اسپرانتو در ایران (۸) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

مشکل تاریخ‌نگاری جنبش اسپرانتو در ایران نبود اطلاعات نیست هرچند که کمبود اطلاعات یکی از گرفتاری‌های تاریخ‌نگاری این جنبش است. اما بزرگ‌ترین مشکل این تاریخ‌نگاری مصادرهٔ اطلاعات است. سال‌هاست که می‌شنویم افرادی به جمع‌آوری اطلاعات تاریخی اسپرانتو در ایران مشغول هستند و افرادی حتی پیش از رویداد انقلاب اسلامی در ایران با بازماندگان نسل اول اسپرانتودان‌های ایرانی گفتگو و مصاحبه کرده‌اند و مدارکی ناب و دست اول از آنان فراهم آورده‌اند.
همانا امروز هیچ‌گاه این مدارک و خاطرات را بر کسی عرضه نکرده‌اند. این رفتار پرسشی را به ذهن می‌آورد: از این گردآوری‌هـــا چه حاصلی موردنظر بوده است؟ و افراد موردنظر ما کدامین روز به انتشار آن مدارک و آگاهی‌ها خواهند پرداخت؟ تــا بــه روشن‌سازی بخش‌هـای تاریکِ تاریخ‌نگاری این جنبش در ایران یاری رسانده باشند آیا با درگذشت این افراد که خدایشان طـول عمرشان ببخشاید، وارثان غیراسپرانتودان آنان این مدارک را به‌دست اهلش خواهند رسانید؟ زنده‌یاد پورداود در جایی گفته است که اگر یادداشت‌های خود را در زمان حیات خویش منتشر نسازید وارثانتان آن‌ها را به سبزی‌فروشی سر کوچه خواهند فروخت… و اگر چنین چیزی در مورد مدارک نایاب و کمیاب جنبش اسپرانتو در ایران روی دهد مسؤولیت آن متوجه کیست؟ و این شاید بزرگ‌ترین خیانت به جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران باشد. جنبشی که همگان ما باید در جهت ثبت تاریخ آن بکوشیم و تلاش کنیم که گوشه‌های تاریک‌تر آن هر چه بیشتر روشن گردد. به‌ویژه تاریخ این جنبش در شهرستان‌ها که کمتر در اسناد رسمی غیر اسپرانتو از قبیل روزنامه‌ها و مطبوعات درج گشته است.
باری از پیشگامان جنبش اسپرانتو در ایران می‌توان به افراد کلیدی دیگری به‌جز شیدانی اشاره کرد. اما آنان نیز همگی در گمنامی با شیدانی برابرند. امروزه اطلاعات ما از آنان از حد یک پاراگراف فزون‌تر نیست: یکی از این نامداران گمنام نمسه‌چی است. از او چه می‌دانیم؟ نمسه‌چی نیز به حلقه آذربایجان جنبش اسپرانتو ایران تعلق دارد. حلقه‌ای که شاید آن را از پیشرو‌ترین شاخه‌های جنبش اسپرانتو ایران باید دانست چه از نظر زمانی و تقویمی و چه از نظر کمیت و کیفیت. چرا که می‌دانیم هفت سال پیش‌تر از ایجاد نمایندگی uea در تــــــهران (۱۲۹۸ خورشیدی/ ۱۹۲۰ میلادی) در شهر تبریز نمایندگی uea ایجادشده است. در این میان اما نکته جالب خود واژه نمسه‌چی است. می‌دانیم که نمسه در زبان روسی به معنای اتریش است و از زبان روسی وارد زبان ترکی شده. از سوی دیگر در نثرهای فارسی عصر قاجار نیز از کشور اتریش به نمسه یاد می‌شود. اما چی در زبان ترکی معادلی نسبت در زبان فارسی است. پس معنای واژه نمسه‌چی برابر اهل اتریش یا اتریشی است. همچنان که دیگر نام‌های ترکی از قبیل طلاچی قلم‌چی …… اما آیا نمسه‌چی دارای تباری اروپایی بوده است؟ آن‌گونه که فرد ریش لانکامر صحاف بزرگ و معروف تهران که وی را پدر صحافی نو در ایران نامیده‌اند تباری داشته است و سال‌های سال پدرش و خودش در تهران به صحافی مشغول بودند و سال ۱۳۸۱ خورشیدی در تهران جهان را واگذاشت و گذشت. آیا به خاطر فروشِ اجناس اتریشی به نمسه‌چی نامدار بوده است؟ پاسخ این پرسش بی‌شک نزد فرزندان نمسه‌چی است. فرزندانی که امروزه بی‌شک اسپرانتودان نیستند و معلوم نیست با اسناد گران‌بهای پدر را در رابطه با اسپرانتو چکار کرده‌اند؟ آیا هنوز آن‌ها را نگه می‌دارند یا به کسانی دیگر واگذار کرده‌اند؟ در بهترین صورت تصور به اسپرانتودان‌های دیگر واگذار کرده‌اند به‌هرحال فرزندان نمسه‌چی می‌توانند نکات تاریک این تاریخ‌نگاری را روشن سازند. گم‌نامی نمسه‌چی به خاطر سکونت او در در شهرستان نیست، چرا که به یاد بیاوریم صدر‌ها نیز که در تهران سکونت داشتند و در تهران کلاس آموزش زبان جهانی اسپرانتو ایجاد کرده بودند نیز امروزه در تاریکیِ گم‌نامی نشسته‌اند و از آن‌ها هیچ نمی‌دانیم. اما نکته جالب‌تر وجود دو نام نمسه‌چی در تاریخ جنبش اسپرانتوی ایران در شهر تبریز است: علی‌اکبر و داریوش. اما پرسش این است که این دو چه نسبتی با هم داشته‌اند؟ برادر بوده‌اند؟ پدر و فرزند؟ یا نسبتی دیگر؟! نام علی‌اکبر نمسه‌چی نخست بار در سال ۱۳۰۲ خورشیدی ۰ ۱۹۲۳ م) به‌عنوان نماینده سازمانی جهانی اسپرانتو uea در کتاب سال این انجمن درج گشته است. از اطلاعات حاصل از کتاب سال درمی‌یابیم که وی به تجارت فرش اشتغال داشته و این دانایی پرسش مطرح‌شده در بالا را منتفی می‌کند. در‌‌ همان سال با اولین انجمن اسپرانتو ایرانی ثبت‌شده در کتاب سال نیز آشنا می‌شویم. این انجمن به ستاره اسپرانتو تبریز، نامدار است. نشانی این انجمن،‌‌ همان نشانی علی اکبر نمسه‌چی است. از این اطلاعات در می‌یابیم که وی از اعضا و اگر نه از راهبران – آن انجمن بوده است. نام علی اکبر نمسه‌چی تا سال ۱۳۰۵ خورشیدی به‌عنوان نماینده uea در شهر تبریز در کتاب سال آمده است. اما نام داریوش نمسه‌چی نیز به‌عنوان نماینده uea اول‌بار در سال ۱۳۰۸ خورشیدی (۱۹۲۹ م) در کتاب سال دیده می‌شود. از اطلاعات بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که داریوش نمسه‌چی نیز به‌کار تجارت مشغول بوده است. اما آیا در کار تجارت فرش بوده یا نه، چیزی نمی‌دانیم. در این میان اما به نکته‌ای جالب پی می‌بریم. در کتاب سال ۱۳۰۸ خورشیدی با انجمنی به نام جامعه اسپرانتو تبریز نیز آشنا می‌شویم که پیش‌تر نامی از آن در کتاب سال نبوده است، آیا اینجامعه اسپرانتو تبریز‌‌ همان ستاره اسپرانتوی تبریز است؟ و اگر پاسخ مثبت باشد آیا این انجمن، ادامه هیات اسپرانتیست‌های تبریز است؟ آیا انجمنی که کسروی با دوستان خود بنیاد کرد به جامعه اسپرانتوی تبریز ختم شد؟! نام داریوش نمسه‌چی تا سال ۱۳۱۳ خورشیدی (۱۹۳۴ م) در کتاب سال به‌عنوان نماینده uea آمده است. پس‌ازاین تاریخ از وی اطلاع معتبری در دست نداریم. همان‌طور که پس از ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) نیز از علی اکبر نمسه‌چی اطلاعی نداریم. هر خبر از اخبار پراکنده و غالباً شفاهی در مورد داریوش نمسه‌چی می‌دانیم که وی متولد ۱۲۸۲ خورشیدی و درگذشته به سال ۱۳۴۱ خورشیدی است. داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۸ خورشیدی نیز آگهی انتشار این کتاب درج گشته است. با پرسه در مطبوعات آن روزگار جهت تاریخ‌نگاری بر اساس مندرجات مطبوعات عصر، روشی که سعی شده در این سلسله نوشتار‌ها پی گرفته شود، در می‌یابیم که داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در نشریه ایران‌شهر که به همت کاظم‌زاده ایرانشهر در برلین منتشر می‌شد و یکی از تریبون‌های مهم ترویج تجدد در عصر خویش بوده است، مقاله‌ای را به نام اسپرانتو در ایران منتشر می‌کند. (ایران‌شهر / ش ۹- ۸ / اول آذر ۱۳۰۵ / ۱۳ نوامبر ۱۹۶۲ / ص ۹۴۵). این‌‌ همان سالی است که پس از آن دیگر از علی‌اکبر نمسه‌چی در کتاب سال آورده نمی‌شود. آیا غروب علی اکبر تواما با طلوع داریوش بوده است؟ پاسخ این پرسش و دیگر پرسش‌های طرح نشده در این نوشته می‌تواند به روشن‌سازی بخشی مهم از پیشینه جنبشی اسپرانتو در ایران یاری رساند. اما برای پاسخ‌یابی چه منابعی در دست داریم؟ از مقاله خود نمسه‌چی آغاز می‌کنیم که شاید نخستین مقاله در بازگویی داستان پیدایی اسپرانتو در ایران باشد. مقاله‌ای که اساس آگاهی‌ها و پندارهای ما را دگرگون می‌کند. یکی از اصلیترین پرسش‌های طرح‌شده در نوشته حاضر نسبت میان علی‌اکبر و داریوش نمسه‌چی است. از آگاهی بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که با دو نمسه‌چی مواجه هستیم اما با حیرت کامل هنگامی‌که به امضاء مقاله نمسه‌چی در ایران‌شهر دقیق می‌شویم با شگفتی درمی‌یابیم که این دو یک تن هستند. وی مقاله خویش را ع – داریوش نمسه‌چی امضاء کرده است این گمان ازآنجا به‌یقین می‌رسد که در دو شماره پیش‌تر نشریه ایران‌شهر، در مطلبی با عنوان زبان اسپرانتو چنین می‌خوانیم: امروزه زبان اسپرانتو تا چه درجه در ایران شیوع دارد ما نمی‌دانیم و گویا آقای بهمن شیدانی در تهران و آقای میرزا علی‌اکبر داریوش نمسه‌چی در تبریز نمایندگی انجمن بین‌المللی اسپرانتو را دارند و خیلی خوشوقت می‌شویم اگر اطلاعات کافی در باره دانندگان اسپرانتو و کتب مطبوعه فارسی در این زمان به ما می‌دادند که در آینده شرحی در باب اسپرانتو خواهیم نگاشت (ایران‌شهر / ش ۶ / شهریور ۱۳۰۵ / آگوست ۱۹۲۶ / ص ۳۷۳) و مقاله نمسه‌چی در حقیقت پاسخی است به این دعوت. چنین می‌نماید که منابع اسپرانتو در پاره‌ای از مواقع از منابع موجود در زبان ملی ناکار آمد‌تر هستند. شاید از آن رو نمسه‌چی از سال ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) به بعد از نام داریوش استفاده می‌کند که نام کاملش اندکی طولانی است: علی‌اکبر داریـوش نمسـه‌چـی. نکته دیگر این است که در تمام منابع موجود نام وی نمسه‌چی است وی در ۲ مقاله مندرج در ایران‌شهر این نام نمسه‌جی آمده است این تحریر جدید به علت نبود حرف چ در رسم الخط ایران‌شهر نیست، و نیز شاید این تحریر جدید طرح پرسش از امکان ارتباط میان وی و اتریش را از بین ببرد ولی از یاد نبریم که آن احتمال تنها بیان یک حدس از ظواهر امر بوده است. نمسه‌چی در مقاله خود از چگونگی آموزش اسپرانتو خود نیز سخن می‌گوید: بنده در سال ۱۹۲۰ خودبخود بدون معلم شروع به تحصیل اسپرانتو نموده و در ظرف دو ماه توانستم به خوبی روزنامه‌جات و کتب آن را خوانده و به‌سادگی مراسله نمایم. در سال ۱۹۲۱ از طرف مجمع بین‌المللی اسپرانتو به نمایندگی ناحیه تبریز انتخاب شدم. مقالهٔ نمسه‌چی در مورد انجمن‌های اسپرانتو در تبریز نیز حاوی آگاهی‌های گرانقدری است. در بخشی از آن مقاله می‌خوانیم: از جنگ عمومی (جنگ اول جهانی) تا ۱۹۲۱ در تبریز مجمعی وجود نداشت تا اینکه در این سال مجمعی بنام جمعیت اسپرانتیستهای تبریز تشکیل یافت و از این دوسال زیاد‌تر دوام پیدا نکرد و پراکنده گردید. در ماه مه سال ۱۹۲۴ بنده موفق شدم که مجمع مزبور را از سر نو تشکیل داده به ترویج و تبلیغ این لسان بپردازیم. هیئت مدیریت این مجمع پنج نفر هستند که هر سال موقع اجتماع سنوی انتخاب می‌شوند. برای امسال ۱۳۰۵ شمسی آقای آرداشس در هوهانیسبانش که شخصاً از همه مسن‌تر و اول کسی است که در سال ۱۹۱۲ اسپرانتیست بوده، به ریاست و بنده به مدیریت که تمامی کارهای مجمع با بنده خواهد بود، منتخب شدیم. اما نکتهٔ جالب‌توجه دیگری که از این مقاله به‌دست می‌آید، آماری است که وی از اسپرانتودان‌های ایران در آن روزگار به‌دست می‌دهد: دو ماه قبل که جهت سیاحت و دانستن چگونگی اخلاق روحیه مرکز ایران به تهران سفر کردم. از قراری که چند نفر از اسپرانتیست‌ها تقریر می‌کردند عده‌شان قریب به ۲۰۰ نفر می‌باشد. در قزوین غیر از مرد‌ها دخترانی هستند که اسپرانتو یاد گرفته‌اند. در همدان شاید بالغ بر ۳۰ نفربشوند. در اصفهان، در کرمانشاه، رشت، انزلی و بعضی شهرهای دیگر اسپرانتیست‌ها هستند ولی از عده آن‌ها اطلاع ندارم. در تبریز عده آن‌ها به ۵۰ می‌رسد. اما به‌راستی باید پرسید امروزه نه در تهران که در‌‌ همان تبریز تعداد اسپرانتودان‌ها چقدر است؟ چگونه است که ایرانیان که در آغاز رویکردی پر اشتیاق به جنبش زبان جهانی اسپرانتو نشان دادند از سال‌های پس از گزارش نمسه‌چی از اسپرانتو فاصله می‌گیرند. در گوشه‌ای از باز گفت نمسه‌چی به تعداد اسپرانتودان‌های شهر همدان اشاره شد. شهری که امروزه هیچ نماینده‌ای از سوی UEA در آن زندگی نمی‌کند و تا آن‌جا که می‌دانیم اصولاً هیچ اسپرانتودانی در آنجا ساکن نیست. اما در اسناد موجود در آرشیوهای اسپرانتو سندی گران‌بها از جنبش اسپرانتو در همدان موجود است.

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره هشتم  مجله پیام سبزاندیشان تابستان ۱۳۸۳ چاپ شده است.

2 thoughts on “اسپرانتو در ایران (۸) Esperanto en Irano

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *