اسپرانتو در ایران (۱۲) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

در میان گروندگان ایرانی جنبش زبان جهانی اسپرانتو، تاکنون با چهر ه های گوناگونی آشنا شدیم. این چهره‌ها هریک در عرصه‌های گوناگونی به فعالیت می‌پرداختند. این گروه هر چند در عرصه ادبیات نیز گام‌هایی زده‌اند. اما این عرصه، اصلی‌ترین میدان فعالیت آنان نبوده است.
در این نوبت با چهره‌ای آشنا می‌شویم که ادبیات عرصه اصلی فعالیت وی به شمار می‌آمد. گروهی وی را هیچ‌گاه در زمره اسپرانتودانان نشناخته‌اند، اما بر اساس گزارشی چاپ‌شده از وی، او نه تنها در زمره اسپرانتودانان ایران که در زمره معلمان این زبان به شمار می‌آید و سابقه تدریس زبان جهانی اسپرانتو در فراسوی مرزهای جغرافیایی ایران در پرونده وی موجود است.
این چهره علی شیرازپور پرتو است که بیش‌تر به نام ” شین پرتو “ نامدار است. وی متولد سال ۱۲۸۶ خورشیدی در شهر کنگاور است و به سال ۱۳۷۶ در تهران به دیار باقی شتافت. زمانی که او در سمت دیپلمات ایرانی در هند سرگرم خدمت بود از دوستان نزدیک زنده یادان صادق هدایت و بزرگ علوی بود. مقدمات سفر صادق هدایت به آن دیار را فراهم کرد. اما بعدها از هم مشربی با هدایت فاصله گرفت و تا جایی رفت که در رمان ”بیگانه‌ای در بهشت“ به هجو هدایت پرداخت.
شین پرتو در میان دوستان
شین پرتو در عرصه‌های گوناگون ادبی گام زده، از رمان گرفته تا نمایش و شعر. او در سال ۱۳۰۹ خورشیدی به انتشار نشریه‌ای ادبی، تاریخی و اجتماعی ”آرمان“ پرداخت. اما انتشار این ماهنامه بیش از ده شماره امکان نیافت. از همراهان وی در انتشار آرمان می‌توان به این افراد اشاره کرد: نصراله فلسفی، بدیع‌الزمان فروزانفر، غلامرضا رشید یاسمی، احمد کسروی، صادق رضازاده مشفق، محمد تقی بهار، محمدضیاء هشترودی.

شین پرتو در مقاله‌ای کوتاه به بیان ارتباطش با جنبش جهانی اسپرانتو پرداخته است. این مقاله کوتاه در واقع به بهانه انتشار چاپ دوم خودآموز اسپرانتو تألیف بهمن شیدانی است و در دی‌ماه سال ۱۳۰۸ خورشیدی در روزنامه اطلاعات به چاپ رسیده است. از دیگر آثار شین پرتو می‌توان به پهلوان زند ، (۱۳۱۲)، بهای عشق (۱۳۲۵)، قهرمان ایرانشهر (۱۳۳۲) چشمه سیماب (۱۳۳۸) اشاره کرد.
بازخوانی مقاله شین پرتو می‌تواند نقطه‌ای تاریک از 􀂐 تاریخ جنبش اسپرانتو در ایران را روشن سازد.

این مقاله در صفحه ۱۵ شماره شانزدهم  مجله پیام سبزاندیشان بهار ۱۳۸۵ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۱۰) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

پس از انتشار مقاله یوسف اعتصامی در سال ۱۳۲۸ ه. ق که نخستین آشنایی عمومی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو محسوب می‌گردد، تا سال ۱۳۳۴ ه. ق که نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران برپا می‌شود، تا آنجا که نگارنده در روند پژوهش و جست‌وجوی خویش دریافته، زبان جهانی اسپرانتو در گستره همگانی معرفی نگشته است. هر چندکه بهمن شیدانی پس از بازگشت از قفقاز در سال‌های ۲ ـ ۱۳۳۱ ه. ق برابر با ۱۴ ـ ۱۹۱۳ میلادی به انتشار مجدد خودآموز زبان جهانی اسپرانتو، در دو نوبت با عنوان لسان عمومی اسپرانتو با شمارگان ۱۰۰۰ و ۳۰۰۰ نسخه دست‌زده است، اما آن نسخ که به‌رایگان در سراسر ایران به‌دست خواهندگان رسیده است، نمی‌توان معرفی همگانی زبان جهانی اسپرانتو نامید. شیدانی پس از تربیت حدود ده تن اسپرانتودانان که در بخش‌های پیشین این نوشتار با تنی چند از آنان آشنا شدیم در سال ۱۳۳۴ ه. ق (۱۹۱۶ م) به برپایی باهمآد اسپرانتو در تهران دست زد. در این باهمآد انجمن اسپرانتوی ایران نیز اعلام موجودیت کرد. در این مراسم که در روز جمعه ۳۰ ذیقعده در یوسف‌آباد تهران برپا شد، عموم مردم و خبرنگاران نیز حضور داشتند. خبر این مراسم به‌طور نسبتاً کامل در نشریه عصر جدید که خود را جریده ملی مستقل‌الافکار می‌نامید بازتاب یافت. در این گزارش کوتاه سخن‌رانی بهمن شیدانی درج‌گردیده است. از این‌رو این گزارش را می‌توان دومین معرفی همگانی زبان جهانی اسپرانتو در ایران دانست و تا آن‌جا که نگارنده آگاهی دارد خبر برپایی نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران در هیچ نشریه دیگری بازتاب نیافته است. پیش از بازخوانی این گزارش بیان نکته‌ای به نظر لازم می‌آید: از خبری که در پایان این گزارش آمده چنین برمی‌آید که فردی به‌نام ابوالقاسم خان رستگار نیز مقاله‌ای دربارهٔ زبان جهانی اسپرانتو برای عصر جدید ارسال داشته ولی به علت «ضیق صفحات» انتشارش در آن شماره مقدور نبوده است. در میان اسناد اسپرانتو مقاله‌ای از رستگار نامی موجود است که به تاریخ ۱۳۱۰ ه. ق در نشریه‌ای دیگر به چاپ رسیده است. آیا این مقاله همانی است که رستگار برای عصر جدید فرستاده است؟ در آینده به بازخوانی مقاله رستگار نیز خواهیم پرداخت.

اولین جشن اسپرانتو در طهران روز جمعه ۳۰ ذی‌قعده اولین مجلس جشن اسپرانتو در طهران خیابان یوسف‌آباد منعقد و برحسب دعوتی که قبلاً شده بود جمعی حاضر و چند خطابه و نطق ایراد و مجلس نزدیک به غروب ختم شد خلاصه خطابه افتتاحیه که از طرف پرنس بهمن شیدانی قرائت شد ذیلاً درج می‌شود: زبان بین‌المللی اسپرانتو افکار نو و جنبش‌های تازه اجتماعی غالباً دچار مخالفت‌های شدیده می‌شود زیرا آن‌ها که مأنوس به زندگانی کهنه و طریق‌های کهن هستند به‌آسانی نهضت‌های جدیده را پیروی نمی‌کنند بخصوص در امر بااهمیتی مثل قبول یک زبان بین‌المللی به این لهجه زبان اسپرانتو که از حرکت‌های تازه اجتماعی است همه‌جا در ابتدا دچار اشکالات شد خصوصاً در ایران که هر نهضت اجتماعی بیشتر از سایر ممالک مصادف با موانع می‌شود. بعلاوه در ایران اشخاص دوربین کم هستند «یکی از اصول اساسی تنزل ما این نکته است» و غالباً مثل معروف سیلی نقد به از حلوای نسیه است متداول بوده زیرا ما در هر قدمی که برمی‌داریم نتیجه آنی آن را طالبیم. خیلی سخت است برای ما که امروز یک زحمتی را متحمل شویم تا در ده سال یا صد سال دیگر منافع آن را هیئت اجتماعی ببرد. این است که زبان اسپرانتو تا این اواخر نتوانست مرکزی برای نشر خود در طهران پیدا کند در صورتیکه هیچ معموره در دنیا یافت نمی‌شود که در آنجا زبان اسپرانتو منتشر نشده باشد مگر در اینجا و بعضی از قارهای افریقا پس قابل‌تقدیر است زحمات آقایان محترمی که بدون تصور منافع آتی دامن همت به کمر زده در صدد تحصیل و ترویج این زبان برآمدند و به‌واسطه جدیت خود ما را به سعادت تشکیل این جشن مفتخر داشتند. بدیهی است اگر ایران در تاریخ اسپرانتو یک صفحه را اشغال کند نام این جوانان باهمت زینت آن صفحه خواهد بود. مختصری از تاریخ اسپرانتو دکتر زامنهوف در ۱۸۵۹ در لهستان متولد شد و در ایام جوانی مدت‌ها برای رفع مخاصمت ملل و استقرار مسالمت بین آن‌ها فکر می‌کرد تا در ۱۸۷۸ اتحاد زبان را مهم‌ترین وسیله دانسته اولین نقشه خود را برای زبان بین‌المللی حاضر کرد و در ۱۸۸۷ موفق به طبع و انتشار کتاب کوچکی در قواعد آن زبان گردید. هرچند تا مدتی دچار تنقید و اعتراضات بود معهذا بنا به قانون طبیعی که هرگاه یک عملی بر روی اساس طبیعی نهاده و موافق احتیاجات وقت باشد بالاخره در سایه جدیت کارکنان ان عمل و مقاومتشان با شداید و موانع پیشرفت خواهدکرد زبان اسپرانتو هم عاقبت بر تعصبات ملی و وطنی و زبانی ملل غلبه و اولین کلوب در باویر (از ممالک آلمان) تاسیس‌گشت. از ۱۸۸۷ تا ۱۹۳۵ نیز هرچند با کمال بطالت و کندی پیشرفت می‌نمود معهذا در ۲۶ مملکت‌های اروپا و آسیا و افریقا و امریکا ۳۰۸ کلوب و مجمع برای نشر این زبان تاسیس‌گرید و از ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۰ در عرض پنجسال اسپرانتو به طرزی فوق‌العاده در عالم منتشرگردید و در سنه اختر فوق وضعیت این زبان به‌قرار ذیل بوده عدد کتب طبع شده علمی ادبی اجتماعی فلسفی ۱۸۳۷ جراید ۹۴ مجامع در تمام دنیا ۱۷۹۱ کنگره اسپرانتو که در ممالک متعهده منعقد شد دارای اهمیت زیاد بودند چنانکه پنجمین کنگره در تحت ریاست افتخاری اعلحضرت الفوس پادشاه اسبانی در ۱۹۰۶ منعقد شد. هشتمین کنگره در کراکو با حضور نماینده‌های رسمی دول معظمه و مجامع مهم دنیا در ۱۹۱۲ انعقاد یافت. دهمین کنگره با حضور چهارهزار نفر نمایندگان دنیا در پاریس می‌رفت منعقد شود که متاسفانه اولین روز کنگره با اعلان جنگ اروپا مصادف و کنگره منحل شد. لسان اسپرانتو به‌قدری سهل است که فیلسوف مشهور کنت تولستوی در یک مکتوبی به تاریخ اپریل ۱۸۹۴ می‌نویسد «من در کمتر از دو ساعت توانستم این زبان را بخوانم» آقا باسنیکه در طهران مروری به قواعد این لسان فرموده‌اند مصدق سهولت این زبان می‌باشند. امیدوارم در سایه تشویقات قولی و عملی بزرگان با درایت ایران ما هم موفق شویم یک خشتی از برای سعادت آتیه بشر و اتحاد امم بر روی این بنای مهم کار گذاریم و نیز امیدوارم مدیران معظم جراید امروزه مساعدت قلمی خودشان را دریغ ندارند زیرا جنگ خونخوارانه امروز زمینه صلح پایدار آتیه را تهیه نموده و اسپرانتو یکی از وسایل مهم آن بشمار می‌رود و نشر این زبان خدمت به عالم انسانیت است. بهمن شیدانی *** مقاله مفصل دیگری در همین موضع به قلم آقای ابولقاسم خان رستگار به اداره رسیده است که به‌واسطه ضیق صفحات از درج آن در این شماره معذوریم. عصر جدید * [عصر جدید س ۳، ش ۱۶، ۴ شنبه ۱۲ ذیحجه الحرام ۱۳۳۴ ق مطابق با ۱۱ اکتبر ۱۹۱۶ ص ۵ و ۶]

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۲۳ شماره دهم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۹) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

تاکنون با تاریخچهٔ کوتاهی از جنبش اسپرانتو در ایران آشنا شدیم. سیر حوادث و روند شکل‌گیری این جنبش را دانستیم و چهره‌های نامدار و گمنام این جریان را شناختیم. اما هنوز هستند چهره‌هایی که نامی از آنان نبرد‌ه‌ایم و یا هنوز مجالی به باز‌شناسی آنان نبوده است.
در بخش‌های پیشین این تاریخ‌نگاری کمتر از متون مربوط به جنبش اسپرانتو نمونه‌هایی به‌دست داده شد و آنچه ارائه گشت بیشتر شاهد مثالی بود برای بیان سیر حوادث. از این شماره در پی آن هستیم تا با ارائهٔ متن مقالات گام در باز‌شناسی اسناد تاریخ جنبش اسپرانتو در ایران برداریم، تا رهروان این راه- به‌ویژه جوانان- امکان بازخوانی متون مربوط به زبان جهانی اسپرانتو را فراجنگ داشته باشند و از سوی دیگر بستری برای انتشار کرونولوژیک اسناد جنبش اسپرانتو ایران فراهم آید.
نخستین مقاله‌ای که به بازخوانی آن خواهیم پرداخت، نخستین سند شناخته‌شده دربارهٔ زبان جهانی اسپرانتو به زبان فارسی است و به قلم یوسف اعتصامی. این مقاله در شماره ۳ سال اول نشریه بهار به تاریخ ۱۲ جمادی الاخر ۱۳۲۸ هجری قمری نشر یافته است، که پیش‌تر از آن سخن بسیار گفته‌ایم و گفته‌اند.
یوسف اعتصام‌الملک آشتیانی که به یوسف اعتصامی نامدار است‌زاده ۱۲۹۱ و درگذشته ۱۳۵۶ هجری قمری است. او در زمره نویسندگان و مترجمان نامدار عصر قاجار به شمار  می‌آید. او سال‌ها ریاست کتابخانه مجلس شورای ملی را نیز بر عهده داشت. شاعر نامدار، پروین اعتصامی دختر وی است.
یوسف اعتصامی به‌جز ترجمه‌هایی که از زبان‌های ترکی، عربی و فرانسوی منتشر کرد، به انتشار نشریهٔ بهار نیز همت کرد و اکثر مقالات آن تألیف یا ترجمه خود او بوده است. با توجه به این نکته که شیدانی – نخستین آموزگار شناخته‌شده ایرانی زبان جهانی اسپرانتو – فعالیت خود را نزدیک به یک دهه پس از انتشار مقاله اعتصامی آغاز می‌کند، آشکار نیست که یوسف اعتصامی چگونه با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشته است. آیا وی نیز اسپرانتو می‌دانسته است؟ یا تنها این مطلب را از زبانی دیگر (و کدام زبان؟) به فارسی ترجمه کرده است؟ هرچند مقاله اعتصامی در جاهایی دارای اشتباه است و آگاهی برآمده از آن آشکارا نادرست می‌باشد، ولی ازآنجاکه این نوشته نخستین معرفی زبان جهانی اسپرانتو به فارسی‌زبانان است، دارای ارزش می‌باشد.
پیش از بازخوانی مقاله اعتصامی تذکر ۲ نکته لازم به نظر می‌رسد:
۱ -برخلاف آنچه در مقاله اعتصامی آمده دکتر زامنهوف لهستانی است. درست است که در آن روزگار، کشور لهستان برای سومین بار تجزیه گشته بود و آن بخش از سرزمین لهستان که زامنهوف در آن‌زاده گشته بود در قلمروی روسی‌ها قرارگرفته بود، اما لهستانیان هیچ‌گاه خود را چیزی جز لهستانی ندانسته‌اند.
۲ -قواعد دستوری زبان جهانی اسپرانتو برخلاف آنچه اعتصامی در مقاله‌اش آورده شانزده قاعده است و نه سیزده.
۳ – Mi amos  به معنای دوست خواهم داشت است و نه آن‌چنان که در مقاله اعتصامی آمـده «مـن زود دوسـت می‌دارم». 

لغت جدید اسپرانتو

اسپرانتو اسم لغت تازه ایست که برای سهولت تکلم و رهایی یافتن از صعوبت‌های یادگرفتن السنه مختلفه وضع‌شده. این لغت سهل‌ترین و ساده‌ترین لغات است و به کلّی از تراکیب مشکله صرف و نحو و سایر تعلقات لُغوی عاری است.
دوکتر زامنهف، مبتکر این لغت، امروز در عالم تمدن از مشاهیر رجال محسوب می‌شود. این شخص از زمان طفولیّت، وقت خود را صرف این کار کرده که لغتی بین‌المللی ایجاد نماید تا زحماتی را که از اختلاف السنه روی می‌دهد از میان بردارد. زامنهف اصلاً روسی است. سه سال بعد از جنگ کریمه متولّد شده، الان چهل و نه سال دارد. برای ترتیب و طرّاحی و جمع و تلفیق قواعد و اصطلاحات و لغات این زبان از بدو عمر تاکنون به تتّبع تمام لغت‌ها اشتغال ورزیده، هنوز هم باصلاحات آن می‌پردازد.
روزی بیکی از دوستان خود گفت: من نمی‌توانم انگلیسی حرف بزنم اما با این لغت می‌نویسم، کتابی از انگلیسی به اسپرانتو ترجمه کرده‌ام و از شما پنـهـان نمی‌کنم که در تألیف اسپرانتو از لغت انگلیسی بسیار اسـتـفـاده نموده و مساعدت‌ها دیده‌ام. و تاکیداً به شما مـیـگـویـم کـه اگـر امروز به اسپرانتو نگاه کنید تعجب خواهید کرد، بجهت اینکه این لغت سیزده قاعده بیشتر ندارد!
در دسامبر ۱۸۷۸ که اسپرانتو را به اهل علم نشان داد، با رفقای خودش این سرود را فرو خواند که ما اصل و ترجمهٔ آن را بدون مراعات وزن و قافیه می‌نویسیم:
La Espero in Esperanto.
En la mondo venis nova sento،
Tra la mondo iras forta voko،
Per flugiloj de facila vento
Nun de loko flugu ĝi al loko
(ترجمهٔ سرود:) آرزو در اسپرانتو،
«شعور تازه به عالم آمده است،
در عالم دعوت با قوتی منتشر می‌شود،
در روی بال بادهای سبک، بگذار آنرا پرواز کند از مکانی به مکانی
دیگر»
در ۱۸۸۷ زامنهف اولین جزوه‌ای را که عنوان آن «لغت عامّه» بود با مخارج خود طبع و نشر نمود.
تا مدّتی هیچ کس به نوشتجات و اظهارات او اعتنا ننمود. تا این تاریخ تمام دارائی او به مصرف ترویج این کار رسید و اولین کسی که در هنگام تنگدستی از معاونت به وی دریغ نکرد، مسیو گاستون موش بود.
اسپرانتو اندازه‌ای آسان و خالی از تکلّف است که همه کس در ظرف یکساعت می‌تواند قواعد آن را یاد بگیرد. عدد کلمات آن از دوهزار نمی‌گذرد. در مدّت چهار یا پنج هفته آن را می‌توان خواند و نوشت. لغات آن از یونانی و لاتن، آلمانی، روسی، انگلیسی، فرانسوی استخراج شده. این لغت کلمات شاذّ و نادر و بیصدا ندارد. y، x، Q در آن یافت نمی‌شود. حرف تعریف در آن la است. اقسام الفاظ را در آن از اواخر آن‌ها می‌شناسند. مثلاً پدر=Patro، حرف o علامت اسم است a در Patra یا لفظ را صفت می‌کند یا نسبت به چیزی می‌دهد. حرف e ظرف است:
Patre یعنی «در پدر».
حروف مصوّته a، e، i، o وقتی‌که به اصل اضافه شوند، در این حالت کلمه یا صفت با ظرف یا با فعل یا با اسم خواهد بود.
ترکیب فعل از این قرار است:
دوست داشتن (مصدر) = Ami
من دوست می‌دارم = amas Mi
من زود دوست می‌دارم = amos Mi
ممکن است که دوست بدارم = amus Mi
من دوست داشتم = amis Mi
دوست بدار =! Amu

نشریه بهار
نشریه بهار

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۷ شماره نهم  مجله پیام سبزاندیشان پاییز ۱۳۸۳ چاپ شده است.

سندی تاریخی از جنبش اسپرانتو در شهر همدان

سندی تاریخی از جنبش اسپرانتو در شهر همدان

عکسی از اسپرانتودان‌های همدان در دههٔ بیست سدهٔ گذشتهٔ میلادی در همان سال‌ها که نمسه‌چی گزارش خویش را ارائه می‌کند. از تصویر موجود چنین برمی‌آید که اسپرانتودان‌های همدان از اقشار مختلف جامعه و سنین مختلف بوده‌اند. بی‌شک از این عده امروز کسی در قید حیات نیست. اما شاید آن پسرک کوچک که در تارک تصویر قرار دارد، امروزه خود بی‌شک پیرمردی است و هنوز در میان ما باشد. به راستی کسی هست که این نام‌های گمنام را به یاد داشته باشد؟ به نام بشناسد؟ آیا در شهر همدان هنوز از فرزندان این عده کسانی زندگی می‌کنند؟ این افراد هنوز برای ما بی‌بعد هستند آن‌ها تنها یک چهرهٔ بی‌نام و بی‌تاریخ هستند. ای کاش توان بعد دادن به آنان را داشتیم! بعدی که زندگی است. به این هم‌آرمان‌های گمنام، به خاطرهٔ آنان سلام می‌کنیم.

اسپرانتو در شهر همدان کتاب عکس سال ۱۹۱۷ سازمان جهانی اسپرانتو

عکس از:  کتاب عکس سال ۱۹۱۷ سازمان جهانی اسپرانتو صفحهٔ ۲، کتابخانه ویکتور هودلرروتردام، هلند

اسپرانتو در ایران (۸) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

مشکل تاریخ‌نگاری جنبش اسپرانتو در ایران نبود اطلاعات نیست هرچند که کمبود اطلاعات یکی از گرفتاری‌های تاریخ‌نگاری این جنبش است. اما بزرگ‌ترین مشکل این تاریخ‌نگاری مصادرهٔ اطلاعات است. سال‌هاست که می‌شنویم افرادی به جمع‌آوری اطلاعات تاریخی اسپرانتو در ایران مشغول هستند و افرادی حتی پیش از رویداد انقلاب اسلامی در ایران با بازماندگان نسل اول اسپرانتودان‌های ایرانی گفتگو و مصاحبه کرده‌اند و مدارکی ناب و دست اول از آنان فراهم آورده‌اند.
همانا امروز هیچ‌گاه این مدارک و خاطرات را بر کسی عرضه نکرده‌اند. این رفتار پرسشی را به ذهن می‌آورد: از این گردآوری‌هـــا چه حاصلی موردنظر بوده است؟ و افراد موردنظر ما کدامین روز به انتشار آن مدارک و آگاهی‌ها خواهند پرداخت؟ تــا بــه روشن‌سازی بخش‌هـای تاریکِ تاریخ‌نگاری این جنبش در ایران یاری رسانده باشند آیا با درگذشت این افراد که خدایشان طـول عمرشان ببخشاید، وارثان غیراسپرانتودان آنان این مدارک را به‌دست اهلش خواهند رسانید؟ زنده‌یاد پورداود در جایی گفته است که اگر یادداشت‌های خود را در زمان حیات خویش منتشر نسازید وارثانتان آن‌ها را به سبزی‌فروشی سر کوچه خواهند فروخت… و اگر چنین چیزی در مورد مدارک نایاب و کمیاب جنبش اسپرانتو در ایران روی دهد مسؤولیت آن متوجه کیست؟ و این شاید بزرگ‌ترین خیانت به جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران باشد. جنبشی که همگان ما باید در جهت ثبت تاریخ آن بکوشیم و تلاش کنیم که گوشه‌های تاریک‌تر آن هر چه بیشتر روشن گردد. به‌ویژه تاریخ این جنبش در شهرستان‌ها که کمتر در اسناد رسمی غیر اسپرانتو از قبیل روزنامه‌ها و مطبوعات درج گشته است.
باری از پیشگامان جنبش اسپرانتو در ایران می‌توان به افراد کلیدی دیگری به‌جز شیدانی اشاره کرد. اما آنان نیز همگی در گمنامی با شیدانی برابرند. امروزه اطلاعات ما از آنان از حد یک پاراگراف فزون‌تر نیست: یکی از این نامداران گمنام نمسه‌چی است. از او چه می‌دانیم؟ نمسه‌چی نیز به حلقه آذربایجان جنبش اسپرانتو ایران تعلق دارد. حلقه‌ای که شاید آن را از پیشرو‌ترین شاخه‌های جنبش اسپرانتو ایران باید دانست چه از نظر زمانی و تقویمی و چه از نظر کمیت و کیفیت. چرا که می‌دانیم هفت سال پیش‌تر از ایجاد نمایندگی uea در تــــــهران (۱۲۹۸ خورشیدی/ ۱۹۲۰ میلادی) در شهر تبریز نمایندگی uea ایجادشده است. در این میان اما نکته جالب خود واژه نمسه‌چی است. می‌دانیم که نمسه در زبان روسی به معنای اتریش است و از زبان روسی وارد زبان ترکی شده. از سوی دیگر در نثرهای فارسی عصر قاجار نیز از کشور اتریش به نمسه یاد می‌شود. اما چی در زبان ترکی معادلی نسبت در زبان فارسی است. پس معنای واژه نمسه‌چی برابر اهل اتریش یا اتریشی است. همچنان که دیگر نام‌های ترکی از قبیل طلاچی قلم‌چی …… اما آیا نمسه‌چی دارای تباری اروپایی بوده است؟ آن‌گونه که فرد ریش لانکامر صحاف بزرگ و معروف تهران که وی را پدر صحافی نو در ایران نامیده‌اند تباری داشته است و سال‌های سال پدرش و خودش در تهران به صحافی مشغول بودند و سال ۱۳۸۱ خورشیدی در تهران جهان را واگذاشت و گذشت. آیا به خاطر فروشِ اجناس اتریشی به نمسه‌چی نامدار بوده است؟ پاسخ این پرسش بی‌شک نزد فرزندان نمسه‌چی است. فرزندانی که امروزه بی‌شک اسپرانتودان نیستند و معلوم نیست با اسناد گران‌بهای پدر را در رابطه با اسپرانتو چکار کرده‌اند؟ آیا هنوز آن‌ها را نگه می‌دارند یا به کسانی دیگر واگذار کرده‌اند؟ در بهترین صورت تصور به اسپرانتودان‌های دیگر واگذار کرده‌اند به‌هرحال فرزندان نمسه‌چی می‌توانند نکات تاریک این تاریخ‌نگاری را روشن سازند. گم‌نامی نمسه‌چی به خاطر سکونت او در در شهرستان نیست، چرا که به یاد بیاوریم صدر‌ها نیز که در تهران سکونت داشتند و در تهران کلاس آموزش زبان جهانی اسپرانتو ایجاد کرده بودند نیز امروزه در تاریکیِ گم‌نامی نشسته‌اند و از آن‌ها هیچ نمی‌دانیم. اما نکته جالب‌تر وجود دو نام نمسه‌چی در تاریخ جنبش اسپرانتوی ایران در شهر تبریز است: علی‌اکبر و داریوش. اما پرسش این است که این دو چه نسبتی با هم داشته‌اند؟ برادر بوده‌اند؟ پدر و فرزند؟ یا نسبتی دیگر؟! نام علی‌اکبر نمسه‌چی نخست بار در سال ۱۳۰۲ خورشیدی ۰ ۱۹۲۳ م) به‌عنوان نماینده سازمانی جهانی اسپرانتو uea در کتاب سال این انجمن درج گشته است. از اطلاعات حاصل از کتاب سال درمی‌یابیم که وی به تجارت فرش اشتغال داشته و این دانایی پرسش مطرح‌شده در بالا را منتفی می‌کند. در‌‌ همان سال با اولین انجمن اسپرانتو ایرانی ثبت‌شده در کتاب سال نیز آشنا می‌شویم. این انجمن به ستاره اسپرانتو تبریز، نامدار است. نشانی این انجمن،‌‌ همان نشانی علی اکبر نمسه‌چی است. از این اطلاعات در می‌یابیم که وی از اعضا و اگر نه از راهبران – آن انجمن بوده است. نام علی اکبر نمسه‌چی تا سال ۱۳۰۵ خورشیدی به‌عنوان نماینده uea در شهر تبریز در کتاب سال آمده است. اما نام داریوش نمسه‌چی نیز به‌عنوان نماینده uea اول‌بار در سال ۱۳۰۸ خورشیدی (۱۹۲۹ م) در کتاب سال دیده می‌شود. از اطلاعات بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که داریوش نمسه‌چی نیز به‌کار تجارت مشغول بوده است. اما آیا در کار تجارت فرش بوده یا نه، چیزی نمی‌دانیم. در این میان اما به نکته‌ای جالب پی می‌بریم. در کتاب سال ۱۳۰۸ خورشیدی با انجمنی به نام جامعه اسپرانتو تبریز نیز آشنا می‌شویم که پیش‌تر نامی از آن در کتاب سال نبوده است، آیا اینجامعه اسپرانتو تبریز‌‌ همان ستاره اسپرانتوی تبریز است؟ و اگر پاسخ مثبت باشد آیا این انجمن، ادامه هیات اسپرانتیست‌های تبریز است؟ آیا انجمنی که کسروی با دوستان خود بنیاد کرد به جامعه اسپرانتوی تبریز ختم شد؟! نام داریوش نمسه‌چی تا سال ۱۳۱۳ خورشیدی (۱۹۳۴ م) در کتاب سال به‌عنوان نماینده uea آمده است. پس‌ازاین تاریخ از وی اطلاع معتبری در دست نداریم. همان‌طور که پس از ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) نیز از علی اکبر نمسه‌چی اطلاعی نداریم. هر خبر از اخبار پراکنده و غالباً شفاهی در مورد داریوش نمسه‌چی می‌دانیم که وی متولد ۱۲۸۲ خورشیدی و درگذشته به سال ۱۳۴۱ خورشیدی است. داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۸ خورشیدی نیز آگهی انتشار این کتاب درج گشته است. با پرسه در مطبوعات آن روزگار جهت تاریخ‌نگاری بر اساس مندرجات مطبوعات عصر، روشی که سعی شده در این سلسله نوشتار‌ها پی گرفته شود، در می‌یابیم که داریوش نمسه‌چی در سال ۱۳۰۵ خورشیدی در نشریه ایران‌شهر که به همت کاظم‌زاده ایرانشهر در برلین منتشر می‌شد و یکی از تریبون‌های مهم ترویج تجدد در عصر خویش بوده است، مقاله‌ای را به نام اسپرانتو در ایران منتشر می‌کند. (ایران‌شهر / ش ۹- ۸ / اول آذر ۱۳۰۵ / ۱۳ نوامبر ۱۹۶۲ / ص ۹۴۵). این‌‌ همان سالی است که پس از آن دیگر از علی‌اکبر نمسه‌چی در کتاب سال آورده نمی‌شود. آیا غروب علی اکبر تواما با طلوع داریوش بوده است؟ پاسخ این پرسش و دیگر پرسش‌های طرح نشده در این نوشته می‌تواند به روشن‌سازی بخشی مهم از پیشینه جنبشی اسپرانتو در ایران یاری رساند. اما برای پاسخ‌یابی چه منابعی در دست داریم؟ از مقاله خود نمسه‌چی آغاز می‌کنیم که شاید نخستین مقاله در بازگویی داستان پیدایی اسپرانتو در ایران باشد. مقاله‌ای که اساس آگاهی‌ها و پندارهای ما را دگرگون می‌کند. یکی از اصلیترین پرسش‌های طرح‌شده در نوشته حاضر نسبت میان علی‌اکبر و داریوش نمسه‌چی است. از آگاهی بر آمده از کتاب سال درمی‌یابیم که با دو نمسه‌چی مواجه هستیم اما با حیرت کامل هنگامی‌که به امضاء مقاله نمسه‌چی در ایران‌شهر دقیق می‌شویم با شگفتی درمی‌یابیم که این دو یک تن هستند. وی مقاله خویش را ع – داریوش نمسه‌چی امضاء کرده است این گمان ازآنجا به‌یقین می‌رسد که در دو شماره پیش‌تر نشریه ایران‌شهر، در مطلبی با عنوان زبان اسپرانتو چنین می‌خوانیم: امروزه زبان اسپرانتو تا چه درجه در ایران شیوع دارد ما نمی‌دانیم و گویا آقای بهمن شیدانی در تهران و آقای میرزا علی‌اکبر داریوش نمسه‌چی در تبریز نمایندگی انجمن بین‌المللی اسپرانتو را دارند و خیلی خوشوقت می‌شویم اگر اطلاعات کافی در باره دانندگان اسپرانتو و کتب مطبوعه فارسی در این زمان به ما می‌دادند که در آینده شرحی در باب اسپرانتو خواهیم نگاشت (ایران‌شهر / ش ۶ / شهریور ۱۳۰۵ / آگوست ۱۹۲۶ / ص ۳۷۳) و مقاله نمسه‌چی در حقیقت پاسخی است به این دعوت. چنین می‌نماید که منابع اسپرانتو در پاره‌ای از مواقع از منابع موجود در زبان ملی ناکار آمد‌تر هستند. شاید از آن رو نمسه‌چی از سال ۱۳۰۵ خورشیدی (۱۹۲۶ م) به بعد از نام داریوش استفاده می‌کند که نام کاملش اندکی طولانی است: علی‌اکبر داریـوش نمسـه‌چـی. نکته دیگر این است که در تمام منابع موجود نام وی نمسه‌چی است وی در ۲ مقاله مندرج در ایران‌شهر این نام نمسه‌جی آمده است این تحریر جدید به علت نبود حرف چ در رسم الخط ایران‌شهر نیست، و نیز شاید این تحریر جدید طرح پرسش از امکان ارتباط میان وی و اتریش را از بین ببرد ولی از یاد نبریم که آن احتمال تنها بیان یک حدس از ظواهر امر بوده است. نمسه‌چی در مقاله خود از چگونگی آموزش اسپرانتو خود نیز سخن می‌گوید: بنده در سال ۱۹۲۰ خودبخود بدون معلم شروع به تحصیل اسپرانتو نموده و در ظرف دو ماه توانستم به خوبی روزنامه‌جات و کتب آن را خوانده و به‌سادگی مراسله نمایم. در سال ۱۹۲۱ از طرف مجمع بین‌المللی اسپرانتو به نمایندگی ناحیه تبریز انتخاب شدم. مقالهٔ نمسه‌چی در مورد انجمن‌های اسپرانتو در تبریز نیز حاوی آگاهی‌های گرانقدری است. در بخشی از آن مقاله می‌خوانیم: از جنگ عمومی (جنگ اول جهانی) تا ۱۹۲۱ در تبریز مجمعی وجود نداشت تا اینکه در این سال مجمعی بنام جمعیت اسپرانتیستهای تبریز تشکیل یافت و از این دوسال زیاد‌تر دوام پیدا نکرد و پراکنده گردید. در ماه مه سال ۱۹۲۴ بنده موفق شدم که مجمع مزبور را از سر نو تشکیل داده به ترویج و تبلیغ این لسان بپردازیم. هیئت مدیریت این مجمع پنج نفر هستند که هر سال موقع اجتماع سنوی انتخاب می‌شوند. برای امسال ۱۳۰۵ شمسی آقای آرداشس در هوهانیسبانش که شخصاً از همه مسن‌تر و اول کسی است که در سال ۱۹۱۲ اسپرانتیست بوده، به ریاست و بنده به مدیریت که تمامی کارهای مجمع با بنده خواهد بود، منتخب شدیم. اما نکتهٔ جالب‌توجه دیگری که از این مقاله به‌دست می‌آید، آماری است که وی از اسپرانتودان‌های ایران در آن روزگار به‌دست می‌دهد: دو ماه قبل که جهت سیاحت و دانستن چگونگی اخلاق روحیه مرکز ایران به تهران سفر کردم. از قراری که چند نفر از اسپرانتیست‌ها تقریر می‌کردند عده‌شان قریب به ۲۰۰ نفر می‌باشد. در قزوین غیر از مرد‌ها دخترانی هستند که اسپرانتو یاد گرفته‌اند. در همدان شاید بالغ بر ۳۰ نفربشوند. در اصفهان، در کرمانشاه، رشت، انزلی و بعضی شهرهای دیگر اسپرانتیست‌ها هستند ولی از عده آن‌ها اطلاع ندارم. در تبریز عده آن‌ها به ۵۰ می‌رسد. اما به‌راستی باید پرسید امروزه نه در تهران که در‌‌ همان تبریز تعداد اسپرانتودان‌ها چقدر است؟ چگونه است که ایرانیان که در آغاز رویکردی پر اشتیاق به جنبش زبان جهانی اسپرانتو نشان دادند از سال‌های پس از گزارش نمسه‌چی از اسپرانتو فاصله می‌گیرند. در گوشه‌ای از باز گفت نمسه‌چی به تعداد اسپرانتودان‌های شهر همدان اشاره شد. شهری که امروزه هیچ نماینده‌ای از سوی UEA در آن زندگی نمی‌کند و تا آن‌جا که می‌دانیم اصولاً هیچ اسپرانتودانی در آنجا ساکن نیست. اما در اسناد موجود در آرشیوهای اسپرانتو سندی گران‌بها از جنبش اسپرانتو در همدان موجود است.

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره هشتم  مجله پیام سبزاندیشان تابستان ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۷) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

اسپرانتو در آذربایجان

همان‌گونه که پیش‌تر نیز گفته شد آذربایجان یکی از خاست‌گاه‌های اصلی تفکر تجدد و تجددگرایی در ایران است. آذربایجان به علت نزدیکی و همسایگی با حوزه قفقاز به یکی از نخستین ورودی‌های اندیشهٔ تجدد به ایران بدل گشت. از دیگر سو، شهر تبریز به‌عنوان تختگاه ولی‌عهد قاجار، دومین شهر و مهم‌ترین شهر پس از پایتخت بود. شاید بتوان گفت از دیدگاهی این شهر پایتختِ فرهنگی ایران در آن دوران محسوب می‌گردید. پس از تهران، در سال ۱۲۵۵ خورشیدی بود که در تبریز دارالفنون گشایش یافت و این در حدود سه دهه پیش‌تر از انقلاب مشروطه بود – این امر خود اثبات‌کننده این نکته است که ایجاد اصلاحات و در رأس آن برپایی دارالفنون در تهران قائم‌به‌ذات امیرکبیر نبود و این روح زمان بود که این مهم را می‌طلبید که سپه‌سالار در مدت صدارت خود اصلاحاتی اساسی‌تر و ماندگار‌تر ایجاد کرد- می‌توان گفت حضور محفلی چون دارالفنون تبریز بی‌هیچ شکی در زمینه‌سازیِ فکری انقلاب مشروطه سودمند افتاد. جنبش اسپرانتو در تبریز نیز یکی از ریشه‌دار‌ترین شاخه‌های جنبش اسپرانتو ایران است. می‌دانیم که کسروی با دیگر دوستانش در شهر تبریز انجمنی برای زبان جهانی اسپرانتو ایجاد کرده بود. دوستانی که او هیچ‌گاه نامی از آنان ذکر نمی‌کند. از سوی دیگر به یاد داریم که نخستین نماینده سازمان جهانی اسپرانتو UEA در ایران فردی ارمنی و ساکن تبریز به نام آراداش هورهانیسیانس بوده است. امروزه می‌دانیم که در تبریز انجمنی به نام «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» فعالیت می‌کرده است. اما آیا این‌‌ همان انجمنی است که کسروی از آن نام می‌برد؟ اعضای این انجمن چه کسانی بوده‌اند؟ ازجمله فعالیت این انجمن می‌توان به ترجمه و چاپ کتاب «اسپرانتو در چهل درس» اشاره کرد. مترجمان این کتاب میرزا حبیب‌اله خان جاوید، میرزا هدایت‌اله خان جاوید و مخاطب‌السلطان مشیری هستند. اما درباره آن‌ها چه می‌دانیم؟ میرزا حبیب‌اله جاوید از افراد فرهنگی تبریز بود. او مدیر دبیرستان تمدن و معلم تاریخ مدرسه محمدیه بوده است. شاعر و سرودساز بوده، بعد‌ها به بانک ملی منتقل می‌شود و تا معاونت بانک ملی آذربایجان ترقی می‌کند. (رک. رئیس‌نیا، رحیم. مدرسه محمدیه تبریز و تدریس مشروطه، گفتگو. ش ۱۸. زمستان ۱۳۷۶). این تمام چیزی است که از او می‌دانیم. آیا هدایت‌اله خان پسر یا برادر حبیب‌اله خان است؟ این دو به‌اتفاق مخاطب السلطان مشیری چگونه و از چه راهی با اسپرانتو آشنا شدند و این زبان را آموختند؟ در این مورد هیچ نمی‌دانیم. «اسپرانتو در چهل درس» به والی آذربایجان حاجی میرزا مخبرالسلطنه تقدیم گشته است. این مهدی‌قلی خان مخبرالسلطنه فرزند علی‌قلی‌خان هدایت مخبرالدوله و نوهٔ رضا قلی‌خان هدایت است. او در سال ۱۲۸۰ ق. در تهران‌زاده گشت، در سال ۱۲۹۵ ق. عازم آلمان گردید، سال ۱۲۹۷ به ایران مراجعت نمود و در سال ۱۳۰۳ ق. به استادی زبان آلمانی در دارالفنون تهران منصوب گشت. در اولین کابینه مشروطه وزیر معارف گردید و بعد به والی‌گری آذربایجان رسید. در زمان جنگ‌های داخلی میان مشروطه‌طلبان و مستبدین وی در «قورخانه» شهر را بر مردم گشود و خویش از ایران گریخت و به اروپا رسید. در سال ۱۳۰۶ خورشیدی به نخست‌وزیری منصوب و تا سال ۱۳۱۲ در این سمت خدمت کرد. اما او با «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» دارای چه روابطی بوده است که کتاب فوق به وی تقدیم گشته؟ آیا او به جنبش زبان جهانی اسپرانتو دلبستگی داشته است؟ پیش‌تر، به هنگامِ پرسه در مطبوعات دورهٔ قاجار به فردی به‌نامِ ف. عبداله‌زاده برخوردیم که در نشریهٔ نامه پارسی نوشته‌ای دربارهٔ اسپرانتو از وی درج گردیده بود. اینک پرسشی دربارهٔ وی طرح می‌سازیم که بی‌ربط به جنبش زبان اسپرانتو آذربایجان نیست. پرسش این است که آیا او – ف. عبداله‌زاده –‌‌ همان عبداله‌زاده فریور است؟ اگر به‌راستی این دو تن یکی باشند، می‌توانیم به پرسش خود پاسخ دهیم. او کیست و در کجا اسپرانتو آموخته است؟ به‌یاد داریم که نوشته او در معرفی اسپرانتو (نامه پارسی، ش ۶، ۱۶ شهریور ۵۱۳۵ باستانی برابر ۳ ذیقعده ۱۳۳۴ ق.) پیش از برپایی باهماد اسپرانتو در تهران منتشرشده است. از آن‌جایی که نام او در گروه شیدانی نیامده، همان‌طور که نام صدر‌ها نیز نیامده، پس می‌توان نتیجه گرفت که او به‌واسطهٔ شیدانی، با اسپرانتو آشنا نشده است. اگر این دو تن یکی باشند پاسخ به این گونه است: می‌دانیم که عبداله‌زاده فریور در سال ۱۲۶۷ خورشیدی (۱۸۸۸ م.) در شهر تفلیس‌زاده شد. در تفلیس تحصیل کرد و در‌‌ همان شهر و باکو معلم شد. پس در نتیجه او که تنها یک‌سال پس از زایشِ اسپرانتو به جهان آمده در محیطِ فرهنگیِ قفقاز، که به نوعی تلاقی‌گاه اندیشه‌های مترقی آن روز بود، پرورش یافت. و‌ای بسا در‌‌ همان دورهٔ قفقاز با اسپرانتو آشنا گردید. در سال ۱۲۹۷ خورشیدی به ایران آمد و به نظامت مدرسه متوسطه محمدیه منصوب گردید. وی به فعالیت در عرصهٔ نمایش‌نامه نویسی، کارگردانی و برپایی مجالس سخنرانی نیز می‌پرداخت. از لحاظ سیاسی وی وابسته به حزب دموکرات ایران بود و با نشریات ادب و تجدد نیز هم‌کاری می‌کرد. نکته‌ای که یکی بودن این دو تن را با اطمینان بیشتری قابل‌پذیرش می‌کند این است که احمد کسروی، تا پیش از پیوستن به عدلیه در تهران، نیز در‌‌ همان مدرسه محمدیه تا سال ۱۲۹۸ خورشیدی به تدریس اشتغال داشته و با عبداله‌زاده فریور درواقع هم‌کار بوده است. آیا در انجمنی که کسروی با دوستان خویش بنیاد کرده بودند ف. عبداله‌زاده یا عبداله‌زاده فریور نیز عضویت داشته است؟ به یاد داشته باشیم که تقی رفعت نیز از دیگر هم‌کاران عبداله‌زاده فریور در دبیرستان محمدیه بود. می‌دانیم او – رفعت – سردبیری نشریه تجدد را نیز برعهده داشته است‌‌ همان نشریه‌ای که عبداله‌زاده فریور با آن هم‌کاری می‌کرد. از سوی دیگر از یاد نبرده‌ایم که میرزا حبیب‌اله‌خان جاوید از اعضای «جمعیت اسپرانتیست‌های تبریز» نیز معلم تاریخ مدرسه محمدیه بوده است.

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره هفتم  مجله پیام سبزاندیشان بهار ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۶) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

بهمن شیدانی آشنایی ناآشنا!

در بخش‌های پیشین این نوشته، با نمایی کلی از پیدایی و برپایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران آشنا شدیم. مرحله‌ای که باهم از آن سخن گفتیم، سرآغاز یا مرحله نخست جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بود. دوره‌ای که تا حدود سال ۱۳۰۴ خورشیدی را می‌پوشاند. در آن بخش‌های پیشین تلاش، ارائه بر نگاهی به روند بالندهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در مقایسه با روند حرکت جامعه به سوی دانایی و آگاهی بود. روندی که گروهی آن را برآمده از انقلاب مشروطیت می‌دانند و گروهی دیگر آن را علت پیدایش مشروطیت، هر چه هست، انسان ایرانی در آن سال‌های پرشتاب، در پی یافتن معنای متن خویش بوده است. در نخستین فصول تاریخ یا به تعبیری تاریخچهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران، بی‌هیچ شک، پر آوازه‌ترین نام از آنِ بهمن شیدانی است. آشنایی ناآشنا!
گزافه نیست اگر وی را پدر جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بنامیم. اما دربارهٔ وی و از وی چه می‌دانیم؟ تاکنون تاریخ و پیشینه این جنبش شکلی شفاهی داشته است. دربارهٔ شیدانی حرف‌هایی هست و حرف‌هایی زده می‌شود اما هیچ کدام مکتوب نیست. آنچه دربارهٔ او مکتوب گشته است بیشتر از چند پاراگراف کوچک نیست. او در عینِ نامداری گمنام است. او کجا و در چه تاریخی‌زاده شده است؟ نگارنده هنوز دراین‌باره سندی نیافته است. اصولاً از زندگی شیدانی پیش از گرایش وی به جنبش زبان جهانی هیچ نمی‌دانیم. هرچند که از دورهٔ اسپرانتو وی نیز اندک می‌دانیم. وی از کارکنان روزنامه رعد بود که نشریه‌ای مستقل به‌حساب می‌آمد که به هیچ حزبی وابسته نبود. مدیریت رعد بر عهدهٔ سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پس از بازگشایی دوره سوم مجلس شورای ملی بنیاد گرفت. شیدانی رییس انجمن اسپرانتوی ایران و مؤلف دو کتاب آموزشی اسپرانتو به فارسی است. وی در نخستین جشنِ زبان جهانی اسپرانتو در روز جمعه سی ذیقعده سال ۱۳۳۴ هجری قمری در تهران سخنرانی کرد و به معرفی اسپرانتو پرداخت. این سخنرانی بی‌شک نخستین معرفی اسپرانتو از یک تریبون عمومی در حضور خبرنگاران بود. شیدانی از نخستین آموزگارانِ زبان جهانی اسپرانتو در ایران است. وی در منزلی در خیابان قوام الدوله کوچه قوام دفتر شب‌های شنبه و جمعه به تدریس اسپرانتو می‌پرداخت علاوه بر این دیگر مدرسان گروه وی نیز از وی اسپرانتو را آموخته بودند. دیگر اسپرانتودانان نامدار آن دورهٔ ایران همگی اگر نه، درصد بالایی از آنان شاگردان شیدانی محسوب می‌شوند. تلاش شیدانی بر این بود تا اسپرانتودانان در عرضهٔ زندگی اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی روزگار حضورداشته باشند. این حضور همواره بانام اسپرانتو گره‌خورده بود. همچنان که دیدیم اسپرانتودانان آن روزگار برای خود صفاتی از قبیل اسپرانتیست یا محصل اسپرانتو به‌کار می‌بردند. اما در سال ۱۳۳۵ هجری قمری که حریقی بزرگ در شهر آمل به وقوع پیوست شیدانی به همراه عبدالحسین خان‌منصور رحمانی، موچول خانم، معصومه خانم، ملوک خانم، و نصرت خانم مصور رحمانی به کمک حریق زدگان شتافتند. و از کمک‌های مالیِ خود آنان را بهره‌مند ساختند (عصر جدیدش ۹۸ ص ۵ مورخ ۲۵ رجب ۱۳۳۵ برابر ۷ مه ۱۹۱۷) شیدانی پس از اقامت سید احمد کسروی در تهران به‌افتخار وی جشنی بر پا کرد. در آن جشن بر اساس گزارشِ خود کسروی مستر مور، خبرنگار انگلیسیِ روزنامهٔ تایمز، نیز حضور داشت. شیدانی همسر موچول خانم مصور رحمانی از آموزگاران زبان جهانی اسپرانتو بود و دارای دو فرزند به نام‌های فرحبخش و ماری شیدانی است. منزل وی، بر اساس آگهی مندرج در روزنامهٔ ناهید (ش ۴۰-۳۶ ص ۸، شنبه ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۴۲ =۶ دلو ۱۳۰۲) در خیابان شمیران نمره ۴۴ بوده است. خانه‌ای که بی‌شک امروز پس از هشتاد سال چیزی از آن نمانده. حتی در خاطره‌ها نیز. بیشتر این پرسش را طرح کردیم که نخستین گروندگان به زبان جهانی اسپرانتو در ایران چگونه اسپرانتو را آموخته‌اند؟ و از کدام زبان؟ دیدیم که اکثر آنان به‌طور مستقیم از بهمن شیدانی اسپرانتو را آموختند.
اما حال جالب خواهد بود که بدانیم خود شیدانی چگونه و از چه طریق با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشت و آن را آموخت؟ شیدانی در ویرایش دوم «لسان عمومی اسپرانتو» ًبه شرح رویکرد خود به اسپرانتو می‌پردازد و در متنی به زبان اسپرانتو داستان را باز می‌گوید. در زمستان سال ۱۹۱۱ میلادی در اولین سفر خارجی خود، شیدانی از تفلیس به سوی جلفا در حرکت بود. در آن هنگام وی تنها- و به‌جز فارسی- زبان‌های ترکی و فرانسوی را نیز می‌دانست. در ایستگاهی برای کاری از قطار پیاده شد. شیدانی پس از مدتی متوجه می‌شود که قطاری شروع به حرکت کرده است. او درنمی‌یابد که قطار از آن وی بوده یا نه ولی در پی قطار شروع به دویدن می‌کند و سرانجام موفق می‌شود به واگن آخر وارد شود. ولی تلاش وی برای وارد شدن به کوپه بی‌نتیجه می‌ماند. در این لحظه می‌اندیشد که آیا به‌راستی این‌‌ همان قطار پیشین است یا نه؟ آیا وی به‌جای رفتن به جلفا دیگر بار به سوی تفلیس نمی‌رود؟ از این فکر به وحشت می‌افتد زیرا تمام بار و حتی بلیط‌های وی در واگن قطار دیگر مانده است! او به دربسته می‌کوبد و سربازی در را می‌گشاید و با زبان روسی از وی پرسش می‌کند. شیدانی که روسی نمی‌داند به ترکی پاسخ می‌دهد. سرباز چیزی درک نمی‌کند و درب را دیگر بار بر وی می‌بندد. پس ازمدتی بازرس دیگر می‌آید و شیدانی به وسیله زبان‌های فرانسوی و ترکی نیز نمی‌تواند او را متوجه وضع خود سازد. این بازرس نیز وی را‌‌ رها کرده می‌رود. شیدانی در لحظات سختی که می‌گذراند مقالهٔ یوسف اعتصامی دربارهٔ اسپرانتو را به یا می‌آورد، وی تصمیم می‌گیرد که اگر دیگر بار به ایران بازگردد در راه آموزش اسپرانتو تلاش نماید. سرانجام پس از گذشت یک ساعت مأمور دیگری می‌آید و شیدانی با انگشت بر شیشه شماره کوپه خود را می‌نویسد که عدد ۲۴ است مأمور می‌خندد و شیدانی درک می‌کند که قطار را درست تشخیص داده و قطار به‌سوی جلفا در حرکت است. مأمور شیدانی را به کوپه‌اش هدایت می‌کند. در سفرِ خود، شیدانی در باکو نیز توقف دارد و در آنجا به سختی دو کتابِ آموزش اسپرانتو تهیه می‌کند. ولی متأسفانه توضیح نمی‌دهد که آن دو کتاب به چه زبانی است و از کدام مؤلفان. سپس وی به خودآموزی می‌پردازد. در سال ۱۹۱۳ وی نخستین جزوه‌یِ آموزشیِ اسپرانتو به فارسی را در هزار نسخه و سال بعد در سه‌هزار نسخه منتشر می‌کند و به‌رایگان در سراسر ایران پخش می‌کند. پس از پایان دورهٔ نخست تاریخچه اسپرانتو در ایران، از شیدانی کمتر نامی در میان است. می‌دانیم که وی خودآموز دیگری در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران منتشر کرد. در مطبوعات عصر رضاخان نیز پراکنده مطالبی درباره اسپرانتو درج می‌شد. اما آنچه مربوط به شیدانی است. آگهی انتشار «کتاب لسان عمومی اسپرانتو» تألیف وی است. از آگهی‌ها چنین برمی‌آید که وی به اداره کردنِ کتاب فروشیِ فرهنگ مشغول بوده است. به‌راستی سرنوشت برای وی چه رقم‌زده است؟ در کجا خفته است؟

بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران
بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره ششم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.

گپ و گفتگوی رضا ترابی و علیرضا دولتشاهی با خانم مولود ثقفیان

گپ و گفتگوی رضا ترابی و علیرضا دولتشاهی  با خانم مولود ثقفیان

در  اواخر مهر ماه  ۱۳۸۲ یکی از دوستان به من اطلاع دادند که خانم مولود ثقفیان از آمریکا برگشته اند و برای مدت کوتاهی در ایران هستند و مایل هستند دیداری با دوستان اسپرانتودان داشته باشند … این دیدار در منزل ایشان در خیابان ایرانشهر شمالی اتفاق افتاد.

مولود ثقفیان اولین آموزگار اسپرانتو از ایران بوده است که دورهٔ آموزشی را در خارج از کشور و با استانداردهای آموزشی روزگار خود طی نموده است. یکی از سه آموزگار اسپرانتو در آغاز دورهٔ جدید شکوفایی و گسترش اسپرانتو در ایران – سال ۱۳۵۴ – اولین آموزگار دکتر ناصرالدین صاحب زمانی و دومین آموزگار ژیلا صدیقی می‌باشد. مولود ثقفیان اولین ایرانی است که متد آموزش چه را در هلند و در انستیتو بین‌المللی اسپرانتو (مرکز اشاعه روش آموزشی چه) طی کرده است. او صد‌ها نفر را در مدت بیش از ۱۲ سال آموزش اسپرانتو داده است.او حرفه‌ای‌ترین آموزگار اسپرانتو در دوران تدریس خود در ایران بوده است.

دولتشاهی: ما در حال نوشتن تاریخ اسپرانتو در ایران هستیم. از دوران اولیه یعنی از سال ۱۹۰۰ که اسپرانتو در ایران مدرک دارد.
از شما خواهش می‌کنیم آشناییتان را با اسپرانتو توضیح دهید. چگونه شد که با اسپرانتو آشنا شدید؟ چگونه اسپرانتو را یاد گرفتید؟ معلمانتان چه کسانی بودند؟ چه کتاب‌هایی خواندید؟ و همکلاسی‌هایتان چه کسانی بودند؟

ثقفیان: خیلی لطف کردید تشریف آوردید و بنده در خدمت شما هستم. من معلم بودم و همیشه طالب این‌که چیزی را یاد بگیرم و اصولاً به کسب شهرت علاقه نداشتم.
آشنایی من با زبان اسپرانتو به این ترتیب شروع شد که فرزند ۱۴ سالهٔ من در سن بلوغ دچار مشکلات روحی شد و ما پس از سرگردانی زیاد به‌وسیلهٔ یکی از دوستان با جناب آقای دکتر صاحب‌الزمانی آشنا شدیم، ایشان روان‌شناس بنامی در ایران بودند و لطف کردند و فرزند مرا پذیرا شدند. این خدمتشان بسیار باارزش بود و من خودم ۴۰ شب در بیمارستان، یا درواقع تیمارستان، خوابیدم. ایشان با آغوش باز از ما استقبال کردند و کاملاً رایگان فرزند مرا به مدت سه سال و نیم تحت مراقبت قراردادند. به‌اصطلاح امروزی «اسپیشل تراپی» کردند. پسرم روزی ۸-۷ عدد قرص می‌خورد، و پس از ۳ سال و نیم که پسرم در کنکور قبول شد تعداد قرص‌ها به روزی نصف عدس رسید. جهش بزرگ و عمیقی بود که پسرم شفا پیدا کرد و خوب شد. او الآن استاد دانشگاه در ویرجینیا است.
هر آنچه که من دارم تحصیلات من دربارهٔ دانش اسپرانتو، سلامتی فرزندم، او همه و همه مدیون محبت‌های ایشان است.
در حقیقت در طول ۲۲ سال آشنایی با آقای دکتر، غیر از اسپرانتو خیلی چیزهای دیگر یاد گرفتم ایشان از نظر روان‌شناسی راهنمای بزرگی بودند که توانستم خودم را در امریکا اداره کنم. روزی ایشان به من گفتند که یک سخنرانی در یکی از جامعه معلمان فرهنگی دارند و اگر دوست دارید تشریف بیاورید!

دولتشاهی: در چه سالی بود؟

ثقفیان: در سال ۱۳۵۳ بود. البته من با شوهرم متارکه کرده بودم و می‌خواستم به انگلیس بروم shorten hand کنم که زندگی‌ام اداره شود ولی وقتی دیدم که ایشان این زبان را تدریس می‌کنند با خود گفتم به دنبال کاری می‌روم که همه‌کس دنبالش نمی‌رود، نون و آب تویش نباشد تا خدمت بکنم. به‌خصوص که ایشان برای من خیلی عزیر بودند و همیشه خواهند بود و مروج من در این مسئله بودند. من رفتم و ایشان خود زبان، کلمات و ترجمه‌اش را برای ما توضیح دادند.

دولتشاهی: می‌دانید این سخنرانی در چه تاریخی و در کجا بود؟

ثقفیان: اولین تاریخ آن سال ۱۳۵۳ بوده و من در سال ۱۳۵۴ در دومین دورهٔ آن شرکت کردم دقیقاً نمی‌دانم در چه محلی بود. شاید دانشگاه بود – شاید هم نبود. شاید منزل بود. نمی‌دانم دقیقاً کجا بود.ایشان به دلیل خدمتی که به من و فرزندم کردند باعث شدند تا من دنبال زبان اسپرانتو رفتم. اگر شما بخواهید مقاله‌ای دربارهٔ اسپرانتو بنویسید پیشنهاد من این است که با این موضوع بنویسید «طلوع خورشید اسپرانتو بعد از کسوف ۵۰ سال سکوت»، آقای دکتر به خاطر شهرتی که در ایران داشتند، به خاطر سنوات خدمتشان در بهزیستی، ایشان استاد بودند، استاد الهیات آقای رفسنجانی، شهرت خیلی خوبی داشتند و چون در ایران به اسپرانتو برچسب زده‌شده بود و مردم از اسپرانتو گریزان بودند. آقای دکتر توانستند به اسپرانتو تجدید حیات ببخشند و خب به‌هرحال ساده نبود که در دانشگاه معرفی شود.
در زمانی که تدریس می‌کردند و زبان را اشاعه می‌دادند مشکلات زیادی برای ایشان وجود داشت. جایی که ما بودیم در سفارت امریکا یک باغ و جای بسیار بزرگی بود. جلوی ما را گرفتند، ایشان تلاش بسیار کردند و توانستند دوباره آن را برقرار کنند، از حق نمی‌توان گذشت اگر ایشان نبودند یک چنین شخصیتی با تحصیلات عالیه با خدماتی که از نظر روان‌شناسی در جامعه داشتند، و تدریس به افراد مؤمنی نظیر آقای رفسنجانی که هم اکنون سرکار هستند. معمم بودن پدر آقای دکتر اگر این سابقه و کارآیی ایشان نبود اسپرانتو نمی‌توانست جان بگیرد یعنی این نهال پژمردهٔ ۵۰ ساله کاشته شود و جان بگیرد. من نمی‌خواستم دیگر در ایران باشم و برای اینکه خاطرهٔ جدایی‌ام فراموش شود یک سال به اروپا رفتم و گرامر‌ها را به زبان فارسی یاد گرفته بودم.

دولتشاهی: شما در کلاس اسپرانتو شرکت کردید چه کتابی خواندید؟ و در چه محلی؟

ثقفیان: محلش را دقیقاً نمی‌دانم یکی از مکان‌های فرهنگی بود که ایشان داشتند. کلاس اسپرانتو در منزل دختر آقای خمینی بود – دقیقاً در رژیم گذشته امکان نداشت. ایشان دورهٔ اولش را پنهانی برگزار کرده بودند.

دولتشاهی: البته دورهٔ اول نبود شاید دوره چهارم و پنجم بوده است.

ثقفیان: شاید ولی من در دورهٔ دوم شرکت کردم. راحت‌تر بودیم، ۶-۵ نفر تا آخر ماندیم که من رفتم اروپا و خانمی هم بود که قیافه و نامش را یادم رفته چون دیگر ارتباطی با هم نداشتیم. آن زمان بمباران شروع‌شده بود.

دولتشاهی- متن آموزش شما چه بود؟

– گرامر کامل زبان اسپرانتو به زبان فارسی.

دولتشاهی: زبان دوم را می‌خواندید؟

– خیر. خودشان تدریس می‌کردند زبان دوم هنوز چاپ نشده بود گرامر زبان را خیلی خوب یاد گرفتم. ایشان مرا به UEA معرفی کردند. چون نمی‌خواستم در ایران باشم من در سال ۵۶-۱۳۵۵ در ۱۶ مرداد به اروپا رفتم و کل مخارج را خودم تأمین کردم و با پول خودم رفتم و به حساب UEA نیز پول گذاشتم، به IEI یا Den Hag سپردم.
تابستان‌‌ همان سال زبان باز کردم منشی مؤسسه اتاقی به من داد که جای امنی بود و مسئولش نیز آقای خیلی باتجربه‌ای بود. سفارت هلند به من ویزا نداد چون آن‌ها می‌گفتند که من که خارجی هستم چطور این همه پول به همراه دارم آن‌ها می‌گفتند شما می‌خواهید ترور بکنید، سوءقصد دارید. من با ناامیدی به آلمان رفتم و به یک خانواده معرفی شدم که ۴ تا دانشجوی آلمانی هم در آنجا بودند. یک اتاق هم به من دادند، خیلی خوب از من استقبال کردند. ۳ ماهی که من در آلمان بودم اتاق من با اتاق پروفسور فرانک مجاور بود. پروفسور که از گردانندگان این زبان در آنجا بودند و کنفرانس اروپایی را تشکیل می‌دادند استاد جالب و بنامی هستند که اسپرانتو را خوب تدریس می‌کردند.
ایشان مرا با خانمشان آشنا کردند که من احساس تنهایی نکنم. دیگری شخصی بود بنام اسمولیچ. ایشان فیلمبردار و عکاس مخصوص این مؤسسه بودند در‌‌ همان شهر. در پادربورن من با این آقا همکاری خوبی داشتم. بعدازآن، سه ماه من تمام شد. شنیده بودم خانمی هست بنام آروین و شنیده بودم ۱۱ سال در هند خدمت کرده بود چون در هند معلم نداشتند. UEA این خانم فرانسوی را فرستاده بود به هندوستان. من به میلوسوویچ که الان فوت کرده‌اند و انسانی بودند که بسیار به این زبان خدمت کرده بودند، گفتم که آدرس اُدوین را می‌خواهم، ایشان بلافاصله آدرس و تلفن را به من دادند. خانم ادوین در حقیقت معلم من بودند به فرانسه رفتم، در پاریس و ایشان دوستی قدیمی داشتند. ادوین در جنوب پاریس یک آپارتمان قدیمی داشت که خیلی ارزان بود و بودجه‌ای که من داشتم مناسب بود. یک سوئیت در طبقه پنجم در اختیار من گذاشتند با وسایل. ما مشغول شدیم. این خانم در مدت ۵ ماه معلم خصوصی من بودند و من پول خوبی هم به ایشان دادم که حقشان بود.

ترابی: آیا زبان اسپرانتو می‌خواندید؟

ثقفیان: من متد «چه» را از ایشان یاد می‌گرفتم و به شما یاد خواهم داد چون نباید از بین برود.

دولتشاهی: البته آقای ترابی معلم متد چه هستند.

ثقفیان: چه‌بهتر! چه‌بهتر! در کجا یاد گرفتید؟

ترابی: من در لاهه تحصیل کردم.

ثقفیان: ما شبانه‌روزی می‌خواندیم و دوستان خیلی زیادی داشتیم و ایشان (ادوین) گراف گفته بودند. که من در اروپا تنها شاگرد ساعی و علاقه‌مند بین شاگردان ایشان بوده‌ام. من معلم بودم و می‌خواستم یاد بگیرم. بعد از ۵ ماه ما عازم کنگرهٔ جهانی ایسلند شدیم. اولین کنگره‌ای که من در آن شرکت کردم. پس از گذراندن ۳ ماه در فرانسه آقای دکتر نامه‌ای به من نوشتند که اگر از مکان راضی هستید و امکانش هست خانمشان، خانم ژیلا صدیقی، را بفرستند. من گفتم بسیار عالی است. ایشان آمدند و به من ملحق شدند محلی بود ارزان و قدیمی. ایشان کار ترجمه می‌کردند و با راهنمایی‌های آقای دکتر برنامه خانم صدیقی مشخص بود. کار من تدریس بود و کار ایشان ترجمه. ۴۸ ساعت باهم فارسی حرف زدیم و مکالمه یاد گرفتیم و بعد از ۴۸ ساعت اسپرانتو حرف زدیم و ایشان خیلی عمیق مکالمه را شروع کردند و عالی پیشرفت کردند. ما مثل دو تا خواهر یا مادر و دختر بودیم. ایشان شب‌ها کار می‌کردند و فعال بودند من شب‌ها می‌خوابیدم و صبح زود برمی‌خواستم. یادم می‌آید در آن فضای خیلی کوچک ما به این زبان و به همدیگر عشق داشتیم. آن اتاق کوچک برای ما مثل کاخ بود و روز و شب برای ما مطرح نبود.
من و ادوین و خانم صدیقی به دانمارک رفتیم در آن‌جا به کلاس رفتم تا خواهر خانم صدیقی به ما ملحق شدند و ما در کپنهاک بودیم و بعد به ایسلند رفتیم یک هفته خیلی خوب بود در هتل من و معلم هم‌جوار بودیم و با بودجه‌ای که داشتند خیلی خوب از ما پذیرایی کردند. روز آخر از استادم سؤالی کردم. پرسیدم چون جداشده بودم. برای فرزند ۱۴ ساله‌ام هم خیلی نگران بودم. هر وقت نامه‌ای می‌آمد او به من می‌گفت: نگران نباش و ناراحت نباش. او گفت: من تابه‌حال سه بار زندگی عوض کردم در جنگ جهانی اول و دوم ۱۱ سال در هند بودم. ایشان واقعاً برای من مادر و معلم بودند.
من چون معلم بودم نقشهٔ متروی پاریس را خیلی خوب یاد گرفتم. در پاریس خیلی خوب خودم را اداره می‌کردم و ایشان خیلی دلسوز بود و خیلی به زبان فرانسهٔ من کمک می‌کرد. شکی ندارم که این خانم شاگرد «چه» بوده است.ب ه هلند رفتم و آقای چه را در خانه سالمندان دیدم. ایشان از دیدن من ابراز خوشحالی کردند. در تولدشان شرکت کردم. خدمات با ارزشی به زبان کرده بودند. از ایشان فیلم گرفتیم و به فرانسه آمدیم، سپس رفتیم ایسلند. روزی از معلم سؤال کردم، شما برای من خیلی زحمت کشیدید چگونه جبران کنم؟ ایشان فرمودند اگر می‌خواهید خدمتی کنید به اسپرانتو خدمت کنید و کنار نگذارید.
برای تولد سال بعدشان، بود من از ایران پولی فرستادم ایشان نامه‌ای فرستاده بودند که اصلاً حالش خوب نیست، پولی که من برایش فرستاده بودم روز فوتش به آنجا رسیده بود و دوستانشان گفتند که این پول را پس بفرستند یا قبرش را درست کنند و من گفتم که قبرش را درست  کنند.در مدتی که برگشتم ایران ۳ نفری، من، آقای دکتر، خانم صدیقی از دل و جان در خدمت بودیم از سال ۱۳۵۶ که برگشتم تا ۱۲ سال بعد.

دولتشاهی: وقتی که آمدید ایران کلاس دکتر و خانم صدیقی در چه محلی بود؟ آیا در محل انجمن گیاه خواران بود یا نه؟

ثقفیان : مدرسه‌ای بود که در اختیار ما گذاشته بودند و من تدریسم را شروع کردم

دولتشاهی:  کار شما چه بود؟

ثقفیان: من قسمت مکالمه را اداره می‌کردم ولی نه با متد چه. اسپرانتو حرف می‌زدیم و مرتب سؤال می‌کردیم و وسایلی را برای فراگیری زبان اسپرانتو نشان می‌دادیم. به‌هرحال کتابی داشتیم برای مکالمه. بعد از آنجا بود که دکتر کار جدی را شروع کردند. معلمینی بودند که سال ۱۳۵۸ کلاس‌های تکی بود و شاگرد جمع می‌کردند. یادم هست به مشکلاتی برخوردیم

دولتشاهی: شما در خیابان امیرآباد بودید؟

ثقفیان: بله، بله آنجا هم خیلی کار کردیم بعد کلاس ما به میدان انقلاب آمد و محیط آنجا در اختیار خودمان بود.

دولتشاهی: چه تاریخی در امیرآباد شروع شد؟

ثقفیان: من خودم سال ۶۱ آمدم. در پائیز ۵۹-۵۸ مؤسسه گرفتیم و فعالیت ما قطع نشد. اگر جای بزرگ در اختیار ما نبود خانه دوستان بود یا کلاس کوچک در اختیار ما می‌گذاشتند. ما برای شاگردان کلاس‌های فشرده گذاشته بودیم که شناسنامه خوبی برای معرفی بود آقای دکتر به معلمین، مربیان و شاگردان خیلی چیز‌ها یاد داده بودند. دقیقاً فشرده بود هنوز ما امیرآباد نیامده بودیم.

ترابی:  آیا تدریس که انجام می‌شد، تقسیم کار شده بود مثلاً آقای دکتر مقطعی را تدریس می‌کردند؟

ثقفیان: بله ایشان بیشتر تدریس گرامر می‌کردند. تدریس واقعی زبان، تدریس گرامر بود و پایه اصلی آموزش ایشان بودند و تکالیف و Home Work یا پلی کپی‌هایی تهیه می‌شد که بچه‌ها باید حتماً آن‌ها را انجام می‌دادند و خیلی از بچه‌ها کار می‌کشیدند خیلی جالب بود. خیلی از بچه‌ها استقبال می‌کردند. خیلی از آن‌ها شاغل بودند و می‌خواستند که حتماً یاد بگیرند. خیلی زحمت می‌کشیدند و موفق هم می‌شدند.
من کار مکالمه می‌کردم و خانم صدیقی هم در تعقیب کارهای ایشان بودند با ترجمه. ما در آن فضا عکس‌های خوبی با بچه‌ها گرفتیم که یکی از آن‌ها را بزرگ کرده‌اند و به من دادند. من یکی از شاگردانم را در امریکا دیدم که اسمش را فراموش کرده بودم. با آقای دکتر زمانیان، که ایشان برای ورود به پزشکی درس می‌خواندند، در ایران بودند و من هم به عنوان زیست‌شناس درس می‌خواندم ما تنها ایرانیان آن کالج بودیم. روزهای یکشنبه کالج ما تعطیل بود من و آقای دکتر قرار گذاشتیم تا یکشنبه‌ها به پارک برویم و آنجا درس بخوانیم. ایشان مرا به خانمشان معرفی کردند خانم ایشان مرا شناختند و گفتند این اسم برای من آشناست. ولی من متأسفانه ایشان را نشناختم و بعد از آن دوستان خوبی برای هم شدیم.
برای ادامه دادن زبان اسپرانتو، امکان مالی لازم است، همچنین عشق. من با اینکه عاشق بودم نتوانستم تدریس اسپرانتو را در خارج از کشور ادامه دهم متأسفانه. چون باید زبان انگلیسی فرا می‌گرفتم تا بتوانم در آن محیط زندگی کنم و چون تحصیل را دوست داشتم رفتم دنبال تحصیل.

دولتشاهی: چه چیزی خواندید؟

ثقفیان: برای دیپلم زیست‌شناسی خواندم. من در ایران معلم زیست‌شناسی بودم.

 دولتشاهی: آدرس شما در jar-libro، شهرآرا بود و جزء تخصصای شما معلم زیست‌شناسی است؟

ثقفیان: نخیر من ۵ سال آخر در گیشا درس می‌دادم و در گیشا جا گرفتم و از اروپا برگشتم رفتم خیابان خواجه نظام‌الملک. در آن مجله من معلم ابتدایی معرفی شدم و رشته‌ام زیست‌شناسی بود ولی ریاضی خیلی دوست داشتم.

دولتشاهی: شما در امریکا چه خواندید؟

ثقفیان: من فوق‌دیپلم خود را در دالاس در کالج (پلنو) در رشته زیست‌شناسی گرفتم به خاطر زبان مجبور بودم کلاس‌های کوتاه کوتاه بردارم و در تمام ۸ سال پول کتاب، شهریه، بنزین مرا آموزش‌وپرورش آمریکا داد کاملاً مجانی درس خواندم چون اجازهٔ اقامت داشتم. گفتند تا هر جا که بخواهی می‌توانی بخوانی.

دولتشاهی: از شاگردان شما که اسپرانتیست بودند آیا کسانی را به یاد دارید که ما امروز بشناسیم؟

ثقفیان:  آقای آذری که خودشان استاد هستند و در کلاس دکتر تشریف داشتند. آقای ممدوحی خیلی فعال بودند، خیلی زحمت می‌کشیدند. فکر می‌کنم که شما هم از کتاب دوم زبان را یاد گرفتید! آن کتاب (la dua lingvo) کتاب بسیار بزرگی بود که آقای دکتر خیلی خیلی زحمت کشیدند و یک تابستان شیره مغز ما کشیده شد تا آن کتاب به اوج شکوفایی خود رسید. آقای کرم الدینی و خانمشان هم فکر کنم از کتاب دوم یاد گرفته بودند. استاد دانشگاه بودند. آنچه در کلاس آقای دکتر تدریس می‌شد فقط زبان نبود یک دید وسیع جهانی داشتند.

– شاگردان شما چه کسانی بودند؟

ثقفیان: همه، شاگرد ما سه نفر بودند. آقای خیرخواه. خانم‌ها شیرین و گیتی احمدنیا، خانم فهمی. خانم صمدی که خدا رحمتشان کند، ایشان فوت کرده‌اند. خانم عرفانی و آقای خوش‌مشربان بودند.

– جزو شاگردانِ شما چه کسانی بودند؟

ثقفیان: ما سه نفر از هم جدا نبودیم.

– شما سه نفر چه طور کلاس را در یک دوره اداره می‌کردید؟

ثقفیان: درواقع مبتدیان با ایشان بودند خوب باید مبرز‌ترین در قسمت ابتدایی باشد. آیا شما با من کار کردید.

دولتشاهی: نه من از سال ۶۱ آنجا بودم و تا زمانی که ایران اسپرانتو تعطیل شد من آن‌جا بودم. من با آقای دکتر یک جلسه و با خانم صدیقی و آقای کرم الدین همچنین با آقای کهن خواندم.

ثقفیان:  شما از کتاب Ellernu تدریس می‌کردید؟

دولتشاهی: خیر من از Ellernu تدریس نمی‌کردم کتاب سیلاجی کتاب بسیار خوبی بود کتاب فکاهی و بچه‌ها لذت می‌بردند و نوشته‌هایی که داشتم مکالمه خودم بود و یا از آقای دکتر می‌گرفتم و سعادت نداشتم در خدمت شما باشم.

ثقفیان: ۱۳ فروردین ۱۳۶۷ من به کل با قطار از تهران به مشهد رفتم. تهران به خاطر بمباران خلوت شده بود. به مشهد رفتم و در صحن ۱ شب پناهنده شدم و روز بعد خودم را به آموزش معرفی کردم آن‌ها یک کلاس به من دادند که اتاقی بود با یک پتو یک تخته سیاه. یک هفته آنجا بودم. چون مدارس تعطیل بودند فقط فراش مدرسه آنجا بود.
خانم نراقی از شاگردان خوبم بودند و با پستی که در ایران ایر داشتند و هنوز هم دارند، با من تماس گرفتند و گفتند چون بلیط‌ها از فردا به دلار می‌شود بیا با تومان از ایران برو. من با مشکلات زیادی در اروپا مواجه شدم. پرونده من در اتریش بود. پسر بزرگم از سال قبل برای من اقدام کرده بود وقتی می‌خواستم بروم تمام کنسول‌گری‌ها به علت بمباران تعطیل شده بودند. ولی من یک دوست اسپرانتیست آلمانی داشتم که در گریزیون با خانوادهٔ او آشنا شدم و این دوستی ما ادامه داشت و برایش نوشتم که می‌خواهم آلمان را ببینم و گفت: چند ماه؟ گفتم ۱ ماه. رفتم آلمان ۴ ماه و نیم در خانه آلمانی بودم و پسرم از کنسول گیری امریکا در فرانکفورت برایم اقدام کرده بود و آن‌ها تا پروندهٔ مرا از اتریش بیاورند آمریکا (فرانکفورت) ۴ ماه و نیم طول کشید من ۱۹ شب نخوابیدم فکر می‌کردم چه کنم یا باید به ژاپن می‌رفتم یا ترکیه چون ویزا نمی‌خواست. اتریش هم به من ویزا نمی‌داد. آلمان ۳ ماه ویزا داد و چون پرونده‌ام پاک بود و پسرم استاد دانشگاه بود، آمریکا به من ویزا داد و وقتی که وارد شدم به من گفتند: خیلی خوش‌آمدید به امریکا.

– شما در دالاس که هستید آدرسی از آقای کهن دارید؟

ثقفیان: خیر ندارم

– آیا در آمریکا با اسپرانتیست‌ها ارتباط برقرار کردید؟

ثقفیان: بله در کالیفرنیا آمادگی خود را برای تدریس اعلام کردم و کلاس‌ها تابستانه بود و امکان نبود که کلاس پاییزه را اداره کنم. به شهری به نام (آیداهو) وارد شدم. آنجا در ارتباط بودم و مجله برایم می‌آمد. البته شما جای اولاد من هستید و همه ما به خاطر فکرمان، و انسانیت خدمت می‌کنیم.
شاید شما در شماره گذشته یادداشت کرده باشید تا ۱۳۳۴ که به‌اصطلاح زمان مشروطیت بود و در تبریز این موضوع واقع شد. آقای دکتر زحمت کشیدند؛ جای خود. ایشان از ۵۶ شروع کردند و از آن تاریخ ۵۲ تا ۸۲ ۳۰ سال می‌گذرد و امیدوارم که پایانی نداشته باشد ولی متأسفانه در مجله شما اشاره‌ای نشده است و این کمی اشتباه است.

ترابی: بله ما سکوت کردیم و درواقع، متأسفانه به علل مختلف ما هیچ وقت نتوانستیم با آقای دکتر ارتباط منطقی ایجاد کنیم. درواقع یک گسل ایجاد شده و علی رغم تلاش‌هایی که کردیم نتوانستیم فاصله را از بین ببریم و پلی ایجاد کنیم. من فکر می‌کنم این موضوع بیشتر به تفاوت نسل‌ها و تفاوت دیدگاه‌ها برمی‌گردد. سوء تفاهماتی ایجاد شده که متأسفانه خیلی شدید شدند و حتی ابعاد فرا مرزی به خود گرفتند شما در ایران تشریف نداشتید. چون این مجله در عرصهٔ عمومی منتشر می‌شود ما هم سعی نکردیم که این موضوع را گسترش دهیم. چون این یک بحث خانوادگی است و من خودم از این بابت متأسفم. تنها ناراحتی من به خاطر اسپرانتو این بود که متأسفانه ما نتوانستیم رضایت ایشان را جلب کنیم و ارتباط شایسته و بایسته‌ای ایجاد کنیم شاید سوء تفاهمات دو جانبه بود. طبیعتاً من و یا دوستانم هم مقصر بودیم، اما حقیقت این هست که تفاوت دیدگاه‌ها باعث دامن زدن به این قضیه شد. موقعیت‌های مختلفی که ما در آن بودیم و دکتر و خانمشان هم در آن بودند که به دلیل تفاوت نسل‌ها گسلی ایجاد شد. ما سکوت کردیم که به سوء تفاهمات دامن زده نشود، که شد و این تجربه‌ای بود، چند بار هم تکرار شد و دیدیم که بیشتر می‌شود، ترجیح دادیم که سکوت کنیم.
بیشتر از این ایجاد فاصله نکنیم و شما تنها کسی نیستید که این موضوع را بیان می‌کنید افراد دیگر هم‌ نظر شما را بیان کرده‌اند و ما حتماً نظرات شما را منعکس خواهیم کرد و در مورد ایشان بیشتر از این نمی‌توانیم کاری بکنیم و هر موقع خواستیم کاری بکنیم متأسفانه سوءتفاهم ایجاد شد، شاید این از بدشانسی تاریخی ما بوده که هر موقع خواستیم با آقای دکتر ارتباط برقرار کنیم نشد. اما ناامید نیستیم یک مسایلی پیش آمد که شاید بعد‌ها منتشر شود و یا درز پیدا کند ولی ما این‌ها را مکتوب نمی‌کنیم. تشکلی در سال ۷۲ ایجاد کردیم که با مخالفت شدید دکتر مواجه شد آن هم از نوع بسیار شدید! و ایشان به این موضوع نگرشی متفاوت داشتند.
دید ایشان و دید ما جای هیچ گونه همکاری را باقی نگذاشت. آقای دکتر پدر معنوی من در اسپرانتو هستند، اگر ما هویت پدرمان را انکار کنیم، خودمان را انکار کرده‌ایم این یک واقعیت است ما هیچ وقت نمی‌توانیم ایشان را انکار کنیم. متأسفانه آن ارتباط را ما نتوانستیم برقرار کنیم احتمالاً بتوانیم در آینده در خدمت ایشان باشیم. وضعیتی که در سال ۱۳۷۵ برای خانم صدیقی پیش آمد و به‌اصطلاح گناهش گردن ما افتاد که این کار را انجام دادیم  … متأسفانه موضوع به جایی کشید که از دعوای خانوادگی بیرون رفت و به عرصه‌های خارج از کشور رسید و باعث شد که تغییراتی در جنبش اسپرانتو در ایران به وجود بیاید که مطلوب ما هم نبود اما انتقادی که به آقای دکتر می‌توان وارد کرد این بود که در مورد سازمان‌دهی افراد، ایشان نتوانستند کاری اعمال کنند هزاران هزار نفر اسپرانتو یاد گرفتند و‌‌ رها شدند و افراد پشتیبانی نشدند. دریغ از یک انجمن دریغ از یک تشکل که بتواند افراد را نگه دارد. البته بسیار بسیار خوب کار کردند و هیچ کس نمی‌توانست مثل ایشان عمل کند. و برعکس فکر ما این بود که تشکلی باید باشد، انجمنی باشد که بتوانند اسپرانیست‌ها با هم ارتباط بگیرند، یک مجله، یک نشریه که مکتوب باشد، ارتباط ایجاد کند. این‌ها تفاوت دیدگاه‌ها بود. شاید هم من از زاویه‌ای که به مسائل می‌کردم از آن دیدگاهی که ایشان به مسائل نگاه می‌کردند، مخالفت می‌کردم. ولی از دیدی که من و دوستانم به مسائل نگاه می‌کردیم بر این باور بودیم و این باور باعث شد که ارتباط نامطلوبی ایجاد شود.

– آیا شما از امریکا با ایشان در ارتباط بودید؟

ثقفیان: بله موقعی که من با ایشان در ارتباط بودم و باهم صحبت می‌کردیم عقیده بر این بود که به خاطر موقعیت‌هایی اجتماعی که ما در جامعه داریم و یا محدودیت‌هایی که هست ما ترجیح می‌دهیم که عملاً کار کنیم و یا بدهیم به بچه‌ها، اینکه حتماً تشکیلات، اسم، تیتر، و حزب و غیره داشته باشیم که روی چیزهای اداری بچرخد و به خاطر چیزهایی که ایشان اعتقاد داشتند بتوانیم زبان را جلو ببریم بقیه مطرح نیست و شاید صلاح نباشد.

ترابی: حتی الآن این موقعیتی که ما الآن ایجاد کرده‌ایم درواقع نتیجهٔ کوشش‌های ایشان است برای این مجله ۵ سال طول کشید مجوز بگیریم و پشتوانه این مجله تلاش‌های قبلی ایشان بود و این واقعیت است. هیچ چیز ابتدابه‌ساکن وجود ندارد حتماً نتیجه تلاش‌های ایشان بوده است.

ثقفیان: برای اینکه بتوانم زندگی را اداره کنم شروع کردم به یادگیری زبان. به طور موقت تدریس زبان اسپرانتو را کنار گذاشتم. دوست داشتم یک رشته بخوانم. نرسینگ بخوانم. باید روی پای خودم می‌ایستادم نمی‌توانستم به ایران برگردم باید نرس می‌شدم تا بتوانم استخدام شوم. تدریس با بچه‌های آنجا کار بسیار مشکلی بود آن‌ها مثل ایرانی‌ها ارزشی قائل نیستند برای معلم. بعد از ۲ ماه چون انگلیسی خیلی مشکل بود و زبان مادری من نبود آن را کنار گذاشتم نرسینگ و آمدم کلاس‌های فوق دیپلم زیست‌شناسی را گرفتم به زبان انگلیسی.

ترابی: شما به ما می‌گوئید که اسپرانتو در کل چه تأثیری در زندگی شما داشته است؟

ثقفیان: می‌توانم بگویم که شفابخش بوده است چون من همیشه دنبال تحصیل بودم، معلم بودم Shorten hand نمی‌توانست عشق واقعی را در من به وجود آورد ولی می‌توانست پول بیشتری به من بدهد. مثل دوستان دیگر ۱۲ سال در خدمت بودم به‌صورت رایگان و محیطی که ما داشتیم و به‌اصطلاح محبتی که آقای دکتر صاحب‌الزمانی به همه داشتند. این اصلاً شفای زندگی من شد. زمانی پسرم در بمباران از امریکا با من صحبت می‌کرد من می‌خندیدم و او تعجب می‌کرد که چرا من می‌خندم و من به او می‌گفتم: ما در ایران در کلاس زبان اسپرانتو وقتی برق می‌رود شمع روشن می‌کنیم یعنی می‌خواهیم که ارادت خالصانه مرا به آقای دکتر به‌عنوان موسسه امین که هستند برسانید. و بگوئید که من در تمام عمرم مدیون ایشون بودم و هستم، نه تنها به خاطر زبان راهنمایی که به من و خانواده‌ام کردند. سلامتی فرزندم، راهگشایی برای آینده خودم و همین که من تا به امروز توانستم ۱۵ سال در امریکا روی پای خودم بایستم و دوام بیاورم چون ایشان به من درس زندگی دادند و من هم از ایشان جدا نبودم. ایشان یک معلم، یک برادر، یک انسان خوب و مشوق من بودند و هرگز فراموش نمی‌کنم. زندگی من در این ۱۲ سال پر از شکوفائی بود ما در میان هم یا رویارو هم بودیم یکی بودیم یک خانواده بودیم.

ترابی: البته تردیدی نیست که آقای دکتر اسپرانتو را یک حیات مجدد بخشیدند. دقیقاً با فعالیتهایی که کردند و موضوع خوبی که شما بدان اشاره فرمودید کتاب زبان دوم. این کتاب درواقع می‌توانیم ادعا کنیم که تمام کسانی که در ایران اسپرانتو یاد گرفتند از سال ۱۳۵۴ به بعد طبعاً متأثر از این کتاب معروف هستند و این کتاب نقش بزرگی در نشر و گسترش اسپرانتو داشته و هیچ تردیدی در این باره  نیست و ایشان پدر معنوی اسپرانتو هستند باواسطه یا بی‌واسطه.

ثقفیان: دقیقاً همین‌طور است به خاطر سابقه‌ای که ایشان در خدمات داشتند خدمات عمومی و بچهٔ من یکی از کسانی بود که ۳ سال و نیم تحت مراقبت ایشان بود به صورت رایگان. ایشان مربی آقای رفسنجانی بودند این‌ها شناسایی کامل بود برای این‌که ایشان اسپرانتو خاموش شدهٔ ۵۰ ساله را دوباره روشن کردند و من هم با دیگر اسپرانتیست‌ها عقیده دارم و فکر می‌کنم که بعد از این هر چه به بار می‌نشیند میوه‌های این درخت ریشه‌دار است.
امیدوارم که همهٔ شما که جوان هستید و در حال شکوفائی مجدد خدمات با ارزشی ارائه دهید و نسل‌های جوان بگویند که شما که از ۷۲ شروع کردید نسل به نسل با اطمینان با امانت قشنگ و تمیز و معنوی و کامل بیان شود و فراموش نشود

دولتشاهی- من از آقای دکتر در مجله با احترام به عنوان استاد فرزانه یاد کردم و ایشان نخواستند با شخص من ارتباط داشته باشند ما تلاش خود را کردیم ولی چون باعث سوءتفاهم شد ، ما سکوت کردیم.

ثقفیان: من می‌دانم که این مجله عام است امیدوارم که اگر قبول دارید، تاریخ هیچ وقت فراموش نمی‌شود ولی عین واقعیت است که اگر آن‌ها آموزگاران خوبی بودند باید کار‌هایشان نوشته شود بدون سوء تفاهمات و آن‌ها باید فراموش شود.

دولتشاهی: دوستانی به شماره ۴ مجله ایراد گرفتند درواقع آن مقاله به مناسبت دهمین سالگرد یک جریانی است. این گاه‌شماری این جریان است نه گاه‌شمار جریان جنبش اسپرانتو. در تیتر این گاه‌شمار نوشته‌شده گاه‌شماری از تاریخ فلان تا تاریخ فلان ۱۰ سال این حرکت و اگر منظور ما اسپرانتو از این تاریخ شده می‌توانیستیم بنویسیم گاه‌شماری اسپرانتو ولی نه. در همین شماره چیزی داریم به نام تاریخ اسپرانتو که من دارم می‌نویسم و وقتی می‌گوئیم تاریخ اسپرانتو پیش از ۱۳۰۰ صحیت می‌کنیم و جلو می‌رویم نشان می‌دهد که اسپرانتو از ۷۲ شروع نشده از ۱۰۳ سال پیش دارد می‌آید.

ثقفیان: خدمات ۱۰ سال شما بسیار باارزش است ولی در تاریخ اسپرانتو که شورع کردید چیزی در مورد ایشان و فاصله نوشته‌نشده است.

ترابی: آن فاصله در ادامه بحث خواهد آمد

ثقفیان: خواهد آمد؟ شما پدربزرگ را و نوه را گذاشتید، ‌ فرزند را فراموش کردیم قطع‌شده.

دولتشاهی:  تاریخ اسپرانتو را از اول شروع کردیم، علت رویکرد ایرانیان به اسپرانتو بوده است!

در یک مسئله کلی تر علت رویکرد ایران به غرب این بحث را در آن بحث بگنجانیم. ما هنوز ازنظر تاریخ به ۱۳۰۰ نرسیده‌ایم.

ثقفیان: بله به‌هرحال خوب بود که اضافه شود یک صفحه‌ای را اولش این ۳ تاریخ را معرفی می‌فرمودید بعد ۱۰ سال بعد تا ۱۳۰۰ برسد.

ترابی: البته این مجله ادامه خواهد داشت یک شماره که چاپ نمی‌شود این یک. دوم این که در مورد تاریخی که اطلاع نداریم طبیعتاً نمی‌توانیم چیزی بنویسیم و این مصاحبه‌ای که با شما انجام می‌دهیم می‌خواهیم کار‌شناسی شود ما آن تاریخ را دقیقاً نمی‌دانیم.

ثقفیان: کسانی نبودند که آن را در اختیار شما بگذارند؟

ترابی: اگر افرادی می‌گذاشتند ما حتماً چاپ می‌کردیم با کمال میل و اگر چاپ نمی‌کنیم آن‌وقت

ثقفیان: منظورم این بود که شما مختصر‌‌ همان جور که مجله اسپرانتو را خیلی قشنگ نوشتید، مختصر کارهای آقای دکتر را می‌نوشتید. هر چه قدر که زحمت و کار ببرد البته شما برای من خیلی عزیز هستید. اگر من نگویم چه کسی بگوید؟ الآن اسپرانتو تمام زندگی شما و دوستان نزدیک خوب شما هست.

ترابی: ما خود را مبرا از اشتباه نمی‌دانیم و انتقاد را می‌پذیریم.

ثقفیان: هر کس کاری می‌کند باید اشتباهش را بگویند من در کلاس خود، شاگردانم را در کلاس ریاضی وقتی اشتباه می‌کردند پوان می‌دادم برای اینکه حواسشان جمع شود.

ترابی: مجله متعلق به همهٔ اسپرانتیست‌هاست و در اختیار همه و با کمال میل و باافتخار مطالب را چاپ خواهیم کرد ما متأسفانه هنوز نتوانسته‌ایم این مجله را آن‌طور که شایسته است معرفی کنیم به خاطر محدودیت‌های مالی که داریم و پشتوانه مالی که نداریم و شماره‌هایی که چاپ‌شده کلی هزینه روی دست ما گذاشته است.

ثقفیان: شما چرا آگهی قبول نمی‌کنید؟

ترابی: اگر بدهند حتماً قبول می‌کنیم. جذب آگهی خودش مشکل است و ساده نیست و مشکلاتی وجود دارد که ما به مشکلاتش فکر نمی‌کنیم چون اگر فکر کنیم باید عطایش را به لقایش ببخشیم.

ثقفیان: اصلاً، اصلاً، ‌ نه، ‌ به مشکلات نگاه نکنید.

ترابی: خیلی‌ها نمی‌دانند در ایران این نشریه منتشر می‌شود و در خارج هم همینطور خیلی هزینه می‌خواهد که ما آگهی بدهیم.  انتظار داریم دوستان مشترک شوند و ما بدانیم که مجله چقدر مخاطب دارد و طبیعتاً خود را محدود به این چند نفر که قلم می‌زنند نمی‌دانیم خیلی فرا‌تر از این چیز‌ها می‌دانیم که تریبونی است برای همه اسپرانتیست‌ها. ما انتظار نداریم که همه مثل ما فکر کنند و دوست ندارم روزی بشود که فکر کنم آن‌گونه که من فکر می‌کنم درست است. طبیعتاً از فعالیت‌های دیگران ما انتقاد می‌کنیم و انتظار داریم از ما هم انتقاد شود. تا مسیر درست را پیدا کنیم و گام برداریم و گسترش اسپرانتو و تمام کسانی که تلاش کردند برای ما عزیز و محترم هستند و غیر از این نمی‌تواند باشد و انتظار داریم از دوستان که همکاری کنند. این واقعیتی است که ما در تاریخ اسپرانتو دارای یک چنین موقعیتی نبودیم و اسپرانتو تریبونی نداشته و حال همه باید این تریبون را همه اسپرانتیست‌ها باید نگه‌دارند.

 ثقفیان: هرچند وقت این مجله چاپ می‌شود؟

– هر سه ماه یک بار این مجله فصلنامه است.

ثقفیان: آیا شما با اساتید دانشگاه‌ها، یا کسانی دیگر، انسان‌های خوب و خیر و ثروتمند ارتباط برقرار کردید؟

ترابی: به‌هرحال این مسئله هم‌فکری همگانی را می‌خواهد هر کس به‌اندازهٔ احساس مسؤولیتی که حس می‌کند باید تلاش کند. عرض کردم این مجله شخصی نیست، ‌ موقعیتی است که ایجاد شده و به پشتوانه فعالیت‌های دیگران بوده، ‌ پیشگامان بوده و کمک همه را می‌طلبد!

دولتشاهی: آیا شما در امریکا در مورد زبان اسپرانتو فعالیت می‌کنید؟

ثقفیان: من رابطه با اسپرانتو تِز نوشته‌ام و به کالجی که درس خواندم ارائه داده‌ام که اگر داوطلب پیدا شد ۱۵-۱۴ نفر تدریس کنم و اگر نه در گردهمایی بازنشستگان در محل و در آنجا در رابطه با اسپرانتو صحبت کنم تا اینکه اسمم در کالج در آمد.

– در محل زندگی شما (دالاس) کلوپ اسپرانتیست‌ها هست؟

ثقفیان: بله در دالاس یک کتابخانه هست که عده‌ای در گوشه‌ای می‌نشینند و مطالعه می‌کنند، شطرنج‌بازی می‌کنند!

– آیا ایرانی هم هستند؟

ثقفیان: خیر در دالاس من فقط ایرانی اسپرانتیست هستم.

– آیا شما سعی کردید با اسپرانتیست‌های ایرانی غیر از دالاس ارتباط برقرار کنید؟

ثقفیان: بله در آریزونا فرشته طارمی که یکی از شاگردان خوب من بود با هم ارتباط برقرار کردیم که شوهرش هم امریکایی است.

– اگر خاطره‌ای دارید بفرمایید؟

ثقفیان:- روزی برای کنگره ایسلند، به سوئیس رفته بودم و یک آقای سوئیسی جلوی مرا گرفت و ۱۰۰ فرانک سوئیسی به من داد ابتدا من قبول نمی‌کردم ولی ایشان خواهش کردند و من هم قبول کردم و این پول را به ایران آوردم به مؤسسه دادم و برایم جالب بود.

آیا خانم نظامی، خانم کرم الدین، آقای حق‌پور و آقای کهن یادتان هستند؟

– بله خانم نظامی نویسنده هستند و دوست خوب من. خانم کرام‌الدینی که بسیار فعال بودند و اسم نویسی می‌کردند. آقای حق‌پور در امیرآباد کتابدار بودند و آقای کهن انسان شریفی بودند. خیلی صمیمی.

 – از اینکه وقتتان را در اخنیار ما قرار دادید سپاسگذاریم.

– من هم از دیدار با شما خوشحال شدم!

دیدار با خانم مولود ثقفیان اسپرانتودان پیشکسوت و آموزگار
دیدار با خانم مولود ثقفیان اسپرانتودان پیشکسوت و آموزگار

اسپرانتو در ایران (۵) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

تردید بزرگ؟

جنبش اسپرانتو، پیدایی و ماندگاری آن در این خاک، مدیون تلاش مردان و زنانی است که‌گاه حتی نامی از آنان در یاد‌ها نیز نمانده است. پیش‌ازاین با چهره‌هایی ازاین‌دست آشنا شدیم و چه بسیار چهره‌هایی که هنوز در پس پردهٔ گم‌نامی نشسته‌اند و خواهند نشست، زیرا جز نامی از آنان نمی‌دانیم. در میان نخستین اسپرانتودانان ایرانی، بودند روشنفکرانی که به کار هنر و ادبیات و نیز گاه به تجارت می‌پرداختند. اما اسپرانتودانانی نیز بودند که به کار سیاست می‌پرداختند. در این میان می‌توان به میرزا ابراهیم خان شعبانی اشاره کرد. وی در سال ۱۲۹۶ ق] ۱۸۸۰ م [در حاجی طرخان متولد شد. تحصیلات خود را در آن شهر و در شهر مسکو، در مدرسه رآل دولتی به انجام رساند. در سال ۱۳۱۸ ق با سمت مترجمی کنسولگری حاجی طرخان به خدمت وزارت امور خارجه ایران در آمد. وی با زبان‌های ترکی، تاتاری، روسی و اندکی فرانسوی و ارمنی و البته اسپرانتو نیز آشنایی داشت. حاجی طرخان که در زبان فارسی به آن هشترخان نیز گفته می‌شود شهری بندری، در جنوب شرقی بخش اروپایی روسیه و از بنادر مهم دریای خزر. این شهر در کنار مصب رود ولگا قرار دارد و تا سال ۱۵۵۷ میلادی که به تصرف ایوان چهارم، تزار روسیه، در آمد جزء قلمروی خان‌های تاتار بود. آگاهی ما از زندگی و سرگذشت میرزا ابراهیم خان شعبانی در حد چند سطری است که در کتاب» رجال وزارت امورخارجه در عهد ناصری و مظفری «(به کوشش ایرج افشار، تهران: اساطیر ۱۳۶۵) آمده: مأموریت کراسنودسک ۱۳۲۱، مترجمی قنسولگری عشق آباد ۱۳۲۵، مأموریت فوق‌العاده به قوچان، رییس قنسولگری ولاد قفقاز ۵ شوال ۱۳۲۸، عضویت محاکمات ۲۷ ذی الحجه ۱۳۳۰، عضویت محاکمات و مترجمی روسی برای مباشرت وصول و ابطال مطالبات بانک استقراضی ۹ ربیع الاول ۱۳۳۱، وکالت مرافعه در عدلیه و محاکمات وزارت خارجه ۱۳۳۱. اما وی کجا و کی اسپرانتو را آموخت؟ آیا وی نیز اسپرانتو را در ارتباط با بهمن شیدانی آموخت؟ این فرض چندان درست به نظر نمی‌آید، زیرا نخستین باهماد اسپرانتو در تهران – آن‌گونه که می‌دانیم – در سال ۱۳۴۴ ق (۱۹۱۶ م) برگزار شد. اما اطلاعات موجود در کتاب «رجال وزارت خارجه…» زندگی میرزا ابراهیم خان را تا سال ۱۳۳۱ ق بازمی‌گوید. می‌دانیم این کتاب توسط میرزا هاشم خان رئیس دایره پرسنل وزارت خارجه تهیه‌شده است که در ضمن مدرس «جغرافیای عالم» در مدرسه سیاسی تهران نیز بوده است (سالنامه وزارت خارجه، ۲۱ ذیحجه ۱۳۳۲، ص ۷) پس می‌توان گفت این اطلاعات برآمده از پرونده اداری میرزا ابراهیم خان شعبانی است. با این آگاهی درمی‌یابیم که میرزا ابراهیم خان شعبانی، اسپرانتودانی است که پیش از اعلام موجودیت PEA اسپرانتو را آموخته. از طرف دیگر می‌دانیم بهمن شیدانی ریاست (انجمن اسپرانتوی ایران) PEA را بر عهده داشت. ازآنجایی‌که نام میرزا ابراهیم خان در هیچ یک از منابع مربوط به شیدانی‌ها نیامده، پس می‌توان نتیجه گرفت که وی ارتباطی با گروه PEA نداشته است. اما هنوز پرسش اصلی ما این است که وی در کجا، کی و چگونه اسپرانتو را آموخته است؟! آیا میرزا ابراهیم شعبانی در سال‌های اقامت در حوزه قفقاز اسپرانتو را آموخت؟ زیرا قفقاز نیز یکی از حوزه‌هایی است که اندیشه تجدد از آنجا راهی به‌سوی ایران- از طریق آذربایجان و ارامنه ایران- گشود. قفقاز یکی از تبعیدگاه‌های روشنفکران روس بوده است. پس می‌توان گفت که آن حوزه به‌مثابه چهارراه یا تلاقی‌گاه اندیشه‌های شرق و غرب بوده. جایی که دو جهان اسلام و مسیحیت (ارتودکس و کاتولیک) با یک‌دیگر روبرو شده‌اند. از سوی دیگر، از یاد نبرده‌ایم که واغیناک سرکیسیان نیز از طریق قفقاز اسپرانتو را آموخت. از دیگر سو می‌دانیم که اولین نمایندهٔ UEA در ایران به سال ۱۹۱۲ میلادی به ثبت رسیده است. او آراداش هورهانیسیانس (کارمند بانک شاهی) و ساکن تبریز بوده. (اسپرانتو در ایران به روایت کتاب سال انجمن جهانی اسپرانتو، محمدرضا ترابی). پیش‌تر نیز به نقش ارامنه در پیدایی و پویایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران اشاره‌کرده بودیم. (رک، پیام سبزاندیشان ش ۳ ص ۳) این آگاهی که نخستین نماینده‌یی UEA در ایران یک ایرانی ارمنی بوده است خود بیان‌گر ثقل حضور آنان در جنبش اسپرانتوی ایران است. اگر میرزا ابراهیم خان شعبانی پیش از پیوستن به وزارت امور خارجه ایران اسپرانتو را آموخته باشد یعنی سال ۱۳۱۸ ق پس می‌توان افق آشنایی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو را پس‌تر برد. اما به راستی این افق را تا چه زمانی می‌توان پس‌تر برد؟ قدیمی‌ترین نشانهٔ حضور اسپرانتو در ایران کدام است؟ در دائره‌المعارف اسپرانتو (بوداپست ۱۹۸۶. چ ۲) افق پیدایی اسپرانتو در ایران سال ۱۹۰۰ میلادی آمده است. بر اساس آگاهی مندرج در مداخل گوناگون آن دایره‌المعارف، نخستین اسپرانتودان در ایران یک شهروند روسیه است به نام M. Abegus وی کارمند بانک روسی (همان بانک استقراضی) بوده است. وی در آغاز در شهر باکو و سپس در شهر تهران در خدمت بانک بوده. وی اهل ادب و هنر نیز بوده است. داستانی از وی به نام Kraljevi Mark در مسابقهٔ ادبی اسپرانتو به سال ۱۸۹۸ برنده‌شده است (رک به Enciklopedio de Esperanto p. ۱۳) می‌دانیم که وی این داستان را در سال ۱۸۹۷، در ۱۵ صفحه منتشر کرده و ترجمه روسی آن در سال ۱۹۱۵ نیز نشر یافته است. گروهی این اثر را اولین داستان اصیل اسپرانتو می‌دانند. اگر چنین باشد باید وی را پدر داستان اسپرانتو بدانیم. اما منابع موجود یا دست کم منابع در دسترس نگارنده، از فعالیت این اسپرانتودان روسی – در جهت همگانی کردن یا آغاز جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران هیچ نشانی ندارد. آیا به‌راستی وی در این راستا گامی برداشته است؟ آیا وی اقدام به برگزاری کلاس‌هایی نموده؟ در این صورت مقاله یوسف اعتصامی در مجله بهار (۱۲ جمادی الاخر ۱۳۲۸ ق) دیگر نخستین آشنایی ایرانیان با زبان جهانی اسپرانتو نخواهد بود، و افق این آشنایی، یک دهه پس‌تر خواهد رفت.

آیا نمی‌توان پرسید که یوسف اعتصامی – شاید- نخست بار نام اسپرانتو را نه از طریق نشریات خارجی، که در همین تهران شنیده باشد؟ و با این زبان آشنا شده باشد؟ آیا خود وی نیز اسپرانتو را می‌دانسته است؟ نبود مدرکی دال بر پاسخ مثبت به پرسش‌های بالا، دلیل پاسخ منفی نمی‌شود. شاید روزی دیگر- حتی نه چندان دور- در لابلای مطبوعات آن دوره یا در هزار توی بی‌پایان اسناد در مراکز اسنادی و آرشیو‌ها و بایگانی‌های موجود، چه در ایران و چه در هر جای دیگر، مدرکی در جهت تأیید احتمالات طرح‌شده در بالا یافت شود. کسی چه می‌داند؟!

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۵ شماره پنجم  مجله پیام سبزاندیشان پاییز ۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۴) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم میلادی برای ایران و انسان ایرانی نیز سال‌های تحول بود. سال‌های برخورد سینه به سینه با جهان غرب. در آغازین سال‌های سده بیستم، ثمرهٔ این دگرگونی ذهنی به بار نشست: انقلاب مشروطیت.
در نخستین سال‌های سده سیزدهم قمری – یا دقیق‌تر سال ۱۳۰۵ ق. – بود که نخستین مدارس نوین در ایران پا گرفت. جنبشی که با پای‌مردی زنده‌یاد حسن رشدیه پیر معارف شکل گرفت. با کمی دقت در می‌یابیم که سال ۱۳۰۵ ق.‌‌ همان سالی‌ست که زبان جهانی اسپرانتو به جهانیان عرضه شد. یعنی سال ۱۸۸۷ میلادی. آیا در این هم‌زمانی چیزی نهفته است؟ این هم‌زمانی، هم‌زمانی در گشوده شدن روزنه‌هایی نوین بر مردمان است. انسان ایرانی روزنی گشوده یافت بر جهان دانش روز، و بشریت نیز روزنه‌ای یافت گشوده بر هم‌زیستی، بر دوستی: اسپرانتو.
نقش مدارس نوین در پرورش انسانی جدید، با دیدگاه‌هایی نوین در ایران بر همگان آشکار است. آن مدارس بودند که زمینه ایجاد دارالفنون را مهیا ساختند، و دارالفنون نیز بستری گشت تا اندک زمانی بعد‌تر دانشگاه تهران بنیاد گیرد. امروزه بسیاری از دانش‌آموختگان آن مدارس – خواه مدارس رشدیه، خواه دارالفنون- را به نام می‌شناسیم. اما نقش مدارس اسپرانتو ایران در شکل دادن انسان ایرانی چیست؟
تاکنون با چند تن از بنیادگران این مدارس آشنا شدیم، اما در مورد اسپرانتو آموزان این مدارس چه می‌دانیم؟ چند تن از آن‌ها را فقط در حد نامشان می‌شناسیم؟
اسپرانتو آموزان، در آن سال‌های نخستین جنبش اسپرانتوی ایران، نیز چون امروزه روز، به ترجمه و نگارش از اسپرانتو و دربارهٔ اسپرانتو، دست می‌زدند. از نکته‌های قابل‌توجه در آن نگارش‌ها این است که در کنار نام مترجمان و یا نویسندگان، صفاتی از قبیل محصل اسپرانتو، و یا اسپرانتیست، به‌کار می‌رفت. با پرسه در مطبوعات آن دوره می‌توان این دست نوشتار‌ها را باز جست.
از جریان‌های رایج مطبوعات آن دوره می‌توان به مسابقه‌های قطعات ادبی خاص اشاره کرد. بدین معنا که مثلاً نگارش متنی بی‌نقطه یا بدون یکی از حروف الفبا را برای علاقه‌مندان، به مسابقه می‌گذاشتند. منظور از نگارش متن بی‌نقطه آن نیست که از به کار بردن نقطه بر یا زیر حروف پرهیز کرد، که بدین معناست که از واژگان مترادف، آن را که فاقد نقطه است، به کار برد. یکی از نخستین اسپرانتوآموزانی که در مطبوعات آن دوره نامش دیده می‌شود، فاطمه ملک معظم – محصل اسپرانتو است. او در مسابقه نگارش متن بی‌الفِ نشریه عصر جدید شرکت کرده است. متنی که وی نگارش کرده است در صفحه ۷ شمارهٔ ۵۴ آن نشریه مورخ‌ی، ۲۸ ربیع الاول ۱۳۳۵ ق. برابر با ۲۳ ژانویه ۱۹۱۷ میلادی چاپ‌شده است.
از دیگر اسپرانتوآموزانی که در مطبوعات آن دوره نامش آمده، می‌توان به اشراقیه اشاره کرد. فردی که حتی نمی‌دانیم زن است یا مرد! در نشریهٔ عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) ترجمه‌ای از وی – از زبان جهانی اسپرانتو- با عنوان دموستن درج‌شده است. این ترجمه، شاید نخستین برگردان متنی از اسپرانتو، اما نه دربارهٔ اسپرانتو، در مطبوعات ایران باشد. برای نمونه می‌توان از ترجمه‌هایی دربارهٔ اسپرانتو و از زبان اسپرانتو که پیش‌تر در مطبوعات آن دوره نشر یافته بود، به ترجمه‌ای از موچول خانم مصور اسپرانتیست اشاره کرد. این ترجمه با عنوان احصاییه لسان‌های مهم دنیا در‌‌ همان عصر جدید (شمارهٔ ۴۱ مورخ ۲۵ صفر ۱۳۳۵ برابر ۲۱ دسامبر ۱۹۱) درج شده است. این مقاله از سالنامه رسمی اسپرانتو (Jarlibro) به فارسی برگردانیده شده است.

ترجمه از اسپرانتو توسط فاطمه ملک معظم
ترجمه از اسپرانتو توسط فاطمه ملک معظم
ترجمه از اسپرانتو توسط موچول مصور
ترجمه از اسپرانتو توسط موچول مصور

یکی از جریان‌های فکری که در آن دوران در مطبوعات ایران شکل می‌گرفت، مسئله هویت ملی با نگاه به ایران باستان بود. در میان کوشندگان این خط فکری نمی‌توان از ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای نام نیاورد. وی به تاریخ ۱۷ شعبان ۱۳۳۴ نخستین شمارهٔ نشریه خود را به نام نامه پارسی در تهران منتشر کرد. نامه پارسی دوهفته‌نامه‌ای بود که می‌توان آن را نخستین نشریه ایرانی دانست که به زبان فارسی سره منتشر می‌شد. شعار نامه پارسی چنین بود: نگهبان کشور زبان کشور است. مقالات درج‌شده در این نشریه، بیانگر شوری ناسیونالیستی بود. اما ناسیونالیسمی که رنگی رومانتیک دارد و حسرت از یاد رفتن شکوه باستانی ایران و رجعت به آن را درمان و چاره‌ای بر عقب‌ماندگی ایران آن عصر می‌داند. آزاد مراغه‌ای، بر آن است که زبان فارسی نه تنها بر جهان تأثیر گذاشته است، بلکه شاید تنها زبانی است که می‌تواند و باید جهانی شود. هرچند وی اصولاً به جهانی شدن زبانی امیدوار نیست.
در یکی از شماره‌های نشریهٔ نامه پارسی (ش۶، ۱۶ شهریور ۵۱۳۵ باستانی برابر با ۳ ذیقعده ۱۳۳۴ تازی)، نامه‌ای از یک اسپرانتودان ایرانی منتشرشده. نام وی ف. عبدالله‌زاده است. آنچه در بارهٔ این نامه مهم است، تاریخ آن است. نامه در شماره مورخ ۳ ذیقعده درج‌شده است. به یاد بیاوریم که نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران، به تاریخ ۳۰ ذیقعده‌‌ همان سال برپاگشته بود. یعنی نامه مزبور ۲۷ روز پیش‌تر از برپایی آن باهمآد منتشر گشته است. پس ف. عبدالله‌زاده را باید یکی از نخستین کوشندگان زبان جهانی اسپرانتو در ایران بدانیم. اما، او به راستی کیست؟ نگارنده در هیچ یک از منابع اسپرانتو، نامی از وی نیافته است.
در آن نامه عبدالله‌زاده پس از اشاره به کوشش‌های آزاد مراغه‌ای در یافتن برابرهایی برای واژگانی از قبیل: تلگراف، اتوموبیل، سیگار، … می‌نویسد که» بهتر است بزرگان و دانشمندان یک زبان خوب و رسا را از میان زبان‌های ملی به‌عنوان زبان جهانی برگزینند تا همگان آن را آموخته و به کار برند «. اما در پایان نامه‌اش- که با واژگان دساتیری به کار گرفته توسط آزاد مراغه‌ای نگاشته شده است – می‌نویسد: «اگر از سودهای زبان فراسنداجان (بین‌المللی) آگاه باشید و برنایشتی (تعصب) نژادی را به کنار گُزاشته زاکان و بربست (قاعده و قانون) اسپرانتو را بدانید بی‌درنگ شما هم از اسپرانتو خواهان می‌شوید. امیدوارم که این نگارش بنده را با پاسخش در نامه نامی بگنجانید».
آزاد مراغه‌ای در‌‌ همان شماره پاسخ این نامه را داده است. پاسخی که در جای خود قابل تأمل است: «که این کار ما با روایش دادن زبان فرسنداجان هیچ گونه دشمیزی (منافات) ندارد چنانکه خود ایشان هم در میان گفتار خود پذیرفته‌اند آری اگر چه ما در شماره دوم درباره زبان فرسنداجان به خوبی نوسیره (بحث) نموده و گفته‌ایم که این کارهای نشدنی است و نایکسانی زبان را خداوند دانا و توانا برای خوبی وبهبودی جهانیان هال (قرار) داده با همه آن‌ها ما با اندیشه‌ای یگانه دانشمند کیهان دکتر زامنهوف همراهی داریم و تا یک اندازه برای جهانیان سودمندش می‌پنداریم. اگر نگارنده گویش (مقاله) بالا خود را بما بشناسانند و گفتگو نمایند خواهند دید که ما هم از برادران و همراهان ایشان هستیم.»

عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) اولین ترجمه از اسپرانتو به فارسی؟
عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) اولین ترجمه از اسپرانتو به فارسی؟

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۷ شماره چهارم  مجله پیام سبزاندیشان تابستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.