دوازده پرسش بنیادی که هر کسی درباره زبان اسپرانتو ممکن است بپرسد

اسپرانتو چیست؟

اسپرانتو یک ابزار ارتباطی مفید میان زبان‌های ناهمسان است. دنیا روز به روز بیشتر و بیشتر بین‌المللی می‌شود. آدم‌ها، پول و کالاها آزادانه‌تر به جریان و حرکت می‌افتند. با این وصف، چون به زبان‌های متفاوتی که به سختی قابل یادگیری است تکلم می‌کنند، افکار کاملا آزاد در تبادل و تعامل قرار نمی‌گیرند. اسپرانتو راه‌حلی است که از سدهای زبانی به خوبی عبور می‌کند. کسی که اسپرانتو را یاد می‌گیرد می‌گوید: “دنیا به روی من باز شده است“.

چه تعدادی در کل دنیا اسپرانتو بلد هستند؟
بنا به دلایل بسیاری مردم امروزه می‌توانند “طعم” ارتباطات واقعی بین‌المللی را احساس کنند. متأسفانه، هیچ راهی برای این‌که بشود دانست چه تعدادی به اسپرانتو صحبت می‌کنند وجود ندارد، همان‌طور که امکان ندارد بتوان فهمید چه تعدادی زبان لاتین، یا زبان چینی را در خارج از چین می‌فهمند. تعداد علی‌الظاهر رقمی بین پنجاه هزار تا دو میلیون نفر است که رقم دقیقی نیست. در هر حال، اسپرانتو زبانان تعدادشان به‌اندازه کافی زیاد است و به حد مطلوب در سرتاسر کره خاکی ساکن هستند تا بتوانند فرهنگی بین‌المللی را تشکیل دهند.

ما زبان انگلیسی را به عنوان زبان بین‌المللی تاکنون داشته‌ایم، آیا واقعاً نیازی به زبان جدید هست؟
فرهنگ‌های جدید زبان‌های جدیدی را می‌آفرینند. فرهنگ بین‌المللی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
انگلیسی زبان عجیبی است، دقیقاً مانند هر زبان دیگری در داخل فرهنگ خودش، با این وصف، آیا آن واقعاً “بین‌المللی است” یا صرفاً یک زبان غالب است؟ به سه نظریه توجه کنید:
الف) هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی (مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا یا پلیس بین‌المللی اینترپل) فقط به‌تنهایی انگلیسی را به‌کار نمی‌برند، و این امر راجع به بسیاری از سایر سازمان‌های غیر بین‌المللی نیز مصداق دارد. واقعیت این است که ارگان‌هایی مثل سازمان ملل یا اتحادیه اروپا مجبور به افزایش تعداد زبان‌های رسمی در سازمان‌های خود نموده‌اند.
ب) این تفکر که از انگلیسی در همه‌جای دنیا می‌توان استفاده نمود پنداری نادرست است. بازدید از امریکای جنوبی، نواحی مختلف در آفریقا که آن جا ضمنا فرانسه، روسی، چینی، ژاپنی و غیره صحبت می‌کنند به‌وضوح نشان می‌دهد که، این امر در غیر از هتل‌های بزرگ، شرکت‌های هواپیمایی و مواردی مشابه واقعاً توهمی بیش نیست و حتی در اروپا غالبا انگلیسی را به‌کار نمی‌برند و این فقط زمانی مقدور است که موارد بحث و مذاکره عموما محدود باشند.
پ) ژاپنی‌ها و چینی‌های بسیاری در طول ده سال در مدرسه انگلیسی یاد می‌گیرند، بااین‌وجود شمار بسیاری از دانش‌آموزان قادر به صحبت کردن به این زبان نیستند و تعداد بسیارکمی از اروپایی‌ها پس از سال‌ها مطالعه و فراگیری می‌توانند به سطحی برسند که انگلیسی‌زبان‌ها در آن حد هستند. اسپرانتو می‌تواند پس از دوره‌ی نسبتا کوتاهی و با تمرین تبدیل به زبانی شود که انسان به احساسی مانند “زبان شخصی خود” دست یابد.

آیا می‌شود زبانی زنده بدون ملیت و قلمرو خاکی وجود داشته باشد؟
بله. اما آنچه که مقدور نیست زبان زنده‌ای است که آدم‌ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، آن را به‌کار برند و دوست داشته باشند. مقوله‌ی ارتباط چیزی جدای از مسئله زبانی است که صرفاً ملتی به آن به‌گونه‌ای پراکنده در گوشه و کنار کره زمین صحبت نمایند. در قرون‌وسطی لاتین زبانی زنده و بدون قوم و طایفه بود: پروفسوری از دانشگاه کمبریج، کلونی یا پراگ آن زمان در پاریس این زبان را تدریس می‌کرد، و آن برای همه عادی بود. جامعه‌ی اسپرانتودانان از جهاتی مختلف به قومی شبیه است، که در آن آدم‌هایی از همه‌ی ملل شرکت دارند و در حین حفظ هویت شخصی خود هویت دیگری را که یک “همسانی بشری” است می‌افزایند. می‌توان گفت اسپرانتو دارای ملیتی در سرتاسر این سیاره است و به عبارتی مردم آن جهان‌وطنی هستند.

رنگ پوست و عادات غذایی به زبان حیات نمی‌بخشند، آنچه این کار را انجام می‌دهد میل به ارتباط است. که چنین خواسته‌ای وجود دارد، برای مثال اینترنت که رشد رو به انفجاری در سال‌های گذشته داشته است. این تحول مقدور گشت به سبب این واقعیت، که رایانه‌ها در بین خود به توافقی در کاربرد کدی مشترک که همانا زبان است رسیدند اعم از این‌که در دنیای سیستم‌عامل مکینتاش باشند، یا ویندوز یا یونیکس/لینوکس. چنین تحولی قطعاً منطقی است. حالا چرا منطق مشابهی میان آدم‌ها با فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون اعتبار نداشته باشد؟

آیا منظور این است که اسپرانتو جانشین تمام زبان‌های موجود شود؟
مطلقاً خیر، اسپرانتو خود به‌گونه‌ای ابزاری جهت حمایت از حق حیات همه زبان‌ها است.
یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای اسپرانتو این است که زبانِ ملت خاصی نیست، لیکن زبانی است که توسط آن تمام مردم نا هم‌زبان با یکدیگر به تبادل عقاید، افکار و حتی بیان احساسات خود می‌پردازند. بنابراین اسپرانتو رقیب زبان‌های ملی یا محلی نیست و برعکس سعی می‌کند از استیلا و استعمار زبانی که به روش‌های بسیاری در دنیا اعمال می‌شود جلوگیری نماید.
به جز آن، امکانِ داشتنِ تماس‌های شخصی با آدم‌هایی از فرهنگ‌های دیگر احتمالاً مؤثرترین متد در کسب تجربه و غنی شدن در تنوع فرهنگی است که ما را احاطه کرده است. این‌گونه تجربه‌ها اغلب کنجکاوی و علایق افراد را نسبت به سایر زبان‌ها و فرهنگ‌ها زیاد می‌کند. با یادگیری اسپرانتو آدم‌های بسیاری اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنند ـ “بله، من می‌توانم زبانی خارجی را فرا بگیرم!” ـ و خیلی‌ها مدت‌زمانی بعد شروع به فراگیری یک زبان ملی یا محلی می‌کنند. اسپرانتودانان بسیاری نه تنها درباره‌ی اسپرانتو، بلکه به زبان‌های دیگرِ خارجی و سایر فرهنگ‌ها نیز علاقه‌مند می‌گردند.

مرسوم و معمول کردن اسپرانتو در طیفی گسترده امری آرمانی و خیالی نیست؟ باورکردنی به نظر نمی‌رسد
هر پیشرفت مفید و مهمی به واقعیت پیوستن نظریات آرمانی است. فقط کسی که تحول بعدی را می‌تواند بشناسد قادر خواهد بود بگوید آیا چیزی آرمانی هست یا خیر. اما چه کسی می‌توانست در ماه می ۱۹۸۹ سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری را پیش‌بینی کند؟ درواقع، آدم‌ها به‌درستی قادر به پیش‌بینی نیستند. در رمان‌های علمی اگر بازیگران با خود می‌توانستند تلفن همراه داشته باشند بسیاری از موقعیت‌های پیچیده دیگر صورت نخواهد بپذیرفت. در حال حاضر این مورد امری عادی است، ولی نویسنده آن رمان‌ها آن زمان به آینده فکر نکردند. آیا تحولات صنعتی در دنیا یک “مدینه فاضله آرمانی” بزرگ نیست که اکنون به واقعیت پیوسته و به‌طور مستمر باز هم ادامه دارد؟
امروزه اسپرانتو خیلی بیشتر از یک نظریه آرمانی است. آن، همچون پیشنهادی اثرگذار، پس از ۱۲۰ سال کاربری در تمام قاره‌ها و در همه‌ی شرایط زندگی نقش خود را نشان داده است. مسائل ارتباطاتی زبان‌ها که ما امروزه در شرایط بین‌المللی آن‌ها را تجربه می‌کنیم به راه حل، نیازِ بسیاری دارد. گاهی انسان‌ها فکر می‌کنند که، “همیشه مسئله وجود داشته و وجود خواهد داشت”، با این وصف در تاریخ فراوان است مسائلی که راه حلی یافته‌اند و لاینحل باقی نمانده‌اند. آیا این‌که ما موفق شویم این قضیه را حل کنیم نمی‌تواند باورکردنی باشد؟
در حقیقت، برای بیشتر اسپرانتو کلا مهم نیست که آیا زمانی مقدمات گسترده‌ای برای اسپرانتو ایجاد خواهد شد یا نه. آن‌ها (اسپرانتودانان) خیلی راحت از این زبان و دنیای ارتباطاتی آن، مثلِ مکاتبه، مسافرت، یا حتی موسیقی لذت می‌برند.

امروزه شاهد رشد روزافزون علایق به ثبت و ضبط گویش‌های خاص هستیم. آیا این امر با ایده‌ی زبان اسپرانتو تـخالفی ندارد؟
برخلاف عقیده عموم، علایق جدید به گویش‌ها همان مسیری را طی می‌کند که علاقمندی به اسپرانتو می‌پیماید. لهجه‌ها یا همان گویش‌ها اکثر اوقات در بیان احساسات تواناتر بوده و در اجتماعات به نسبت کوچک‌ترِ محلی و قومی که دارای ارتباطاتی صریح و مشخص هستند توانایی توصیف‌کننده‌ای دارند. به همین شکل زبان بین‌المللی اسپرانتو در بیان آن چه که نه به ملیتی تعلق دارد و نه به فرهنگ گویشی خاصی اختصاص دارد لیکن برای همه‌ی انسان‌ها مشترک است سازگاری بهتری را داراست. ایده آل می‌بود، که هر آدمی سه زبان و سه هویت: محلی، ملی و بین‌المللی می‌داشت. تجربه نشان می‌دهد، که این موارد بدون مس اله می‌تواند هماهنگ شود. یک ساکن در منطقه کول مار (فرانسه) که در خانه به آلمانی با لهجه‌ی آلزاسی صحبت می‌کند، و زبان ملی که فرانسوی باشد را بلد است، اسپرانتو را در ارتباطاتش با دنیا بکار می‌برد، خودش را هم آلزاسی، هم فرانسوی، و هم‌زمان جهان‌وطنی احساس می‌کند، زندگی فرهنگی غنـی‌تری دارد تا فرانسوی که فقط زبان فرانسه بلد است.

اگر هر ملتی به سبک و سیاق خویش اسپرانتو را به‌کار برد، آیا به‌این‌ترتیب این زبان ازهم‌پاشیده نخواهد شد؟
زبان‌ها وقتی پراکنده می‌شوند دلالت بر این دارد که مردم یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تماس متقابلی به‌وسیله‌ی آن داشته باشند. زبان لاتین طی سده‌های طولانی در قلمرو گسترده‌ای به‌کار می‌رفت و در آن زمان بی‌همتا باقی ماند. وقتی امپراتوری روم باستان سقوط کرد و ارتباط‌ها قطع شد این زبان گویش‌های متفاوتی پیدا کرد و زبان‌های لاتین ـ ریشه امروزی متولد گردید.
تحول صنعتی به این سؤال که آیا ما می‌توانیم ارتباط متقابل داشته باشیم- پاسخ داد. ماهواره‌ها، شبکه‌های رایانه‌ای، تلفن همراه، رسانه‌های گروهی، قطارها، هواپیماها، ماشین … و اسپرانتو در نوع خود بیان توانمندی است، که انسان‌ها واقعاً می‌خواهند میان خود تماس و ارتباط مستقیم داشته باشند.

آیا اسپرانتو زبانی ساختگی نیست که در نتیجه غیرطبیعی خواهد بود؟
هر زبان ساخته تمایل خلاقیت انسانی است. بسیاری از موضوعات یا موجودات، که به آن‌ها به عنوان بخشی از طبیعت نگاه می‌کنیم مثل نان، گل رز، خوک‌ها، سگ‌ها، و غیره در حقیقت به همین شکل از خلاقیت انسانی نسبت به طبیعت منتج می‌شوند.
ساختار بنیادین اسپرانتو با گلچین و پالایش امتیازاتی استقرار یافت که مراحل تکامل آن امتیازات را در زبان‌های گوناگون “طبیعی” آشکار ساخت. و به دنبال آن، اسپرانتو تأثیری کاملاً طبیعی را در متکلم زبان به‌جا می‌گذارد. این تأثیر طبیعی بودن را اسپرانتو مدیون این واقعیت است، که بیشتر از اکثر زبان‌ها میل ذهن انسانی را در عمومی‌سازی معانی نشانه‌ها و علائم در کل زبان دارا هست. در زبان‌های بسیاری یک تصور کلی برای معنی واژه مثلاً “بهتر” وجود دارد. اما برای کودکان در آن زبان‌ها آن مفهوم در دو واژه بیان می‌شود، زیرا آن‌ها علامت “تر” را در سایر کلمات مثل “جوان‌تر”، “زیباتر”، “قوی‌تر” و غیره می‌بینند و آن را به مفهوم “خوب، ” تعمیم می‌دهند و فقط با آموزش والدین، مربیان و یا میل به تقلید از اطرافیان این امر اصلاح‌شده و کودک کاربرد صحیح و استاندارد را در زبان خویش جایگزین این شکل طبیعی برداشت خود می‌کند. این امر در سایر بی‌قاعدگی‌های زبان‌های ملی صدق می‌کند. زبان‌هایی وجود دارد که در آن‌ها برای گفتن کلمه‌ی “گرفت” سیستم متداول را به‌کار نمی‌بندند (مثل افزودن یا اصلاح پایانه)، اما حرف صدادار را در داخل فعل عوض می‌کنند. در آن حالت هم ملاحظه می‌شود، که کودکان و افراد خارجی در ابتدا از امکان عمومی متداول یعنی کاربرد فعل گذشته استفاده می‌کنند، و بلافاصله این‌گونه کاربرد اشتباه را نیز متوجه نمی‌شوند. چنین مشکلاتی بسیار به‌ندرت در اسپرانتو وجود دارد.”تولد” اسپرانتو قضیه‌ی عجیبی دارد، و آن این است که دکتر زامنهوف موفق شد شرایطی بیافریند تا این زبان یک چیز زنده شود و وقتی مردم آن را در ارتباط با یکدیگر به‌کار می‌برند بتوانند به درک متقابل نائل شوند. این قضیه واقعیت یافت، و کاربرد آن پروژه‌ی زامنهوف را به سمت‌وسوی یک زبان زنده پیش برد. آنچه را که یک چشم‌پزشک ناشناس در ورشو به سال ۱۸۸۷ در قالب یک بروشور بذر پاشید، حقیقتاً بیش از دانه‌های بذر نبود. بذری که به خاک خوب (آدم‌هایی که برای ایجاد ارتباط و برداشتن سدهای و موانع زبانی در حسرت بودند و منتظر شرایطی بودند) رسید و در آن خاک به‌طور طبیعی رشد نمود و ثمره آن زبانی زنده بود.
هرچند، بذر اسپرانتو فقط توسط یک نفر پاشیده شد، اما زبان به خاطر کاربرد همان‌گونه رو به تکامل گذارد که سایر زبان‌ها متحول می‌شوند. علی‌رغم آن‌که پایه و اساس ثابت همیشه ثابت خواهد ماند (چنان‌که در کتاب پدیده‌ی اسپرانتو شرح داده‌شده است)، اسپرانتو اکنون واژگان بسیاری دارد که صد سال پیش نداشت. پس، زبان غنی‌شده و همواره غنی و پربار می‌شود. تکامل اسپرانتو ادامه دارد و مستند به اسناد آکادمی اسپرانتو است.

چرا زبان‌شناسان ممتاز و برجسته نظریات منفی و مخالفی درباره‌ی اسپرانتو اظهار می‌دارند؟
کسانی که پیچیدگی زبان را به بهترین شکل درک می‌کنند زبان‌شناسان هستند. شاید درست به همین خاطر، بسیاری از آنان، که افراد شایسته و باکفایتی هستند نمی‌توانند باور کنند که اسپرانتو به عنوان زبانی کامل، زنده، و درنتیجه شایان توجه و تحقیق عمل می‌کند.
زبان مقوله‌ای پیچیده و ظریف است و ظهور زبانی واقعی، غنی، زنده برگرفته از پروژه جوانی به نام زامنهوف در زمانی که ۲۷ سال بیشتر نداشت و معرفی آن درحالی‌که بیش از ۱۰ سال بود که روی آن کار کرده بود موضوعی شدیداً غیرممکن به نظر می‌رسد.. به‌طور طبیعی آدم شک می‌کند. اما اگر واقعیت را کنترل کنیم، ملاحظه می‌شود، که اسپرانتو به شکل اعجاب‌آوری در ارتباطات بین‌المللی خوب عمل می‌کند.

آیا امکان دارد از اسپرانتو در گفتمان‌های سطح بالا، شعر و بیان احساسات استفاده نمود؟
بله، در اولین بروشوری که در سال ۱۸۸۷ به چاپ رسید اشعاری نیز یافت شد. اشعار جدید نیز قاعدتاً انتشار می‌یابند و بسیاری از اشعار کلاسیک معروف نیز به اسپرانتو ترجمه شده است.
آثار بزرگی به اسپرانتو ترجمه‌شده است مانند: فلسفه وجود اثر لایبنیتس، نغمه‌ها ـ شکسپیر، آثاری از هرگ، ارباب حلقه‌ها ـ تولکین، سنگ گرسنه ـ تاگور، دفتر خاطرات یک دیوانه ـ لو ایکسون، انجیل، قرآن، گزیده‌های کنفسیوس، و دیوان اشعار و سایر کتب شعر که به چاپ می‌رسد نشان‌دهنده اثبات شایستگی اسپرانتو در تألیف آثار ادبی است.
این بحث زمانی به روشنی، تشخیص و کیفیت می‌رسد که همه بتوانند مستقیماً حرف خود را به زبانی که احساسش می‌کنند بزنند، بر آن مدیریت کنند، که شنوندگانش بلافاصله بفهمند که چه چیزی گفته شد، که آن را همچون زبان خانگی خویش حس نمایند. تمام این امور در کنگره جهانی اسپرانتو، گردهمایی‌های گوناگون، سمینارهای علمی، دانشگاه‌های تابستانی و غیره که هرساله برگزار می‌شود و در آنجاها آموزش، مباحثه و سالن‌های گفتگو به اسپرانتو برگزار می‌گردد تجربه‌شده است.
تاریخ درباره افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا که احساس خود را به‌وسیله زبان اسپرانتو بیان می‌کنند حکایت دارد. همین‌طور چه در کتاب‌ها، آوازها، اشعار یا در مقالات و برخورد با سایر آدم‌ها به این امر می‌توان پی برد. کسی که در حیات ارتباطات اسپرانتویی حضور پیدا می‌کند، می‌داند که، به اسپرانتو می‌شود به دیگری ناسزا گفت، به‌تندی جروبحث کرد اما می‌توان انسجام و همبستگی خود را نیز بیان نمود، در درد و رنج دیگری همچون عشق و علاقه‌ای عمیق شریک شد.

اسپرانتو را چطور می‌توان فراگرفت؟ چطور می‌شود از آن استفاده کرد؟
اگر به اسپرانتو علاقه‌مند شده‌اید و می‌خواهید بیشتر راجع به آن بدانید، این‌که چطور می‌شود آن را به‌کار برد لطفاً به این آدرس بروید http://lernu.net/enkonduko ، آنجا شما پاسخ‌های متعددی در جواب به این سوال‌ها که “چرا اسپرانتو یاد بگیریم”، چطور می‌توان از آن استفاده کرد” و غیره را خواهید یافت.

ترجمه بخشی از ترانه معروف شانه به اسپرانتو!

بر گیسویت ای جان، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه (۲)
بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه (۲)
دل در مویت دارد خانه
مجروح گردد چو زنی هر دم شانه (۲)
بر گیسویت ای جان ، کمتر زن شانه
چون در چین و شکنش دارد دل من کاشانه (۲)
بگشا ز مویت گرهی چند ای مه
تا بگشایی گرهی شاید ز دل دیوانه (۲)

Kombilo
Vian hararon ne plu vi kombu
Ĉar inter ties ondumoj mia kor’ nestas
Ho mia bela , ilin distaûzu
Tiam malgaja koro trankvila estas
En la harar’ koro nestas
Freneziĝus, se vi kombus hararon senpaŭze
Vian hararon multas amantoj
Korojn multajn vunditajn mi vidas sur dentoj
En la harar’ koro nestas
Freneziĝus, se vi kombus hararon senpaŭze

*ترانه را از  اینجا  گوش کنید، البته به فارسی!

ترجمه از: سیمین عمرانی

شازده کوچولو به زبان اسپرانتو

شازده کوچولو نوشته‌ی آنتوان دوسنت اگزوپه‌ری کتاب قرن بیستم شناخته شده است و به بسیاری از زبان‌های جهان ترجمه شده است.
ترجمه‌ی بسیار زیبایی از شازده کوچولو به زبان اسپرانتو هم انجام‌شده است که در این‌جا این ترجمه به دوستداران شازده کوچولو تقدیم می‌شود (البته با عشق!).
به نوآموزان اسپرانتو هم توصیه می‌کنم این ترجمه را چند بار بخوانند چون با توجه به روان بودن متن، نکته‌های زیادی را یاد خواهند گرفت.

در یوتوب هم کتاب صوتی را بشنوید: https://youtu.be/yGS_uCAAwSQ

ویرایشگر و مترجم متن اسپرانتویی

این هم یک خبر خوب برای کسانی که به اسپرانتو می‌نویسند اما اغلب متن نوشته آن‌ها دارای اشتباه‌های تایپی هست (مثل خودم!). در اینجا می‌توانید برنامهٔ غلط‌گیر و ویرایشگر اسپرانتویی را پیاده‌سازی (دانلود) کنید. استفاده از آن هم خیلی ساده است. ضمنا به صورت آفلاین این برنامه قادر به ترجمه ساده از پنج زبان به اسپرانتو و برعکس است!

http://www.esperantilo.org/

ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو؛ اثر ماندگار اسلام‌شناس ایتالیایی

گروه بین‌الملل: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو اثر پروفسور «ایتالوچیوسی» اسلام‌شناس ایتالیایی است که حفظ امانت‌داری در ترجمه یکی از شاخصه‌های مهم این اثر به شمار می‌رود و به نظر برخی کارشناسان یکی از بهترین و وفادارترین ترجمه‌های این کتاب آسمانی نسبت به اصل آن است.

«محمدرضا ترابی» سردبیر فصل‌نامه «پیام سبزاندیشان» و عضو انجمن جهانی اسپرانتو در گفت‌وگوی تلفنی با خبرنگار بخش بین‌الملل خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) درباره این اثر ماندگار گفت: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو در سال ۱۹۶۹ توسط پروفسور «ایتالوچیوسی»، اسلام‌شناس ایتالیایی صورت گرفت که این ترجمه توسط یونسکو در دانمارک به چاپ رسید و تاکنون چندین بار تجدید چاپ‌شده است.

وی افزود: قرآن ترجمه‌شده به زبان اسپرانتو شامل مقدمه‌ای از چند صاحب‌نظر ازجمله «ظفرالله خان» قاضی شناخته‌شده و بین‌المللی پاکستان و نماینده وقت آن کشور در سازمان ملل متحد است؛ این قرآن که به‌صورت مقابله‌ای ـ در یک طرف صفحه نسخه اصل عربی و در طرف دیگر ترجمه اسپرانتو ـ به چاپ رسیده شامل توضیحاتی ازجمله گاه‌شمار اسلامی از تولد پیامبر (ص) تا امامت حضرت علی (ع) و توضیحاتی درباره برخی آیات و سوره‌ها است.

سردبیر فصل‌نامه پیام سبزاندیشان تصریح‌کرد: ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو از شیوایی و بلاغت ادبی خاصی برخوردار است و با توجه به تسلط استادانه‌ای که مترجم به هر دو زبان عربی و اسپرانتو داشته، آن را در رده یکی از شیواترین ترجمه‌های قرآن قرار داده است.

«در سایه پیامبر (ص)»؛ اثر ماندگار مترجم قرآن کریم به زبان اسپرانتو

ترابی در ادامه به اثر ماندگار دیگری از پروفسور ایتالوچیوسی با عنوان «در سایه پیامبر (ص)» به زبان اسپرانتو اشاره و اظهارکرد: این کتاب در سال ۱۹۷۸ و در ۳۶۲ صفحه تألیف‌شد که به معرفی زندگی‌نامه پیامبر (ص) و سیر تحول و پیشرفت اسلام از ابتدا تا زمان رحلت ایشان می‌پردازد؛ این کتاب که چندین بار تجدید چاپ‌شده بیان شاعرانه و لطیفی دارد و ازنظر ادبی در شمار کتاب‌های برجسته ادبیات اسپرانتو قرارگرفته است.

وی تأکید کرد: ایتالوچیوسی که به زبان عربی و اسپرانتو تسلط کامل داشته،‌ در ترجمه خود از نظرات دیگر صاحب‌نظران و کارشناسان اسلامی نیز بهره‌های فراوان برده و در این راه از مساعدت همسر فرزانه خود برخوردار بوده است؛ این مترجم مسیحی بعد از ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو و آشنایی بیشتر با مبانی اسلام و قرآن در دانشگاه الأزهر مسلمان شد؛ این مترجم قرآن کریم سرانجام در سال ۱۹۷۸ چشم از جهان فروبست.

وی ترجمه معرفی‌شده در پایگاه اطلاع‌رسانی «http://www.lernado.it/kurano/» در کشور ایتالیا را همان ترجمه اصلی پروفسور چیوسی عنوان‌کرد که توسط کمیسیون عربی و شمال آفریقایی انجمن جهانی اسپرانتو ـ در همکاری مشورتی با سازمان ملل متحد و یونسکو که مقر آن در کشور هلند قرار دارد ـ پشتیبانی می‌شود.

ترابی در پایان خاطرنشان‌کرد: در این پایگاه علاوه بر ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو توسط پرفسور ایتالوچیوسی، ترجمه‌های دو مترجم دیگر از جمله ترجمه نینوواسه‌لا (ایتالیایی) و موزتار عباسی (پاکستانی) قرار گرفته که فهرست موضوعی مندرج در سایت، جستجوی مطالب موضوعی قرآنی را برای بازدیدکنندگان میسرمی‌کند.

اسپرانتو؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردارند

یادآوری‌می‌شود زبان اسپرانتو در سال ۱۸۸۷ توسط «لودویک لازاروس زامنهوف» چشم‌پزشک لهستانی با هدف ایجاد ارتباط بین نا هم‌زبانان ابداع شد؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردار باشند و در استفاده از آن کسی را بر دیگری برتری نباشد.

مخاطبان این زبان تمام بشریت هستند؛ در حال حاضر تعداد کاربران و سخنگویان زبان اسپرانتو را حداقل دو میلیون و حداکثر ده میلیون نفر در سراسر جهان تخمین می‌زنند.

همچنین انجمن جهانی مسلمانان اسپرانتودان (Universala Islama Esperanto-Asocio) حدود ده سال پیش در پاکستان تأسیس شده که فعالیت‌های اخیر این انجمن بر معرفی اسلام به غیرمسمانان متمرکز است؛ این انجمن در کنگره جهانی اسپرانتو که هر سال در یکی کشورهای جهان برگزارمی‌شود (امسال از ۲۹ تیر تا ۱۵ مرداد در کشور هلند برگزار خواهد شد)، نشست‌هایی را به‌منظور معرفی اسلام برگزارمی‌کند.

بنیاد احمدیه نیز در دهه ۷۰ شعبه اسپرانتوی خود را در هلند تأسیس کرد که فعالیت‌های این بنیاد بر چاپ و انتشار کتاب‌هایی درباره اسلام و قرآن به زبان اسپرانتو متمرکز است؛ این بنیاد تاکنون کتاب‌های زیادی را در زمینه معرفی پیامبر (ص) و تفسیر برخی از آیات و سوره‌های قرآن به زبان اسپرانتو به چاپ رسانیده است.

منبع: ایکنا

تصویری از روی جلد قرآن به زبان اسپرانتو

قرآن به زبان اسپرانتو

+

زبان و حقوق بشر

زبان و حقوق بشر

این مقاله هرچند ترجمه ای خلاصه وار از مقاله آقای پیرون میباشد ولی حاوی نکات قابل اهمیتی است که از دانش نویسنده (به عنوان زبانشناس٫ روانشناس و شخصی که به بیش از ۶ زبان مسلط است) در بعد جامعه شناس و ارزش زبان مادری سرچشمه گرفته است. برای مطالعه متن انگلیسی میتوانید از آدرس نوشته شده در انتهای مقاله استفاده نمائید. ضمنا٫ در صورت مشاهده اشتباه یا تحریف در ترجمه٫ لطفا ما را مطلع نمائید.

مترجم:ا. ایوبی
مقدمه مترجم:

مقاله زیر توسط آقای کلود پیرون، یکی از کارمندان سابق سازمان ملل درسمپوزیوم سال ۱۹۹۸ که به بررسی نقش و جایگاه زبان و حقوق بشر در مناسبات اجتماعی پرداخته بود، ارائه گردیده است. به لحاظ درگیری و ارتباط نزدیک وی با موضوع زبان و حقوق بشر و آشنائی نزدیکش با مشکلات فراوان ناشی از تکلم بزبان غیرمادری و خسارات فراوان روحی-روانی حاصل از آن، ارائه این مقاله از سوی وی حائز اهمیت ویژه‌ای است. در شرایط فعلی جامعه چند زبانی ایران، موضوع جایگاه و نقش زبان مادری در ارتباطات عقلانی- اجتماعی و توسعه همه جانبه ملل به‌طور جدی و شدید مورد توجه فعالان فرهنگی و ملی ملل مختلف ساکن ایران واقع شده است. این واقعیت تلخ که علی‌رغم بحث‌ها و جدل‌های صورت گرفته هنوز بستر لازم و مناسب برای طرح مشکل و بررسی آن به‌صورت کاملا علمی و به‌دور از هرگونه احساسات به‌وجود نیامده است، مترجم را برآن داشت تا با ترجمه این متن گامی هر چند کوچک در این زمینه بردارد.

برای دست یافتن به مقاله اصلی می‌توانید از بخش انگلیسی بای‌بک بهره‌مند شود: [۱]کلیک کنید

 

زبان و حقوق بشر

آقای رییس،

محرومیت زبانی یا ضایعه زبانی که عبارتست از ناتوانی در بیان آنچه مورد نظر است بدون احساس اندکی ناراحتی و عدم اعتماد بنفس در موقعیت ها و شرایطی که در آن‌ها اختلاط فرهنگی وجود دارد، چیزی است که بیشتر از آنچه که به‌نظر می‌رسد رایج است. در مورد افرادی که از این ضایعه در رنج هستند احساس درک و همدردی بسیار کمی وجود دارد، با این‌حال می‌توان برای این مشکل راه حل مناسبی پیداکرد. آنچه که مورد نیاز است یک اراده و خواست واقعی است.

احساسی که در تمامی بخش‌های اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر موج می‌زند، احساسی است قوی نسبت به برقراری عدالت. اما این‌که اهمیت عدالت در خصوص زبان و یا اهمیت زبان در مورد عدالت تا چه حدی است، کم‌تر کسی از آن آگاهی دارد. آنچه که در جوامع مختلف در مواجهه با زبان دیده میشود بگونه ای است که همه جا یک زبان به زبانهای دیگر برتری و ارجحیت داده میشود. در همین ساختمان سازمان ملل در حالی که بعضی از افراد می‌توانند به زبان مادری خود صحبت کنند، بسیاری از دیگر افراد هستند که از این امکان محروم هستند. اگر آمریکاییان، فرانسویان و یا هر کشور پیشرفته و برتر دیگری مجبور بودند چه در گفتار و چه در نوشتار از زبانی غیر از زبان مادری خود استفاده کنند آنوقت متوجه می‌شدند که دیگر همکاران آن‌ها که از این مزیت برخوردار نیستند در چه سختی و فلاکتی به‌سر می‌برند و چه زحمتی را باید متحمل شوند و اهمیت رعایت عدالت در استفاده از زبان شاید بیشتر آشکار می‌گردید به‌خصوص در روابط بین‌الملل که وجود چنین نواقصی به‌نظر یک مساله عجیب و دور از انتظار می‌نماید. هرچه قدر هم سخنرانی‌های متعدد در این مورد ایراد گردد در حالی که هیچ اراده‌ای در اصلاح آن دیده نمی‌شود، بی‌اثر خواهد بود. در بین کسانی که می‌توانند از زبان مادری خود در سخنرانی‌ها و یا جاهای دیگر استفاده کنند، نسبت به کسانی که از چنین مزیتی برخوردار نیستند یک نوع بی‌توجهی و بی تفاوتی وجود دارد. زمانی فردی مجبور می‌شود به زبانی غیر از زبان مادری خود صحبت کند، به‌نظر کند ذهن و در برخی موارد مسخره جلوه می‌کند. وقتی چهل سال پیش در سازمان ملل در نیویورک به‌عنوان خلاصه نویس کار می‌کردم، نماینده یکی از کشورهای عضو که در آستانه فروپاشی اقتصادی قرار گرفته بود گفت: دولت من دارد غرق می‌شود و….  در حالی که می‌خواست بگوید: «دولت من فکر می‌کند ….» و این موضوع خنده حضار را به‌همراه داشت (فکرکردن در انگلیسی think تلفظی دشوار و نزدیک به sinkبه معنی غرق شدن دارد). آنچه که مرا واقعا به تعجب واداشت این بود که هیچ احساس همدردی نسبت به این فرد دیده نشد، همچنان که این اتفاق برای ۸۰ در صد افرادی که دراین کره زندگی می‌کنند و نمی‌توانند آن حرف به‌خصوص (th) را بخوبی تلفظ بکنند ممکن است پبش بیاید، که باید با هزار زحمت و مشقت آن‌را تلفظ بکند که در غیر این‌صورت موجب خنده دیگران خواهد بود. چرا باید این فرد در معرض ریسکی باشد که نمایندگان دیگر کشورها فارغ از آن هستند؟ آیا مقصر اوست؟ البته که نه. اگر چه وی ساعات بسیاری را وقف یادگیری زبان کرده بود، لیکن هرگز نمی‌توانست در حد و اندازه فردی که به زبان مادری خود صبت می‌کند ظاهر شود و همواره میزان این ریسک در افراد متفاوت خواهد بود.

زمانی که من در سازمان بهداشت جهانی (WHO ) بودم، دکتری از ژاپن در آن‌جا بود که قصد داشت در خصوص کشور خود صحبت کرده و آن‌را معرفی کند. هر جلسه که صحبت می‌کرد بیشتر از دو یا سه جمله نمی‌گفت.

ما همه این‌گونه فکر می‌کردیم که احتمالا چندان اهل معاشرت نیست. مدتی بعد ژاپن نشستی ترتیب داد و امکانات لازم نیز برای ترجمه هم‌زمان فراهم شده بود. رفتار و شخصیت این نماینده به‌کلی تغییر پیدا کرده بود: خیلی حرف می‌زد و نسبت به آنچه که در دستور جلسه وجود داشت اشرافیت داشته و آن‌را به‌خوبی نیز بیان می‌کرد و از تمامی زحمت‌ها و دردسرهای فرمول‌بندی کردن مفاهیم در یک زبان دیگر فارغ بود به‌گونه‌ای که عملا با یک شخصیت متفاوتی مواجه بودیم.

چگونه است که زبان و استفاده از آن این‌چنین نه فقط برروی این‌که چگونه از جانب افراد مورد پذیرش واقع می‌شویم و چگونه در چانه زنی‌ها ظاهر می‌شویم، بلکه حتی برروی این‌که تاچه اندازه‌ای جرات به‌خرج داده و از دبگران به‌خواهیم به ما توجه کنند تاثیر این‌گونه شدیدی دارد؟ چگونه است که این نابرابری از سوی همه کسانی که در معرض این محرومیت نیستند مورد بی‌توجهی قرارمی‌گیرد؟

یادگیری زبان، کاری شاق

وقتی ما در مراحل یادگیری زبان مادری خود هستیم، به‌قدری کم سن و سال هستیم که نمی‌دانیم چه اتقاقی دارد می‌افتد. یادگیری، یعنی معرفی و انتقال صدها هزار داده و اطلاعات، برنامه ها و زیربرنامه هایی که بنحوی با الگوهای بسیار پیچیده در ارتباط هستند. به همین دلیل است که کودکان علیرغم گذراندن حدود بیست هزار ساعت بر روی زبان مادری خود تا قبل از مدرسه، هنوزنمیتوانند آنچه را که می‌خواهند بخوبی ادا کنند و مثلا بجای feet (جمع پا) می‌گویند foots و یا بجای came از comed استفاده می‌کنند، چرا که هنوز برنامه‌های اصلی یادگیری زبان بادیگر زیربرنامه‌های مربوط که می‌بایست تکلیف کلماتی چون come و foot را روشن کند ارتباط لازم را برقرار نکرده‌اند. وقتی شما یک زبان بیگانه را یاد می‌گیرید، می‌بایست یک تغییر اساسی در منظر و نوع نگرش خود نسبت به این دریافت‌های زبانی خود ایجاد بکنید. این کار واقعا کاری است سخت و صعب و می‌تواند توضیح دهد که چرا تقریبا نیمی از دانش آموزان چینی در هنگ کنگ پس از شش سال ساعت‌ها مطالعه در طول روز، در سن ۱۶ سالگی نمی‌توانند از عهده درس انگلیسی خود برآیند.

واقعا جای تاسف است که نسبت به افرادی که از این لحاظ جزو جامعه باصطلاح نخبگان نیستند و از این محرومیت رنج می‌برند هیچ احساس همدردی دیده نمی‌شود. همان‌گونه که هیچ احساس همدردی و درک نسبت به همه آن کودکانی که در نقاط مختلف دنیا مجبور هستند ساعت‌های طولانی انرژی خود را صرف یادگیری زبانهایی بکنند که هرگز نسبت به آن‌ها تسلط کامل پیدا نخواهند کرد.

می‌توان به آوارگان یوگسلاوی سابق فکر کرد. همه بزرگسالان به‌طور متوسط چهار ساعت در روز روی یادگیری روسی، آلمانی و انگلیسی صرف می‌کردند. درست است که من می‌توانم به این زبان‌ها تا حدودی صحبت کنم، لیکن برقراری ارتباط با این افراد واقعا طاقت فرسا است. بیان مفهومی که در زبان مادری خود درچند ثانیه ممکن بود، چند دقیقه طول می‌کشید و بعضی اوقات نیز قادر به بیان همه آن‌ها نبودند. زمانی که با یکی از این زنان صحبت می‌کردیم، تنها برای انتقال «کت فرزند شما هفته آینده آماده است» مجبور بودیم دقایق طولانی وقت صرف کنیم چرا که نمی‌توانست کلماتی را که یاد گرفته بود به‌خاطر بیاورد و می‌بایست تنها بر روی کلماتی تاکید می‌کردیم که از بین تمام کلمات یاد گرفته باقی مانده بود که در نهایت به‌طریقی موفق به بر قراری این ارتباط شدیم. اما نکته‌ای که هست این‌که، اگر با یک پیر زن آلبانیایی مبتلا به هیستری مواجه باشیم چکار باید کرد؟ مخصوصا اگر بدانیم آنچه می‌خواهد بگوید حکایت از درد، درماندگی، اضطراب و ناامیدی مفرط دارد و با علم به این‌که می‌توانیم به او کمک کنیم و این آمادگی را نیز داریم، اما نمی‌توانیم کاری انجام دهیم چرا که حتی یک کلمه از آنچه که از درد و از احساس خود می‌خواهد نقل کند متوجه نخواهیم شد؟ فقط زمانی که در این موقعیت قرار گرفته باشید به اهمیت محرومیت زبانی پی خواهید برد. احساس می‌کنید که ضربه‌ای به مغز شما وارد شده و با این‌که عمیقا نیز میل به کمک در شما دیده می‌شود، هیچ کاری نمی‌توانید بکنید، دیگر احساس می‌کنید انسان نیستید. چرا که آنچه انسان را انسان می‌کند، برقراری ارتباط است.

در این فکر هستم که میزان خسارت و عوارض وارده از این طریق که یک روز بدون شک خود را نشان خواهند داد تاچه اندازه‌ای خواهند بود چرا که به‌موقع و به‌طور شایسته مورد بررسی قرار نگرفته‌اند، نه به‌خاطر این‌که کسی نبوده است که متخصص این امر باشد، بلکه به‌خاطر عدم وجود زبان مشترک و درک مشترک از امکان وجود یک راه حل کارآمد نانوان بوده است، راه حلی که می‌تواند آسان‌ترین باشد. فرد درمانده نیاز به این دارد که حرف‌هایش مورد فهم واقع شود و با کسی که حرف‌های او را درک می‌کند مراوده داشته باشد. اما این امر بدون داشتن یک زبان مشترک امکان پذیر نیست. جایی که میلیون‌ها انسان مجبور هستند خود را با فرهنگ دیگری تطبیق دهند، چرا که محدودیت‌های سیاسی و اقتصادی آن‌ها را مجبور به ترک کاشانه خود کرده است، سختی و مرارت افرادی که از محرومیت زبانی رنج می‌برند امریست که همه روزه اتفاق می‌افتد اما کل جامعه هیچ توجهی به این قضیه نداشته است در حالی‌که همان‌گونه که نشان خواهم داد می‌شد از آن اجتناب کرد اگر اراده‌ای برای این‌کار وجود داشت.

تبعیض و بی‌عدالتی

چرا هیچ اراده‌ای برای این‌کار وجود ندارد؟ در وهله‌ی اول به این دلیل که آگاهی کافی در این زمینه وجود نداشته است. موضوع زبان و محرومیت‌هایی که برآن متصور است چیزی است که برای عده‌ی زیادی مجهول و بیگانه بوده است. این واقعیت تلخ هرگز مطرح نگردیده و بدیهی است چیزی که بطور مشخص و آشکار فرمول بندی نشده باشد نمی‌تواند جای خود را در اذهان و خودآگاه افراد پیدا کند. یک نتیجه‌اش اینست که کسانی که به‌طریقی قربانی این محدودیت هستند از وجود چنین چیزی آگاهی ندارند، بلکه برعکس، آنچه که بیشتر در آن‌ها دیده می‌شود احساسی است که بیشتر به گناه نزدیک است تا به آگاهی: “اگر من نمی‌توانم مقصود خود را به‌خوبی بیان کنم، از ضعف خود من ناشی می‌شود نه چیز دیگر. این من بوده‌ام که کم کاری کرده‌ام و یا از استعداد و قابلیت کافی برخوردار نبوده‌ام تا بتوانم روش مناسب برای برقراری ارتباط را پیدا کنم”. افرادی که به‌دلیل محرومیت‌های زبانی اعمال شده مضحک و مسخره به‌نظر می‌آیند و یا از طرف پلیس، دستگاه قضایی و احیانا رییس خود مورد ظلم واجحاف واقع می‌شوند، نمی‌دانند که مسؤلیت اجتماع در این ارتباط به‌مراتب بالاتر از آن چیزی است که ایشان در خود احساس می‌کنند و به خود نسبت می‌دهند. بنابراین تبعیضی که اعمال می‌گردد به‌ندرت مورد توجه واقع می‌شود. در خصوص افرادی که «دربان» نامیده می‌شوند و هنگام بررسی وضعیت استخدامی ‌افراد از روی مهارت‌های تکلم آن‌ها به زبان انگلیسی قضاوت می‌کنند، برخی مواقع ممکن است با جملاتی از قبیل عبارات زیر که از “وال استریت ژورنال” استخراج شده است مواجه شوید: “انگلیسی آن‌ها (دربان‌ها)یکی از نامرئی‌ترین، مغفول‌ترین و غیرقابل اندازه‌گیری‌ترین وجوه تبعیض است که در مورد متقاضیان اعمال می‌شود.”

مطلب دیگر این‌که آن‌هایی که غریبه‌ها را مورد سوءاستفاده قرار می‌دهند، اغلب کسانی هستند که دوست ندارند به هیچ طریقی زیر بار مسؤلیت رفتار خود بروند.

مسافری سؤیسی در شهر «مانیل»، پایتخت فیلیپین، به پسر بچه چهارده ساله‌ای که پدر و مادر خود را ازدست داده بود وعده‌ی فرزندخواندگی و حمایت از او را داده با خود به سویس می‌برد. در آن‌جا بجای تحقق تمام آن وعده‌ها، او را داخل در شبکه‌ای از انواع و اقسام کارهای نامشروع از فحشاء گرفته تا بردگی می‌کند. یکی از روزها که از روی اتفاق دو پلیس برای بازرسی منزل مراجعه می‌کنند، پسرک احساس می‌کند که فرصت مناسب جهت خلاصی از این وضعیت به‌دست آمده است، و بنابراین با انگلیسی شکسته بسته‌ای شروع به شرح ما وقع می‌کند. اما از طرف دیگر، دو پلیس مذکور هیچ از انگلیسی نمی‌دانستند لذا شروع به صحبت با ارباب (فرد سویسی مزبور) به زبان سویسی محلی می‌کنند. پسرک بینوا از آن‌جایی که نمی‌توانست منظور خود را به طور آشکار و بدون مشکل بیان کرده و در مقابل حرف‌های آن مرد از خود دفاع بکند، نتوانست خود را از دست وی رها کند. در حالی که اگر می‌توانست به زبان مادری خود صحبت کند مطمینا این کار برایش بسیار آسان می‌بود.

یک وقت این‌جا در ژنو فردی از بورکینوفاسو متهم شناخته شده بود بدون آن‌که بداند دقیقا چه اتفاقی دارد می‌افتد چرا که فقط به زبان «بیسا»، یکی از گویش‌های آفریقایی، صحبت می‌کرد اما جریان محاکمه به زبان فرانسه انجام می‌گرفت. تحت فشار پلیس و احتمالا احساس گناهی که معمولا در همه افراد در چنین شرایط به‌وجود می‌آید، وی گزارش پلیس را بدون آن‌که از محتویات آن با اطلاع باشد امضاء می‌کند. ما تنها به این دلیل از این قضیه مطلع هستیم که یکی از قضات توانست درست در لحظه آخر نتیجه دادگاه بدوی را عوض کند. وی قبل از این‌که قوانین مربوط به مهاجرین توسط مقامات رسمی مورد بازنگری قرار گیرد به آفریقا بازگردانده شد به بهانه ارتکاب جرمی که در واقع هیچ اطلاعی از آن نداشت و البته نمی‌توانست با آن مبارزه کند چرا که نسبت به زبان دادگاه آگاهی نداشت.

یکی دیگر از ابعاد این محرومیت زبانی مساله کمبود مترجم است به همین علت مسؤلین از هرکسی که به‌نوعی با یکی از زبان‌ها آشنا هستند دعوت به همکاری می‌کنند. اما بی‌طرف ماندن و دخالت ندادن نظرات شخصی و یا احساسات عاطفی در این حین چندان آسان به‌نظر نمی‌رسد. در موارد بسیار زیادی اتفاق افتاده است آوارگان متعددی ازاین مساله متحمل فشار زیادی شده اند. این ناآگاهی نسبت به نقش و اهمیت زبان به‌عنوان عاملی اساسی در تعیین هویت و شرافت انسان و احترام به او باعث به‌وجودآمدن تبعیض‌های بسیاری شده است.

در آلمان فردی را می‌شناسم که مجبور شده بود در کودکستان به زبان آلمانی با فرزند خود صحبت کند چرا که مسؤل مربوطه حاضر در آن‌جا اصرار داشت که باید از متن مکالمه آن‌ها اطلاع داشته باشد. اگر چه این نوع محدودیت‌ها چندان حاد به‌نظر نمی‌رسند چرا که صرفا به چند دقیقه در طول روز محدود می‌شود، لیکن آنچه که مهم است این‌که نوع رفتار آن مسؤل این‌گونه به ذهن القاء می‌کند که زبان چندان اهمیت نداشته و تنها کارکرد زبان به موضوع ارتباط محدود می‌شود. اینکار چیزی نیست جزانکار نقش و اهمیت زبان در فرایندهای روحی و عاطفی و همچنین کارکرد بسیار حیاتی آن در شکل‌دهی شخصیت و هویت افراد، که در «اعلامیه‌ی جهانی حقوق بشر» به‌شدت مورد تاکید واقع شده است. مسؤل آموزش مربوطه نمی‌داند آنچه که او می‌خواهد کوچک شمردن آن‌ها و تقویت احساس حقارت و پایین بودن در آن‌ها است.

یکی دیگر از این موارد دخالت در نوع زبان محاوره بین فرزندان و والدین زمانی است که یکی از این پدرها و یا مادرها بخواهد با فرزند خود در یک زندان ملاقات کند چرا که مجبور خواهد شد به زبان بیگانه صحبت کند در حالی که زبان مادری آن‌ها، که زبان انتقال احساسات و عواطف می‌باشد، زبان دیگری است.

چکار می‌توان کرد؟

ابتدا می‌بایست بپذیریم که محرومیت زبانی در دنیای کنونی فراگیر بوده و باعث به‌وجود آمدن ناراحتی، محرومیت و بی عدالتی‌های فراوانی می‌گردد. سپس، باید به شناسایی عوامل و ریشه‌های مشکل به‌پردازیم. یکی از این عوامل می‌تواند بی‌میلی مفرط در حل آن باشد و این بی‌میلی از آن‌جا ناشی می‌شود که نظم (یا بی‌نظمی) و ترتیب زبانی جهانی حاکم کنونی به‌گونه‌ای است که منافع گروه‌های اجتماعی خاصی را مورد حمایت قرار می‌دهد و آن‌ها را تامین می‌کند که هیچ تمایلی نسبت به چشم پوشیدن از آن‌ها را نداشته و دوست دارند این برتریت و تفوق خود را حفظ کنند.

دلیل دیگر شاید این باشد که هنوز عده زیادی با شدت و عمق مساله و میزان تاثیر آن بر میلیون‌ها انسان آشنا نیستند. بخشی از این جهل ممکن است مربوط به تمایلی باشد که این گروه در نادیده انگاشتن وجه روانشناختی- عصبی زبان دارند، یعنی نادیده انگاشتن این موضوع که برای یادگیری یک زبان و مسلط شدن برآن تا چه اندازه و به چه تعداد کلمه جدید می‌بایست آموخته شود و این به معنی لزوم ایجاد صدها هزار پیغام و نشانه جدید در مغز است که می‌بایست حفظ و نگهداری شود.

قدم بعدی می‌تواند بصورت موازی با مراحل تحقیق انجام گیرد: یعنی بررسی تطبیقی بین تمام راهکارهای موجود برای نیل به هدف. هدف این است: رهانیدن بیش‌ترین تعداد افرادی که از محرومیت زبانی رنج می‌برند با کم‌ترین هزینه‌ی ممکن.

در این خصوص نیز می‌بایست یک تجزیه و تحلیل مقایسه‌ای انجام گیرد تا به‌توان با استفاده از تمامی سیستم‌ها و روش‌ها برای از بین بردن موانع موجود در مقابل زبان، مؤثرترین، از نظر روانشناختی رضایت‌بخش‌ترین، و در بین همه فرهنگ‌ها، مورد پذیرش‌ترین راه را انتخاب کرد که از نقطه نظر عدالت اجتماعی نیز در شرایط بهینه باشد.

تشکر می‌کنم آقای رییس.

  1. Jyllands-Posten, January 14, 1994; Sprog og erhverv, 1, 1994.
    ۲. Philip Segal, “Tongue-Tied in Hong Kong”, International Herald Tribune, March 18, 1998.
    ۳. Barry Newman, “Global Chatter – World Speaks English, Often None Too Well”, The Wall Street Journal, Midwest Edition, March 22, 1995, p. A15.
    ۴. Frédéric Montanya, “Police et justice doivent respecter les droits des accusés”, Le Courrier (Geneva) June 10, 1997.
    ۵. Claude Piron, “Le défi des langues” (Paris: L’Harmattan, 1994), p. 317; see also pages 174-193.
    ۶. Jay Branegan, “Finding a Proper Place for English”, Time, September 16, 1991, p. 51.

اصل مقاله:

http://claudepiron.free.fr/articlesenpersan/droits.htm

 

|+| نوشته شده در  پنجشنبه چهارم بهمن ۱۳۸۶ساعت ۱۳  توسط ReTo  |  نظر بدهید

https://web.archive.org/web/20080522135605/http://esperanto.blogfa.com/post-309.aspx

درباره نهج‌البلاغه به زبان اسپرانتو و باقی قضایا …

از زمانی که اسپرانتو آموختم و به یاد داشته‌ام، همیشه در برشورهای تبلیغاتی اسپرانتو که بیشتر از سوی انتشارات عطایی چاپ می‌شد خیلی در مورد این‌که نهج‌البلاغه به زبان اسپرانتو چاپ شده است تبلیغ می‌شد اما هیچ‌کس نمونه‌ای از آن را سراغ نداشت! تا همین اواخر داشتم به این نتیجه می‌رسیدم که نکند کاسه‌ای زیر نیم‌کاسه است. در سفر اخیری که به لهستان داشتم، در بلاد کفر جمالم به کتاب مستطابی منور شد که حقیقت را کمی تا قسمتی بر من هویدا کرد. در فروشگاه کتاب‌های اسپرانتویی چشمم به این کتاب افتاد:

حکم عربیه
اللام علی
بلغته الاسپرانتو الدولیه
Imamo Ali
Arabaj Maksimoj de la sepa jarcento kaj aliaj diversaj maksimoj
Husen Al-Amili

                            
کتاب در سال ۱۹۶۷ (۱۳۴۵ شمسی) در بغداد به چاپ رسیده است. دارای ۷۸ صفحه و در قطع رقعی است. ناشر انجمن عربی اسپرانتو است (نامی که من برای اولین بار و فقط در این کتاب تاکنون دیده‌ام). ۲۹ صفحه‌ی اول کتاب سخنان برگزیده‌ای از امام اول شعیان علی ابن ابیطالب است که در ۳۴۶ بند گردآوری‌شده است. بقیه‌ی مطالب کتاب گزیده‌ای از سخنان بزرگان عرب است که شامل شکسپیر هم می‌شود! (باید یادآوری کنم که من سال ۱۹۹۸ دیداری با نویسنده‌ی این کتاب که ساکن لندن است داشتم و ۲ روزی را میهمان وی بودم. در طی این ۲ روز یکی از بحث‌های شورانگیز من با حسین العمیلی همین عرب بودن شکسپیر بود. ایشان به ضرس قاطع معتقد بودند که شکسپیر همان شیخ پیر هستند و البته دلایلی هم داشتند که از ادبیات اسلامی و عربی در آثار شکسپیر بسیار می‌توان نمونه آورد و ….).
ازنظر ترجمه کتاب در حد مطلوبی است و ارزش ادبی آن‌هم بی‌نظیر است چون در زبان اسپرانتو از ادبیات دنیای عرب ترجمه‌های بسیار محدود و پراکنده‌ای وجود دارد.
اما آنچه برای من جالب بود تبلیغی بود که درباره‌ی این کتاب در ایران شده بود. وقتی ادعا می‌شود نهج‌البلاغه به اسپرانتو ترجمه‌شده است انتظار این است که حداقل بخش عمده‌ای از آن (اگر نه همه‌ی آن) ترجمه‌شده باشد نه این‌که با ترجمه‌ی جملات محدود و برگزیده‌ای ادعای ترجمه‌ی آن شود. به نظرم این ایراد بر مبلغین اسپرانتو در ایران وارد است که ادعای گزاف نکنند و حقیقت‌گو باشند. چه ایرادی دارد درباره‌ی چیزی که نمی‌دانیم سخنی نگوییم.
در هر حال نسخه‌ای از این کتاب ارجمند در انجمن اسپرانتو ایران موجود است و علاقه‌مندان می‌توانند کپی چاپی یا الکترونیکی آن را دریافت کنند.
حال که صحبت از نهج‌البلاغه شد لازم می‌دانم دراین‌باره خبری اختصاصی هم بگویم:
از چند سال قبل جانبازی نجف‌آبادی که نویسنده‌ی کتاب‌های مذهبی هم هست (آقای محمدرضا کریمی بختیاری) با فراگیری اسپرانتو اقدام به ترجمه‌ی متن کامل نهج‌البلاغه کرده است و حتی بخشی از دست‌نویس ایشان در دفتر انجمن اسپرانتوی ایران موجود است اما هنوز ویرایش نهایی صورت نگرفته است. امیدوارم این کار به سرانجام برسد و ترجمه‌ی نهج‌البلاغه (واقعی) را به اسپرانتو شاهد باشیم.  +