ترین‌های اسپرانتو در ایران: ۱۵

احمد کسروی اولین روشنفکر تاثیرگذار ایرانی است که ضمن فراگیری اسپرانتو نسبت به ترجمه و تالیف به زیان اسپرانتو اقدام کرده است. کسروی خودآموخته اسپرانتو بوده است و با استفاده از الگوی اسپرانتو دست به قلم شده و به نگارش کتاب “زبان پاک” اقدام کرده است.

احمد کسروی اسپرانتودان
احمد کسروی اسپرانتودان

عکس از: ویکی پدیا

اسپرانتو در ایران (۷) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

اسپرانتو در آذربایجان

همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفته شد آذربایجان یکی از خاست‌گاه‌های اصلی تفکر تجدد و تجددگرایی در ایران است. آذربایجان به علت نزدیکی و همسایگی با حوزه قفقاز به یکی از نخستین ورودی‌های اندیشهٔ تجدد به ایران بدل گشت. از دیگر سو، شهر تبریز به‌عنوان تختگاه ولی‌عهد قاجار، دومین شهر و مهم‌ترین شهر پس از پایتخت بود. شاید بتوان گفت از دیدگاهی این شهر پایتختِ فرهنگی ایران در آن دوران محسوب می‌گردید. پس از تهران، در سال ۱۲۵۵ خورشیدی بود که در تبریز دارالفنون گشایش یافت و این در حدود سه دهه پیش‌تر از انقلاب مشروطه بود – این امر خود اثبات‌کننده این نکته است که ایجاد اصلاحات و در رأس آن برپایی دارالفنون در تهران قائم‌به‌ذات امیرکبیر نبود و این روح زمان بود که این مهم را می‌طلبید که سپه‌سالار در مدت صدارت خود اصلاحاتی اساسی‌تر و ماندگار‌تر ایجاد کرد- می‌توان گفت حضور محفلی چون دارالفنون تبریز بی‌هیچ شکی در زمینه‌سازیِ فکری انقلاب مشروطه سودمند افتاد. جنبش اسپرانتو در تبریز نیز یکی از ریشه‌دار‌ترین شاخه‌های جنبش اسپرانتو ایران است. می‌دانیم که کسروی با دیگر دوستانش در شهر تبریز انجمنی برای زبان جهانی اسپرانتو ایجاد کرده بود. دوستانی که او هیچ‌گاه نامی از آنان ذکر نمی‌کند. از سوی دیگر به یاد داریم که نخستین نماینده سازمان جهانی اسپرانتو UEA در ایران فردی ارمنی و ساکن تبریز به نام آراداش هورهانیسیانس بوده است. امروزه می‌دانیم که در تبریز انجمنی به نام «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» فعالیت می‌کرده است. اما آیا این‌‌ همان انجمنی است که کسروی از آن نام می‌برد؟ اعضای این انجمن چه کسانی بوده‌اند؟ ازجمله فعالیت این انجمن می‌توان به ترجمه و چاپ کتاب «اسپرانتو در چهل درس» اشاره کرد. مترجمان این کتاب میرزا حبیب‌اله خان جاوید، میرزا هدایت‌اله خان جاوید و مخاطب‌السلطان مشیری هستند. اما درباره آن‌ها چه می‌دانیم؟ میرزا حبیب‌اله جاوید از افراد فرهنگی تبریز بود. او مدیر دبیرستان تمدن و معلم تاریخ مدرسه محمدیه بوده است. شاعر و سرودساز بوده، بعد‌ها به بانک ملی منتقل می‌شود و تا معاونت بانک ملی آذربایجان ترقی می‌کند. (رک. رئیس‌نیا، رحیم. مدرسه محمدیه تبریز و تدریس مشروطه، گفتگو. ش ۱۸. زمستان ۱۳۷۶). این تمام چیزی است که از او می‌دانیم. آیا هدایت‌اله خان پسر یا برادر حبیب‌اله خان است؟ این دو به‌اتفاق مخاطب السلطان مشیری چگونه و از چه راهی با اسپرانتو آشنا شدند و این زبان را آموختند؟ در این مورد هیچ نمی‌دانیم. «اسپرانتو در چهل درس» به والی آذربایجان حاجی میرزا مخبرالسلطنه تقدیم گشته است. این مهدی‌قلی خان مخبرالسلطنه فرزند علی‌قلی‌خان هدایت مخبرالدوله و نوهٔ رضا قلی‌خان هدایت است. او در سال ۱۲۸۰ ق. در تهران‌زاده گشت، در سال ۱۲۹۵ ق. عازم آلمان گردید، سال ۱۲۹۷ به ایران مراجعت نمود و در سال ۱۳۰۳ ق. به استادی زبان آلمانی در دارالفنون تهران منصوب گشت. در اولین کابینه مشروطه وزیر معارف گردید و بعد به والی‌گری آذربایجان رسید. در زمان جنگ‌های داخلی میان مشروطه‌طلبان و مستبدین وی در «قورخانه» شهر را بر مردم گشود و خویش از ایران گریخت و به اروپا رسید. در سال ۱۳۰۶ خورشیدی به نخست‌وزیری منصوب و تا سال ۱۳۱۲ در این سمت خدمت کرد. اما او با «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» دارای چه روابطی بوده است که کتاب فوق به وی تقدیم گشته؟ آیا او به جنبش زبان جهانی اسپرانتو دلبستگی داشته است؟ پیش‌تر، به هنگامِ پرسه در مطبوعات دورهٔ قاجار به فردی به‌نامِ ف. عبداله‌زاده برخوردیم که در نشریهٔ نامه پارسی نوشته‌ای دربارهٔ اسپرانتو از وی درج گردیده بود. اینک پرسشی دربارهٔ وی طرح می‌سازیم که بی‌ربط به جنبش زبان اسپرانتو آذربایجان نیست. پرسش این است که آیا او – ف. عبداله‌زاده –‌‌ همان عبداله‌زاده فریور است؟ اگر به‌راستی این دو تن یکی باشند، می‌توانیم به پرسش خود پاسخ دهیم. او کیست و در کجا اسپرانتو آموخته است؟ به‌یاد داریم که نوشته او در معرفی اسپرانتو (نامه پارسی، ش ۶، ۱۶ شهریور ۵۱۳۵ باستانی برابر ۳ ذیقعده ۱۳۳۴ ق.) پیش از برپایی باهماد اسپرانتو در تهران منتشرشده است. از آن‌جایی که نام او در گروه شیدانی نیامده، همان‌طور که نام صدر‌ها نیز نیامده، پس می‌توان نتیجه گرفت که او به‌واسطهٔ شیدانی، با اسپرانتو آشنا نشده است. اگر این دو تن یکی باشند پاسخ به این گونه است: می‌دانیم که عبداله‌زاده فریور در سال ۱۲۶۷ خورشیدی (۱۸۸۸ م.) در شهر تفلیس‌زاده شد. در تفلیس تحصیل کرد و در‌‌ همان شهر و باکو معلم شد. پس در نتیجه او که تنها یک‌سال پس از زایشِ اسپرانتو به جهان آمده در محیطِ فرهنگیِ قفقاز، که به نوعی تلاقی‌گاه اندیشه‌های مترقی آن روز بود، پرورش یافت. و‌ای بسا در‌‌ همان دورهٔ قفقاز با اسپرانتو آشنا گردید. در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به ایران آمد و به نظامت مدرسه متوسطه محمدیه منصوب گردید. وی به فعالیت در عرصهٔ نمایش‌نامه نویسی، کارگردانی و برپایی مجالس سخنرانی نیز می‌پرداخت. از لحاظ سیاسی وی وابسته به حزب دموکرات ایران بود و با نشریات ادب و تجدد نیز هم‌کاری می‌کرد. نکته‌ای که یکی بودن این دو تن را با اطمینان بیشتری قابل‌پذیرش می‌کند این است که احمد کسروی، تا پیش از پیوستن به عدلیه در تهران، نیز در‌‌ همان مدرسه محمدیه تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی به تدریس اشتغال داشته و با عبداله‌زاده فریور درواقع هم‌کار بوده است. آیا در انجمنی که کسروی با دوستان خویش بنیاد کرده بودند ف. عبداله‌زاده یا عبداله‌زاده فریور نیز عضویت داشته است؟ به یاد داشته باشیم که تقی رفعت نیز از دیگر هم‌کاران عبداله‌زاده فریور در دبیرستان محمدیه بود. می‌دانیم او – رفعت – سردبیری نشریه تجدد را نیز برعهده داشته است‌‌ همان نشریه‌ای که عبداله‌زاده فریور با آن هم‌کاری می‌کرد. از سوی دیگر از یاد نبرده‌ایم که میرزا حبیب‌اله‌خان جاوید از اعضای «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» نیز معلم تاریخ مدرسه محمدیه بوده است.

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره هفتم  مجله پیام سبزاندیشان بهار ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۶) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

بهمن شیدانی آشنایی ناآشنا!

در بخش‌های پیشین این نوشته، با نمایی کلی از پیدایی و برپایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران آشنا شدیم. مرحله‌ای که باهم از آن سخن گفتیم، سرآغاز یا مرحله نخست جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بود. دوره‌ای که تا حدود سال ۱۳۰۴ خورشیدی را می‌پوشاند. در آن بخش‌های پیشین تلاش، ارائه بر نگاهی به روند بالندهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در مقایسه با روند حرکت جامعه به سوی دانایی و آگاهی بود. روندی که گروهی آن را برآمده از انقلاب مشروطیت می‌دانند و گروهی دیگر آن را علت پیدایش مشروطیت، هر چه هست، انسان ایرانی در آن سال‌های پرشتاب، در پی یافتن معنای متن خویش بوده است. در نخستین فصول تاریخ یا به تعبیری تاریخچهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران، بی‌هیچ شک، پر آوازه‌ترین نام از آنِ بهمن شیدانی است. آشنایی ناآشنا!
گزافه نیست اگر وی را پدر جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بنامیم. اما دربارهٔ وی و از وی چه می‌دانیم؟ تاکنون تاریخ و پیشینه این جنبش شکلی شفاهی داشته است. دربارهٔ شیدانی حرف‌هایی هست و حرف‌هایی زده می‌شود اما هیچ کدام مکتوب نیست. آنچه دربارهٔ او مکتوب گشته است بیشتر از چند پاراگراف کوچک نیست. او در عینِ نامداری گمنام است. او کجا و در چه تاریخی‌زاده شده است؟ نگارنده هنوز دراین‌باره سندی نیافته است. اصولاً از زندگی شیدانی پیش از گرایش وی به جنبش زبان جهانی هیچ نمی‌دانیم. هرچند که از دورهٔ اسپرانتو وی نیز اندک می‌دانیم. وی از کارکنان روزنامه رعد بود که نشریه‌ای مستقل به‌حساب می‌آمد که به هیچ حزبی وابسته نبود. مدیریت رعد بر عهدهٔ سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پس از بازگشایی دوره سوم مجلس شورای ملی بنیاد گرفت. شیدانی رییس انجمن اسپرانتوی ایران و مؤلف دو کتاب آموزشی اسپرانتو به فارسی است. وی در نخستین جشنِ زبان جهانی اسپرانتو در روز جمعه سی ذیقعده سال ۱۳۳۴ هجری قمری در تهران سخنرانی کرد و به معرفی اسپرانتو پرداخت. این سخنرانی بی‌شک نخستین معرفی اسپرانتو از یک تریبون عمومی در حضور خبرنگاران بود. شیدانی از نخستین آموزگارانِ زبان جهانی اسپرانتو در ایران است. وی در منزلی در خیابان قوام الدوله کوچه قوام دفتر شب‌های شنبه و جمعه به تدریس اسپرانتو می‌پرداخت علاوه بر این دیگر مدرسان گروه وی نیز از وی اسپرانتو را آموخته بودند. دیگر اسپرانتودانان نامدار آن دورهٔ ایران همگی اگر نه، درصد بالایی از آنان شاگردان شیدانی محسوب می‌شوند. تلاش شیدانی بر این بود تا اسپرانتودانان در عرضهٔ زندگی اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی روزگار حضورداشته باشند. این حضور همواره بانام اسپرانتو گره‌خورده بود. همچنان که دیدیم اسپرانتودانان آن روزگار برای خود صفاتی از قبیل اسپرانتیست یا محصل اسپرانتو به‌کار می‌بردند. اما در سال ۱۳۳۵ هجری قمری که حریقی بزرگ در شهر آمل به وقوع پیوست شیدانی به همراه عبدالحسین خان‌منصور رحمانی، موچول خانم، معصومه خانم، ملوک خانم، و نصرت خانم مصور رحمانی به کمک حریق زدگان شتافتند. و از کمک‌های مالیِ خود آنان را بهره‌مند ساختند (عصر جدیدش ۹۸ ص ۵ مورخ ۲۵ رجب ۱۳۳۵ برابر ۷ مه ۱۹۱۷) شیدانی پس از اقامت سید احمد کسروی در تهران به‌افتخار وی جشنی بر پا کرد. در آن جشن بر اساس گزارشِ خود کسروی مستر مور، خبرنگار انگلیسیِ روزنامهٔ تایمز، نیز حضور داشت. شیدانی همسر موچول خانم مصور رحمانی از آموزگاران زبان جهانی اسپرانتو بود و دارای دو فرزند به نام‌های فرحبخش و ماری شیدانی است. منزل وی، بر اساس آگهی مندرج در روزنامهٔ ناهید (ش ۴۰-۳۶ ص ۸، شنبه ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۴۲ =۶ دلو ۱۳۰۲) در خیابان شمیران نمره ۴۴ بوده است. خانه‌ای که بی‌شک امروز پس از هشتاد سال چیزی از آن نمانده. حتی در خاطره‌ها نیز. بیشتر این پرسش را طرح کردیم که نخستین گروندگان به زبان جهانی اسپرانتو در ایران چگونه اسپرانتو را آموخته‌اند؟ و از کدام زبان؟ دیدیم که اکثر آنان به‌طور مستقیم از بهمن شیدانی اسپرانتو را آموختند.
اما حال جالب خواهد بود که بدانیم خود شیدانی چگونه و از چه طریق با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشت و آن را آموخت؟ شیدانی در ویرایش دوم «لسان عمومی اسپرانتو» ًبه شرح رویکرد خود به اسپرانتو می‌پردازد و در متنی به زبان اسپرانتو داستان را باز می‌گوید. در زمستان سال ۱۹۱۱ میلادی در اولین سفر خارجی خود، شیدانی از تفلیس به سوی جلفا در حرکت بود. در آن هنگام وی تنها- و به‌جز فارسی- زبان‌های ترکی و فرانسوی را نیز می‌دانست. در ایستگاهی برای کاری از قطار پیاده شد. شیدانی پس از مدتی متوجه می‌شود که قطاری شروع به حرکت کرده است. او درنمی‌یابد که قطار از آن وی بوده یا نه ولی در پی قطار شروع به دویدن می‌کند و سرانجام موفق می‌شود به واگن آخر وارد شود. ولی تلاش وی برای وارد شدن به کوپه بی‌نتیجه می‌ماند. در این لحظه می‌اندیشد که آیا به‌راستی این‌‌ همان قطار پیشین است یا نه؟ آیا وی به‌جای رفتن به جلفا دیگر بار به سوی تفلیس نمی‌رود؟ از این فکر به وحشت می‌افتد زیرا تمام بار و حتی بلیط‌های وی در واگن قطار دیگر مانده است! او به دربسته می‌کوبد و سربازی در را می‌گشاید و با زبان روسی از وی پرسش می‌کند. شیدانی که روسی نمی‌داند به ترکی پاسخ می‌دهد. سرباز چیزی درک نمی‌کند و درب را دیگر بار بر وی می‌بندد. پس ازمدتی بازرس دیگر می‌آید و شیدانی به وسیله زبان‌های فرانسوی و ترکی نیز نمی‌تواند او را متوجه وضع خود سازد. این بازرس نیز وی را‌‌ رها کرده می‌رود. شیدانی در لحظات سختی که می‌گذراند مقالهٔ یوسف اعتصامی دربارهٔ اسپرانتو را به یا می‌آورد، وی تصمیم می‌گیرد که اگر دیگر بار به ایران بازگردد در راه آموزش اسپرانتو تلاش نماید. سرانجام پس از گذشت یک ساعت مأمور دیگری می‌آید و شیدانی با انگشت بر شیشه شماره کوپه خود را می‌نویسد که عدد ۲۴ است مأمور می‌خندد و شیدانی درک می‌کند که قطار را درست تشخیص داده و قطار به‌سوی جلفا در حرکت است. مأمور شیدانی را به کوپه‌اش هدایت می‌کند. در سفرِ خود، شیدانی در باکو نیز توقف دارد و در آنجا به سختی دو کتابِ آموزش اسپرانتو تهیه می‌کند. ولی متأسفانه توضیح نمی‌دهد که آن دو کتاب به چه زبانی است و از کدام مؤلفان. سپس وی به خودآموزی می‌پردازد. در سال ۱۹۱۳ وی نخستین جزوه‌یِ آموزشیِ اسپرانتو به فارسی را در هزار نسخه و سال بعد در سه‌هزار نسخه منتشر می‌کند و به‌رایگان در سراسر ایران پخش می‌کند. پس از پایان دورهٔ نخست تاریخچه اسپرانتو در ایران، از شیدانی کمتر نامی در میان است. می‌دانیم که وی خودآموز دیگری در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران منتشر کرد. در مطبوعات عصر رضاخان نیز پراکنده مطالبی درباره اسپرانتو درج می‌شد. اما آنچه مربوط به شیدانی است. آگهی انتشار «کتاب لسان عمومی اسپرانتو» تألیف وی است. از آگهی‌ها چنین برمی‌آید که وی به اداره کردنِ کتاب فروشیِ فرهنگ مشغول بوده است. به‌راستی سرنوشت برای وی چه رقم‌زده است؟ در کجا خفته است؟

بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران
بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره ششم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۳) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

دانستیم نخستین آشنایی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو به همت زنده‌یاد یوسف اعتصامی انجام گرفت. وی در مقاله‌ای نسبتاً کوتاه در مجله بهار (۱٢ جمادی‌الآخر ۱۳٢۸ ق.) به معرفی زبان جهانی اسپرانتو و پدیدآورندهٔ آن دکتر زامنهوف پرداخت.
اما از زمان انتشار این مقاله، تا نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران (۳۰ ذیقعده ۱۳۳۴ ق) آیا ایرانیان برخوردی یا اسپرانتو داشته‌اند؟ برخورد ایرانیان غیر اسپرانتودان با این زبان جهانی پیش از نخستین باهماد اسپرانتو در تهران چگونه بوده است؟
یحیی دولت‌آبادی (۱۳۱۸-۱٢۴۱) که از اعضای حلقه اصفهان انقلاب مشروطیت شمرده می‌شود، پنج سال پیش از برپایی نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران و پنج سال پس از پیروزی انقلاب مشروطیت در پی دعوتی به تاریخ اول فوریه ۱۹۱۰ (۱۳٢۸ ق) در نخستین کنگره [ضد تبعیض] نژادی، در لندن (ژوئیه ۱۹۱۱) شرکت کرد. در جلسهٔ سه شنبه ۱۸ ژوئیه وی آرای خویش را در خصوص علل اختلاف ملل چنین بیان می‌دارد:
اصول اختلافات ملل چند چیز است: خط و زبان، اخلاق و عادات، عقاید مذهبی حدود سیاسی. اما خط و زبان البته هیچ قوم ترک خط و زبان خود نمی‌گوید و به زبان قوم دیگر بگوید و بنویسد ولی ایجاد یک خط و زبان بین‌المللی چنانکه پیش از ما هم به خیالش بوده‌اند بهتر چیزی هست که می‌تواند در مقابل این اختلاف به حسن رابطه ملل خدمت نماید خاصه که جزو تعلیمات اجباری مدارس عمومی هم بگردد (حیات یحیی، ج ۳، ص ۱۷٢) وی در این کنگرهٔ جهانی، نخست بار کاربرد زبان جهانی اسپرانتو را به چشم می‌بیند، وی در خاطرات خود که بعد از درگذشتش منتشر شد، دراین‌باره نوشته است:
یکی از آمریکایی‌ها که نماینده ملیون آمریکایی بود، سرودی بدو زبان خواند که یکی از آن‌ها به زبان اسپرانتو بود (حیات یحیی، ج ۳، ص ۱۸۷)
باوجوداین در تاریخ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران، یحیی دولت‌آبادی هیچ‌گاه یک اسپرانتودان به شمار نمی‌آید، وی تنها یکی از حامیان اندیشه زبان جهانی است ولی ازآن‌رو که یک ایرانی در سال‌های نخستین سدهٔ پیشین، در یک گردهمایی جهانی به طرح وجوب یک زبان بی‌طرف جهانی می‌پردازد، برای جنبش زبان جهانی اسپرانتو ایران مایهٔ افتخار است.
از سوی دیگر می‌دانیم که اندیشهٔ تجدد نخست بار از سوی قفقاز به ایران راهی یافت و آذربایجان بستر تجددگرایی ایرانی گشت. ارامنهٔ ایران در این میان نقشی درخور توجه داشتند. در نشریات ارمنی زبان آن دوره – دورهٔ پیش از برگزاری نخستین باهماد اسپرانتو در تهران – می‌توان نوشته‌هایی دربارهٔ زبان جهانی اسپرانتو را باز یافت. نقش ارامنه در جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران خود بحث دیگری ست. ما در جای خود به این مهم خواهیم پرداخت. اما در این فرصت تنها به یاد بیاوریم که احمد کسروی با دوستانی ارمنی در شهر تبریز انجمنی برای زبان جهانی اسپرانتو بنیاد کرده بودند. چنان‌که خود می‌گوید:
پس از بازگشت از تهران با یکی از ارمنیان که از اسپرانتیست‌های دیرین می‌بوده آشنا گردیدم، و چنانکه گفتم به همراهی او و دیگران انجمنی بر پا گردانیدیم (احمد کسروی، زندگانی من چ٢، تهران ۱۳۳۵ ص ۱٢۳)
ولی متأسفانه کسروی از ذکر نام خودداری کرده است، خواه از روی سهو یا عمد، ولی می‌توان پرسید که آیا اسپرانتودان فعالی چون واغیناک سرکیسیان با وی همکاری داشته است؟
پیش‌تر این پرسش را طرح کردیم که نخستین آموزگاران ایرانی اسپرانتو در کجا و چگونه خود اسپرانتو آموخته‌اند؟ برای پاسخ دادن به این پرسش در صدد آشنایی بیشتر با این نخستین اسپرانتودانان ایرانی برمی‌آییم.
از نامهٔ مورخ ۱۹ امرداد ماه ۱۳۰۸ خورشیدی سرکیسیان به بهمن شیدانی که در مقدمهٔ چاپ دوم کتاب «لسان عمومی اسپرانتو» تألیف بهمن شیدانی (تهران ۱۳۰۸) درج‌شده، می‌دانیم که وی – سرکیسیان – در سال ۱۹۱۱ میلادی یعنی پنج سال پیش از برگزاری باهمآد اسپرانتو در تهران و هم‌زمان با برپایی نخستین کنگرهٔ ضد تبعیض نژادی در لندن– در شهر تبریز در یک نشریه چاپ قفقاز آگهی مربوط به انتشار خودآموز زبان جهانی اسپرانتو را مشاهده کرده و به آموختن آن علاقه‌مند گشته، آن کتاب را تهیه و در طی ده روز زبان جهانی اسپرانتو را آموخته و نشریهٔ «اسپرانتیست قفقاز» را آبونه شده است. خود وی باقی ماجرا را چنین شرح داده است:
بعد از مطالعه اولین شماره با روحیات زبان اسپرانتو به‌اندازه‌ای نزدیک شدم که افسانهٔ ایرانی سرود عشق AMKANTO را به زبان جدیدالتحصیل تألیف و با امضای وارسارو VASARO به اداره مجله مذکور فرستادم و جریده مزبور به‌محض وصول آن را طبع و منتشر نمود (لسان عمومی اسپرانتو، چ ۲، ص xix)
از نامه فوق درمی‌یابیم که وی در تاریخ نگارش نامه، ساکن اراک (عراق) بوده است. می‌دانیم که یکی از آموزگاران زبان جهانی اسپرانتو در کلاس‌های گروه شیدانی یا همان PEA، میرزا احمدخان یزدانی بود که شب‌های یکشنبه و چهارشنبه به تدریس می‌پرداخت. امروزه آنچه دربارهٔ وی می‌دانیم اندک است. وی از افسران شهربانی بوده است و توسط بهمن شیدانی با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشته و آن را آموخته است؛ خود دراین‌باره می‌گوید:
نظر به دوستی خالصی که فی‌مابین ایشان (شیدانی) و این بنده و چند نفر دیگر بود ما را نیز به این نعمت کبری مفتخر داشته لسان اسپرانتو را بما آموختند و نگارنده این سطور که فقط زبان فرانسه را می‌دانست پس از یک ماه تحصیل که به‌طور تفریح بدان اشتغال داشت توانست به مکاتبه و مکالمه شروع نماید و در سنه ۱۲۹۸ (خورشیدی) که به اروپا مسافرت نمودم در بسیاری از مجامع و محافل به این لسان کنفرانس دادم (لسان عمومی اسپرانتو، بهمن شیدانی، ص VII، V I)
نام وی به همراه بهمن شیدانی و احمد کسروی جزء نخستین نمایندگان سازمان جهانی اسپرانتو UEA در تهران آمده است.
از دوستان میرزا احمدخان یزدانی می‌توان به روحانی رشتی اشاره کرد نامبرده باواسطهٔ احمد یزدانی در سال ۱۳۰۱ خورشیدی با زبان جهانی اسپرانتو آشنا شد و به آموختن آن پرداخت. وی در سال ۱۹٢۵ میلادی به نمایندگی UEA در شهر رشت نائل شد و در سال ۱۹٢۸ میلادی به همراه احمد یزدانی در بیستمین کنگرهٔ اسپرانتو در شهر آنترپن بلژیک شرکت کرد.
روحانی رشتی در خصوص چگونگی آموختن اسپرانتو می‌گوید: پس از مراجعت به رشت دو کتاب اسپرانتو به فرانسه به‌دست‌آمده و پس از ترجمه فرانسه این کتاب به فارسی مشغول تحصیل شد. سه ماه بدون معلم به تحصیل کامل این لسان موفق گشته (لسان عمومی اسپرانتو، بهمن شیدانی، ص XXI)
در میان نخستین اسپرانتودان‌های ایرانی، روزنامه‌نگارانی نیز به چشم می‌خورند. به‌جز بهمن شیدانی که از کارکنان نشریهٔ رعد بود می‌توان از الف جاهد مؤسس و مؤلف سالنامه پاریس و امیر قلی امینی، مدیر نشریه اخگر (چاپ اصفهان) نام آورد.
امینی که نماینده UEA در اصفهان نیز بود، از یک پا و یک طرف بدن فلج بود و تمام وظایف روزنامه‌نگاری خویش را از درون تخت خواب انجام می‌داد. وی بر اثر خواندن مقاله‌ای از بهمن شیدانی در نشریهٔ ستاره ایران (۱۳۰۰ خورشیدی) مصمم به آموختن زبان جهانی اسپرانتو شد. اما پس از گذشت چند سال موفق به انجام این مهم گشت. خود دراین‌باره می‌گوید: در فاصله بیست روز باموختن این زبان از روی همان کتاب دوست عزیزم آقای شیدانی موفق آمدم. خوب به خاطر دارم که به‌محض اتمام بیستمین درس خود شروع به ترجمه یک قطعه شعری که دریکی از جراید اسپرانتو درج‌شده و ورق‌پاره‌ای از آن روزنامه به ترتیباتی به‌دست من رسیده بود نموده و برای درج در مجله صحت منطبعه اصفهان فرستادم، ترجمه این قطعه و انتشار آن در یک مجله برای من که تازه بیست روز بود این زبان را آموخته بودم چنان ایجاد عشق و حرارتی در من نسبت به این زبان سهل و ساده نمود که از همان وقت به بعد غالباً «وقت خود را صرف قرائت کتب و مجلات مختلفه اسپرانتو نموده و قسمت‌های زیادی از مقالات آن‌ها را ترجمه و در جراید و مجلات فارسی و مخصوصاً» از روزنامه اخگر انتشار دادم (لسان عمومی اسپرانتو، بهمن شیدانی، ص XVI)
در سال ۱۳۰۷ خورشیدی میرزا فتح ا… خان وزیرزاده مدیریت و مسئولیت نشریهٔ اخگر را به امیر قلی امینی واگذار کرد. نشریهٔ اخگر که پیش‌تر به‌طور هفتگی منتشر می‌شد از آبان‌ماه همان سال در قطعی کوچک‌تر و سه شماره در هفته انتشار یافت و از آذرماه همان سال به‌صورت روزنامه -هرروز یک شماره- به چاپ رسید. از فروردین‌ماه سال ۱۳۰۸ در قطعی بزرگ‌تر انتشار یافت. نشریه اخگر از شهریورماه ۱۳۰۸ دارای چاپخانه‌ای مستقل شد.

ادامه دارد.

این مقاله در صفحه ۳ شماره سوم مجله پیام سبزاندیشان بهار۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در انتظار جایزه نوبل

اسپرانتو در انتظار جایزه نوبل

مریم رستگار،  بی‌بی سی

به روز شده: ۱۵: ۳۷ گرینویچ – دوشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۰ – ۳۰ فروردین ۱۳۸۹

در بریتانیا هشت نفر از نمایندگان پارلمان، با ارسال درخواست‌نامه‌ای به دفتر جایزه نوبل در نروژ، انجمن جهانی اسپرانتو را نامزد دریافت جایزه صلح نوبل سال ۲۰۱۰ میلادی کرده‌اند. در نامه هشت نماینده پارلمان بریتانیا آمده است: «فعالیت‌های انجمن جهانی اسپرانتو (Universala Esperanto-Asocio) به تنوع زبانی، حفظ دموکراسی، آزادی بشر و ایجاد فرهنگی

جهانی کمک می‌کند که همه این‌ها در ایجاد و حفظ صلح مؤثر است. درنتیجه با توجه به تأثیر فعالیت‌های این انجمن در ایجاد تفاهم بین‌المللی که عاملی اساسی در برقراری

لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک و زبان‌شناس لهستانی، زبان اسپرانتو را در سال ۱۸۸۷ میلادی به جهان معرفی کرد

صلح جهانی است، این انجمن نامزد دریافت جایزه صلح نوبل می‌شود
اسپرانتو، زبانی بین‌المللی است که در سال ۱۸۸۷ میلادی از طرف دکتر لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک و زبان‌شناس لهستانی به جهان معرفی شد. آقای زامنهوف معتقد بود که داشتن زبان بین المللی مشترک به برقراری ارتباط بین مردم کشورهای مختلف کمک می‌کند. او با در نظر گرفتن محدودیت‌های مربوط به یادگیری زبان‌های مختلف و نیز نظراتی که درباره تسلط فرهنگی کشورهای استعماری در جهان وجود داشت، به فکر ابداع زبانی جدید افتاد که به هیچ کشور یا ملیت خاصی وابسته نباشد.
آقای زامنهوف با چندین زبان از جمله روسی، لهستانی، آلمانی، فرانسه، لاتین، یونانی، عبری، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی و لیتوانیایی آشنا بود و با در نظر گرفتن شرایط و ویژگی‌های هر یک از این زبان‌ها، توانست ساختار و قوانین دستوری ساده‌ای را برای زبانی جدید تعریف کند. واژه‌های مورد استفاده در این زبان هم ابداعی یا برگرفته از زبان‌های دیگر است.

پرینوش صنیعی، نویسنده و از کسانی که سال‌ها پیش زبان اسپرانتو را فراگرفته و به این زبان مسلط است، با این توضیح که معمولاً دستور زبان و گرامرهای سنگین، از مشکلات افرادی است که می‌خواهند زبان جدیدی یاد بگیرند، می‌گوید: «اسپرانتو ۱۶ قاعده دستوری اصلی دارد که می‌توان آن‌ها را در مدتی کوتاه یاد گرفت. برای یادگیری واژه‌ها هم کافی است که ریشه اصلی کلمه یاد گرفته شود و بعد، با استفاده از دستورهایی ساده، این ریشه را به صورت اسم، صفت یا قید درآورد و دایره واژگان را به طور تصاعدی گسترش داد. قوانین ساده‌ای هم برای ترکیب کلمه‌ها در جمله‌های اسپرانتویی وجود دارد که می‌توان در مدتی کوتاه آن‌ها را یاد گرفت.»
او آغاز دوره انسان‌گرایی در جهان و توجه به این‌که تمام انسان‌ها، حقوق مساوی دارند را زمینه‌ساز تعریف و ابداع زبان اسپرانتو می‌داند و اضافه می‌کند: «با شروع نهضت انسان‌گرایی در جهان، این دیدگاه به وجود آمد که انسان‌ها برای برقراری ارتباط با هم، باید در شرایط مساوی باشند و از آنجا که زبان، مهم‌ترین وسیله ارتباطی است، باید شرایط به گونه‌ای فراهم شود که یک ابزار ارتباطی با شرایط مساوی در اختیار همه قرار بگیرد، یعنی زبانی وجود داشته باشد که زبان دوم همه و نه زبان مادری کسی باشد.»
خانم صنیعی اضافه می‌کند: «این بحث‌ها در حدود ۱۰۰ سال پیش مورد توجه روشنفکران قرار گرفت و در ‌‌نهایت دکتر زامنهوف در لهستان که به بیش از ۲۰ زبان دنیا مسلط بود، زبان جدیدی را به نام اسپرانتو تدوین کرد و گروه‌های روشنفکر هم هرکدام به نوعی به او پیوستند.»
او درباره زمان و چگونگی ورود زبان اسپرانتو به ایران می‌گوید: «به دنبال به وجود آمدن یک دیدگاه روشنفکرانه و انسانگرایانه، این زبان جدید تعریف شد و روشنفکران همه جا با آن ارتباط برقرار کردند. چنین شرایطی در ایران هم حاکم بود. ولی مسئله این است که باید دید در حدود ۱۵۰ سال پیش، چند نفر روشنفکر در ایران حضور داشتند و به همین نسبت هم زبان اسپرانتو وارد ایران شد.»
پرینوش صنیعی می‌گوید: «برخی معتقدند که اعتصام الملک، پدر پروین اعتصامی، واردکننده یا معرف زبان اسپرانتو به ایران بوده است. احمد کسروی هم برای چندین سال مجله‌ای منتشر می‌کرد که مطالبی درباره اسپرانتو در آن چاپ می‌شد. در زمان افتتاح دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی هم زبان اسپرانتو از مطالب درسی دانشگاه بود و کلاً جامعه روشنفکری ایران به زبان اسپرانتو تمایل داشت.»
با این حال، زبان اسپرانتو همیشه با استقبال روبه‌رو نبود. در دوره‌ای از تاریخ، میزان اقبال به این زبان به حدی بود که مسولان برخی کشور‌ها را به تردید در باره ماهیت آن انداخت و طبیعتاً مقابله با آموزش این زبان هم شروع شد. در دوره حکومت هیتلر در آلمان، برخی از افرادی که به زبان اسپرانتو صحبت می‌کردند (اسپرانتیست‌ها) و آن را آموزش می‌دادند، زندانی شدند و مواردی از اعدام اسپرانتیست‌ها در دوره حکومت استالین در روسیه هم گزارش شده است.
به گفته پرینوش صنیعی، آن زمان به اسپرانتیست‌ها حمله می‌شد، چون زبان جدیدی بلد بودند که با آن می‌توانستند با افرادی از کشور‌ها و جوامع دیگر ارتباط برقرار کنند و به دلیل همین ارتباطات بین‌المللی، به آن‌ها اتهام جاسوسی زده می‌شود. او می‌افزاید: «در ایران هم تقریباً چنین شرایطی حاکم بود و می‌گفتند که اسپرانتو زبان بهایی‌ها است و هرکس آن را یاد می‌گیرد، بهایی است
برخورد با آموزش و یادگیری زبان اسپرانتو در سطح جهانی، باعث شد این زبان در لایه‌های زیرین جوامع باقی بماند، ولی به مسیرش ادامه دهد. خانم صنیعی درباره این روند در ایران یادآور می‌شود: «در اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، اقدامات ناصرالدین صاحب زمانی، نویسنده و روان‌شناس ایرانی، باعث شد زبان اسپرانتو دوباره در ایران موردتوجه قرار بگیرد.» او توضیح می‌دهد: «بررسی مسائل مربوط به ایران و جوانان، محور اصلی فعالیت‌های دکتر صاحب زمانی بود. او اعتقاد داشت که جوانان ایران فقط یک چیز کم دارند و آن وسیله‌ای است که بتوانند با جهان در ارتباط باشند تا با آخرین دستاوردهای علمی و فرهنگی دنیا آشنا شوند و داشته‌هایشان را هم به راحتی به جهانیان عرضه کنند. او معتقد بود که این وسیله باید به حدی ساده باشد که جوانان ایران آن را زود یاد بگیرند و از آنجا که او خودش در دوره جوانی با زبان اسپرانتو آشنا شده بود، به این نتیجه رسید که این زبان می‌تواند وسیله ارتباطی خوبی برای جوانان ایران باشد، چون هر وقت یک ابزار بین‌المللی به جوانان ایران داده‌شده است، درخشیده‌اند و نشان داده‌اند که توانایی‌های بالایی دارند.»
به گفته پرینوش صنیعی، «در حدود سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ خورشیدی، کلاس‌های آموزش اسپرانتو به طور محدود، خیلی خصوصی و با حضور عده کمی تشکیل می‌شد، ولی بعد در مدرسه» روش نو «تحت ریاست یمینی شریف، کلاس‌های بزرگی برای آموزش اسپرانتو تشکیل شد که به‌شدت مورد استقبال قرار گرفت و خیلی از اسپرانتیست‌های قدیمی ایران، در همین کلاس‌های آموزشی این زبان را یاد گرفتند.»

پرینوش صنیعی نویسنده و اسپرانتودان

او اضافه می‌کند: «میزان استقبال از زبان اسپرانتو و نوشته‌ها و مقاله‌هایی که در باره این زبان در ایران منتشر شد، به حدی بود که مسئولان سازمان جهانی اسپرانتو در هلند متعجب شده بودند و به طور مرتب به ایران می‌آمدند تا بدانند چه اتفاقی افتاده است که این همه آدم با زبان اسپرانتو ارتباط برقرار کرده‌اند.» اما دوره این روند و استقبال شدید از زبان اسپرانتو در ایران هم به پایان رسید و به تدریج دایره علاقه مندان به این زبان، محدود به کسانی شد که به زبان‌های جدید علاقه‌مند هستند. در شرایط کنونی هم انجمن اسپرانتوی ایران، در زمینه آموزش این زبان فعالیت می‌کند.
زبان اسپرانتو در دیگر کشورهای دنیا هم تقریباً روند مشابهی طی کرده است، هرچند آمار دقیقی در باره تعداد افرادی که به این زبان مسلط هستند، وجود ندارد و این تعداد بین ۱۰۰ هزار تا ۲ میلیون نفر برآورد می‌شود. پرینوش صنیعی درباره علت تفاوت زیاد این آمار می‌گوید: «افرادی هستند که در زمان یادگیری اسپرانتو، در آمار به حساب می‌آیند، ولی کسانی مثل من که بعد از سال‌ها فعالیت در زمینه‌های مختلف مرتبط به زبان اسپرانتو، دیگر عضو انجمن جهانی اسپرانتو نیستم، در محاسبات جایی ندارند.»
او اضافه می‌کند: «ارتباط با دنیاهای جدید، علت اصلی گرایش من برای یادگیری اسپرانتو بود. الان من ارتباطات گسترده‌ای با افراد مختلف در سراسر دنیا دارم و دوستانی دارم که از طریق زبان اسپرانتو با آن‌ها آشنا شده‌ام.»
البته فقط خانم صنیعی چنین نظری ندارد. تأکید بر گسترده شدن روابط اجتماعی و بین‌المللی افراد با یادگیری زبان اسپرانتو، محور اصلی فعالیت‌های تبلیغی انجمن جهانی اسپرانتو است. الان اسپرانتیست‌های دنیا در نشست‌هایشان سرود مشترکی را سر می‌دهند که شعرش با الهام از نظرات دکتر زامنهوف، مبدع اسپرانتو، سروده شده است. آن‌ها پرچم مشترکی به رنگ سبز و سفید هم دارند و ادبیات اسپرانتو در بیش از یک قرن اخیر، پیشرفت قابل‌توجهی داشته است و نویسندگان و هنرمندانی بنام، آثارشان را به این زبان منتشر کرده‌اند. درواقع می‌توان گفت اسپرانتو زبان مشترک گروهی است که بدون آنکه از یک کشور مشخص یا وابسته به یک موقعیت جغرافیایی خاص باشند، با وابستگی‌های زبانی و تا حدی فرهنگی، کنار هم جمع شده‌اند.
برایان بارکر، هماهنگ‌کننده امور پارلمانی انجمن اسپرانتو در لندن هم زبان اسپرانتو را دارای ماهیت بین‌المللی می‌خواند و می‌گوید: «با آموزش این زبان، به ملت‌ها کمک می‌شود به درک متقابلی برسند. افرادی در سراسر جهان هستند که با این زبان ارتباط برقرار می‌کنند و با هم صحبت می‌کنند، بدون آنکه کشور یا فرهنگ مشترکی داشته باشند. اسپرانتو یک زبان واقعی است که به ایجاد چنین ارتباط و تفاهمی در سراسر دنیا کمک می‌کند. با این حال، در شرایط کنونی، سخنرانان بیشتر نشست‌ها و کنفرانس‌های بین‌المللی در سراسر جهان به انگلیسی صحبت می‌کنند و حتی گفته می‌شود که انگلیسی زبان بین‌المللی غالب در دنیا است.
برایان بارکر در مقابل طرح این دیدگاه، می‌گوید: «زبان انگلیسی یک زبان امپریالیستی است و زبان‌های امپریالیستی بر این اساس در سراسر دنیا گسترش پیدا کرده‌اند که هرچه پول بیشتر و قدرت بیشتری داشته باشید، زبانی که به آن صحبت می‌کنید، بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. ولی اسپرانتو یک زبان بی‌طرف است و گرایش سیاسی ندارد. آیت‌الله خامنه‌ای مشکلی با آموزش این زبان ندارد. در چین هم‌چنین نظری وجود دارد و کنفرانس امسال اسپرانتو در کوبا برگزار می‌شود. در آخرین کنفرانسی هم که داشتیم آقای کاسترو، رییس جمهوری کوبا به نشست آمد. در واقع زبان اسپرانتو کاملاً در سراسر دنیا بی‌طرف است و ارتباط بین‌المللی منصفانه‌ای را شکل می‌دهد که تمام طرف‌های درگیر در آن، در سطح برابری هستند.»
شاید به همین دلیل است که گروهی از نماینده‌های پارلمان بریتانیا، انجمن جهانی اسپرانتو را برای دریافت جایزه صلح نوبل نامزد کرده‌اند. آقای بارکر از نامزد شدن انجمن جهانی اسپرانتو برای دریافت این جایزه دفاع می‌کند و می‌گوید: «سال قبل، باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا این جایزه را دریافت کرد. ولی بحث‌های زیادی مطرح است که جایزه صلح نوبل بر اساس دستاوردهای افراد به آن‌ها داده می‌شود، ولی آقای اوباما فقط در انتخابات برنده‌شده بود و برای صلح جهانی کاری نکرده بود. با این حال، جایزه صلح نوبل را گرفت و این موضوع، با اینکه تاکید می‌شود برای دریافت جایزه صلح نوبل باید حتماً افراد اقدام عملی انجام دهند، درست در نمی‌آید.»
او اضافه می‌کند: «باراک اوباما در زمان دریافت جایزه صلح نوبل، هیچ کاری برای صلح نکرده بود، ولی سازمان ما، سال‌ها به‌سختی تلاش کرده است تا با آموزش زبانی مشترک و بی‌طرف، شرایط برای درک متقابل و تفاهم افراد از ملت‌ها و کشورهای مختلف فراهم شود. به خاطر همین تلاش‌ها هم نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شده است.»

اسپرانتو و بهاییت

هر از چند گاهی از گوشه و کنار برخی نداهایی درباره‌ی این‌که اسپرانتو زبان “بهاییان” هست شنیده می‌شود و طبیعتاً این زمزمه‌ها موجب “هراس” خیلی‌ها می‌شود.
خوب یادم هست زمانی که بیش از ۶ سال بود اسپرانتو می‌دانستم برای اولین بار فردی به من گفت که: “اسپرانتو زبان بهائیت است”، من با شنیدن این جمله یکه خوردم چون در مدت‌زمانی که اسپرانتو می‌خواندم و می‌دانستم به موردی برنخورده بودم که به چنین برداشتی برسم … لاجرم شروع کردم به تحقیق درباره‌ی صحت‌وسقم این موضوع و این‌که این پندار یا شایعه از کجا نشأت می‌گیرد. اینک آنچه که من توانستم بفهمم:
گروه‌ها و کسانی که به هر دلیلی از اسپرانتو خوششان نمی‌آید برای مقابله با گسترش آن، اسپرانتو را به “اقلیت نامطلوب آن جامعه” تعمیم داده‌اند. مثلاً در ژاپن و ایالات‌متحده آمریکا شایعه کرده بودند که اسپرانتو زبان مشترک “کمونیست‌ها” هست و یا در اتحاد جماهیر شوروی ده‌ها روشنفکر به صرف دانستن اسپرانتو به اعدام محکوم شدند و یا به سیبری تبعید شدند چون در آنجا “شایعه” شده بود که اسپرانتو زبان “امپریالیسم” است و … نتیجه این که در دوره‌ای اسپرانتو در هر جامعه‌ای منتصب و منصوب به “گروه نامطلوب” شده است. در ایران نیز اسپرانتو از این آسیب مصون نبوده است و کسانی که به عللی از آن خوششان نیامده است در انتصاب آن به “صهیونیسم” و “بهائیت” کم کوشش نکرده‌اند، اما واقعیت چیست؟
واقعیت این است که در ایران از اولین کسانی که به ترویج اسپرانتو اهتمام ورزیدند گروهی از بهاییان ایرانی نیز دخیل بوده‌اند، اما آیا صرف این‌که چون بهاییان در ترویج چیزی مشارکت داشته‌اند “حتماً آن چیز امری مذموم است” دور از خردورزی است. گفتنی است که یکی از بزرگ‌ترین چهره‌های فعالِ گسترشِ زبانِ اسپرانتو در ایران، “احمد کسروی” است که هیچ‌کس در ضدیت او با بهائیت تردیدی ندارد اما بااین‌همه کسروی در همان زمانی که بهاییان ایرانی برای پیشبرد اسپرانتو تلاش می‌کردند، او نیز به طور مستقل به کار خود می‌پرداخت.
اگر فرض را بر این بگذاریم که هر آنچه را بهاییان بدان اهتمام می‌ورزند نامطلوب است باید دست از زندگی شست! چون بهاییان از اتومبیل استفاده می‌کنند، سوار هواپیما می‌شوند، سوادآموزی می‌کنند و …
اسپرانتو یک ابزار رسانه‌ای است و نه چیزی بیشتر. همگان حق دارند از آن استفاده کنند و یا استفاده نکنند. در روزگار ارتباطات لحظه‌ای “برچسب‌های کهنه” را خریداری نیست.
طنز روزگار این که زمانی در اروپا آنتی اسلامیست‌ها می‌گفتند پرچم اسپرانتو، پرچم اسلام است چون سبز است.
و اینک خلاصه آنچه من فهمدم:
ارتباط زبان اسپرانتو با بهائیت به‌اندازه‌ی ارتباط زبان ژاپنی با بهائیت است!

 +