اسپرانتو در ایران (۱۲) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

در میان گروندگان ایرانی جنبش زبان جهانی اسپرانتو، تاکنون با چهر ه های گوناگونی آشنا شدیم. این چهره‌ها هریک در عرصه‌های گوناگونی به فعالیت می‌پرداختند. این گروه هر چند در عرصه ادبیات نیز گام‌هایی زده‌اند. اما این عرصه، اصلی‌ترین میدان فعالیت آنان نبوده است.
در این نوبت با چهره‌ای آشنا می‌شویم که ادبیات عرصه اصلی فعالیت وی به شمار می‌آمد. گروهی وی را هیچ‌گاه در زمره اسپرانتودانان نشناخته‌اند، اما بر اساس گزارشی چاپ‌شده از وی، او نه تنها در زمره اسپرانتودانان ایران که در زمره معلمان این زبان به شمار می‌آید و سابقه تدریس زبان جهانی اسپرانتو در فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران در پرونده وی موجود است.
این چهره علی شیرازپور پرتو است که بیش‌تر به نام ” شین پرتو “ نامدار است. وی متولد سال ۱۲۸۶ خورشیدی در شهر کنگاور است و به سال ۱۳۷۶ در تهران به دیار باقی شتافت. زمانی که او در سمت دیپلمات ایرانی در هند سرگرم خدمت بود از دوستان نزدیک زنده یادان صادق هدایت و بزرگ علوی بود. مقدمات سفر صادق هدایت به آن دیار را فراهم کرد. اما بعدها از هم مشربی با هدایت فاصله گرفت و تا جایی رفت که در رمان ”بیگانه‌ای در بهشت“ به هجو هدایت پرداخت.
شین پرتو در میان دوستان
شین پرتو در عرصه‌های گوناگون ادبی گام زده، از رمان گرفته تا نمایش و شعر. او در سال ۱۳۰۹ خورشیدی به انتشار نشریه‌ای ادبی، تاریخی و اجتماعی ”آرمان“ پرداخت. اما انتشار این ماهنامه بیش از ده شماره امکان نیافت. از همراهان وی در انتشار آرمان می‌توان به این افراد اشاره کرد: نصراله فلسفی، بدیع‌الزمان فروزانفر، غلامرضا رشید یاسمی، احمد کسروی، صادق رضازاده مشفق، محمد تقی بهار، محمدضیاء هشترودی.

شین پرتو در مقاله‌ای کوتاه به بیان ارتباطش با جنبش جهانی اسپرانتو پرداخته است. این مقاله کوتاه در واقع به بهانه انتشار چاپ دوم خودآموز اسپرانتو تألیف بهمن شیدانی است و در دی‌ماه سال ۱۳۰۸ خورشیدی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است. از دیگر آثار شین پرتو می‌توان به پهلوان زند ، (۱۳۱۲)، بهای عشق (۱۳۲۵)، قهرمان ایرانشهر (۱۳۳۲) چشمه سیماب (۱۳۳۸) اشاره کرد.
بازخوانی مقاله شین پرتو می‌تواند نقطه‌ای تاریک از 􀂐 تاریخ جنبش اسپرانتو در ایران را روشن سازد.

این مقاله در صفحه ۱۵ شماره شانزدهم  مجله پیام سبزاندیشان بهار ۱۳۸۵ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۱۰) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

پس از انتشار مقاله یوسف اعتصامی در سال ۱۳۲۸ ه. ق که نخستین آشنایی عمومی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو محسوب می‌گردد، تا سال ۱۳۳۴ ه. ق که نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران برپا می‌شود، تا آنجا که نگارنده در روند پژوهش و جست‌وجوی خویش دریافته، زبان جهانی اسپرانتو در گستره همگانی معرفی نگشته است. هر چندکه بهمن شیدانی پس از بازگشت از قفقاز در سال‌های ۲ ـ ۱۳۳۱ ه. ق برابر با ۱۴ ـ ۱۹۱۳ میلادی به انتشار مجدد خودآموز زبان جهانی اسپرانتو، در دو نوبت با عنوان لسان عمومی اسپرانتو با شمارگان ۱۰۰۰ و ۳۰۰۰ نسخه دست‌زده است، اما آن نسخ که به‌رایگان در سراسر ایران به‌دست خواهندگان رسیده است، نمی‌توان معرفی همگانی زبان جهانی اسپرانتو نامید. شیدانی پس از تربیت حدود ده تن اسپرانتودانان که در بخش‌های پیشین این نوشتار با تنی چند از آنان آشنا شدیم در سال ۱۳۳۴ ه. ق (۱۹۱۶ م) به برپایی باهمآد اسپرانتو در تهران دست زد. در این باهمآد انجمن اسپرانتوی ایران نیز اعلام موجودیت کرد. در این مراسم که در روز جمعه ۳۰ ذیقعده در یوسف‌آباد تهران برپا شد، عموم مردم و خبرنگاران نیز حضور داشتند. خبر این مراسم به‌طور نسبتاً کامل در نشریه عصر جدید که خود را جریده ملی مستقل‌الافکار می‌نامید بازتاب یافت. در این گزارش کوتاه سخن‌رانی بهمن شیدانی درج‌گردیده است. از این‌رو این گزارش را می‌توان دومین معرفی همگانی زبان جهانی اسپرانتو در ایران دانست و تا آن‌جا که نگارنده آگاهی دارد خبر برپایی نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران در هیچ نشریه دیگری بازتاب نیافته است. پیش از بازخوانی این گزارش بیان نکته‌ای به نظر لازم می‌آید: از خبری که در پایان این گزارش آمده چنین برمی‌آید که فردی به‌نام ابوالقاسم خان رستگار نیز مقاله‌ای دربارهٔ زبان جهانی اسپرانتو برای عصر جدید ارسال داشته ولی به علت «ضیق صفحات» انتشارش در آن شماره مقدور نبوده است. در میان اسناد اسپرانتو مقاله‌ای از رستگار نامی موجود است که به تاریخ ۱۳۱۰ ه. ق در نشریه‌ای دیگر به چاپ رسیده است. آیا این مقاله همانی است که رستگار برای عصر جدید فرستاده است؟ در آینده به بازخوانی مقاله رستگار نیز خواهیم پرداخت.

اولین جشن اسپرانتو در طهران روز جمعه ۳۰ ذی‌قعده اولین مجلس جشن اسپرانتو در طهران خیابان یوسف‌آباد منعقد و برحسب دعوتی که قبلاً شده بود جمعی حاضر و چند خطابه و نطق ایراد و مجلس نزدیک به غروب ختم شد خلاصه خطابه افتتاحیه که از طرف پرنس بهمن شیدانی قرائت شد ذیلاً درج می‌شود: زبان بین‌المللی اسپرانتو افکار نو و جنبش‌های تازه اجتماعی غالباً دچار مخالفت‌های شدیده می‌شود زیرا آن‌ها که مأنوس به زندگانی کهنه و طریق‌های کهن هستند به‌آسانی نهضت‌های جدیده را پیروی نمی‌کنند بخصوص در امر بااهمیتی مثل قبول یک زبان بین‌المللی به این لهجه زبان اسپرانتو که از حرکت‌های تازه اجتماعی است همه‌جا در ابتدا دچار اشکالات شد خصوصاً در ایران که هر نهضت اجتماعی بیشتر از سایر ممالک مصادف با موانع می‌شود. بعلاوه در ایران اشخاص دوربین کم هستند «یکی از اصول اساسی تنزل ما این نکته است» و غالباً مثل معروف سیلی نقد به از حلوای نسیه است متداول بوده زیرا ما در هر قدمی که برمی‌داریم نتیجه آنی آن را طالبیم. خیلی سخت است برای ما که امروز یک زحمتی را متحمل شویم تا در ده سال یا صد سال دیگر منافع آن را هیئت اجتماعی ببرد. این است که زبان اسپرانتو تا این اواخر نتوانست مرکزی برای نشر خود در طهران پیدا کند در صورتیکه هیچ معموره در دنیا یافت نمی‌شود که در آنجا زبان اسپرانتو منتشر نشده باشد مگر در اینجا و بعضی از قارهای افریقا پس قابل‌تقدیر است زحمات آقایان محترمی که بدون تصور منافع آتی دامن همت به کمر زده در صدد تحصیل و ترویج این زبان برآمدند و به‌واسطه جدیت خود ما را به سعادت تشکیل این جشن مفتخر داشتند. بدیهی است اگر ایران در تاریخ اسپرانتو یک صفحه را اشغال کند نام این جوانان باهمت زینت آن صفحه خواهد بود. مختصری از تاریخ اسپرانتو دکتر زامنهوف در ۱۸۵۹ در لهستان متولد شد و در ایام جوانی مدت‌ها برای رفع مخاصمت ملل و استقرار مسالمت بین آن‌ها فکر می‌کرد تا در ۱۸۷۸ اتحاد زبان را مهم‌ترین وسیله دانسته اولین نقشه خود را برای زبان بین‌المللی حاضر کرد و در ۱۸۸۷ موفق به طبع و انتشار کتاب کوچکی در قواعد آن زبان گردید. هرچند تا مدتی دچار تنقید و اعتراضات بود معهذا بنا به قانون طبیعی که هرگاه یک عملی بر روی اساس طبیعی نهاده و موافق احتیاجات وقت باشد بالاخره در سایه جدیت کارکنان ان عمل و مقاومتشان با شداید و موانع پیشرفت خواهدکرد زبان اسپرانتو هم عاقبت بر تعصبات ملی و وطنی و زبانی ملل غلبه و اولین کلوب در باویر (از ممالک آلمان) تاسیس‌گشت. از ۱۸۸۷ تا ۱۹۳۵ نیز هرچند با کمال بطالت و کندی پیشرفت می‌نمود معهذا در ۲۶ مملکت‌های اروپا و آسیا و افریقا و امریکا ۳۰۸ کلوب و مجمع برای نشر این زبان تاسیس‌گرید و از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ در عرض پنجسال اسپرانتو به طرزی فوق‌العاده در عالم منتشرگردید و در سنه اختر فوق وضعیت این زبان به‌قرار ذیل بوده عدد کتب طبع شده علمی ادبی اجتماعی فلسفی ۱۸۳۷ جراید ۹۴ مجامع در تمام دنیا ۱۷۹۱ کنگره اسپرانتو که در ممالک متعهده منعقد شد دارای اهمیت زیاد بودند چنانکه پنجمین کنگره در تحت ریاست افتخاری اعلحضرت الفوس پادشاه اسبانی در ۱۹۰۶ منعقد شد. هشتمین کنگره در کراکو با حضور نماینده‌های رسمی دول معظمه و مجامع مهم دنیا در ۱۹۱۲ انعقاد یافت. دهمین کنگره با حضور چهارهزار نفر نمایندگان دنیا در پاریس می‌رفت منعقد شود که متاسفانه اولین روز کنگره با اعلان جنگ اروپا مصادف و کنگره منحل شد. لسان اسپرانتو به‌قدری سهل است که فیلسوف مشهور کنت تولستوی در یک مکتوبی به تاریخ اپریل ۱۸۹۴ می‌نویسد «من در کمتر از دو ساعت توانستم این زبان را بخوانم» آقا باسنیکه در طهران مروری به قواعد این لسان فرموده‌اند مصدق سهولت این زبان می‌باشند. امیدوارم در سایه تشویقات قولی و عملی بزرگان با درایت ایران ما هم موفق شویم یک خشتی از برای سعادت آتیه بشر و اتحاد امم بر روی این بنای مهم کار گذاریم و نیز امیدوارم مدیران معظم جراید امروزه مساعدت قلمی خودشان را دریغ ندارند زیرا جنگ خونخوارانه امروز زمینه صلح پایدار آتیه را تهیه نموده و اسپرانتو یکی از وسایل مهم آن بشمار می‌رود و نشر این زبان خدمت به عالم انسانیت است. بهمن شیدانی *** مقاله مفصل دیگری در همین موضع به قلم آقای ابولقاسم خان رستگار به اداره رسیده است که به‌واسطه ضیق صفحات از درج آن در این شماره معذوریم. عصر جدید * [عصر جدید س ۳، ش ۱۶، ۴ شنبه ۱۲ ذیحجه الحرام ۱۳۳۴ ق مطابق با ۱۱ اکتبر ۱۹۱۶ ص ۵ و ۶]

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۲۳ شماره دهم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۸) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

مشکل تاریخ‌نگاری جنبش اسپرانتو در ایران نبود اطلاعات نیست هرچند که کمبود اطلاعات یکی از گرفتاری‌های تاریخ‌نگاری این جنبش است. اما بزرگ‌ترین مشکل این تاریخ‌نگاری مصادرهٔ اطلاعات است. سال‌هاست که می‌شنویم افرادی به جمع‌آوری اطلاعات تاریخی اسپرانتو در ایران مشغول هستند و افرادی حتی پیش از رویداد انقلاب اسلامی در ایران با بازماندگان نسل اول اسپرانتودان‌های ایرانی گفتگو و مصاحبه کرده‌اند و مدارکی ناب و دست اول از آنان فراهم آورده‌اند.
همانا امروز هیچ‌گاه این مدارک و خاطرات را بر کسی عرضه نکرده‌اند. این رفتار پرسشی را به ذهن می‌آورد: از این گردآوری‌هـــا چه حاصلی موردنظر بوده است؟ و افراد موردنظر ما کدامین روز به انتشار آن مدارک و آگاهی‌ها خواهند پرداخت؟ تــا بــه روشن‌سازی بخش‌هـای تاریکِ تاریخ‌نگاری این جنبش در ایران یاری رسانده باشند آیا با درگذشت این افراد که خدایشان طـول عمرشان ببخشاید، وارثان غیراسپرانتودان آنان این مدارک را به‌دست اهلش خواهند رسانید؟ زنده‌یاد پورداود در جایی گفته است که اگر یادداشت‌های خود را در زمان حیات خویش منتشر نسازید وارثانتان آن‌ها را به سبزی‌فروشی سر کوچه خواهند فروخت… و اگر چنین چیزی در مورد مدارک نایاب و کمیاب جنبش اسپرانتو در ایران روی دهد مسؤولیت آن متوجه کیست؟ و این شاید بزرگ‌ترین خیانت به جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران باشد. جنبشی که همگان ما باید در جهت ثبت تاریخ آن بکوشیم و تلاش کنیم که گوشه‌های تاریک‌تر آن هر چه بیشتر روشن گردد. به‌ویژه تاریخ این جنبش در شهرستان‌ها که کمتر در اسناد رسمی غیر اسپرانتو از قبیل روزنامه‌ها و مطبوعات درج گشته است.
باری از پیشگامان جنبش اسپرانتو در ایران می‌توان به افراد کلیدی دیگری به‌جز شیدانی اشاره کرد. اما آنان نیز همگی در گمنامی با شیدانی برابرند. امروزه اطلاعات ما از آنان از حد یک پاراگراف فزون‌تر نیست: یکی از این نامداران گمنام نمسه‌چی است. از او چه می‌دانیم؟ نمسه‌چی نیز به حلقه آذربایجان جنبش اسپرانتو ایران تعلق دارد. حلقه‌ای که شاید آن را از پیشرو‌ترین شاخه‌های جنبش اسپرانتو ایران باید دانست چه از نظر زمانی و تقویمی و چه از نظر کمیت و کیفیت. چرا که می‌دانیم هفت سال پیش‌تر از ایجاد نمایندگی uea در تــــــهران (۱۲۹۸ خورشیدی/ ۱۹۲۰ میلادی) در شهر تبریز نمایندگی uea ایجادشده است. در این میان اما نکته جالب خود واژه نمسه‌چی است. می‌دانیم که نمسه در زبان روسی به معنای اتریش است و از زبان روسی وارد زبان ترکی شده. از سوی دیگر در نثرهای فارسی عصر قاجار نیز از کشور اتریش به نمسه یاد می‌شود. اما چی در زبان ترکی معادلی نسبت در زبان فارسی است. پس معنای واژه نمسه‌چی برابر اهل اتریش یا اتریشی است. همچنان که دیگر نام‌های ترکی از قبیل طلاچی قلم‌چی …… اما آیا نمسه‌چی دارای تباری اروپایی بوده است؟ آن‌گونه که فرد ریش لانکامر صحاف بزرگ و معروف تهران که وی را پدر صحافی نو در ایران نامیده‌اند تباری داشته است و سال‌های سال پدرش و خودش در تهران به صحافی مشغول بودند و سال ۱۳۸۱ خورشیدی در تهران جهان را واگذاشت و گذشت. آیا به خاطر فروشِ اجناس اتریشی به نمسه‌چی نامدار بوده است؟ پاسخ این پرسش بی‌شک نزد فرزندان نمسه‌چی است. فرزندانی که امروزه بی‌شک اسپرانتودان نیستند و معلوم نیست با اسناد گران‌بهای پدر را در رابطه با اسپرانتو چکار کرده‌اند؟ آیا هنوز آن‌ها را نگه می‌دارند یا به کسانی دیگر واگذار کرده‌اند؟ در بهترین صورت تصور به اسپرانتودان‌های دیگر واگذار کرده‌اند به‌هرحال فرزندان نمسه‌چی می‌توانند نکات تاریک این تاریخ‌نگاری را روشن سازند. گم‌نامی نمسه‌چی به خاطر سکونت او در در شهرستان نیست، چرا که به یاد بیاوریم صدر‌ها نیز که در تهران سکونت داشتند و در تهران کلاس آموزش زبان جهانی اسپرانتو ایجاد کرده بودند نیز امروزه در تاریکیِ گم‌نامی نشسته‌اند و از آن‌ها هیچ نمی‌دانیم. اما نکته جالب‌تر وجود دو نام نمسه‌چی در تاریخ جنبش اسپرانتوی ایران در شهر تبریز است: علی‌اکبر و داریوش. اما پرسش این است که این دو چه نسبتی با هم داشته‌اند؟ برادر بوده‌اند؟ پدر و فرزند؟ یا نسبتی دیگر؟! نام علی‌اکبر نمسه‌چی نخست بار در سال ۱۳۰۲ خورشیدی ۰ ۱۹۲۳ م) به‌عنوان نماینده سازمانی جهانی اسپرانتو uea در کتاب سال این انجمن درج گشته است. از اطلاعات حاصل از کتاب سال درمی‌یابیم که وی به تجارت فرش اشتغال داشته و این دانایی پرسش مطرح‌شده در بالا را منتفی می‌کند. در‌‌ همان سال با اولین انجمن اسپرانتو ایرانی ثبت‌شده در کتاب سال نیز آشنا می‌شویم. این انجمن به ستاره اسپرانتو تبریز، نامدار است. نشانی این انجمن،‌‌ همان نشانی علی اکبر نمسه‌چی است. از این اطلاعات در می‌یابیم که وی از اعضا و اگر نه از راهبران – آن انجمن بوده است. نام علی اکبر نمسه‌چی تا سال ۱۳۰۵ خورشیدی به‌عنوان نماینده uea در شهر تبریز در کتاب سال آمده است. اما نام داریوش نمسه‌چی نیز به‌عنوان نماینده uea اول‌بار در سال ۱۳۰۸ خورشیدی (۱۹۲۹ م) در کتاب سال دیده می‌شود. از اطلاعات بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که داریوش نمسه‌چی نیز به‌کار تجارت مشغول بوده است. اما آیا در کار تجارت فرش بوده یا نه، چیزی نمی‌دانیم. در این میان اما به نکته‌ای جالب پی می‌بریم. در کتاب سال ۱۳۰۸ خورشیدی با انجمنی به نام جامعه اسپرانتو تبریز نیز آشنا می‌شویم که پیش‌تر نامی از آن در کتاب سال نبوده است، آیا اینجامعه اسپرانتو تبریز‌‌ همان ستاره اسپرانتوی تبریز است؟ و اگر پاسخ مثبت باشد آیا این انجمن، ادامه هیات اسپرانتیست‌های تبریز است؟ آیا انجمنی که کسروی با دوستان خود بنیاد کرد به جامعه اسپرانتوی تبریز ختم شد؟! نام داریوش نمسه‌چی تا سال ۱۳۱۳ خورشیدی (۱۹۳۴ م) در کتاب سال به‌عنوان نماینده uea آمده است. پس‌ازاین تاریخ از وی اطلاع معتبری در دست نداریم. همان‌طور که پس از ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) نیز از علی اکبر نمسه‌چی اطلاعی نداریم. هر خبر از اخبار پراکنده و غالباً شفاهی در مورد داریوش نمسه‌چی می‌دانیم که وی متولد ۱۲۸۲ خورشیدی و درگذشته به سال ۱۳۴۱ خورشیدی است. داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۸ خورشیدی نیز آگهی انتشار این کتاب درج گشته است. با پرسه در مطبوعات آن روزگار جهت تاریخ‌نگاری بر اساس مندرجات مطبوعات عصر، روشی که سعی شده در این سلسله نوشتار‌ها پی گرفته شود، در می‌یابیم که داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در نشریه ایران‌شهر که به همت کاظم‌زاده ایرانشهر در برلین منتشر می‌شد و یکی از تریبون‌های مهم ترویج تجدد در عصر خویش بوده است، مقاله‌ای را به نام اسپرانتو در ایران منتشر می‌کند. (ایران‌شهر / ش ۹- ۸ / اول آذر ۱۳۰۵ / ۱۳ نوامبر ۱۹۶۲ / ص ۹۴۵). این‌‌ همان سالی است که پس از آن دیگر از علی‌اکبر نمسه‌چی در کتاب سال آورده نمی‌شود. آیا غروب علی اکبر تواما با طلوع داریوش بوده است؟ پاسخ این پرسش و دیگر پرسش‌های طرح نشده در این نوشته می‌تواند به روشن‌سازی بخشی مهم از پیشینه جنبشی اسپرانتو در ایران یاری رساند. اما برای پاسخ‌یابی چه منابعی در دست داریم؟ از مقاله خود نمسه‌چی آغاز می‌کنیم که شاید نخستین مقاله در بازگویی داستان پیدایی اسپرانتو در ایران باشد. مقاله‌ای که اساس آگاهی‌ها و پندارهای ما را دگرگون می‌کند. یکی از اصلیترین پرسش‌های طرح‌شده در نوشته حاضر نسبت میان علی‌اکبر و داریوش نمسه‌چی است. از آگاهی بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که با دو نمسه‌چی مواجه هستیم اما با حیرت کامل هنگامی‌که به امضاء مقاله نمسه‌چی در ایران‌شهر دقیق می‌شویم با شگفتی درمی‌یابیم که این دو یک تن هستند. وی مقاله خویش را ع – داریوش نمسه‌چی امضاء کرده است این گمان ازآنجا به‌یقین می‌رسد که در دو شماره پیش‌تر نشریه ایران‌شهر، در مطلبی با عنوان زبان اسپرانتو چنین می‌خوانیم: امروزه زبان اسپرانتو تا چه درجه در ایران شیوع دارد ما نمی‌دانیم و گویا آقای بهمن شیدانی در تهران و آقای میرزا علی‌اکبر داریوش نمسه‌چی در تبریز نمایندگی انجمن بین‌المللی اسپرانتو را دارند و خیلی خوشوقت می‌شویم اگر اطلاعات کافی در باره دانندگان اسپرانتو و کتب مطبوعه فارسی در این زمان به ما می‌دادند که در آینده شرحی در باب اسپرانتو خواهیم نگاشت (ایران‌شهر / ش ۶ / شهریور ۱۳۰۵ / آگوست ۱۹۲۶ / ص ۳۷۳) و مقاله نمسه‌چی در حقیقت پاسخی است به این دعوت. چنین می‌نماید که منابع اسپرانتو در پاره‌ای از مواقع از منابع موجود در زبان ملی ناکار آمد‌تر هستند. شاید از آن رو نمسه‌چی از سال ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) به بعد از نام داریوش استفاده می‌کند که نام کاملش اندکی طولانی است: علی‌اکبر داریـوش نمسـه‌چـی. نکته دیگر این است که در تمام منابع موجود نام وی نمسه‌چی است وی در ۲ مقاله مندرج در ایران‌شهر این نام نمسه‌جی آمده است این تحریر جدید به علت نبود حرف چ در رسم الخط ایران‌شهر نیست، و نیز شاید این تحریر جدید طرح پرسش از امکان ارتباط میان وی و اتریش را از بین ببرد ولی از یاد نبریم که آن احتمال تنها بیان یک حدس از ظواهر امر بوده است. نمسه‌چی در مقاله خود از چگونگی آموزش اسپرانتو خود نیز سخن می‌گوید: بنده در سال ۱۹۲۰ خودبخود بدون معلم شروع به تحصیل اسپرانتو نموده و در ظرف دو ماه توانستم به خوبی روزنامه‌جات و کتب آن را خوانده و به‌سادگی مراسله نمایم. در سال ۱۹۲۱ از طرف مجمع بین‌المللی اسپرانتو به نمایندگی ناحیه تبریز انتخاب شدم. مقالهٔ نمسه‌چی در مورد انجمن‌های اسپرانتو در تبریز نیز حاوی آگاهی‌های گرانقدری است. در بخشی از آن مقاله می‌خوانیم: از جنگ عمومی (جنگ اول جهانی) تا ۱۹۲۱ در تبریز مجمعی وجود نداشت تا اینکه در این سال مجمعی بنام جمعیت اسپرانتیستهای تبریز تشکیل یافت و از این دوسال زیاد‌تر دوام پیدا نکرد و پراکنده گردید. در ماه مه سال ۱۹۲۴ بنده موفق شدم که مجمع مزبور را از سر نو تشکیل داده به ترویج و تبلیغ این لسان بپردازیم. هیئت مدیریت این مجمع پنج نفر هستند که هر سال موقع اجتماع سنوی انتخاب می‌شوند. برای امسال ۱۳۰۵ شمسی آقای آرداشس در هوهانیسبانش که شخصاً از همه مسن‌تر و اول کسی است که در سال ۱۹۱۲ اسپرانتیست بوده، به ریاست و بنده به مدیریت که تمامی کارهای مجمع با بنده خواهد بود، منتخب شدیم. اما نکتهٔ جالب‌توجه دیگری که از این مقاله به‌دست می‌آید، آماری است که وی از اسپرانتودان‌های ایران در آن روزگار به‌دست می‌دهد: دو ماه قبل که جهت سیاحت و دانستن چگونگی اخلاق روحیه مرکز ایران به تهران سفر کردم. از قراری که چند نفر از اسپرانتیست‌ها تقریر می‌کردند عده‌شان قریب به ۲۰۰ نفر می‌باشد. در قزوین غیر از مرد‌ها دخترانی هستند که اسپرانتو یاد گرفته‌اند. در همدان شاید بالغ بر ۳۰ نفربشوند. در اصفهان، در کرمانشاه، رشت، انزلی و بعضی شهرهای دیگر اسپرانتیست‌ها هستند ولی از عده آن‌ها اطلاع ندارم. در تبریز عده آن‌ها به ۵۰ می‌رسد. اما به‌راستی باید پرسید امروزه نه در تهران که در‌‌ همان تبریز تعداد اسپرانتودان‌ها چقدر است؟ چگونه است که ایرانیان که در آغاز رویکردی پر اشتیاق به جنبش زبان جهانی اسپرانتو نشان دادند از سال‌های پس از گزارش نمسه‌چی از اسپرانتو فاصله می‌گیرند. در گوشه‌ای از باز گفت نمسه‌چی به تعداد اسپرانتودان‌های شهر همدان اشاره شد. شهری که امروزه هیچ نماینده‌ای از سوی UEA در آن زندگی نمی‌کند و تا آن‌جا که می‌دانیم اصولاً هیچ اسپرانتودانی در آنجا ساکن نیست. اما در اسناد موجود در آرشیوهای اسپرانتو سندی گران‌بها از جنبش اسپرانتو در همدان موجود است.

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره هشتم  مجله پیام سبزاندیشان تابستان ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۶) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

بهمن شیدانی آشنایی ناآشنا!

در بخش‌های پیشین این نوشته، با نمایی کلی از پیدایی و برپایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران آشنا شدیم. مرحله‌ای که باهم از آن سخن گفتیم، سرآغاز یا مرحله نخست جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بود. دوره‌ای که تا حدود سال ۱۳۰۴ خورشیدی را می‌پوشاند. در آن بخش‌های پیشین تلاش، ارائه بر نگاهی به روند بالندهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در مقایسه با روند حرکت جامعه به سوی دانایی و آگاهی بود. روندی که گروهی آن را برآمده از انقلاب مشروطیت می‌دانند و گروهی دیگر آن را علت پیدایش مشروطیت، هر چه هست، انسان ایرانی در آن سال‌های پرشتاب، در پی یافتن معنای متن خویش بوده است. در نخستین فصول تاریخ یا به تعبیری تاریخچهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران، بی‌هیچ شک، پر آوازه‌ترین نام از آنِ بهمن شیدانی است. آشنایی ناآشنا!
گزافه نیست اگر وی را پدر جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بنامیم. اما دربارهٔ وی و از وی چه می‌دانیم؟ تاکنون تاریخ و پیشینه این جنبش شکلی شفاهی داشته است. دربارهٔ شیدانی حرف‌هایی هست و حرف‌هایی زده می‌شود اما هیچ کدام مکتوب نیست. آنچه دربارهٔ او مکتوب گشته است بیشتر از چند پاراگراف کوچک نیست. او در عینِ نامداری گمنام است. او کجا و در چه تاریخی‌زاده شده است؟ نگارنده هنوز دراین‌باره سندی نیافته است. اصولاً از زندگی شیدانی پیش از گرایش وی به جنبش زبان جهانی هیچ نمی‌دانیم. هرچند که از دورهٔ اسپرانتو وی نیز اندک می‌دانیم. وی از کارکنان روزنامه رعد بود که نشریه‌ای مستقل به‌حساب می‌آمد که به هیچ حزبی وابسته نبود. مدیریت رعد بر عهدهٔ سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پس از بازگشایی دوره سوم مجلس شورای ملی بنیاد گرفت. شیدانی رییس انجمن اسپرانتوی ایران و مؤلف دو کتاب آموزشی اسپرانتو به فارسی است. وی در نخستین جشنِ زبان جهانی اسپرانتو در روز جمعه سی ذیقعده سال ۱۳۳۴ هجری قمری در تهران سخنرانی کرد و به معرفی اسپرانتو پرداخت. این سخنرانی بی‌شک نخستین معرفی اسپرانتو از یک تریبون عمومی در حضور خبرنگاران بود. شیدانی از نخستین آموزگارانِ زبان جهانی اسپرانتو در ایران است. وی در منزلی در خیابان قوام الدوله کوچه قوام دفتر شب‌های شنبه و جمعه به تدریس اسپرانتو می‌پرداخت علاوه بر این دیگر مدرسان گروه وی نیز از وی اسپرانتو را آموخته بودند. دیگر اسپرانتودانان نامدار آن دورهٔ ایران همگی اگر نه، درصد بالایی از آنان شاگردان شیدانی محسوب می‌شوند. تلاش شیدانی بر این بود تا اسپرانتودانان در عرضهٔ زندگی اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی روزگار حضورداشته باشند. این حضور همواره بانام اسپرانتو گره‌خورده بود. همچنان که دیدیم اسپرانتودانان آن روزگار برای خود صفاتی از قبیل اسپرانتیست یا محصل اسپرانتو به‌کار می‌بردند. اما در سال ۱۳۳۵ هجری قمری که حریقی بزرگ در شهر آمل به وقوع پیوست شیدانی به همراه عبدالحسین خان‌منصور رحمانی، موچول خانم، معصومه خانم، ملوک خانم، و نصرت خانم مصور رحمانی به کمک حریق زدگان شتافتند. و از کمک‌های مالیِ خود آنان را بهره‌مند ساختند (عصر جدیدش ۹۸ ص ۵ مورخ ۲۵ رجب ۱۳۳۵ برابر ۷ مه ۱۹۱۷) شیدانی پس از اقامت سید احمد کسروی در تهران به‌افتخار وی جشنی بر پا کرد. در آن جشن بر اساس گزارشِ خود کسروی مستر مور، خبرنگار انگلیسیِ روزنامهٔ تایمز، نیز حضور داشت. شیدانی همسر موچول خانم مصور رحمانی از آموزگاران زبان جهانی اسپرانتو بود و دارای دو فرزند به نام‌های فرحبخش و ماری شیدانی است. منزل وی، بر اساس آگهی مندرج در روزنامهٔ ناهید (ش ۴۰-۳۶ ص ۸، شنبه ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۴۲ =۶ دلو ۱۳۰۲) در خیابان شمیران نمره ۴۴ بوده است. خانه‌ای که بی‌شک امروز پس از هشتاد سال چیزی از آن نمانده. حتی در خاطره‌ها نیز. بیشتر این پرسش را طرح کردیم که نخستین گروندگان به زبان جهانی اسپرانتو در ایران چگونه اسپرانتو را آموخته‌اند؟ و از کدام زبان؟ دیدیم که اکثر آنان به‌طور مستقیم از بهمن شیدانی اسپرانتو را آموختند.
اما حال جالب خواهد بود که بدانیم خود شیدانی چگونه و از چه طریق با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشت و آن را آموخت؟ شیدانی در ویرایش دوم «لسان عمومی اسپرانتو» ًبه شرح رویکرد خود به اسپرانتو می‌پردازد و در متنی به زبان اسپرانتو داستان را باز می‌گوید. در زمستان سال ۱۹۱۱ میلادی در اولین سفر خارجی خود، شیدانی از تفلیس به سوی جلفا در حرکت بود. در آن هنگام وی تنها- و به‌جز فارسی- زبان‌های ترکی و فرانسوی را نیز می‌دانست. در ایستگاهی برای کاری از قطار پیاده شد. شیدانی پس از مدتی متوجه می‌شود که قطاری شروع به حرکت کرده است. او درنمی‌یابد که قطار از آن وی بوده یا نه ولی در پی قطار شروع به دویدن می‌کند و سرانجام موفق می‌شود به واگن آخر وارد شود. ولی تلاش وی برای وارد شدن به کوپه بی‌نتیجه می‌ماند. در این لحظه می‌اندیشد که آیا به‌راستی این‌‌ همان قطار پیشین است یا نه؟ آیا وی به‌جای رفتن به جلفا دیگر بار به سوی تفلیس نمی‌رود؟ از این فکر به وحشت می‌افتد زیرا تمام بار و حتی بلیط‌های وی در واگن قطار دیگر مانده است! او به دربسته می‌کوبد و سربازی در را می‌گشاید و با زبان روسی از وی پرسش می‌کند. شیدانی که روسی نمی‌داند به ترکی پاسخ می‌دهد. سرباز چیزی درک نمی‌کند و درب را دیگر بار بر وی می‌بندد. پس ازمدتی بازرس دیگر می‌آید و شیدانی به وسیله زبان‌های فرانسوی و ترکی نیز نمی‌تواند او را متوجه وضع خود سازد. این بازرس نیز وی را‌‌ رها کرده می‌رود. شیدانی در لحظات سختی که می‌گذراند مقالهٔ یوسف اعتصامی دربارهٔ اسپرانتو را به یا می‌آورد، وی تصمیم می‌گیرد که اگر دیگر بار به ایران بازگردد در راه آموزش اسپرانتو تلاش نماید. سرانجام پس از گذشت یک ساعت مأمور دیگری می‌آید و شیدانی با انگشت بر شیشه شماره کوپه خود را می‌نویسد که عدد ۲۴ است مأمور می‌خندد و شیدانی درک می‌کند که قطار را درست تشخیص داده و قطار به‌سوی جلفا در حرکت است. مأمور شیدانی را به کوپه‌اش هدایت می‌کند. در سفرِ خود، شیدانی در باکو نیز توقف دارد و در آنجا به سختی دو کتابِ آموزش اسپرانتو تهیه می‌کند. ولی متأسفانه توضیح نمی‌دهد که آن دو کتاب به چه زبانی است و از کدام مؤلفان. سپس وی به خودآموزی می‌پردازد. در سال ۱۹۱۳ وی نخستین جزوه‌یِ آموزشیِ اسپرانتو به فارسی را در هزار نسخه و سال بعد در سه‌هزار نسخه منتشر می‌کند و به‌رایگان در سراسر ایران پخش می‌کند. پس از پایان دورهٔ نخست تاریخچه اسپرانتو در ایران، از شیدانی کمتر نامی در میان است. می‌دانیم که وی خودآموز دیگری در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران منتشر کرد. در مطبوعات عصر رضاخان نیز پراکنده مطالبی درباره اسپرانتو درج می‌شد. اما آنچه مربوط به شیدانی است. آگهی انتشار «کتاب لسان عمومی اسپرانتو» تألیف وی است. از آگهی‌ها چنین برمی‌آید که وی به اداره کردنِ کتاب فروشیِ فرهنگ مشغول بوده است. به‌راستی سرنوشت برای وی چه رقم‌زده است؟ در کجا خفته است؟

بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران
بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره ششم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۵) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

تردید بزرگ؟

جنبش اسپرانتو، پیدایی و ماندگاری آن در این خاک، مدیون تلاش مردان و زنانی است که‌گاه حتی نامی از آنان در یاد‌ها نیز نمانده است. پیش‌ازاین با چهره‌هایی ازاین‌دست آشنا شدیم و چه بسیار چهره‌هایی که هنوز در پس پردهٔ گم‌نامی نشسته‌اند و خواهند نشست، زیرا جز نامی از آنان نمی‌دانیم. در میان نخستین اسپرانتودانان ایرانی، بودند روشنفکرانی که به کار هنر و ادبیات و نیز گاه به تجارت می‌پرداختند. اما اسپرانتودانانی نیز بودند که به کار سیاست می‌پرداختند. در این میان می‌توان به میرزا ابراهیم خان شعبانی اشاره کرد. وی در سال ۱۲۹۶ ق] ۱۸۸۰ م [در حاجی طرخان متولد شد. تحصیلات خود را در آن شهر و در شهر مسکو، در مدرسه رآل دولتی به انجام رساند. در سال ۱۳۱۸ ق با سمت مترجمی کنسولگری حاجی طرخان به خدمت وزارت امور خارجه ایران در آمد. وی با زبان‌های ترکی، تاتاری، روسی و اندکی فرانسوی و ارمنی و البته اسپرانتو نیز آشنایی داشت. حاجی طرخان که در زبان فارسی به آن هشترخان نیز گفته می‌شود شهری بندری، در جنوب شرقی بخش اروپایی روسیه و از بنادر مهم دریای خزر. این شهر در کنار مصب رود ولگا قرار دارد و تا سال ۱۵۵۷ میلادی که به تصرف ایوان چهارم، تزار روسیه، در آمد جزء قلمروی خان‌های تاتار بود. آگاهی ما از زندگی و سرگذشت میرزا ابراهیم خان شعبانی در حد چند سطری است که در کتاب» رجال وزارت امورخارجه در عهد ناصری و مظفری «(به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر ۱۳۶۵) آمده: مأموریت کراسنودسک ۱۳۲۱، مترجمی قنسولگری عشق آباد ۱۳۲۵، مأموریت فوق‌العاده به قوچان، رییس قنسولگری ولاد قفقاز ۵ شوال ۱۳۲۸، عضویت محاکمات ۲۷ ذی الحجه ۱۳۳۰، عضویت محاکمات و مترجمی روسی برای مباشرت وصول و ابطال مطالبات بانک استقراضی ۹ ربیع الاول ۱۳۳۱، وکالت مرافعه در عدلیه و محاکمات وزارت خارجه ۱۳۳۱. اما وی کجا و کی اسپرانتو را آموخت؟ آیا وی نیز اسپرانتو را در ارتباط با بهمن شیدانی آموخت؟ این فرض چندان درست به نظر نمی‌آید، زیرا نخستین باهماد اسپرانتو در تهران – آن‌گونه که می‌دانیم – در سال ۱۳۴۴ ق (۱۹۱۶ م) برگزار شد. اما اطلاعات موجود در کتاب «رجال وزارت خارجه…» زندگی میرزا ابراهیم خان را تا سال ۱۳۳۱ ق بازمی‌گوید. می‌دانیم این کتاب توسط میرزا هاشم خان رئیس دایره پرسنل وزارت خارجه تهیه‌شده است که در ضمن مدرس «جغرافیای عالم» در مدرسه سیاسی تهران نیز بوده است (سالنامه وزارت خارجه، ۲۱ ذیحجه ۱۳۳۲، ص ۷) پس می‌توان گفت این اطلاعات برآمده از پرونده اداری میرزا ابراهیم خان شعبانی است. با این آگاهی درمی‌یابیم که میرزا ابراهیم خان شعبانی، اسپرانتودانی است که پیش از اعلام موجودیت PEA اسپرانتو را آموخته. از طرف دیگر می‌دانیم بهمن شیدانی ریاست (انجمن اسپرانتوی ایران) PEA را بر عهده داشت. ازآنجایی‌که نام میرزا ابراهیم خان در هیچ یک از منابع مربوط به شیدانی‌ها نیامده، پس می‌توان نتیجه گرفت که وی ارتباطی با گروه PEA نداشته است. اما هنوز پرسش اصلی ما این است که وی در کجا، کی و چگونه اسپرانتو را آموخته است؟! آیا میرزا ابراهیم شعبانی در سال‌های اقامت در حوزه قفقاز اسپرانتو را آموخت؟ زیرا قفقاز نیز یکی از حوزه‌هایی است که اندیشه تجدد از آنجا راهی به‌سوی ایران- از طریق آذربایجان و ارامنه ایران- گشود. قفقاز یکی از تبعیدگاه‌های روشنفکران روس بوده است. پس می‌توان گفت که آن حوزه به‌مثابه چهارراه یا تلاقی‌گاه اندیشه‌های شرق و غرب بوده. جایی که دو جهان اسلام و مسیحیت (ارتودکس و کاتولیک) با یک‌دیگر روبرو شده‌اند. از سوی دیگر، از یاد نبرده‌ایم که واغیناک سرکیسیان نیز از طریق قفقاز اسپرانتو را آموخت. از دیگر سو می‌دانیم که اولین نمایندهٔ UEA در ایران به سال ۱۹۱۲ میلادی به ثبت رسیده است. او آراداش هورهانیسیانس (کارمند بانک شاهی) و ساکن تبریز بوده. (اسپرانتو در ایران به روایت کتاب سال انجمن جهانی اسپرانتو، محمدرضا ترابی). پیش‌تر نیز به نقش ارامنه در پیدایی و پویایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران اشاره‌کرده بودیم. (رک، پیام سبزاندیشان ش ۳ ص ۳) این آگاهی که نخستین نماینده‌یی UEA در ایران یک ایرانی ارمنی بوده است خود بیان‌گر ثقل حضور آنان در جنبش اسپرانتوی ایران است. اگر میرزا ابراهیم خان شعبانی پیش از پیوستن به وزارت امور خارجه ایران اسپرانتو را آموخته باشد یعنی سال ۱۳۱۸ ق پس می‌توان افق آشنایی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو را پس‌تر برد. اما به راستی این افق را تا چه زمانی می‌توان پس‌تر برد؟ قدیمی‌ترین نشانهٔ حضور اسپرانتو در ایران کدام است؟ در دائره‌المعارف اسپرانتو (بوداپست ۱۹۸۶. چ ۲) افق پیدایی اسپرانتو در ایران سال ۱۹۰۰ میلادی آمده است. بر اساس آگاهی مندرج در مداخل گوناگون آن دایره‌المعارف، نخستین اسپرانتودان در ایران یک شهروند روسیه است به نام M. Abegus وی کارمند بانک روسی (همان بانک استقراضی) بوده است. وی در آغاز در شهر باکو و سپس در شهر تهران در خدمت بانک بوده. وی اهل ادب و هنر نیز بوده است. داستانی از وی به نام Kraljevi Mark در مسابقهٔ ادبی اسپرانتو به سال ۱۸۹۸ برنده‌شده است (رک به Enciklopedio de Esperanto p. ۱۳) می‌دانیم که وی این داستان را در سال ۱۸۹۷، در ۱۵ صفحه منتشر کرده و ترجمه روسی آن در سال ۱۹۱۵ نیز نشر یافته است. گروهی این اثر را اولین داستان اصیل اسپرانتو می‌دانند. اگر چنین باشد باید وی را پدر داستان اسپرانتو بدانیم. اما منابع موجود یا دست کم منابع در دسترس نگارنده، از فعالیت این اسپرانتودان روسی – در جهت همگانی کردن یا آغاز جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران هیچ نشانی ندارد. آیا به‌راستی وی در این راستا گامی برداشته است؟ آیا وی اقدام به برگزاری کلاس‌هایی نموده؟ در این صورت مقاله یوسف اعتصامی در مجله بهار (۱۲ جمادی الاخر ۱۳۲۸ ق) دیگر نخستین آشنایی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو نخواهد بود، و افق این آشنایی، یک دهه پس‌تر خواهد رفت.

آیا نمی‌توان پرسید که یوسف اعتصامی – شاید- نخست بار نام اسپرانتو را نه از طریق نشریات خارجی، که در همین تهران شنیده باشد؟ و با این زبان آشنا شده باشد؟ آیا خود وی نیز اسپرانتو را می‌دانسته است؟ نبود مدرکی دال بر پاسخ مثبت به پرسش‌های بالا، دلیل پاسخ منفی نمی‌شود. شاید روزی دیگر- حتی نه چندان دور- در لابلای مطبوعات آن دوره یا در هزار توی بی‌پایان اسناد در مراکز اسنادی و آرشیو‌ها و بایگانی‌های موجود، چه در ایران و چه در هر جای دیگر، مدرکی در جهت تأیید احتمالات طرح‌شده در بالا یافت شود. کسی چه می‌داند؟!

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۵ شماره پنجم  مجله پیام سبزاندیشان پاییز ۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران به روایت اسناد انجمن جهانی اسپرانتو ۱

با سپاس ویژه از Rob MOERBEEK مسئول وقت  کتابخانه هکتور هودلر که  مهرورزانه اسنادی را که نیاز داشتم برایم فراهم کرد.

انجمن جهانی اسپرانتو در سال ۱۹۰۷ میلادی (۱۲۸۷ هجری شمسی) به‌منظور سروسامان دادن به جنبش اسپرانتو در سراسر جهان، در کشور سوئیس تشکیل شد. این انجمن از آغاز بنیان‌گذاری، نمایندگانی در کشورهای مختلف داشته است که هرسال مشخصات آنان در کتاب سال ( Jarlibro) انجمن منتشر می‌شود.
با بررسی کتاب‌های منتشرشده، نگارنده نتیجهٔ موارد مربوط به ایران را در این مقاله آورده است.

لازم به یادآوری است که این مقاله از آغاز انتشار کتاب سال تا سال ۱۹۷۹ (۱۳۵۸) را موردبررسی قرار داده است.

۱۹۱۱ (۱۲۹۰) انتشار نخستین جلد کتاب سال: هیچ اشاره‌ای به ایران نشده است.

۱۹۱۲ (۱۲۹۱) صفحهٔ ۱۶۶، بخش مراکز بازرگانی. تبریز: آقای وارتان درزی وارتانیان، فروشگاه اسپرو، فروشگاه جدید کالاهای خارجی.
صفحهٔ ۱۲۷، (اولین) نمایندهٔ محلی UEA در ایران. تبریز: آرداش در هورهانیسیاس (کارمند بانک شاهی).

۱۹۱۳ (۱۲۹۲) صفحهٔ ۲۸۳، بخش خدمات. تبریز: هتل بوسفر، محلهٔ گجیل.

۱۹۱۴ (۱۲۹۳) صفحهٔ ۱۷۳، نمایندگی UEA در شهرهای قوچان و تبریز. صفحهٔ ۳۰۴ بخش خدمات. تبریز: هتل بوسفر، محلهٔ گجیل.

۱۹۱۶ (۱۲۹۵) صفحهٔ ۱۰۶ نمایندهٔ محلی UEA در ایران. تبربز: آرداش در هورهانیسیاس (کارمند بانک شاهی). صفحهٔ ۱۱۸ قوچان: بقراط میکائیلیان (کارمند دفتر بازرگانی).

۱۹۱۷ (۱۲۹۶) صفحهٔ ۲۶ در بخش گزارش سالانهٔ انجمن جهانی اسپرانتو خبری از تشکیل گروه‌های مختلف در ایران به چشم می‌خورد و از به سامان نبودن خدمات پستی گلایه می‌شودشود (!).

۱۹۱۹ (۱۲۹۸) صفحهٔ ۸۰ (اولین) نمایندگی در تهران: بهمن شیدانی (خبرنگار روزنامه رعد).

۱۹۲۰ (۱۲۹۹) صفحهٔ ۶۷، نمایندگی در تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).
صفحهٔ ۱۰۸، نماینده در قزوین: محمد لبیب (دبیر مدرسهٔ توکلی) ‌.
صفحهٔ ۱۳۵، نماینده در تبریز: آرداش در هورهانیسیاس.

۱۹۲۱ (۱۳۰۰) صفحهٔ ۱۲۴، نماینده در تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۲۳ (۱۳۰۲) صفحهٔ ۲۱۹، نماینده در انزلی: بوغدان هایراپتیان (کتاب‌دار).

رشت: ا. ربریک (تعاون‌گر).

تبریز: علی‌اکبر نمسه‌چی (تاجر فرش). (اولین انجمن اسپرانتوی ایرانی نیز در این صفحهٔ کتاب سال قید شده است: ستارهٔ اسپرانتوی تبریز Tabriza Esp. Stelo به نشانی نماینده.

تهران: نماینده در تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۲۴ (۱۳۰۳) صفحه‌ی؟، تبریز: علی‌اکبر نمسه‌چی (تاجر فرش). ستارهٔ اسپرانتوی تبریز Tabriza Esp. Stelo به نشانی نماینده.

رشت: ا. ربریک (تعاون‌گر Kooperativisto).

تهران: نماینده در تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۲۵ (۱۳۰۴) صفحهٔ ۳۲۹، تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۲۶ (۱۳۰۵) صفحهٔ ۳۱۵، تبریز: علی‌اکبر نمسه‌چی (تاجر فرش). ستارهٔ اسپرانتو تبریز Tabriza Esp. Stelo به نشانی نماینده.

سلطان‌آباد (اراک) نماینده: رضا طاهری (تولیدکنندهٔ فرش)، جانشین: فضل‌الله خانن پرویز (حسابرس) نماینده بازرگانی: واغناک سرکیسیان.
صفحهٔ ۲۸۸، رشت: حاجی سید محمد روحانی (مزرعه‌دار- ملاک).

۱۹۲۹ (۱۳۰۸) صفحهٔ ۳۸۲، اصفهان: امیرقلی امینی (مزرعه‌دار).

رشت: حاجی سید محمد روحانی (مزرعه‌دار- ملاک).

تبریز: داریوش نمسه‌چی (تاجر). جامعه اسپرانتو تبریز Tabriza Esperanto. Societo.

تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

انزلی: نمایندگی اتحادیه بازرگانی اسپرانتویی در ایران Komercista Esperanto-Unio.

همچنین آگهی انتشار کتابچهٔ «کلید اسپرانتو» که توسط داریوش نمسه‌چی تهیه‌شده است در این شمارهٔ کتاب سال آمده است.

۱۹۳۱ (۱۳۱۰) صفحه‌یی ۳۴۷، تبریز: Tabriza Esperanto Societo.
تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۳۲ (۱۳۱۱) صفحهٔ ۲۸۳، اصفهان: امیرقلی امینی (مزرعه‌دار).

مسجدسلیمان: حبیب‌اله طاهرزاده (منشی دپارتمان زمین‌شناسی).

رشت: میرزا محمود گلشنی (بازرگان).

سلطان‌آباد (اراک) نماینده: رضا طاهری (تولید کنندهٔ فرش)، جانشین: فضل‌الله خان پرویز (حسابرس) نماینده بازرگانی: واغناک سرکیسیان.

تبریز: داریوش نمسه‌چی (تاجر). جامعه اسپرانتو تبریز Tabriz Esperanto. Societo.

تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۳۳ (۱۳۱۲) صفحه‌ی؟، اصفهان: امیرقلی امینی (مزرعه‌دار).

رشت: میرزا محمود گلشنی (بازرگان).

جامعه اسپرانتو تبریز TabrizEsperanto. Societo.

تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).

۱۹۳۴ (۱۳۱۳) صفحهٔ ۲۹۰، بدون تغییر نسبت به ۱۹۳۳.
۱۹۳۵ (۱۳۱۴) صفحهٔ ۴۵، نمایندگان رشت و تبریز نیستند و فقط تهران بدون تغییر درج شده است.
۱۹۳۶ (۱۳۱۵) صفحهٔ ۱۵۷، تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند دارایی شهرداری).
۱۹۳۸ (۱۳۱۷) صفحهٔ ۱۲۳، تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند وزارت جنگ).

۱۹۳۹ (۱۳۱۸) صفحهٔ ۱۲۳، تهران: بهمن شیدانی، جانشین: احمد یزدانی کسروی (کارمند وزارت جنگ).

گنبد کاووس: علی مراد طالبی (توتون و گندم‌کار).

۱۹۴۰ (۱۳۱۹) صفحهٔ ۱۲۳، بدون تغییر نسبت به سال قبل.
۱۹۵۰ (۱۳۲۹) صفحهٔ ۱۷۳، تهران: بهمن شیدانی (وزارت دارایی).
۱۹۵۱ (۱۳۳۰) صفحهٔ ۱۷۳، بدون تغییر نسبت به سال قبل.
۱۹۵۷ (۱۳۳۶) صفحهٔ ۲۰۷، آبادان: ا. سجادیان (تکنسین پالایشگاه نفت). تهران: پ. زولین (عضو وزارت خارجه).
۱۹۵۸ (۱۳۳۷) صفحهٔ ۲۴۷، بدون تغییر نسبت به سال قبل.
۱۹۵۹ (۱۳۳۸) صفحهٔ ۳۴۷، بدون تغییر نسبت به سال قبل.
۱۹۶۶ (۱۳۴۵) صفحهٔ ۳۴۱، تهران: احمد یزدانی (بازنشسته وزارت دارایی).
۱۹۶۷ (۱۳۴۶) صفحهٔ ۲۹۱، بدون تغییر.
۱مسجدسلیمان۹۶۹ (۱۳۴۸) صفحهٔ ۲۸۱، تهران: احمد یزدانی (بازنشسته وزارت دارایی) جانشین: بدیع الله صمیمی (کارمند بانک).
۱۹۷۷ (۱۳۵۶) صفحهٔ ۲۱۹، تهران: بدیع الله صمیمی (مربی دانشگاه و کتابدار).
۱۹۷۹ (۱۳۵۸) صفحهٔ ۲۲۲، بدون تغییر نسبت به سال قبل.

شهرهایی که انجمن جهانی اسپرانتو در آن نمایندگی داشته است (به ترتیب درج در کتاب سال انجمن جهانی اسپرانتو):
۱. تبریز
۲. قوچان
۳. تهران
۴. قزوین
۵. رشت
۶. انزلی
۷. اراک (سلطان‌آباد)
۸. اصفهان
۹.
۱۰. گنبدکاووس
۱۱. آبادان
اشخاصی که به‌عنوان نمایندگان انجمن جهانی اسپرانتو در ایران نامشان در کتاب سال قیدشده است (به ترتیب سال درج در کتاب):
۱. وارتان درزی وارتانیان
۲. آرداش هورهانیسیاس
۳. بقراط میکائیلیان
۴. بهمن شیدانی
۵. احمد یزدانی کسروی
۶. محمد لبیب
۷. ا. ربریک
۸. باغدان هایراپتیان
۹. علی‌اکبر نمسه‌چی
۱۰. رضا طاهری
۱۱. فضل‌اله خان پرویز
۱۲. واغناک سرکیسیان
۱۳. حاجی سید محمد روحانی
۱۴. داریوش نمسه‌چی
۱۵. حبیب‌الله طاهرزاده
۱۶. میرزا محمود گلشنی
۱۷. علی مراد طالبی
۱۸. ا. سجایان
۱۹. پ. زولین
۲۰. بدیع الله صمیمی

چند نکتهٔ قابل تعمق:
· اولین نمایندگان انجمن جهانی اسپرانتو در ایران ارمنی و مسیحی هستند و این مؤید آن است که اسپرانتو از طریق مرزهای شمالی ایران و از طریق قفقاز در شمال غرب و خراسان در شمال شرق به ایران واردشده است.
اولین شهری که در آن نماینده اسپرانتو وجود داشته است شهر تبریز است که در آن زمان یکی از مراکز فرهنگی کشور نیز محسوب می‌شده است.
· اولین باشگاه اسپرانتوی ایران در شهر تبریز بوده است.
· تهران سومین شهری است که در آن نماینده انجمن جهانی معرفی‌شده است و شگفتا که قوچان دومین شهر بوده است (اما بعد‌ها هرگز از اسپرانتو و فعالیت‌های اسپرانتویی در قوچان خبری نشد).
· از میان ۲۰ نفری که از ۱۲۹۱ تا سال ۱۳۵۸ به‌عنوان نماینده سازمان جهانی اسپرانتو در ایران فعالیت داشته‌اند ۳ نفر از آنان اقدام به تألیف و انتشار کتاب نیز کرده‌اند، یعنی ۱۵ درصد نمایندگان:
۱. بهمن شیدانی ۲. داریوش نمسه‌چی ۳. بدیع الله صمیمی.
· پرسابقه‌ترین نمایندهٔ انجمن جهانی اسپرانتو در ایران بهمن شیدانی است که از سال ۱۲۹۸ تا ۱۳۳۰ به مدت ۳۲ سال بدون وقفه، در کتاب سال انجمن جهانی اسپرانتو حضورداشته است.
· علیرغم این‌که بهمن شیدانی در سال ۱۲۹۵ گزارشی منتشر کرده است و در آن موجودیت انجمن اسپرانتوی ایران را اعلام کرده است (روزنامه عصر جدید ۱۲ ذی‌الحجه ۱۳۳۴) اما در کتاب سال هیچ‌وقت به وجود چنین انجمنی اشاره‌ای نشده است.

*این مقاله در شماره ۹ فصل‌نامه پیام سبزاندیشان درج‌شده است

اسپرانتو در ایران (۲) Esperanto en Irano

آغاز اسپرانتو در ایران 
علیرضا دولتشاهی 

جنبش مشروطیت در ایران، رویکردی معطوف به دانایـی بود. می‌توان ه یاد بیاوریم که در کشور همسایه ترکیه، جنبش زبان جهانی اسپرانتو قدمتی بیش از ایران دارد. می‌دانیم جنبش زبان جهانی اسپرانتو در کشـور ترکیه همزمان با کشورهای مصر و کلمبیا، در سـال ۱۹۱۲ –یعنی چهار سال زودتر از پیدایی جنبش اسپرانتو ایران – شکـل گرفت؛ آن‌سان که مشروطیت- یا به تعبیر دیگر تنظیمات – در ترکیه نیز قدمتی بیشتر از ایران دارد. اما جنبش زبان جـهـانـی اسپرانتو در ایران پیوسته‌تر، زنده‌تر و قدرتمندتر از تـمـامـی کشورهای منطقه در طول حیات ۸۶ ساله خود بوده و هست.جنبش برپایی مدارسِ نوین در ایران را – کـه بـه همت و

پشتکار زنده‌یاد حسن رشدیه پـا گـرفـت – یـکـی از پایه‌های بنیادینِ بنیان مشروطیت در ایران دانست. پایه‌ای کـه در پی کشف جهانی نو و پرورش انسانی نو برآمده بود.
پس از پیروزی نخستین جنبش مشروطیت، موج بـرپـایـی مدارس، انجمن‌ها و کتابخانه‌ها در ایران بالا گرفت. گویی هـمـه در پی آگاهی، در پی تبیین جهان و در پـی یـافـتـن پـاسـخ پرسش‌های برآمده از برخورد با جهان پرتکاپوی دوردست‌ها بودند. در چنین روزگاری، برای ایرانیان، زبان جهانیِ اسپرانتو نیز روزنی بود گشوده از جهانی عتیق بر عصر پرشتاب جهان دگرگونی‌ها. زبانِ جهانی اسپرانتو، ضلعی گشت از ایـن مـوج دانایی خواهی ایرانیان.
رویکرد ایرانیان به زبان جهانی اسپرانتو از نیازی درونـی سرچشمه می‌گرفت. این سخن، سخنی گـزاف نـیـسـت؛ زیـرا ایرانیان در آن روزگار در پی دستیابی به‌وسیله‌ای بودنـد تـا صدایی شوند در جهان صداهای آن روز. ب

جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایـران، بـعـد از اعـلام موجودیت خود – که در تاریخ جمعه ۳۰ ذیقعده ۱۳۳۴ ق برابر با ۳۰ سپتامبر ۱۹۱۶ انجام گرفت – چگونه به فعالیت پرداخـت و چگونه در راه آموزش زبان جهانی اسپرانتو کوشید؟
بر اساس آگهی‌های موجود در نشریـات آن دوره، به‌جز سیدرضاصدر، مدرسان دیگری نیز در تهران به آموزش زبـان جهانی اسپرانتو می‌پرداختند. اما آنچه از محتوای این آگهی‌ها برمی‌آید، نشان از جدایی و بی‌ارتباط بـودن ایـن گروه‌های آموزشی از یک دیگر دارد.
گروهی که در جنب زیارتگاه سید ناصرالدین (نصرالـدیـن) تهران در کنار زبان‌های روسی، فرانسوی و انگلیسی یک شـب در هفته به آموزش رایگان زبان جهانی اسپرانتو می‌پرداختند؛ متشکل از سیدرضا صدر و سـیـد ابـراهـیـم صـدر بـودنـد ( عصرجدید، ۸ ربیع‌الثانی ۱۳۳۵ ق برابر با اول فوریـه ۱۹۱۷).
اما امروزه ما از آنان چه می‌دانیم؟ تقریباً هیچ. آیا این دو تـن، برادر بودند؟ چه کتابی را آموزش می‌دادند؟ … .
گروه دیگر، متشکل از بهمن میرزا شیدانی، میرزا احمدخان و موچول خانم مصور رحمانی بودند. این گروه از مـدرسـان زبان جهانی اسپرانتو، کلاس‌های متعددی در تـهـران بـرگـزار می‌کردند. بر اساس آگهی مندرج در روزنـامـه عصـر جـدیـد ( سه‌شنبه مورخ ۲۴ محرم‌الحرام ۱۳۳۵ ق برابر با ۱۲ نـوامـبـر ۱۹۱۶) کلاس‌های این گروه در زمان‌ها و مکان‌های زیر تشکیل می‌شد:
الف) چهارراه حسن‌آباد، کوچه محمدعلی درشتی، کـوچـه حمام، شب یکشنبه و چهارشنبه. آقای میرزا احمدخان
ب) خیابان منتظم دربار، کوچه حاجی مستشار دفتر، نمـره ۲ شب شنبه و دوشنبه. آقای میرزا احمدخان
پ) خیابان قوام الدوله، کوچه قوام دفتر؛ عصر سه‌شنبه و جمعه. موچول خانم مصور
ت) خیابان قوام الدوله، کوچه قوام دفتر؛ شب سه‌شنبه و جمعه. بهمن شیدانی
در آگهی دیگری که تنها یک هفته بعد (یکشنبه ۲۹ مـحـرم الحرام ۱۳۳۵ ق برابر با ۲۶ نوامبر ۱۹۱۶) در نشـریـه عصـر جدید منتشر شد، یکی از مکان‌های آمـوزش زبـان جـهـانـی اسپرانتو در تهران تغییر کرده است:
الف) چهارراه حسن‌آباد، کوچه قاپوچـی بـاشـی، مـنـزل محمدتقی خان؛ شب یکشنبه و چـهـارشـنـبـه. آقـای مـیـرزا احمدخان
بدین ترتیب، در تهران شش روز در هفته کلاس اسپرانتـو دایر بود و در میان این چهار کلاسِ آمـوزش زبـان جـهـانـی اسپرانتو که همگی رایگان بودند، کلاس موچول خانـم مصـور رحمانی مخصوص بانوان و دختران بود کـه در عصـر روز سه‌شنبه و جمعه تشکیل می‌شد.)
کلاس آموزش زبان جهانی اسپرانتو موچول خانم مصـور رحمانی، یگانه کلاس زنانه آزاد آموزش زبان در تهران بود این کلاسِ زنانه‌ی آموزش اسپرانتو، آن‌چنان‌که از شواهد برمی‌آید، یگانه کلاس آموزش آزاد یک زبان غیرفارسی – دایر در تهران – برای بانوان بود. اما این سخن به آن معنا نیست که بانوان آن عصر نمی‌توانستند زبانی بیگانه را بیامـوزنـد. بـرای نمونه، می‌توان به یک آگهی دیگر که دو ماه پیش‌تر از آگـهـیِ برگزاری کلاس‌های زبان جهانی اسپرانتو، در همان روزنامه‌ی عصرجدید درج‌شده است اشاره کرد. آگهی موردنظر کـه در شماره ۱۱ عصر جدید مورخ جمعه ۳۰ ذیقعده ۱۳۳۴ برابر بـا ۲۹ سپتامبر ۱۹۱۶ به چاپ رسیده است، حاکی از گشایش یـک مدرسه‌ی جدیدِ فرانسوی مخصوص دختران – در تاریـخ اول اکتبر ۱۹۱۶ مطابق با دوم ذیحجه ۱۳۳۴ ق- در تـهـران اسـت.
نشانی این مدرسه، خیابان نواب شـمـاره ۶ پشـت سـفـارت انگلستان کوچه‌ی غربی سفارت بود. این آگهی به اطلاع عـمـوم می‌رساند که زبان‌های فارسی و فرانسوی بر اساس «پروگـرام وزارت جلیله معارف» تدریس می‌شود. در ضـمـن، دانـش آموزان دروس خیاطی و پیانو را نیز آموزش خـواهـنـد دیـد.
مدیر این مدرسه، مادموازل سکوس معرفی‌شده اسـت. شـش ماه پیشتر از انتشار آگهیِ این مدرسه‌ی فرانسـوی، مـرتضـی ممتازالملک، وزیر معارف و اوقاف، در اطلاعیه‌ای که در تاریـخ پنجشنبه ۲۲ رجب‌المرجب سال ۱۳۳۴ ق برابر با ۲۵ مه ۱۹۱۶، در روزنامه‌ی عصرجدید نشر یافت، اعلام می‌دارد که: «چـون عده مدارس نسوان بالغ‌بر پنجاه مدرسـه شـده اسـت و وزارت معارف به این صورتی که دارد این عده مـدارس را برای شهر تهران کافی می‌داند، لهذا از این به بعد بـه کسـی اجازه تأسیس مدرسه اناث نخواهد داد». این اطلاعیـه بـیـان می‌دارد، درصورتی‌که یکی از پنجاه مدرسه‌ی دخترانه‌ی تهران منحل گردد جواز تأسیس مدرسه‌ای جدید صادر خواهد شد.
اما، گفتیم که کلاس آموزش زبان جهانی اسپرانتو موچـول خانم مصور رحمانی، یگانه کلاس زنانه آزاد آموزش زبان در تهران بود. این سخن به آن معنا نیست که دانش‌آموزان دخـتـر که به «مدارس نسوان» موجود در تهران می‌رفتند در آن مدارس، زبان خارجی نمی‌آموختند و این به‌شرطی بـود کـه آنان در مدارسی به تحصیل بپردازند که توسط خارجیان اداره می‌شد، مانند مدرسه مادموازل سکوس. ولی اگر بانویی که در سن دانش‌آموزی نبود می‌خواست زبان بیاموزد، آیا امکانی در اختیار داشت؟!
البته دختران و زنان اشراف‌زاده بـرای آمـوخـتـن زبـان می‌توانستند معلم سرخانه یا معلم خصوصی داشتـه بـاشـنـد، زیرا بر اساس همان اطلاعیه‌ی مرتضی الملک، حداکثر سن برای ورود به مدارس نسوان دوازده سال تمام بود.
بار دیگر باید پرسید، آیـا مـیـان «صـدرهـا» و «گـروه شیدانی» که باید همان گروه PEA باشد – که در مـراسـم روز جمعه ۳۰ ذیقعده ۱۳۳۴ برابر با ۳۰ سپتـامـبـر ۱۹۱۶ در تهران موجودیت یافت – ارتباطی وجود داشت؟ اگر ارتـبـاطـی بوده است چرا در آگهی گروه شیدانی، نامی از صدرها نیست؟
آیا در زمان برگزاری کلاس‌های صدرها (در ربیع‌الثانی ۱۳۳۵برابر با فوریه ۱۹۷)، کلاس‌های گروه شیدانـی هـنـوز فـعـال بوده‌اند؟ آیا در نگرشِ به زبان جهانی اسپرانتو، میان ایـن دو گروه اختلافی وجود داشت که صدرها اسپرانتو را در کـنـار دیگر زبان‌ها تدریس می‌کردند، درحالی‌که گروه شیدانی تنهـا به تدریس و ترجمه از زبان جهانی اسپرانتو می‌پرداختند؟
امروزه از این افراد که در حقیقت از نخستـیـن مـدرسـان زبان جهانی اسپرانتو در ایران هستند، چه می‌دانیم؟ آنـهـا در کجا اسپرانتو آموخته‌اند؟ از چه کسانی؟ آنچه مسلم است ایـن است که آنان از طریق زبانی دیگر، اسپرانتو را آموخته‌اند؛ امـا از کدام زبان؟ روسی؟ فرانسوی؟ یا حتی ترکـی؟ می‌دانیم نخستین بار، unua libro (کتاب اول) را زامنـهـوف در ۲۶ ژوئیه ۱۸۸۷ به زبان روسی، در شهر ورشو منتشـر کـرد. در ایران نیز مدارس روسی وجود داشتـنـد: هـم مـدارس عـادی روسی و هم مدارس متعلق به بریگـارد قـزاق. بـرای نـمـونـه می‌توان از مدرسه اطفالِ صاحب‌منصبان بریگارد قزاقخانه، که در ۲۷ ذیقعده ۱۳۳۴ گشایش یافت، یا مدرسه‌ی روسیِ تـهـران موسوم به مدرسه باکولین، که در ۲۹ ذیقعده ۱۳۳۴ برابر با ۱۵ سپتامبر روسی ۱۹۱۶ در تهران گشوده شد، نام برد.
این پرسش‌هایی است که باید پاسخی برای آنان یافت.

آگهی کلاس اسپرانتو
(یکشنبه ۲۹ محرم الحرام ۱۳۳۵ ق برابر با ۲۶ نوامبر ۱۹۱۶)
در نشریه ی عصر جدید

  • (ادامه دارد)

این مقاله در صفحه ۱۰ شماره دوم مجله پیام سبزاندیشان زمستان۱۳۸۱ چاپ شده است.

ترین‌های اسپرانتو در ایران: ۸

اولین بانوی آموزگار (شناخته‌شده) زبان اسپرانتو در ایران خانم موچول مصور رحمانی بوده است که در دهه پایانی قرن گذشته (۱۲۹۰ شمسی / بیش از ۱۰۰ سال پیش) در تهران برای بانوان، زبان اسپرانتو را تدریس می‌کرده است. لازم به یادآوری است که ایشان همسر بهمن شیدانی بوده است. بنابراین می‌شود گفت که اولین زوج اسپرانتودان در ایران، خانم موچول (سکینه) مصور رحمانی و بهمن شیدانی  بوده‌اند.

با سپاس از خانم پونه شیدانی که این عکس را مهرورزانه
از آلبوم شخصی خود در اختیار نگارنده قرار دادند.

لیست اعضای اولین دوره انجمن اسپرانتوی ایران PEA در سال ۱۳۰۸

لیست اعضای انجمن اسپرانتوی ایران PEA در سال ۱۳۰۸ که در چاپ دوم و پشت جلد کتاب لسان عمومی اسپرانتو/تالیف بهمن شیدانی،  منتشر شده است:

لیست اعضای انجمن اسپرانتوی ایران در دوره اول
لیست اعضای انجمن اسپرانتوی ایران در دوره اول

+

اسپرانتو در ایران (۱) Esperanto en Irano

اسپرانتو در ایران (۱)  Esperanto en Irano

آغاز اسپرانتو در ایران (۱)
علیرضا دولتشاهی

انقلاب مشروطیت به تعبیری حاصل برخورد انسان ایرانی با تمدن غرب بود. برخوردی که انسان ایرانی را به اندیشه در علل توسعه‌نیافتگی خویش واداشت و این به اندیشه شدن، ظهور و بروز تجددگرایی ایرانی را در پی داشت. از بن‌مایه‌های اصلی تجددگرایی ایرانی مسئله زبان است. روشنفکر ایرانی به‌درستی دریافته بود علت‌العلل واپس ماندگی ایران درتجلی مادی زبان یعنی خط نهفته است. ازاین‌رو بود که دست‌به‌کار اصلاح خط فارسی شد. روشنفکر ایرانی این نقطه عزیمت پیشرفت را برای دیگر ملل نیز چاره‌ساز دانست. 
فتحعلی آخوندزاده – پدر جنبش روشنفکری در ایران – تغییر خط ملت اسلام را خواستار شد و آن را به دولت عثمانی نیز پیشنهاد کرد. این جنبش چنان پیش رفت که یکی از چهره‌های درخشانش، یوسف مستشارالدوله –که بی‌شک از پیشگامان اندیشه جامعه مدنی محسوب می‌گردد- وجوب تغییر خط ملت اسلام را از علمای وقت استفتا کرد که شگفت آورانه پاسخی مثبت در پی داشت. 
وی در علل رویکرد به اندیشه اصلاح یا تغییر خط فارسی به نکته‌ای بس ارزشمند اشاره می‌کند: «هرگاه خط ما طوری اصلاح شود که در طبع کتب به اساس و صور اشکال آن‌ها تغییر عمده داده نشود ولی در تعلیم اطفال نوآموز ما و تحصیل طلاب تسهیل و ترقی علانیه ظاهر شود. مثلاً آلان که اطفال ما بعد از دو سال درس خواندن باز اکثراً قرآن مجید را نمی‌توانند صحیح و بی غلط بخوانند. اما بعدازآن اصلاح در خط که مقصود ماست در دو ماه، هم قرآن مجید را و هم سایر کتب و نوشتجات را در کمال صحت و درستی بدون غلط بخوانند و نیز کتب مطبوعه ما یعنی کتاب‌های باسمه و چاپی بدون یک غلط در کمال صحیحی و پاکیزگی و ارزانی بیرون بیاید و اطفال ما در ظرف چهار پنج سال مراسله را با اقسام چهارگانه حساب و ژغرافی و تاریخ و … از مقدمات سایر فنون و علوم نیز بهره‌یاب شوند.» اما اصلاح خط و دست یافتن به یک وسیله راحت‌تر ارتباطی تنها وسوسه و نیازی نبود که در این‌سوی خاک به آن احتیاج باشد. در آن‌سوی جهان در اروپا نیز بازار بحـث بـر سـر اصـلاح یـا پی فکندن زبانی ساده به‌عنوان ابـزاری جهـت ارتـباط گـرم بـود. درست است که فرمان مشـروطیت را ناصرالدین‌شاه امضا نکرد و محقق شدن آن در زمــان حکمرانــی فــرزندش مظفــرالدین شــاه بــود، اما عصر ناصری، عصـر شکل‌گیری اندیشه پیشرفت و توسـعه اسـت و عصـری کلـیدی نه‌تنها در ایران که در جهان هم به شمار می‌آید. 
زامـنهوف بنیان‌گذار جنــبش اســپرانتو، معاصـر بــا عصـــر ناصـــری اســـت و معاصـــر بـــا عصـــری کـــه مستشـارالدوله بـه تفکر درباره علل عقب‌افتادگی ایران و ایرانی پرداخت. 
در غرب همزمان با زامنهوف، دیگران نیز به آفریدن زبان‌هایی پرداختند. حتا پیش‌تر از وی اسقف یوهان مارتین اشلایر با پی افکندن ولاپوک در این راستا گام برداشته بود. حال از تجارب اندیشمند بزرگ قرن هفدهم اروپا، لایبنیتز دیگر سخن نمی‌گویم. از معاصران Giuseppe Peano به می‌توان زامنهوف ایتالیــــایی و یا حتــــــــــی Eliezer Ben Yehuda  که بنیادگر «عبری نو» است اشاره کرد. 

امـا نخسـتین بـرخورد ایـرانیان بـا اسپرانتو – که گرابوفسـکی آن را برتـرین دسـتاورد بشـر در قلمروی زبـان نامیده – با مقاله‌ای از مرحوم یوسف اعتصامی در نشــریه بهــار روی داد. هــرچند کــه در ایــن مقالــه، وی زامنهوف را چشم‌پزشکی روس دانسته است اما از آنجا که نخستین حضور اسپرانتو در زبان فارسی است، حائز اهمـیت اسـت. در این مقاله ترجمه سرودهای از زامنهوف به نام امید – سرود رسمی اسپرانتو – آمده است. 
سه سال پس از نشر این نخستین معرفی اسپرانتو، اولـین جلسـه عمومی اسپرانتو در تهران برگزار شد. این جلسـه کـه در تاریخ جمعه ۳۰ ذی‌القعده ۱۳۳۴ ق. برابر با ۳۰ ســپتامبر ۱۹۱۶ م. تشــکیل شــد، در مطــبوعات روز بازتـاب یافـت بـه طوری که در روزنامه عصر جدید مورخ شنبه ۱۲ ذی‌الحجه ۱۳۳۴ هجری قمری برابر با ۱۱ اکتبر ۱۹۱۶ میلادی می‌خوانیم: 
«اولین مجلس جشن اسپرانتو در تهران در خیابان یوسف آبـاد مـنعقد و برحسـب دعوتـی که قبلاً شده بود، جمعی حاضـر و چـند خطابـه و نطـق ایـراد و مجلـس نزدیک به غـروب خـتم شـد». خلاصه افتتاحـیه کـه از طرف پرنس بهمـن شـیدانی ایـراد شـده بـود در ادامه آن مطلب آمده است. 
 در ایـن مراسـم تأسیس انجمـن اسـپرانتو در ایـران نیز اعـلام گـردید کـه ریاسـت آن بر عهده بهمن شیدانی بود. شـیدانی در آن مراسـم درباره معرفـی اسپرانتو سخن گفـت و آمـاری ارائـه کرد. وی اشاره کرد تا سال ۱۹۱۰ تعـداد کـتب چاپ‌شده در موضوعات ادبی، اجتماعی و فلسـفی بـه زبـان جهانـی اسـپرانتو ۱۸۳۷ عنوان و تعداد جـراید ۹۴ بوده است و نیز تعداد مجامع اسپرانتو برگزار شده ۱۷۹۱ بوده است. 
    رویکـرد ایـرانیان به اسپرانتو رویکردی معطوف به دانایـی اسـت. جالب‌توجه است که فردی مانند سید رضا صـــدر- کـــه از زبـــان عربـــی در مطـــبوعات آن دوره ترجمه‌هایی دارد – در کـلاس اکابری در جنب زیارتگاه سـید ناصـرالدین تهـران بـه تـدریس رایگان زبان جهانی اسـپرانتو همت می‌نهد. در جایی که علاوه بر زبان جهانی اسـپرانتو زبان‌های روسی، انگلیسی و فرانسه نیز تدریس می‌شد. اما این تنها مدرسه اسپرانتو در تهران نبود، رضا صــدر یکــی از چــند معلــم زبــان جهانــی اســپرانتو بــود. 
می‌توان از دیگـر معلمـان زبـان جهانی اسپرانتو نیز نام آورد. بـرای نمـونه، میرزا احمدخان، موچـول مصور، بهمن شیدانی و ….

  •  ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۵ شماره اول مجله پیام سبزاندیشان پاییز۱۳۸۱ چاپ شده است.