را گرفتم و توانستم چیزی ارائه دهم این بود آشنایی من با زبان اسپرانتو.

آیا شما در کلاس‌های دانشگاه دکتر صاحب‌الزمانی شرکت کرده بودید؟
بله

در آنجا چه کتابی را می‌خواندید؟
ابتدا ۱۰ جلد feriis بود من کتاب‌هایی به سبک کلاسیک را بیشتر متوجه می‌شوم بعد کتاب دکتر سیلاجی تدریس کنند البته موقعی که دکتر صاحب‌الزمانی فرئیس را در ۳ جلد درس می‌دادند من ۱۰ جلد را تمام کرده بودم. بعد از سیلاجی نوبت به libroservo و کتاب‌های دیگر بود. این‌گونه شروع شد و چیزی ارائه دادم، الآن می‌خواهم فارسی به اسپرانتو را تألیف کنم و باید زبان فارسی و واژه‌ها را حلاجی کنم.

 آیا از هم‌دوره‌ای‌های شما هنوز هم کسی اسپرانتیست باقی‌مانده؟ مثلاً دکتر وحیدی، سمیعی؟ یادم نیست دکتر وحیدی در دانشگاه بودند یا نه ولی بقیه هم چند نفری هستند که هم کنار گذاشته‌اند. اسم آن‌ها را می‌فرمایید؟
خانم فردافشان، خانم فریدنیا، آقای دکتر پزشکی و عده‌ای دیگر که الآن حضور ذهن ندارم. سابقه اسپرانتو نشان داده کسانی که اسپرانتو یاد می‌گیرند دورهم نمی‌توانند جمع شوند این است که انسان یادش می‌رود که از آن زمان ۲۷-۲۶ سال می‌گذرد.

برادرتان چه؟ آیا ایشان اسپرانتو را ادامه دادند؟
خیر او ادامه نداد او به آمریکا رفت و دوره روزنامه‌نویسی را خواند و کتاب تاریخ تمدن را ترجمه کرد.

فکر می‌کنم سال ۵۸-۵۷ که VERDA DOMO که در خیابان انقلاب، خیابان پروفسور براون، در امیرآباد تأسیس‌شده بود، شما از کدام محل با دکتر به آنجا آمدید؟
من ابتدا در کلاس‌های آزاد دانشگاه شرکت کردم بعد کلاس‌ها منتقل شد به دانشکده فنی بعد از آن قرار شد ۳ نفر تدریس کنند من، دکتر صاحب الزمانی و خانم صدیقی.
یک کلاس تشکیل شد که خانم صدیقی تدریس می‌کردند و زیاد دوام نیاورد، دیدند که اشتباه کرده‌اند و اطلاع‌رسانی درستی نشده بوده است. از اسپرانتیست‌ها خانم ملت‌خواه خیلی فعال بود.

کلاس‌ها در یک مدرسه که گیاهخوار بودند تشکیل شد؟
من ارتباط بین گیاهخواران را دیدم یادم نیست ادامه‌اش، یادم نیست. خود باشگاه گیاهخواران ناموفق بود.

پیش از انقلاب یا بعد از آن کلاس‌های اسپرانتو یک مدتی در منزل آقای خمینی برای دختر و دامادش با حضور دکتر صاحب زمانی تشکیل می‌شد آیا شما اطلاعی دارید؟
خیر چیزی در این مورد نمی‌دانم. من از نظر اطلاعات در مورد تاریخچه اسپرانتو، فعالیت‌ها، عده‌ای که شرکت می‌کردند اطلاع زیادی ندارم در بدو آشنایی من بیشتر با کتاب سر و کار داشتم.

 شما در verda domo از چه سالی تشریف بردید؟
از بعد از انقلاب بود درست یادم نیست.

آقای کهن را می‌شناسید؟
بله ایشان را می‌شناسم. برای همین کتاب بنا به پیشنهاد من کمیسیونی در یک جلسه تشکیل شد. آقای دکتر گفتند به من که عده‌ای را تعیین کنم و من گفتم که باید بایگانی درست کنم، سازمان بدهیم بعد عده‌ای بررسی کنند و روالی که برای همه فرهنگ‌ها هست. بعد همه قبول کردند کمسیونی تشکیل شد که یا به علت عدم آشنایی اعضای آن‌ها، یا به دلیل گرفتاری‌ها یک مقدار اشکالاتی درست شد.
آقایان کهن، خانم صدیقی، خانم عمرانی، خانم ثقفی، آقای ممدوحی، خواهرها شیرین احمدنیا و گیتی احمدنیا، که آن دو کنار می‌نشستند و گوش می‌دادند.

این کمیسیون چه قدر فعالیت کرد؟
شاید ۲ یا ۳ ماه. هفتگی تشکیل می‌شد هفته‌ای یک جلسه بود در محل خیابان پروفسور براون.

آیا شما هم کلاسی برگزار کردید؟
به علت عدم اطلاع‌رسانی نادرست چون عده زیادی نبودند آگهی درست ندادند و کلاس‌ها دوام نیاورد. بعد من در کلاس‌های دیگری شرکت کردم که تدریس می‌کردم در دروازه شمیران. آقای دکتر و خانم صدیقی هم تدریس می‌کردند بعد کلاس‌های خصوصی تدریس کردم و بعد کلاس‌های متفرقه که در مطب دکتر پزشکی بود.

شاگردانتان چه کسانی بودند؟ آیا اسپرانتیست باقی ماندند؟
خانم مجد یکی از شاگردانم بودند و یک خانم ارمنی بودند ۴ نفر بودند در آن کلاس. من بیشتر افکارم روی کتاب (vortaro) بود وقایع زیادی در زندگی به وجود آمد.

لااقل یکی از شاگردان شما (خانم مجد) صاحب‌امتیاز یک مجله اسپرانتویی در ایران است.بعد از اینکه آقای ممدوحی از آقای دکتر جدا شد اگر درست بگویم قرار شد که فرهنگ شما را تا حرف (ش) منتشر کنند.
آمدند اینجا سه‌نفری، خانم صولت باهم کنترل می‌کردیم، کلاس نبود، برای کنترل واژه‌نامه بود. واژه نویسی احتیاج به تمرکز دارد برای من این‌طور بوده که خودم موفق می‌بودم تا از دیگری کمک بگیرم در فرهنگ فارسی-اسپرانتو احتیاج به همکاری بیشتری هست که این اشخاص که واژه‌های فارسی را حلاجی کنند، در دسترسم نیست. اسپرانتو به نظر من هیچ‌وقت سازمانی نداشته که انسان بتواند روی آن حسابی باز کند. علت آن چیست؟ چرا یک عده دورهم جمع می‌شوند و بعد پراکنده می‌شوند؟ من خودم را کوچک‌ترین می‌دانم که اظهارنظر کنم ولی به نظر بنده انسان وقتی زبانی یاد می‌گیرد این زبان را برای آینده مورداستفاده قرار گیرد مثلاً برای تحصیل، فیلم‌های آن زبان را گوش می‌کند ولی سازمان UEA به نظر من غفلت می‌کند و هیچ‌وقت چیزهای قابل‌استفاده در دسترس نگذاشته. یک‌زمان گفتند که این زبان برای مهمان‌دارها، کشتی‌ها و هواپیماهای تمام دنیایی شود که نکردند بعد دوباره اظهار شد که زبان (interpol) می‌شود و بازهم فراموش شد از همه این‌ها مهم‌تر این‌که نقل کردند که دانشگاه به نام کمینیوس تشکیل می‌شود در دنیا که مرکزش در اروپا باشد ولی آموزش در تمام دنیا در منزل اشخاص که خودشان بخوانند و آن‌ها مواد درسی را در اختیارشان بگذارند و آن‌ها خود بخوانند مثلاً یک دانشجو در تهران درس بخواند بعد برای مشورت با استادش در بیروت مشورت کند یا درد هلی، یا در کراچی که یک دوره خاص دیگری استادها در محل دیگری که نزدیک به محل زندگی دانشجو باشد که آن دوره هم مسکوت گذاشته حالا شما ببینید و مقایسه کنید کسانی که زبان دیگری یاد می‌گیرند دلایل دیگری دارند که به دردشان می‌خورد ولی اسپرانتو همچنین مورداستفاده‌ای نداشته کششی نداشته. اگر از من بپرسید اسپرانتو همیشه این‌طور بوده آن سازمان‌هایی که جهانی بوده روی تشریفات کارکردند تا اینکه بیایند و استادانی آماده کنند برای تعلیمات وسیع‌تر و مسائل را عمومیت ببخشد. من با آقای ترابی که صحبت می‌کنم تکیه‌ام به آموزش اسپرانتو است در وهله اول آموزش مهم است من نمی‌دانم متریالی هست یا نه؟ آیا قدمی برداشته‌شده که کسانی که دانشگاه می‌روند خودشان را آماده می‌کنند که در دانشگاه بدردشان بخورد؟ شنیدم در اروپای شرقی دانشگاهی است که عمومت ندارد، جهانی نیست.
وقتی دانشجو می‌گوید چه‌کار کنم و به چه درد می‌خورد؟ ما جوابی نداریم به او بدهیم. سازمان جهانی اسپرانتو این مسئله را مسکوت گذاشته جواب درستی نمی‌دهد البته ازنظر تشکیلات و کنگره‌ها خیلی باشکوه است نطق‌های جالبی می‌کنند، مجلاتی دارند ولی ازنظر آموزش هیچ است البته من در مجله‌ای خواندم که اتحادیه اروپا لازم دارد یک زبان مشترکی انتخاب کند ۱۰-۲۰ نفر بعد ۳۰- ۴۰ نفر به اسپرانتو علاقه داشتند که الآن حدود ۱۳۵ نفر هستند وقتی عده اسپرانتیست‌ها باید به انبوه برسد و زیاد شود و آن‌ها تصمیم بگیرند شما به u.e.a مراجعه کنید و بپرسید آیا شما آموزش دانشگاهی را شروع کرده‌اید مقدماتی چیده‌اید آئین‌نامه‌ای دارید من چنین سؤالی را نپرسیدم ولی سعی کردم با شخصیت‌های آن‌ها تماس بگیرم ولی آن‌ها جواب درستی به من ندادند ربط دادند به زبان مهر و محبت و درستی البته من آدم معمولی هستم و عقاید خودم را می‌گویم. قرار بود در قرن گذشته در قرن ۲۰ دانشگاهی در کن تشکیل شود که رئیس آن پروفسوری سوئدی بود در ریاضیات که قرار بود تکنولوژی و اقتصاد را تدریس کنند به اسپرانتو ولی بعد خبری نشد … .

استاد عارف آذری

استاد عارف آذری

این گفتگو توسط رضا ترابی و علیرضا دولتشاهی در سال ۱۳۸۲ در منزل شادروان عارف آذری انجام‌شده است که بدون دخل و تصرف و صرفاً جهت ثبت حافظه تاریخی بخشی از جنبش اسپرانتو در ایران منتشرشده است.

مصاحبه‌ با دکتر حسین وحیدی درباره زبان اسپرانتو

در اواسط تیرماه ۱۳۸۱ قرار مصاحبه‌ای با دکتر حسین وحیدی گذاشته شد. بهانه مصاحبه، کسب مجوز برای انتشار مجله پیام سبزاندیشان بود و آشنایی با چندوچون کارهای ارزشمند ایشان در رابطه با زبان اسپرانتو در ایران. از دوست مطبوعاتی خود اکبر فکری خواهش کردم در این مصاحبه همراه و یاریگر من باشد و ایشان هم با مهر و دوستی چنین کردند. قرار مصاحبه و دیدار در منزل استاد بود و حاصل این دیدار و گفتگوی صمیمانه گزارشی است که اکبر فکری تهیه و تنظیم کرده است. این مصاحبه متأسفانه فرصت انتشار نیافت و چندی پیش آن را در آرشیو خود بازیافتم. اینک که ابزارهای نشر کاملاً دگرگون شده است اقدام به انتشار این مصاحبه می‌شود تا ضمن انتشار آن گوشه‌ای از تاریخ شفاهی اسپرانتو در ایران نیز بازگویی شود. 
لازم به ذکر است که دکتر حسین وحیدی با راه‌اندازی “آموزش مکاتبه‌ای زبان اسپرانتو” (آزما) نقش بسزایی در گسترش اسپرانتو در دهه ۱۳۶۰ داشتند که افراد بسیاری از نقاط گوناگون کشور به یاری ایشان با زبان اسپرانتو آشنا شده و اقدام به فراگیری آن کردند که یکی از زبان آموزان مکاتبه‌ای ایشان هم من هستم و از این بابت همیشه سپاسگزار ایشان بوده و خواهم بود.
                                                                   م. رضا ترابی

دکتر حسین وحیدی

 

 اسپرانتو کلید دوستی جهانی

                                                                                 اکبر فکری

در یک بعدازظهر گرم تابستانی مهمان دکتر حسین وحیدی بودیم. اسپرانتو و تعامل آن با زبان فارسی موضوع نشستی بود که با ایشان داشتیم، که اینک ماحصل آن را پیش رو دارید.
دکتر حسین وحیدی ازجمله فرهیختگانی است که در راه آموزش، نشر و گسترش زبان فراملی اسپرانتو در ایران سهم بسزایی داشته است. دوره‌های مکاتبه‌ای ایشان در آن زمان باعث شد تا دایره نشر این زبان از تهران هم فراتر رفته، نفوذ و دامنه آن حتی در دورترین نقاط ایران نیز گسترش یابد و این خود گام ارزشمندی بود تا زبان امید که پس از معرفی اسپرانتو برای نخستین بار توسط دکتر ناصرالدین صاحب‌الزمانی در آن سال‌ها انجام گرفت، بیش از پیش در دسترس‌تر قرار گیرد و مفید فایده گردد. دکتر وحیدی، خود در این باره چنین می‌گویند: با شروع دوره‌های مکاتبه‌ای اسپرانتو، یکمرتبه از جاهایی مثلاً دوردسترس‌ترین نقطه‌ای که بشود تصورش را کرد، جایی که حتی اسمش را هم نشنیده بودم، ای بسا که مثلاً نام دهی بود، نامه‌هایی برای ثبت‌نام در دوره مکاتبه‌ای دریافت می‌کردم. من خودم هم از این همه استقبال شگفت‌زده شده بودم. و این نشان از کار بزرگی دارد که دکتر وحیدی در آن زمان انجام داد و با کوشش ایشان بذر اسپرانتو در گوشه و کنار این سرزمین پراکنده شد. امروزه، شاگردانی که با دوره‌های مکاتبه‌ای استاد، اسپرانتو را آموخته‌اند، هریک به گونه‌ای در اسپرانتیستان فعال‌اند. و این از همان کارهای پایه‌ای و اساسی در زمینه آموزش، گسترش و نفوذ اسپرانتو در ایران است. گزافه نخواهد بود اگر اذعان کنیم، نشریه‌ای که امروز به نام پیام سبزاندیشان به جمع سایر مطبوعات کشور پیوسته است، یکی از ثمرات بذرهایی باشد که ایشان در آن زمان پراکنده‌اند، همان بذرهایی که زامنهوف می‌گوید «از پراکندن آن خستگی به خود راه نمی‌دهم»، که شکوفا شدن این بذرها ضمن تعالی فرهنگ، امید و دوستی را به ارمغان خواهند آورد.
دکتر وحیدی سپس از تأثیر اسپرانتو بر روی زندگی شخصی خود چنین می‌گویند: با شروع دوره‌های مکاتبه‌ای، من دیگر فراموش کردم که بازنشسته هستم چون از صبح تا شب مشغول کار بودم. هر روز تعداد بسیار زیادی نامه به دستم می‌رسید که باید آنها را می‌خواندم و جواب آنها را فردا پست می‌کردم. با آن همه استقبال دیگر به جایی رسیدم که دیدم حقیقتاً ادامه این کار از توانایی من خارج شده است. آلان هم که مدت زیادی است دوره‌های مکاتبه‌ای را قطع کرده‌ام، بازهم گاهی در این زمینه نامه‌هایی به‌دستم می‌رسد. خیلی جالب است که شما در منزل خود نشسته باشید و یکمرتبه ببینید که در مدت کوتاهی با ایران مربوط شدید. زمانی که من در دانشگاه تدریس می‌کردم، من بودم و یک کلاس مثلاً با سی یا چهل دانشجو و مسائل بازرگانی و حسابداری و … اسپرانتو مرا با ایران مربوط کرد و ای بسا با جهان.
دکتر حسین وحیدی در حال حاضر در رشته اقتصاد در دانشگاه تدریس می‌کنند. کتاب‌های «تاریخ عقاید اقتصادی» و «سیاست‌های مالی» ایشان هم‌اکنون در دانشگاه‌ها به‌عنوان رفرنس تدریس می‌شوند: در کنار درس و آموزش اقتصاد، حدود پنجاه سال است که قلم می‌زنم و به کار نویسندگی مشغولم. در حقیقت، کار اساسی من در طول زندگی همین کار نویسندگی بوده است. رشته نویسندگی من هم بیشتر مربوط به فرهنگ ایران و ایران باستان می‌باشد. در این مدت سی جلد کتاب نوشته‌ام که آخرین آن «نام‌های فارسی» است. در این کتاب تمام نام‌های ایرانی را گردآوری و ریشه‌یابی کردم. به‌عنوان مثال نام اردشیر به همراه ریشه آن که به معنی شهریار راستی و جمشید که به معنای همزاد فروغ می‌باشد.
گات‌ها و سرودهای زرتشت، نبرد روشنایی و تاریکی و پیام پیر پارسا از جمله دیگر کتاب‌های دکتر وحیدی است که تاکنون به بازار نشر روانه شده است. لازم به ذکر است، کتاب گات‌ها به زبان آلمانی و کتاب شهر روشن زرتشت دکتر وحیدی به زبان انگلیسی نیز ترجمه‌شده است. دکتر وحیدی هم‌اکنون دردانشگاهی به نام «امریکن گلوبال یونیورسال» که برنامه‌های آن نیز زیر نظر وی می‌باشد رشته ادبیات، ایران شناسی و تاریخ را آموزش می‌دهند. آموزش در این دانشگاه نیز اینترنتی و از راه دور است. ایشان اظهار امیدواری می‌کنند که بتوانند از طریق این رسانه روز جهانی ادبیات ایران و ایران شناسی را به سایر جهان گسترش دهیم.
دکتر وحیدی اینگونه ادامه می‌دهند که؛ آنچه بیش از هرچیزی برایم ارزشمند می‌باشد زبان و فرهنگ فارسی است. در مقدمه یکی از کتابهایم نوشته‌ام: اسپرانتو؛ زبان جهانی، و آیا در کنار اسپرانتو، زبان فارسی این استعداد را دارد که روزی یک زبان جهانی شود؟ با دلایلی که دارم، معتقدم در کنار زبان فراملی اسپرانتو، آن زبانی که چنین قابلیت و توانایی‌ای را دارد، زبان فارسی است. البته نه این فارسی، که فارسی سره منظور نظر است. اگر من ایرانی تا به امروز زبانم گرفتار تداخلات زبان‌های بیگانه نشده و فارسی فردوسی همچنان به
‌جامانده بود، پر بیراه نخواهد بود اگر بگویم که امروز زبان من ایرانی می‌توانست یک زبان جهانی باشد. اگر در راه زبان خودمان کمی کار کنیم و اولاً این زبان را بپیراییم، فقط فارسی سخن بگوییم و بنویسیم، فارسی این استعداد بالقوه را دارد. ببینید، مثلاً کلمه الکترون؛ اروپایی الکتریسیته را با پسوند اون (اون در لاتین پسوند تصغیر است) ترکیب کرده، الکترون یعنی الکتریسیته کوچک. من ایرانی معادل رخشیزه را برای این واژه بیگانه برگزیدم؛ رخش به معنی آذرخش، ایزه پسوند تصغیر. اتم: پاریزه؛ یعنی پاره کوچک. فیزیک: چهران.

در اینجا دکتر وحیدی با ذکر مثالی به این موضوع اشاره می‌کند که زبان نادانستن و بی‌اعتنایی به زبان چه تاثیراتی می‌تواند داشته باشد: مثلاً گفته می‌شود: «امور حمل‌ونقل». خب، معنای این واژه‌ها اینچنین است: امور یعنی دستور، حمل یعنی آبستنی، و نقل هم به معنی داستان است. و به صورت کلی؛ امور حمل و نقل یعنی دستورات آبستنی و داستان، و من فارسی زبان از این موضوع ناآگاه. در یکی از سخنرانی‌های روانشاد دکتر خانلری، پس‌ازآنکه صحبت‌های ایشان به پایان می‌رسد، گروهی نزد وی رفته و می‌پرسند، شعرهایی را که فرمودید… و دکتر خانلری چنین می‌گویند که شعر نه، سخنرانی بود؛ نثر. در کنار زیبایی‌های زبان فارسی و آهنگین بودن آن، قابلیت وسعت و گستردگی زبان فارسی است. همان‌طور که می‌دانید، زبان‌ها در جهان دو گونه‌اند؛ زبان‌های قالبی و زبان‌های ترکیبی. زبان‌های ترکیبی که اسپرانتو و فارسی نیز در این قلمرو می‌گنجند، از ترکیب آوندها (پیشوند، میانوند، پسوند) به‌علاوه واژه‌های بنیادی‌ای که در این زبان‌ها وجود دارد، یا از ترکیب دو یا چند واژه با یکدیگر می‌توان واژه‌های جدید ساخت. مثل دل‌خسته، دل آزار، دلربا و دل‌انگیز که از کنار هم قرار گرفتن کلمه دل درکنار واژه‌ای دیگر لغت جدیدی ساخته می‌شود و البته همه با معناهای درست و بجای آن. قابلیت وسعت و گسترش واژه‌ها در زبان‌های ترکیبی حدود دویست و بیست میلیون واژه است. در مقابل زبان‌های ترکیبی، زبان‌های قالبی است. در این زبان‌ها، یک ریشه در قالب‌های از قبل تعیین شده، برده می‌شود و بدین نحو واژه‌های نو پدید می‌آیند. این واژه‌ها حد گسترششان حدود دو میلیون واژه است. شایسته خواهد بود که همزمان با گسترش زبان اسپرانتو که خود برترین دستاورد بشر در قلمرو زبان به شمار می‌رود، اسپرانتو را دستاویزی قرار دهیم برای صدور فرهنگ غنی ایرانی به جهان. به عبارت دیگر، اسپرانتو را نردبان شناساندن فرهنگ ایران قرار دهیم تا اسپرانتودان بداند که چه گنجینه‌ای به نام زبان فارسی در این کره زمین وجود دارد و چه دریای بیکرانی. فردوسی و شاهنامه ما جنبه جهانی دارند، رستم یک آموزگار بزرگ انسانی است:
من امروز نه ازبهر جنگ آمدم
پی پوزش و نام و ننگ آمدم
زدل دور کن شهریارا تو کین
مکن باخرد دیو را همنشین
از این دست پیام‌ها در فرهنگ غنی ایرانی به‌وفور یافت می‌شود:
میازار موری که دانه‌کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است
و از نمونه‌های دیگر؛ کسیکه دانه می‌کارد، راستی کاشته است، درخت‌افکن بود
کم‌زندگانی. امروزه مشاهده می‌کنید که جنگل‌ها تا چه میزان تخریب شده است، و آیااین موضوع به نفع بشر خواهد بود؟
مثال‌ها بسیار است:
فریدون فرخ فرشته نبود
زمشک و ز عنبر سرشته نبود
به داد و دهش یافت این نیکویی
تو داد و دهش کن فریدون تویی
در ادامه، دکتر وحیدی درباره این که چرا در حال حاضر اسپرانتو در ایران آن طور که باید شناخته‌شده نیست و مثلاً در کشورهایی مثل ژاپن و چین بیشتر روی آن کار شده است، گفت: در کشور ما کار تبلیغی آنچنانی مثلاً همان‌طوری که در مورد زبان انگلیسی می‌شود، نشده است. یکی از دلایل دیگر آن‌هم این است که اسپرانتو کاربرد عملی دانشگاهی ندارد. کسی که غرق در کنکور است، دیگر فرصت این که اسپرانتو را بیاموزد، ندارد. معمولاً کسانی اسپرانتو را فراگرفته‌اند که از این دغدغه‌ها آسوده شده‌اند.
اما این که چرا در کشورهایی مثل ژاپن و چین روی اسپرانتو کار بیشتر شده، دلیل دارد. اسپرانتو مشکل بزرگ زبان چینی و ژاپنی را حل کرده است. همان‌طور که می‌دانید، ساختار زبان ژاپنی و چینی به کلی دنیای دیگری است. اگر من فارسی‌زبان یا انگلیسی‌زبان بخواهم مثلاً چینی یاد بگیرم، تصورش را کنید که چقدر مشکل خواهد بود. اسپرانتو این مشکل را حل کرده است و مثلاً یک چینی‌زبان و یک انگلیسی‌زبان با یادگیری اسپرانتو طی مدت کوتاهی قادر به برقراری ارتباط با یکدیگر بدون سوءتفاهم خواهند بود.
زبان هرقدر ساده‌تر و منطقی‌تر باشد، هرقدر با ساختار روانی انسان سازگار باشد، به همان اندازه رشد و توانایی مغز را قوت می‌بخشد. گو این که بین زبان و اندیشه رابطه‌ای تنگاتنگ وجود دارد.
در این جا دکتر وحیدی با اشاره به رابطه اعتمادبه‌نفس و زبان این‌گونه ادامه می‌دهند: با پیچیدگی‌هایی که در زبان به وجود می‌آوریم در اعتمادبه‌نفس بچه‌ها اثر سوء باقی می‌گذاریم، گو اینکه مطالب ساده را به قدری پیچیده می‌کنیم که درک آن برای دانش‌آموز مشکل می‌شود: اعشار، مربع، مثلث، ذوزنقه، متساوی‌الساقین و…
در پایان از دکتر وحیدی خواستم توصیف کوتاهی از زبان اسپرانتو داشته باشند:
اسپرانتو؛ عصاره ساده و منطقی شده زبان‌هاست، آنچه خوبان همه دارند، تو تنها داری!

سخنرانى مرداد ماه

پنجشنبه ده مرداد از ساعت ١۶ در محل دفتر انجمن دوست عزیزمان اقاى امید روحانى در مورد مدیتاسیون صحبت خواهند نمود. از همه دوستان دعوت میشود در این سخنرانى شرکت نمایند

پدیده اسپرانتو

رادیو گفتگو: برنامه‌ی اندیشه‌های روبرو، درباره‌ی کتاب “پدیده اسپرانتو

روز شنبه ۱۸ آبان ماه ۱۳۸۷ رادیو گفتگو در برنامه‌ی “اندیشه‌های روبرو” با احمدرضا ممدوحی مترجم کتاب “پدیده‌ی اسپرانتو” گفتگویی را انجام داد که در سه نوبت پخش شد. علاقه‌مندان برای شنیدن این گفتگو، که مطالب جالبی را درباره‌ی زبان اسپرانتو و کتاب مذکور در بر دارد، می‌توانند در پیوندهای زیر فایل‌های صوتی را دریافت کنند.

بخش ۱روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو
بخش ۲ روز شنبه ۱۸ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو
بخش ۳ روز چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو
بخش ۴ روز چهارشنبه ۲۲ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو
بخش ۵ روز پنج‌شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو
بخش ۶ روز پنج‌شنبه ۲۳ آبان ۱۳۸۷ ساعت ۲۲:۴۵ رادیو گفتگو

لازم به ذکر است که گفتگوکننده این برنامه آقای حسین علیزاده بودند.

ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو؛ اثر ماندگار اسلام‌شناس ایتالیایی

گروه بین‌الملل: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو اثر پروفسور «ایتالوچیوسی» اسلام‌شناس ایتالیایی است که حفظ امانت‌داری در ترجمه یکی از شاخصه‌های مهم این اثر به شمار می‌رود و به نظر برخی کارشناسان یکی از بهترین و وفادارترین ترجمه‌های این کتاب آسمانی نسبت به اصل آن است.

«محمدرضا ترابی» سردبیر فصل‌نامه «پیام سبزاندیشان» و عضو انجمن جهانی اسپرانتو در گفت‌وگوی تلفنی با خبرنگار بخش بین‌الملل خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) درباره این اثر ماندگار گفت: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو در سال ۱۹۶۹ توسط پروفسور «ایتالوچیوسی»، اسلام‌شناس ایتالیایی صورت گرفت که این ترجمه توسط یونسکو در دانمارک به چاپ رسید و تاکنون چندین بار تجدید چاپ‌شده است.

وی افزود: قرآن ترجمه‌شده به زبان اسپرانتو شامل مقدمه‌ای از چند صاحب‌نظر ازجمله «ظفرالله خان» قاضی شناخته‌شده و بین‌المللی پاکستان و نماینده وقت آن کشور در سازمان ملل متحد است؛ این قرآن که به‌صورت مقابله‌ای ـ در یک طرف صفحه نسخه اصل عربی و در طرف دیگر ترجمه اسپرانتو ـ به چاپ رسیده شامل توضیحاتی ازجمله گاه‌شمار اسلامی از تولد پیامبر (ص) تا امامت حضرت علی (ع) و توضیحاتی درباره برخی آیات و سوره‌ها است.

سردبیر فصل‌نامه پیام سبزاندیشان تصریح‌کرد: ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو از شیوایی و بلاغت ادبی خاصی برخوردار است و با توجه به تسلط استادانه‌ای که مترجم به هر دو زبان عربی و اسپرانتو داشته، آن را در رده یکی از شیواترین ترجمه‌های قرآن قرار داده است.

«در سایه پیامبر (ص)»؛ اثر ماندگار مترجم قرآن کریم به زبان اسپرانتو

ترابی در ادامه به اثر ماندگار دیگری از پروفسور ایتالوچیوسی با عنوان «در سایه پیامبر (ص)» به زبان اسپرانتو اشاره و اظهارکرد: این کتاب در سال ۱۹۷۸ و در ۳۶۲ صفحه تألیف‌شد که به معرفی زندگی‌نامه پیامبر (ص) و سیر تحول و پیشرفت اسلام از ابتدا تا زمان رحلت ایشان می‌پردازد؛ این کتاب که چندین بار تجدید چاپ‌شده بیان شاعرانه و لطیفی دارد و ازنظر ادبی در شمار کتاب‌های برجسته ادبیات اسپرانتو قرارگرفته است.

وی تأکید کرد: ایتالوچیوسی که به زبان عربی و اسپرانتو تسلط کامل داشته،‌ در ترجمه خود از نظرات دیگر صاحب‌نظران و کارشناسان اسلامی نیز بهره‌های فراوان برده و در این راه از مساعدت همسر فرزانه خود برخوردار بوده است؛ این مترجم مسیحی بعد از ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو و آشنایی بیشتر با مبانی اسلام و قرآن در دانشگاه الأزهر مسلمان شد؛ این مترجم قرآن کریم سرانجام در سال ۱۹۷۸ چشم از جهان فروبست.

وی ترجمه معرفی‌شده در پایگاه اطلاع‌رسانی «http://www.lernado.it/kurano/» در کشور ایتالیا را همان ترجمه اصلی پروفسور چیوسی عنوان‌کرد که توسط کمیسیون عربی و شمال آفریقایی انجمن جهانی اسپرانتو ـ در همکاری مشورتی با سازمان ملل متحد و یونسکو که مقر آن در کشور هلند قرار دارد ـ پشتیبانی می‌شود.

ترابی در پایان خاطرنشان‌کرد: در این پایگاه علاوه بر ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو توسط پرفسور ایتالوچیوسی، ترجمه‌های دو مترجم دیگر از جمله ترجمه نینوواسه‌لا (ایتالیایی) و موزتار عباسی (پاکستانی) قرار گرفته که فهرست موضوعی مندرج در سایت، جستجوی مطالب موضوعی قرآنی را برای بازدیدکنندگان میسرمی‌کند.

اسپرانتو؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردارند

یادآوری‌می‌شود زبان اسپرانتو در سال ۱۸۸۷ توسط «لودویک لازاروس زامنهوف» چشم‌پزشک لهستانی با هدف ایجاد ارتباط بین نا هم‌زبانان ابداع شد؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردار باشند و در استفاده از آن کسی را بر دیگری برتری نباشد.

مخاطبان این زبان تمام بشریت هستند؛ در حال حاضر تعداد کاربران و سخنگویان زبان اسپرانتو را حداقل دو میلیون و حداکثر ده میلیون نفر در سراسر جهان تخمین می‌زنند.

همچنین انجمن جهانی مسلمانان اسپرانتودان (Universala Islama Esperanto-Asocio) حدود ده سال پیش در پاکستان تأسیس شده که فعالیت‌های اخیر این انجمن بر معرفی اسلام به غیرمسمانان متمرکز است؛ این انجمن در کنگره جهانی اسپرانتو که هر سال در یکی کشورهای جهان برگزارمی‌شود (امسال از ۲۹ تیر تا ۱۵ مرداد در کشور هلند برگزار خواهد شد)، نشست‌هایی را به‌منظور معرفی اسلام برگزارمی‌کند.

بنیاد احمدیه نیز در دهه ۷۰ شعبه اسپرانتوی خود را در هلند تأسیس کرد که فعالیت‌های این بنیاد بر چاپ و انتشار کتاب‌هایی درباره اسلام و قرآن به زبان اسپرانتو متمرکز است؛ این بنیاد تاکنون کتاب‌های زیادی را در زمینه معرفی پیامبر (ص) و تفسیر برخی از آیات و سوره‌های قرآن به زبان اسپرانتو به چاپ رسانیده است.

منبع: ایکنا

تصویری از روی جلد قرآن به زبان اسپرانتو

قرآن به زبان اسپرانتو

+

زبان و حقوق بشر

زبان و حقوق بشر

این مقاله هرچند ترجمه ای خلاصه وار از مقاله آقای پیرون میباشد ولی حاوی نکات قابل اهمیتی است که از دانش نویسنده (به عنوان زبانشناس٫ روانشناس و شخصی که به بیش از ۶ زبان مسلط است) در بعد جامعه شناس و ارزش زبان مادری سرچشمه گرفته است. برای مطالعه متن انگلیسی میتوانید از آدرس نوشته شده در انتهای مقاله استفاده نمائید. ضمنا٫ در صورت مشاهده اشتباه یا تحریف در ترجمه٫ لطفا ما را مطلع نمائید.

مترجم:ا. ایوبی
مقدمه مترجم:

مقاله زیر توسط آقای کلود پیرون، یکی از کارمندان سابق سازمان ملل درسمپوزیوم سال ۱۹۹۸ که به بررسی نقش و جایگاه زبان و حقوق بشر در مناسبات اجتماعی پرداخته بود، ارائه گردیده است. به لحاظ درگیری و ارتباط نزدیک وی با موضوع زبان و حقوق بشر و آشنائی نزدیکش با مشکلات فراوان ناشی از تکلم بزبان غیرمادری و خسارات فراوان روحی-روانی حاصل از آن، ارائه این مقاله از سوی وی حائز اهمیت ویژه‌ای است. در شرایط فعلی جامعه چند زبانی ایران، موضوع جایگاه و نقش زبان مادری در ارتباطات عقلانی- اجتماعی و توسعه همه جانبه ملل به‌طور جدی و شدید مورد توجه فعالان فرهنگی و ملی ملل مختلف ساکن ایران واقع شده است. این واقعیت تلخ که علی‌رغم بحث‌ها و جدل‌های صورت گرفته هنوز بستر لازم و مناسب برای طرح مشکل و بررسی آن به‌صورت کاملا علمی و به‌دور از هرگونه احساسات به‌وجود نیامده است، مترجم را برآن داشت تا با ترجمه این متن گامی هر چند کوچک در این زمینه بردارد.

برای دست یافتن به مقاله اصلی می‌توانید از بخش انگلیسی بای‌بک بهره‌مند شود: [۱]کلیک کنید

 

زبان و حقوق بشر

آقای رییس،

محرومیت زبانی یا ضایعه زبانی که عبارتست از ناتوانی در بیان آنچه مورد نظر است بدون احساس اندکی ناراحتی و عدم اعتماد بنفس در موقعیت ها و شرایطی که در آن‌ها اختلاط فرهنگی وجود دارد، چیزی است که بیشتر از آنچه که به‌نظر می‌رسد رایج است. در مورد افرادی که از این ضایعه در رنج هستند احساس درک و همدردی بسیار کمی وجود دارد، با این‌حال می‌توان برای این مشکل راه حل مناسبی پیداکرد. آنچه که مورد نیاز است یک اراده و خواست واقعی است.

احساسی که در تمامی بخش‌های اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر موج می‌زند، احساسی است قوی نسبت به برقراری عدالت. اما این‌که اهمیت عدالت در خصوص زبان و یا اهمیت زبان در مورد عدالت تا چه حدی است، کم‌تر کسی از آن آگاهی دارد. آنچه که در جوامع مختلف در مواجهه با زبان دیده میشود بگونه ای است که همه جا یک زبان به زبانهای دیگر برتری و ارجحیت داده میشود. در همین ساختمان سازمان ملل در حالی که بعضی از افراد می‌توانند به زبان مادری خود صحبت کنند، بسیاری از دیگر افراد هستند که از این امکان محروم هستند. اگر آمریکاییان، فرانسویان و یا هر کشور پیشرفته و برتر دیگری مجبور بودند چه در گفتار و چه در نوشتار از زبانی غیر از زبان مادری خود استفاده کنند آنوقت متوجه می‌شدند که دیگر همکاران آن‌ها که از این مزیت برخوردار نیستند در چه سختی و فلاکتی به‌سر می‌برند و چه زحمتی را باید متحمل شوند و اهمیت رعایت عدالت در استفاده از زبان شاید بیشتر آشکار می‌گردید به‌خصوص در روابط بین‌الملل که وجود چنین نواقصی به‌نظر یک مساله عجیب و دور از انتظار می‌نماید. هرچه قدر هم سخنرانی‌های متعدد در این مورد ایراد گردد در حالی که هیچ اراده‌ای در اصلاح آن دیده نمی‌شود، بی‌اثر خواهد بود. در بین کسانی که می‌توانند از زبان مادری خود در سخنرانی‌ها و یا جاهای دیگر استفاده کنند، نسبت به کسانی که از چنین مزیتی برخوردار نیستند یک نوع بی‌توجهی و بی تفاوتی وجود دارد. زمانی فردی مجبور می‌شود به زبانی غیر از زبان مادری خود صحبت کند، به‌نظر کند ذهن و در برخی موارد مسخره جلوه می‌کند. وقتی چهل سال پیش در سازمان ملل در نیویورک به‌عنوان خلاصه نویس کار می‌کردم، نماینده یکی از کشورهای عضو که در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار گرفته بود گفت: دولت من دارد غرق می‌شود و….  در حالی که می‌خواست بگوید: «دولت من فکر می‌کند ….» و این موضوع خنده حضار را به‌همراه داشت (فکرکردن در انگلیسی think تلفظی دشوار و نزدیک به sinkبه معنی غرق شدن دارد). آنچه که مرا واقعا به تعجب واداشت این بود که هیچ احساس همدردی نسبت به این فرد دیده نشد، همچنان که این اتفاق برای ۸۰ در صد افرادی که دراین کره زندگی می‌کنند و نمی‌توانند آن حرف به‌خصوص (th) را بخوبی تلفظ بکنند ممکن است پبش بیاید، که باید با هزار زحمت و مشقت آن‌را تلفظ بکند که در غیر این‌صورت موجب خنده دیگران خواهد بود. چرا باید این فرد در معرض ریسکی باشد که نمایندگان دیگر کشورها فارغ از آن هستند؟ آیا مقصر اوست؟ البته که نه. اگر چه وی ساعات بسیاری را وقف یادگیری زبان کرده بود، لیکن هرگز نمی‌توانست در حد و اندازه فردی که به زبان مادری خود صبت می‌کند ظاهر شود و همواره میزان این ریسک در افراد متفاوت خواهد بود.

زمانی که من در سازمان بهداشت جهانی (WHO ) بودم، دکتری از ژاپن در آن‌جا بود که قصد داشت در خصوص کشور خود صحبت کرده و آن‌را معرفی کند. هر جلسه که صحبت می‌کرد بیشتر از دو یا سه جمله نمی‌گفت.

ما همه این‌گونه فکر می‌کردیم که احتمالا چندان اهل معاشرت نیست. مدتی بعد ژاپن نشستی ترتیب داد و امکانات لازم نیز برای ترجمه هم‌زمان فراهم شده بود. رفتار و شخصیت این نماینده به‌کلی تغییر پیدا کرده بود: خیلی حرف می‌زد و نسبت به آنچه که در دستور جلسه وجود داشت اشرافیت داشته و آن‌را به‌خوبی نیز بیان می‌کرد و از تمامی زحمت‌ها و دردسرهای فرمول‌بندی کردن مفاهیم در یک زبان دیگر فارغ بود به‌گونه‌ای که عملا با یک شخصیت متفاوتی مواجه بودیم.

چگونه است که زبان و استفاده از آن این‌چنین نه فقط برروی این‌که چگونه از جانب افراد مورد پذیرش واقع می‌شویم و چگونه در چانه زنی‌ها ظاهر می‌شویم، بلکه حتی برروی این‌که تاچه اندازه‌ای جرات به‌خرج داده و از دبگران به‌خواهیم به ما توجه کنند تاثیر این‌گونه شدیدی دارد؟ چگونه است که این نابرابری از سوی همه کسانی که در معرض این محرومیت نیستند مورد بی‌توجهی قرارمی‌گیرد؟

یادگیری زبان، کاری شاق

وقتی ما در مراحل یادگیری زبان مادری خود هستیم، به‌قدری کم سن و سال هستیم که نمی‌دانیم چه اتقاقی دارد می‌افتد. یادگیری، یعنی معرفی و انتقال صدها هزار داده و اطلاعات، برنامه ها و زیربرنامه هایی که بنحوی با الگوهای بسیار پیچیده در ارتباط هستند. به همین دلیل است که کودکان علیرغم گذراندن حدود بیست هزار ساعت بر روی زبان مادری خود تا قبل از مدرسه، هنوزنمیتوانند آنچه را که می‌خواهند بخوبی ادا کنند و مثلا بجای feet (جمع پا) می‌گویند foots و یا بجای came از comed استفاده می‌کنند، چرا که هنوز برنامه‌های اصلی یادگیری زبان بادیگر زیربرنامه‌های مربوط که می‌بایست تکلیف کلماتی چون come و foot را روشن کند ارتباط لازم را برقرار نکرده‌اند. وقتی شما یک زبان بیگانه را یاد می‌گیرید، می‌بایست یک تغییر اساسی در منظر و نوع نگرش خود نسبت به این دریافت‌های زبانی خود ایجاد بکنید. این کار واقعا کاری است سخت و صعب و می‌تواند توضیح دهد که چرا تقریبا نیمی از دانش آموزان چینی در هنگ کنگ پس از شش سال ساعت‌ها مطالعه در طول روز، در سن ۱۶ سالگی نمی‌توانند از عهده درس انگلیسی خود برآیند.

واقعا جای تاسف است که نسبت به افرادی که از این لحاظ جزو جامعه باصطلاح نخبگان نیستند و از این محرومیت رنج می‌برند هیچ احساس همدردی دیده نمی‌شود. همان‌گونه که هیچ احساس همدردی و درک نسبت به همه آن کودکانی که در نقاط مختلف دنیا مجبور هستند ساعت‌های طولانی انرژی خود را صرف یادگیری زبانهایی بکنند که هرگز نسبت به آن‌ها تسلط کامل پیدا نخواهند کرد.

می‌توان به آوارگان یوگسلاوی سابق فکر کرد. همه بزرگسالان به‌طور متوسط چهار ساعت در روز روی یادگیری روسی، آلمانی و انگلیسی صرف می‌کردند. درست است که من می‌توانم به این زبان‌ها تا حدودی صحبت کنم، لیکن برقراری ارتباط با این افراد واقعا طاقت فرسا است. بیان مفهومی که در زبان مادری خود درچند ثانیه ممکن بود، چند دقیقه طول می‌کشید و بعضی اوقات نیز قادر به بیان همه آن‌ها نبودند. زمانی که با یکی از این زنان صحبت می‌کردیم، تنها برای انتقال «کت فرزند شما هفته آینده آماده است» مجبور بودیم دقایق طولانی وقت صرف کنیم چرا که نمی‌توانست کلماتی را که یاد گرفته بود به‌خاطر بیاورد و می‌بایست تنها بر روی کلماتی تاکید می‌کردیم که از بین تمام کلمات یاد گرفته باقی مانده بود که در نهایت به‌طریقی موفق به بر قراری این ارتباط شدیم. اما نکته‌ای که هست این‌که، اگر با یک پیر زن آلبانیایی مبتلا به هیستری مواجه باشیم چکار باید کرد؟ مخصوصا اگر بدانیم آنچه می‌خواهد بگوید حکایت از درد، درماندگی، اضطراب و ناامیدی مفرط دارد و با علم به این‌که می‌توانیم به او کمک کنیم و این آمادگی را نیز داریم، اما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم چرا که حتی یک کلمه از آنچه که از درد و از احساس خود می‌خواهد نقل کند متوجه نخواهیم شد؟ فقط زمانی که در این موقعیت قرار گرفته باشید به اهمیت محرومیت زبانی پی خواهید برد. احساس می‌کنید که ضربه‌ای به مغز شما وارد شده و با این‌که عمیقا نیز میل به کمک در شما دیده می‌شود، هیچ کاری نمی‌توانید بکنید، دیگر احساس می‌کنید انسان نیستید. چرا که آنچه انسان را انسان می‌کند، برقراری ارتباط است.

در این فکر هستم که میزان خسارت و عوارض وارده از این طریق که یک روز بدون شک خود را نشان خواهند داد تاچه اندازه‌ای خواهند بود چرا که به‌موقع و به‌طور شایسته مورد بررسی قرار نگرفته‌اند، نه به‌خاطر این‌که کسی نبوده است که متخصص این امر باشد، بلکه به‌خاطر عدم وجود زبان مشترک و درک مشترک از امکان وجود یک راه حل کارآمد نانوان بوده است، راه حلی که می‌تواند آسان‌ترین باشد. فرد درمانده نیاز به این دارد که حرف‌هایش مورد فهم واقع شود و با کسی که حرف‌های او را درک می‌کند مراوده داشته باشد. اما این امر بدون داشتن یک زبان مشترک امکان پذیر نیست. جایی که میلیون‌ها انسان مجبور هستند خود را با فرهنگ دیگری تطبیق دهند، چرا که محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن‌ها را مجبور به ترک کاشانه خود کرده است، سختی و مرارت افرادی که از محرومیت زبانی رنج می‌برند امریست که همه روزه اتفاق می‌افتد اما کل جامعه هیچ توجهی به این قضیه نداشته است در حالی‌که همان‌گونه که نشان خواهم داد می‌شد از آن اجتناب کرد اگر اراده‌ای برای این‌کار وجود داشت.

تبعیض و بی‌عدالتی

چرا هیچ اراده‌ای برای این‌کار وجود ندارد؟ در وهله‌ی اول به این دلیل که آگاهی کافی در این زمینه وجود نداشته است. موضوع زبان و محرومیت‌هایی که برآن متصور است چیزی است که برای عده‌ی زیادی مجهول و بیگانه بوده است. این واقعیت تلخ هرگز مطرح نگردیده و بدیهی است چیزی که بطور مشخص و آشکار فرمول بندی نشده باشد نمی‌تواند جای خود را در اذهان و خودآگاه افراد پیدا کند. یک نتیجه‌اش اینست که کسانی که به‌طریقی قربانی این محدودیت هستند از وجود چنین چیزی آگاهی ندارند، بلکه برعکس، آنچه که بیشتر در آن‌ها دیده می‌شود احساسی است که بیشتر به گناه نزدیک است تا به آگاهی: “اگر من نمی‌توانم مقصود خود را به‌خوبی بیان کنم، از ضعف خود من ناشی می‌شود نه چیز دیگر. این من بوده‌ام که کم کاری کرده‌ام و یا از استعداد و قابلیت کافی برخوردار نبوده‌ام تا بتوانم روش مناسب برای برقراری ارتباط را پیدا کنم”. افرادی که به‌دلیل محرومیت‌های زبانی اعمال شده مضحک و مسخره به‌نظر می‌آیند و یا از طرف پلیس، دستگاه قضایی و احیانا رییس خود مورد ظلم واجحاف واقع می‌شوند، نمی‌دانند که مسؤلیت اجتماع در این ارتباط به‌مراتب بالاتر از آن چیزی است که ایشان در خود احساس می‌کنند و به خود نسبت می‌دهند. بنابراین تبعیضی که اعمال می‌گردد به‌ندرت مورد توجه واقع می‌شود. در خصوص افرادی که «دربان» نامیده می‌شوند و هنگام بررسی وضعیت استخدامی ‌افراد از روی مهارت‌های تکلم آن‌ها به زبان انگلیسی قضاوت می‌کنند، برخی مواقع ممکن است با جملاتی از قبیل عبارات زیر که از “وال استریت ژورنال” استخراج شده است مواجه شوید: “انگلیسی آن‌ها (دربان‌ها)یکی از نامرئی‌ترین، مغفول‌ترین و غیرقابل اندازه‌گیری‌ترین وجوه تبعیض است که در مورد متقاضیان اعمال می‌شود.”

مطلب دیگر این‌که آن‌هایی که غریبه‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند، اغلب کسانی هستند که دوست ندارند به هیچ طریقی زیر بار مسؤلیت رفتار خود بروند.

مسافری سؤیسی در شهر «مانیل»، پایتخت فیلیپین، به پسر بچه چهارده ساله‌ای که پدر و مادر خود را ازدست داده بود وعده‌ی فرزندخواندگی و حمایت از او را داده با خود به سویس می‌برد. در آن‌جا بجای تحقق تمام آن وعده‌ها، او را داخل در شبکه‌ای از انواع و اقسام کارهای نامشروع از فحشاء گرفته تا بردگی می‌کند. یکی از روزها که از روی اتفاق دو پلیس برای بازرسی منزل مراجعه می‌کنند، پسرک احساس می‌کند که فرصت مناسب جهت خلاصی از این وضعیت به‌دست آمده است، و بنابراین با انگلیسی شکسته بسته‌ای شروع به شرح ما وقع می‌کند. اما از طرف دیگر، دو پلیس مذکور هیچ از انگلیسی نمی‌دانستند لذا شروع به صحبت با ارباب (فرد سویسی مزبور) به زبان سویسی محلی می‌کنند. پسرک بینوا از آن‌جایی که نمی‌توانست منظور خود را به طور آشکار و بدون مشکل بیان کرده و در مقابل حرف‌های آن مرد از خود دفاع بکند، نتوانست خود را از دست وی رها کند. در حالی که اگر می‌توانست به زبان مادری خود صحبت کند مطمینا این کار برایش بسیار آسان می‌بود.

یک وقت این‌جا در ژنو فردی از بورکینوفاسو متهم شناخته شده بود بدون آن‌که بداند دقیقا چه اتفاقی دارد می‌افتد چرا که فقط به زبان «بیسا»، یکی از گویش‌های آفریقایی، صحبت می‌کرد اما جریان محاکمه به زبان فرانسه انجام می‌گرفت. تحت فشار پلیس و احتمالا احساس گناهی که معمولا در همه افراد در چنین شرایط به‌وجود می‌آید، وی گزارش پلیس را بدون آن‌که از محتویات آن با اطلاع باشد امضاء می‌کند. ما تنها به این دلیل از این قضیه مطلع هستیم که یکی از قضات توانست درست در لحظه آخر نتیجه دادگاه بدوی را عوض کند. وی قبل از این‌که قوانین مربوط به مهاجرین توسط مقامات رسمی مورد بازنگری قرار گیرد به آفریقا بازگردانده شد به بهانه ارتکاب جرمی که در واقع هیچ اطلاعی از آن نداشت و البته نمی‌توانست با آن مبارزه کند چرا که نسبت به زبان دادگاه آگاهی نداشت.

یکی دیگر از ابعاد این محرومیت زبانی مساله کمبود مترجم است به همین علت مسؤلین از هرکسی که به‌نوعی با یکی از زبان‌ها آشنا هستند دعوت به همکاری می‌کنند. اما بی‌طرف ماندن و دخالت ندادن نظرات شخصی و یا احساسات عاطفی در این حین چندان آسان به‌نظر نمی‌رسد. در موارد بسیار زیادی اتفاق افتاده است آوارگان متعددی ازاین مساله متحمل فشار زیادی شده اند. این ناآگاهی نسبت به نقش و اهمیت زبان به‌عنوان عاملی اساسی در تعیین هویت و شرافت انسان و احترام به او باعث به‌وجودآمدن تبعیض‌های بسیاری شده است.

در آلمان فردی را می‌شناسم که مجبور شده بود در کودکستان به زبان آلمانی با فرزند خود صحبت کند چرا که مسؤل مربوطه حاضر در آن‌جا اصرار داشت که باید از متن مکالمه آن‌ها اطلاع داشته باشد. اگر چه این نوع محدودیت‌ها چندان حاد به‌نظر نمی‌رسند چرا که صرفا به چند دقیقه در طول روز محدود می‌شود، لیکن آنچه که مهم است این‌که نوع رفتار آن مسؤل این‌گونه به ذهن القاء می‌کند که زبان چندان اهمیت نداشته و تنها کارکرد زبان به موضوع ارتباط محدود می‌شود. اینکار چیزی نیست جزانکار نقش و اهمیت زبان در فرایندهای روحی و عاطفی و همچنین کارکرد بسیار حیاتی آن در شکل‌دهی شخصیت و هویت افراد، که در «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» به‌شدت مورد تاکید واقع شده است. مسؤل آموزش مربوطه نمی‌داند آنچه که او می‌خواهد کوچک شمردن آن‌ها و تقویت احساس حقارت و پایین بودن در آن‌ها است.

یکی دیگر از این موارد دخالت در نوع زبان محاوره بین فرزندان و والدین زمانی است که یکی از این پدرها و یا مادرها بخواهد با فرزند خود در یک زندان ملاقات کند چرا که مجبور خواهد شد به زبان بیگانه صحبت کند در حالی که زبان مادری آن‌ها، که زبان انتقال احساسات و عواطف می‌باشد، زبان دیگری است.

چکار می‌توان کرد؟

ابتدا می‌بایست بپذیریم که محرومیت زبانی در دنیای کنونی فراگیر بوده و باعث به‌وجود آمدن ناراحتی، محرومیت و بی عدالتی‌های فراوانی می‌گردد. سپس، باید به شناسایی عوامل و ریشه‌های مشکل به‌پردازیم. یکی از این عوامل می‌تواند بی‌میلی مفرط در حل آن باشد و این بی‌میلی از آن‌جا ناشی می‌شود که نظم (یا بی‌نظمی) و ترتیب زبانی جهانی حاکم کنونی به‌گونه‌ای است که منافع گروه‌های اجتماعی خاصی را مورد حمایت قرار می‌دهد و آن‌ها را تامین می‌کند که هیچ تمایلی نسبت به چشم پوشیدن از آن‌ها را نداشته و دوست دارند این برتریت و تفوق خود را حفظ کنند.

دلیل دیگر شاید این باشد که هنوز عده زیادی با شدت و عمق مساله و میزان تاثیر آن بر میلیون‌ها انسان آشنا نیستند. بخشی از این جهل ممکن است مربوط به تمایلی باشد که این گروه در نادیده انگاشتن وجه روانشناختی- عصبی زبان دارند، یعنی نادیده انگاشتن این موضوع که برای یادگیری یک زبان و مسلط شدن برآن تا چه اندازه و به چه تعداد کلمه جدید می‌بایست آموخته شود و این به معنی لزوم ایجاد صدها هزار پیغام و نشانه جدید در مغز است که می‌بایست حفظ و نگهداری شود.

قدم بعدی می‌تواند بصورت موازی با مراحل تحقیق انجام گیرد: یعنی بررسی تطبیقی بین تمام راهکارهای موجود برای نیل به هدف. هدف این است: رهانیدن بیش‌ترین تعداد افرادی که از محرومیت زبانی رنج می‌برند با کم‌ترین هزینه‌ی ممکن.

در این خصوص نیز می‌بایست یک تجزیه و تحلیل مقایسه‌ای انجام گیرد تا به‌توان با استفاده از تمامی سیستم‌ها و روش‌ها برای از بین بردن موانع موجود در مقابل زبان، مؤثرترین، از نظر روانشناختی رضایت‌بخش‌ترین، و در بین همه فرهنگ‌ها، مورد پذیرش‌ترین راه را انتخاب کرد که از نقطه نظر عدالت اجتماعی نیز در شرایط بهینه باشد.

تشکر می‌کنم آقای رییس.

  1. Jyllands-Posten, January 14, 1994; Sprog og erhverv, 1, 1994.
    ۲. Philip Segal, “Tongue-Tied in Hong Kong”, International Herald Tribune, March 18, 1998.
    ۳. Barry Newman, “Global Chatter – World Speaks English, Often None Too Well”, The Wall Street Journal, Midwest Edition, March 22, 1995, p. A15.
    ۴. Frédéric Montanya, “Police et justice doivent respecter les droits des accusés”, Le Courrier (Geneva) June 10, 1997.
    ۵. Claude Piron, “Le défi des langues” (Paris: L’Harmattan, 1994), p. 317; see also pages 174-193.
    ۶. Jay Branegan, “Finding a Proper Place for English”, Time, September 16, 1991, p. 51.

اصل مقاله:

http://claudepiron.free.fr/articlesenpersan/droits.htm

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱۳  توسط ReTo  |  نظر بدهید

https://web.archive.org/web/20080522135605/http://esperanto.blogfa.com/post-309.aspx

اسپرانتو، زبانِ بى مرز

اشاره:
در تیرماه ۱۳۸۶ سایت ارجمند “جدید آنلاین” به‌منظور معرفی و انتشار مطلبی گزیده درباره زبان اسپرانتو برای مخاطبان خود ابراز علاقه‌مندی کرد. مصاحبه‌ای کوتاه با رضا ترابی و مطلبی درباره اسپرانتو از احمدرضا ممدوحی حاصل این اقدام بود که در  اینجا می‌توان به اصل آن مراجعه کرد. چون آرشیو این وبلاگ به‌هم‌ریخته است برای حفظ این مطلب و آرشیو مجددآن، بازنشر می‌شود.

اسپرانتو، زبانِ بى مرز

اسپرانتو، زبانِ بى مرز

احمدرضا ممدوحی، سرنماینده انجمن جهانی اسپرانتو در ایران
 هرچند داشتن یک زبان مشترک جهانی، آرزوی دیرینه بشر بوده، اما نیاز واقعی به چنین زبانی در زمان حاضر – که عصر ارتباطات و تماس‌های فراملی و بین‌المللی است – بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود.
وسایل ارتباط سریع، مانند مسافرت‌های هوایی، اینترنت، تلفن راه دور، تلویزیون‌های ماهواره‌ای و مانند آن، مدت زیادی نیست که در اختیار عموم مردم جهان قرار گرفته و تمامی این پدیده‌های جدید ارتباطی نیاز به زبانی مشترک در بین انسان‌ها را دوچندان ساخته است.
یکی از این زبان‌های اختراعی یا فراساخته، زبان اسپرانتو است که طرفداران و متکلمین میلیونی در سراسر جهان دارد و علاوه بر ترجمه شدن بسیاری از شاهکارهای علمی و ادبی جهان به آن زبان، ادبیات مستقل خود را نیز پیدا کرده است.
زبان اسپرانتو – که در ابتدا ” اینترناتسی‌آ لینگوو” یا زبان بین‌المللی نامیده می‌شد – در سال ۱۸۸۷ توسط دکتر لودویک زامنهوف ابداع شد. واژه‌ی “اسپرانتو” به معنی “امیدوار” نام مستعار دکتر زامنهوف در زمان انتشار خودآموز این زبان جدید بوده است. وی امیدوار بود که زبان فراساخته‌ی او هر چه زودتر به‌عنوان زبان مشترک در بین تمامی انسان‌های دنیا مورد استفاده قرار گیرد تا سبب ارتقای تفاهم و دوستی هرچه بیشتر در میان ایشان گردد.
در پاسخ به این سؤال که چرا زبان اسپرانتو از تمامی زبان‌های ابداع شده‌ی پیش و پس از خود موفق‌تر بوده، نظرات گوناگونی بیان شده، که احتمالاً هر یک از آن‌ها نمایانگر بخشی از علل واقعی این پدیده است. برخی، علت موفقیت اسپرانتو را در ساختار آسان و منطقی آن دیده‌اند، در حالی که برخی دیگر منش و رهبری دکتر زامنهوف را در نحوه‌ی پیشبرد این زبان در جهان مؤثر دانسته‌اند. گروهی نیز غنا و قدرت بیان علمی و ادبی آن را علت اصلی موفقیت آن دانسته‌اند.
در این ارتباط گفتنی است که ویلیام اولد (William Auld) نویسنده، روزنامه‌نگار و شاعر اسکاتلندی به خاطر نگارش بیش از ۵۰ کتاب به زبان اسپرانتو نامزد دریافت جایزه‌ی ادبی نوبل گردید. از جمله ترجمه‌های او به زبان اسپرانتو، می‌توان از سونات‌های ویلیام شکسپیر و ارباب حلقه‌های تالکین نام برد. وی اشعار خیام و حافظ را نیز با حفظ وزن به زبان اسپرانتو ترجمه کرده است.
در حال حاضر زبان اسپرانتو زبانی زنده و پویا به شمار می‌رود: انتشار صدها مجله و هزاران کتاب گوناگون به این زبان در سراسر دنیا، برگزاری سمینارها و همایش‌های منطقه‌ای و بین‌المللی به این زبان و وجود میلیون‌ها صفحه‌ی اینترنتی، حاکی از این امر است.
انتشار فصل‌نامه‌ی “سبزاندیشان” به زبان اسپرانتو و فارسی در ایران و نیز خودآموز فارسی تحت عنوان “آسان‌ترین زبان دنیا”، نشان‌دهنده‌ی رشد این زبان در ایران است.
در زبان اسپرانتو هر کلمه دقیقاً همان‌طور نوشته می‌شود، که خوانده می‌شود، یعنی الفبای آن کاملاً آوائی یا فونتیک است.
قواعد دستوری این زبان نیز بسیار ساده و آسان است و هیچ یک از آن‌ها – برخلاف زبان‌های طبیعی – دارای استثنا نیست. هرچند دایره واژگان این زبان، از هر زبان دیگری وسیع‌تر است، اما فراگیری آن به‌مراتب آسان‌تر از یادگرفتن کلمات دیگر زبان‌هاست، چرا که در زبان اسپرانتو اکثریت قاطع واژه‌ها از تعداد محدودی ریشه‌ی کلمه، آوند و پایانه ساخته می‌شود. مانند تعداد بی‌نهایت زیاد اعداد که تنها با ده رقم صفر تا ۹ ساخته می‌شود. به این دلایل، فراگیری اولیه‌ی اسپرانتو در ظرف چند ماه، و تسلط کامل به آن در ظرف یک یا حداکثر دو سال میسر است.
برای دانلود مصاحبه رضا ترابی با جدید آنلاین روی تصویر کلیک کنید!

گزارش رضا ترابی درباره کنگره ۹۰ اسپرانتو در لیتوانی سال ۱۳۸۴ / ۲۰۰۵

کنگره‌ی جهانی اسپرانتو از سال ۱۹۰۵ میلادی (۱۲۸۴ شمسی) هرسال در یک کشور برگزار می‌شود و تنها در مدت دو جنگ جهانی، کنگره‌ی اسپرانتو برگزار نشده است.
امسال درواقع نخستین سده‌ی برگزاری کنگره‌ی اسپرانتو بود و به همین مناسبت برنامه‌های ویژه‌ای برای برگزاری آن در نظر گرفته‌شده بود.
کنگره‌ی جهانی را سازمان جهانی اسپرانتو (در همکاری مشورتی با سازمان ملل متحد و یونسکو) برگزار می‌کند و انجمن محلی کشوری که کنگره در آنجا برگزار می‌شود به‌عنوان شاخه‌ی محلی سازمان جهانی اقدام می‌کند.
نودمین کنگره در صدمین سال برگزاری کنگره‌ها در کشور لیتوانی و در پایتخت آن شهر ویلنیوس از تاریخ دوم تا نهم امرداد ماه ۱۳۸۴ برگزار شد.

شروع سفر:   
لیتوانی در ایران سفارت کنسولگری و یا حافظ منافع ندارد بنابراین برای دریافت ویزای لیتوانی ۳ راه در پیش رو بود:
۱- مراجعه به سفارت لیتوانی در ترکیه
۲- مراجعه به سفارت لیتوانی در روسیه
۳- پرواز به فرودگاه ویلنیوس و دریافت ویزا در فرودگاه.
گروه چهار نفری ما پس از بررسی هزینه‌ها سرانجام راه سوم را انتخاب کرد و با هماهنگی انجمن اسپرانتوی لیتوانی قرار بر آن شد که نماینده‌ی انجمن هنگام ورود ما به فرودگاه در آنجا حاضر شود تا ویزای ورود ما به لیتوانی صادر گردد. اما قبل از رسیدن به لیتوانی باید از خوان دیگری بگذریم و آن دریافت ویزای روسیه بود. چون ویزای مقصد نداشتیم مجبور به دریافت ویزای توریستی روسیه با پرداخت ۱۳۵۰۰۰ تومان شدیم (بی آن‌که از آن استفاده‌ای کرده باشیم) بگذریم از این‌که برای دریافت ویزا طی دو روز قیمت آن از ۵۵۰۰۰ تومان به ۸۵۰۰۰ تومان و سرانجام به ۱۳۵۰۰۰ تومان رسید! (گویی تاوان ایرانی بودن خود را می‌بایستی به هر ترتیبی بپردازیم). 

فرودگاه ویلنیوس:
سرانجام ساعت ۱۱ شب به‌وقت محلی به فرودگاه ویلنیوس رسیدیم فرودگاهی کوچک و تمیز. مراحل دریافت ویزا تقریباً ۳۰ دقیقه (برای هر چهار نفرمان) طول کشید و به همراه استقبال‌کننده‌ی خود به میهمان‌خانه که قبلاً از تهران رزرو کرده بودیم رفتیم.

ویلنیوس: تمیز، زیبا، خلوت …
ویلنیوس شهری فوق‌العاده تمیز، زیبا و آرام است با مردمانی مؤدب و خوش‌برخورد و در یک جمله “شهر” به معنای واقعی خود! با توجه به این‌که به علت محدودیت پرواز مجبور شده بودیم ۴ روز قبل از شروع کنگره به لیتوانی مسافرت کنیم من از این اجبار خشنود بودم چراکه فرصت نیکویی بود تا شهر را خوب ببینم و “حس” کنم!
“هماهنگی” و تاریخ را می‌توان در تک‌تک کوچه‌ها و خیابان‌های آن مشاهده کرد. مدرن و درعین‌حال اصیل، این است ویلنیوس!
روز دوم به همراه کازمیر-اسپرانتودان آرشیتکت- از منطقه‌ی قدیمی شهر دیدن کردیم و توضیحات فنی-تاریخی کازمیر لذت بازدید از شهر را دو چندان کرد.

کمبنه محلی تداراکات کنگره سخت مشغول کار است

شروع کنگره: شنبه ۱۳۸۴/۵/۱
سرانجام اولین روز کنگره فرارسید. ساعت ۹ صبح افراد تک‌تک و گروه‌گروه فرامی‌رسند و با ارائه‌ی کارت تأییدیه‌ی شرکت در کنگره، بسته‌ی کنگره را که شامل: کارت کنگره، کتاب کنگره (حاوی برنامه‌های سخنرانی- نمایش- نشست‌های تخصصی و …) و کتاب تفضیلیِ راهنمای شهر ویلنیوس است دریافت می‌کنند. علاقه‌مندان چندساعتی فرصت دارند تا در گلگشت‌ها ثبت‌نام کنند.

از ساعت ۱۴ تا ۱۸ اولین نشست کمیته‌ی مرکزی انجمن جهانی اسپرانتو برگزار می‌شود. من هم به‌عنوان ناظر در این نشست شرکت می‌کنم.

نشست کمیته مرکزی انجمن حهانی اسپرانتو

هم‌زمان نمایشگاه و فروشگاه کتاب کنگره آغاز می‌شود و پس از ساعتی از جلسه‌ی کمیته خارج می‌شوم و همچون گرسنگان بیافرایی به نمایشگاه و فروشگاه کتاب کنگره می‌شتابم تا کیف پول خود را سبک کرده و ساک همراهم را سنگین‌تر کنم. عصر ساعت ۲۰ تا ۲۱ “آشنایی و ملاقات بین‌المللی” است. در این برنامه هنرمندانی از کشور میزبان به نواختن آهنگ‌هایی شاد از موسیقی فولکلور در فضای باز مقابل محل برگزاری کنگره اقدام می‌کنند و فضای دلپذیر و شادی را ایجاد می‌کنند … .

فروشگاه کتاب کنگره اسپرانتو

شامگاه آشنایی و معارفه

یک‌شنبه ۲ امرداد ماه:
مراسم گشایش رسمی کنگره در ساعت ۱۰ صبح در استادیوم بزرگ ویلنیوس به نام سیه مه‌ناسس آره‌نا آغاز می‌شود. پس از خوانش سرود “امید” ابتدا رییس انجمن جهانی اسپرانتو سخنرانی می‌کند و سپس نماینده رییس جمهوری لیتوانی –وزیر امور خارجه- پیام خوشامدگویی رییس‌جمهور لیتوانی به کنگره را می‌خواند و سپس پیام دبیر کل سازمان ملل متحد و دبیر کل یونسکو خوانده می‌شود و پس‌ازآن شهردار ویلنیوس به شرکت‌کنندگان خوش‌آمد می‌گوید و سپس نمایندگان کشورهای شرکت‌کننده در کنگره پیام‌های خود را می‌گویند. پس از اجرای چند قطعه آواز و موسیقی مراسم در ساعت ۱۳ به‌پایان می‌رسد.

در صف اعلام سلام کنگره در حال گفتگو با نماینده کشور مجارستان که سفیر وقت آن کشور در اندونزی بود

 افتتاح کنگره اسپرانتو در لیتوانی

بعدازظهر حداقل ۲۵ سخنرانی و برنامه هست که هم‌زمان نمی‌توان در همه‌ی آن‌ها شرکت کرد! پس باید بهترین‌ها را بنا به علاقه و شدت گرایش انتخاب نمود من هم به سخنرانی پرفسور تونکین می‌روم که به موضوع اصلی امسال کنگره اختصاص دارد: “کنگره‌های جهانی، سد سال ارتباط و دادوستد فرهنگی”. عصر، برنامه‌ی “شب ملی” از ساعت ۲۰ تا ۲۲ در استادیوم سیه مه‌ناس آره‌نا برگزار می‌شود و تقریباً همه‌ی شرکت‌کنندگان در کنگره با اشتیاق می‌آیند چون برنامه‌ی “شب ملی” یکی از بهترین بخش‌های هر کنگره‌ی جهانی اسپرانتو تلقی می‌شود. در این برنامه کشور میزبان داشته‌های فرهنگی خود را به شرکت‌کنندگان در کنگره نشان می‌دهد. برنامه شامل بخش‌هایی از معرفی فرهنگ روستایی، رقص، آواز و سازهای موسیقی لیتوانی بود که هنرمندان برجسته‌ی لیتوانیایی به شایستگی اجرا کردند و در پایان با تشویق گرم شرکت‌کنندگان بدرقه شدند.
دوشنبه روز پرکاری برای من بود. بنا بر رسمی دیرینه، در کنگره‌ی جهانی، روز دوشنبه “روز فرهنگ” است و همه‌ی برنامه‌های کنگره در این روز از غنای فرهنگی بالایی برخوردار است. در این روز سخنرانی‌ها و میزگردهای زیادی با موضوعات گوناگون در سالن‌های مختلف برپا می‌شود و حقیقتاً آدم سرگردان می‌شود که کدام‌یکی را انتخاب کند چون همه‌ی آن‌ها جذابیت دارند.
عصر گروهی از برگزیدگان کنگره میهمان شهردار ویلنیوس در سالن باشکوه شهرداری شهر هستند و در همان زمان در نزدیکی محل برگزاری کنگره یکی از سالن‌های حرکات موزون! آماده‌ی پذیرایی از علاقه‌مندان است. من هم به آنجا رفتم اما چون استعدادی در این زمینه نداشته و ندارم وارد گود نشدم! و فرصت را غنیمت شمرده، با دوستان ساعتی را به گفت‌وگو گذراندم.

سه‌شنبه ۴ امرداد
امروز بیشتر برنامه‌ها حول محور جنبش اسپرانتو است. “دفتر مرکزی سازمان جهانی پاسخ می‌دهد” اولین برنامه‌ای است که در آن شرکت می‌کنم. “فعالیت‌های کشوری” برنامه‌ای دیگر است که در آن گزارشی را از فعالیت‌هایمان در ایران برای حاضران ارائه می‌دهم. در برنامه‌ای دیگر به نام “روز آموزشگاه” مراکزی که در آن‌ها آموزش اسپرانتو ارائه می‌شود اقدام به معرفی برنامه‌های خود و شیوه‌های آموزشی خود می‌کنند. من هم بنا به دعوت خانم دکتر کاتالین کواتس به معرفی فعالیت‌های آموزشی در ایران و شیوه‌ی تدریس خودمان پرداختم. شرکت در “آزمون‌های بین‌المللی” به‌عنوان ممتحن از دیگر برنامه‌های این روز پرکار بود. بعدازظهر در “کمیسیون آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو” حضور یافتم. کار این کمیسیون چنان که از اسمش پیداست سروسامان بخشیدن به امور آسیاست و اعضای کمیسیون نمایندگان کشورهایی هستند که به عضویت سازمان جهانی اسپرانتو پذیرفته‌شده‌اند. ضمن بررسی مسائل موجود مواردی را به اطلاع اعضای کمیسیون رساندم که با استقبال مواجه شد. هم‌چنین مسئولیت اداره‌ی سایت کمیسیون را پذیرا شدم. پس از پایان جلسه‌ی کمیسیون بلافاصله در جلسه‌ی “سر نمایندگان و نمایندگان کشوری انجمن جهانی اسپرانتو” شرکت کردم. در این جلسه اسمو بولر دبیر کل انجمن جهانی اسپرانتو به بررسی روابط، بین دفتر مرکزی انجمن و همکاران کشوری آن که عبارت‌اند از سر نمایندگان انجمن و نمایندگان کشوری انجمن، پرداختند و حاضران نیز مشکلات و نظریات خود را ارائه کردند که برای من خیلی مفید بود چون آشنایی باتجربه‌های دیگران و راه‌کارهای آنان ما را از دوباره‌کاری و اتلاف انرژی بازمی‌دارد!
شب به تئاتر “چگونه همسر خود را بکشیم”(!) رفتم. تئاتری است طنزآمیز و این‌که موضوع اصلاً جدی نیست چون در پایان ما متوجه می‌شویم که همه چیز خواب بوده است و زوج موردنظر ما همدیگر را خیلی هم دوست دارند (خدا را شکر به خیر گذشت!).

تئاتر در کنگره زبان اسپرانتو

روز چهارشنبه کنگره تعطیل است – بعد از یک روز پرکار و شلوغ چه ایده‌ی خوبی است!- چون در این روز بیشتر افراد به برنامه‌های از پیش تعیین‌شده‌ی گردشی/تفریحی رفته‌اند. برای من هم فرصت خوبی بود تا خوب بخوابم کمبودها را جبران کنم!. عصر برنامه‌ی خیلی ویژه‌ای برپاست. دوشیزه سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا مراسم نامزدی خود را به سبک ایرانی در تنها رستوران ایرانی ویلنیوس – سورنا- جشن می‌گیرند. این از آن حوادث خوبی است که در دنیای اسپرانتو خیلی اتفاق می‌افتد! افراد باهم آشنا می‌شوند و درخت مهر جوانه می‌زند و …

 مراسم نامزدی سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا

چنین است که بین دوستان ما این‌چنین پیوندی آغاز می‌شود. شب تا دیروقت با دوستانی از ۹ کشور و ۴ قاره! این پیوند خجسته را در رستوران جشن گرفتیم و روزهایی خوش و پرمهر را برای دوستانمان آرزو کردیم. 

 مراسم نامزدی سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا در تریبون رسمی کنگره هم بازتاب داشت!

 پنج‌شنبه ۶ امرداد ماه

امروز هم روزی شلوغ ولی پربار است. پس از یک روز تعطیلی باید هم‌چنین باشد. شرکت در جلسه‌ی “انجمن سبزهای اسپرانتو” و سپس دومین نشست”کمیسیون آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو”. مراسم اعلام برگزیدگان “هنرهای زیبای اسپرانتو” نیز خیلی زیبا و جذاب بود. 

گوشه ای از مراسم اعلام برگزیدگان “هنرهای زیبای اسپرانتو”

جمعه ۷ امرداد ماه
امروز یک روز تاریخی برای جنبش اسپرانتوی ایران است چون انجمن اسپرانتوی ایران به‌عنوان شاخه‌ی کشوری انجمن جهانی اسپرانتو پذیرفته شد و بدین ترتیب ارتباط منطقی ما با جهان اسپرانتو برقرار شد. یکی از انگیزه‌های من برای شرکت در کنگره‌ی جهانی درواقع همین پذیرش انجمن ما بود و خوشحالم که سرانجام توانستیم کاری را که باید خیلی پیش از این‌ها و ماها! انجام می‌شد، انجام دهیم. امروز آخرین فرصت خرید کتاب نیز هست و من از این فرصت استفاده کرده و مقداری از کتاب‌های موردنیازم را خریداری کردم. در نمایشگاه و فروشگاه کتاب چند نویسنده‌ی مطرح نیز حضور داشتند و با علاقه‌مندان آثار خود گرم گفت‌وگو بودند … .

 امشب ساعت ۲۰ برنامه‌ی “عصر بین‌المللی هنر” تدارک دیده‌شده است. در مدت کنگره کسانی که هنری دارند و مایل به معرفی آن هستند ثبت‌نام می‌کنند و در چنین شبی گروه‌های بین‌المللی اقدام به معرفی هنر خود می‌کنند که شامل آواز، موسیقی، نمایش، شعرخوانی، داستان خوانی و رقص است. “بین‌المللی بودن” ویژگی این برنامه‌ها است. درحالی‌که یک روسی پیانو می‌نوازد آوازه‌خوان ارمنی آواز می‌خواند و یا گروه ۵ نفری از ۵ کشور نمایشی را اجرا می‌کنند و …..

برنامه‌ها خیلی گیرا و زیبا بودند و من متأسف بودم که جای اسپرانتیست‌های هنرمند ایرانی در این شب خیلی خالی بود.

با دوستان در هنگام گردش در شهر گلویی هم تر کردیم!

شنبه روز خداحافظی است!
مراسم پایانی همچون آغاز کنگره در استادیوم سیه مه‌ناسس آره‌نا از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برگزار می‌شود. نودمین کنگره‌ی جهانی اسپرانتو و صدمین سالگرد (نخستین سده‌ی) برپایی کنگره‌های اسپرانتو به‌پایان می‌رسد. این‌که در صد سال (یک سده پیش) پیش اولین کنگره‌ی اسپرانتو برگزارشده است و اکنون در صدمین سالگرد آن یاد برپاکنندگان آن را گرامی می‌داریم شورانگیز است. قبل از اعلام رسمی پایان کنگره کودکان شرکت‌کننده در کنگره بین‌المللی کودکان اسپرانتو که تعدادشان ۳۶ تن بودند روی صحنه می‌روند و به سبک خود کنگره را به‌پایان می‌رسانند، آواز می‌خوانند و دنیایی بهتر، بدون جنگ‌ودعوا و پر از مهر دوستی خواستارند. پس از کودکان پرفسور رناتو کوره‌سه‌تی در حضور هیئت دیپلماتیک شرکت‌کننده، نمایندگان سازمان‌های مختلف بین‌المللی ازجمله یونسکو و سازمان ملل متحد، با خوانش قطع‌نامه‌ی کنگره‌ی ۹۰ پایان کنگره را اعلام می‌کند.
فضای استادیوم بغض‌آلود است دوستان از هم جدا می‌شوند. یک هفته در میان دوستان خود از چهار گوشه‌ی جهان بودن شورانگیز است و اکنون جدا شدن نه کاری است آسان اما چاره‌ای جز آن نیست. با پایان کنگره، دنیای اسپرانتو به‌پایان نمی‌رسد. کنگره‌های دیگری در سرزمین‌های دیگری برپاست!… .
پس از پایان کنگره این فرصت را دارم تا به دیگر نقاط دیدنی لیتوانی بروم. به یاری دوستان اسپرانتیست دیدار از شهر بندری کلوپه‌دیا میسر می‌شود و ۴ روز بعد پرواز برگشت به ایران انجام می‌شود. سرزمینی که دوستش می‌دارم با همه‌ی مردمانش و بهترین کسانی را که دوست‌تر می‌دارم در آن می‌زیند … .

در ورودی کنگره

با پروفسور راینهارد زلتن و همسرشان

نمایی از قلعه معروف اطراف ویلنیوس

نشست کمیته آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو در کنگره اسپرانتو

جلسه آزمون بین المللی اسپرانتو در کنگره اسپرانتو

گردش در شهر با دوستان شرکت کننده در کنگره

مراسم اختتامیه کنگره و برنامه مخصوص کودکان شرکت کننده در کنگره برای حضار

با دوست آمریکایی میکو اسلوپر و این گلی هم که در دست من است برگزارکنندگان کنگره به‌پاس قدردانی از همکاری من در انتشار روزنامه کنگره به من و دیگر داوطلبان هدیه کرده‌اند!

 

با میریله گروژان رییس کمیته برگزاری آزمونهای بین المللی اسپرانتو

با اشپومنکا اشتیمیچ  نویسنده نامدار اسپرانتو (سمت چپ) و باربارا پیتزارک رییس وقت رادیو اسپرانتوی لهستان

سخنرانی پرفسور همفری تونکین 

گلگشت اطراف شهر ویلینیوس با دوستان و همسفران

با تروور استیل نویسنده و ادیب نامدار اسپرانتو ساکن استرالیا

مراسم پایانی کنگره اسپرانتو