دوازده پرسش بنیادی که هر کسی درباره زبان اسپرانتو ممکن است بپرسد

اسپرانتو چیست؟

اسپرانتو یک ابزار ارتباطی مفید میان زبان‌های ناهمسان است. دنیا روز به روز بیشتر و بیشتر بین‌المللی می‌شود. آدم‌ها، پول و کالاها آزادانه‌تر به جریان و حرکت می‌افتند. با این وصف، چون به زبان‌های متفاوتی که به سختی قابل یادگیری است تکلم می‌کنند، افکار کاملا آزاد در تبادل و تعامل قرار نمی‌گیرند. اسپرانتو راه‌حلی است که از سدهای زبانی به خوبی عبور می‌کند. کسی که اسپرانتو را یاد می‌گیرد می‌گوید: “دنیا به روی من باز شده است“.

چه تعدادی در کل دنیا اسپرانتو بلد هستند؟
بنا به دلایل بسیاری مردم امروزه می‌توانند “طعم” ارتباطات واقعی بین‌المللی را احساس کنند. متأسفانه، هیچ راهی برای این‌که بشود دانست چه تعدادی به اسپرانتو صحبت می‌کنند وجود ندارد، همان‌طور که امکان ندارد بتوان فهمید چه تعدادی زبان لاتین، یا زبان چینی را در خارج از چین می‌فهمند. تعداد علی‌الظاهر رقمی بین پنجاه هزار تا دو میلیون نفر است که رقم دقیقی نیست. در هر حال، اسپرانتو زبانان تعدادشان به‌اندازه کافی زیاد است و به حد مطلوب در سرتاسر کره خاکی ساکن هستند تا بتوانند فرهنگی بین‌المللی را تشکیل دهند.

ما زبان انگلیسی را به عنوان زبان بین‌المللی تاکنون داشته‌ایم، آیا واقعاً نیازی به زبان جدید هست؟
فرهنگ‌های جدید زبان‌های جدیدی را می‌آفرینند. فرهنگ بین‌المللی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
انگلیسی زبان عجیبی است، دقیقاً مانند هر زبان دیگری در داخل فرهنگ خودش، با این وصف، آیا آن واقعاً “بین‌المللی است” یا صرفاً یک زبان غالب است؟ به سه نظریه توجه کنید:
الف) هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی (مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا یا پلیس بین‌المللی اینترپل) فقط به‌تنهایی انگلیسی را به‌کار نمی‌برند، و این امر راجع به بسیاری از سایر سازمان‌های غیر بین‌المللی نیز مصداق دارد. واقعیت این است که ارگان‌هایی مثل سازمان ملل یا اتحادیه اروپا مجبور به افزایش تعداد زبان‌های رسمی در سازمان‌های خود نموده‌اند.
ب) این تفکر که از انگلیسی در همه‌جای دنیا می‌توان استفاده نمود پنداری نادرست است. بازدید از امریکای جنوبی، نواحی مختلف در آفریقا که آن جا ضمنا فرانسه، روسی، چینی، ژاپنی و غیره صحبت می‌کنند به‌وضوح نشان می‌دهد که، این امر در غیر از هتل‌های بزرگ، شرکت‌های هواپیمایی و مواردی مشابه واقعاً توهمی بیش نیست و حتی در اروپا غالبا انگلیسی را به‌کار نمی‌برند و این فقط زمانی مقدور است که موارد بحث و مذاکره عموما محدود باشند.
پ) ژاپنی‌ها و چینی‌های بسیاری در طول ده سال در مدرسه انگلیسی یاد می‌گیرند، بااین‌وجود شمار بسیاری از دانش‌آموزان قادر به صحبت کردن به این زبان نیستند و تعداد بسیارکمی از اروپایی‌ها پس از سال‌ها مطالعه و فراگیری می‌توانند به سطحی برسند که انگلیسی‌زبان‌ها در آن حد هستند. اسپرانتو می‌تواند پس از دوره‌ی نسبتا کوتاهی و با تمرین تبدیل به زبانی شود که انسان به احساسی مانند “زبان شخصی خود” دست یابد.

آیا می‌شود زبانی زنده بدون ملیت و قلمرو خاکی وجود داشته باشد؟
بله. اما آنچه که مقدور نیست زبان زنده‌ای است که آدم‌ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، آن را به‌کار برند و دوست داشته باشند. مقوله‌ی ارتباط چیزی جدای از مسئله زبانی است که صرفاً ملتی به آن به‌گونه‌ای پراکنده در گوشه و کنار کره زمین صحبت نمایند. در قرون‌وسطی لاتین زبانی زنده و بدون قوم و طایفه بود: پروفسوری از دانشگاه کمبریج، کلونی یا پراگ آن زمان در پاریس این زبان را تدریس می‌کرد، و آن برای همه عادی بود. جامعه‌ی اسپرانتودانان از جهاتی مختلف به قومی شبیه است، که در آن آدم‌هایی از همه‌ی ملل شرکت دارند و در حین حفظ هویت شخصی خود هویت دیگری را که یک “همسانی بشری” است می‌افزایند. می‌توان گفت اسپرانتو دارای ملیتی در سرتاسر این سیاره است و به عبارتی مردم آن جهان‌وطنی هستند.

رنگ پوست و عادات غذایی به زبان حیات نمی‌بخشند، آنچه این کار را انجام می‌دهد میل به ارتباط است. که چنین خواسته‌ای وجود دارد، برای مثال اینترنت که رشد رو به انفجاری در سال‌های گذشته داشته است. این تحول مقدور گشت به سبب این واقعیت، که رایانه‌ها در بین خود به توافقی در کاربرد کدی مشترک که همانا زبان است رسیدند اعم از این‌که در دنیای سیستم‌عامل مکینتاش باشند، یا ویندوز یا یونیکس/لینوکس. چنین تحولی قطعاً منطقی است. حالا چرا منطق مشابهی میان آدم‌ها با فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون اعتبار نداشته باشد؟

آیا منظور این است که اسپرانتو جانشین تمام زبان‌های موجود شود؟
مطلقاً خیر، اسپرانتو خود به‌گونه‌ای ابزاری جهت حمایت از حق حیات همه زبان‌ها است.
یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای اسپرانتو این است که زبانِ ملت خاصی نیست، لیکن زبانی است که توسط آن تمام مردم نا هم‌زبان با یکدیگر به تبادل عقاید، افکار و حتی بیان احساسات خود می‌پردازند. بنابراین اسپرانتو رقیب زبان‌های ملی یا محلی نیست و برعکس سعی می‌کند از استیلا و استعمار زبانی که به روش‌های بسیاری در دنیا اعمال می‌شود جلوگیری نماید.
به جز آن، امکانِ داشتنِ تماس‌های شخصی با آدم‌هایی از فرهنگ‌های دیگر احتمالاً مؤثرترین متد در کسب تجربه و غنی شدن در تنوع فرهنگی است که ما را احاطه کرده است. این‌گونه تجربه‌ها اغلب کنجکاوی و علایق افراد را نسبت به سایر زبان‌ها و فرهنگ‌ها زیاد می‌کند. با یادگیری اسپرانتو آدم‌های بسیاری اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنند ـ “بله، من می‌توانم زبانی خارجی را فرا بگیرم!” ـ و خیلی‌ها مدت‌زمانی بعد شروع به فراگیری یک زبان ملی یا محلی می‌کنند. اسپرانتودانان بسیاری نه تنها درباره‌ی اسپرانتو، بلکه به زبان‌های دیگرِ خارجی و سایر فرهنگ‌ها نیز علاقه‌مند می‌گردند.

مرسوم و معمول کردن اسپرانتو در طیفی گسترده امری آرمانی و خیالی نیست؟ باورکردنی به نظر نمی‌رسد
هر پیشرفت مفید و مهمی به واقعیت پیوستن نظریات آرمانی است. فقط کسی که تحول بعدی را می‌تواند بشناسد قادر خواهد بود بگوید آیا چیزی آرمانی هست یا خیر. اما چه کسی می‌توانست در ماه می ۱۹۸۹ سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری را پیش‌بینی کند؟ درواقع، آدم‌ها به‌درستی قادر به پیش‌بینی نیستند. در رمان‌های علمی اگر بازیگران با خود می‌توانستند تلفن همراه داشته باشند بسیاری از موقعیت‌های پیچیده دیگر صورت نخواهد بپذیرفت. در حال حاضر این مورد امری عادی است، ولی نویسنده آن رمان‌ها آن زمان به آینده فکر نکردند. آیا تحولات صنعتی در دنیا یک “مدینه فاضله آرمانی” بزرگ نیست که اکنون به واقعیت پیوسته و به‌طور مستمر باز هم ادامه دارد؟
امروزه اسپرانتو خیلی بیشتر از یک نظریه آرمانی است. آن، همچون پیشنهادی اثرگذار، پس از ۱۲۰ سال کاربری در تمام قاره‌ها و در همه‌ی شرایط زندگی نقش خود را نشان داده است. مسائل ارتباطاتی زبان‌ها که ما امروزه در شرایط بین‌المللی آن‌ها را تجربه می‌کنیم به راه حل، نیازِ بسیاری دارد. گاهی انسان‌ها فکر می‌کنند که، “همیشه مسئله وجود داشته و وجود خواهد داشت”، با این وصف در تاریخ فراوان است مسائلی که راه حلی یافته‌اند و لاینحل باقی نمانده‌اند. آیا این‌که ما موفق شویم این قضیه را حل کنیم نمی‌تواند باورکردنی باشد؟
در حقیقت، برای بیشتر اسپرانتو کلا مهم نیست که آیا زمانی مقدمات گسترده‌ای برای اسپرانتو ایجاد خواهد شد یا نه. آن‌ها (اسپرانتودانان) خیلی راحت از این زبان و دنیای ارتباطاتی آن، مثلِ مکاتبه، مسافرت، یا حتی موسیقی لذت می‌برند.

امروزه شاهد رشد روزافزون علایق به ثبت و ضبط گویش‌های خاص هستیم. آیا این امر با ایده‌ی زبان اسپرانتو تـخالفی ندارد؟
برخلاف عقیده عموم، علایق جدید به گویش‌ها همان مسیری را طی می‌کند که علاقمندی به اسپرانتو می‌پیماید. لهجه‌ها یا همان گویش‌ها اکثر اوقات در بیان احساسات تواناتر بوده و در اجتماعات به نسبت کوچک‌ترِ محلی و قومی که دارای ارتباطاتی صریح و مشخص هستند توانایی توصیف‌کننده‌ای دارند. به همین شکل زبان بین‌المللی اسپرانتو در بیان آن چه که نه به ملیتی تعلق دارد و نه به فرهنگ گویشی خاصی اختصاص دارد لیکن برای همه‌ی انسان‌ها مشترک است سازگاری بهتری را داراست. ایده آل می‌بود، که هر آدمی سه زبان و سه هویت: محلی، ملی و بین‌المللی می‌داشت. تجربه نشان می‌دهد، که این موارد بدون مس اله می‌تواند هماهنگ شود. یک ساکن در منطقه کول مار (فرانسه) که در خانه به آلمانی با لهجه‌ی آلزاسی صحبت می‌کند، و زبان ملی که فرانسوی باشد را بلد است، اسپرانتو را در ارتباطاتش با دنیا بکار می‌برد، خودش را هم آلزاسی، هم فرانسوی، و هم‌زمان جهان‌وطنی احساس می‌کند، زندگی فرهنگی غنـی‌تری دارد تا فرانسوی که فقط زبان فرانسه بلد است.

اگر هر ملتی به سبک و سیاق خویش اسپرانتو را به‌کار برد، آیا به‌این‌ترتیب این زبان ازهم‌پاشیده نخواهد شد؟
زبان‌ها وقتی پراکنده می‌شوند دلالت بر این دارد که مردم یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تماس متقابلی به‌وسیله‌ی آن داشته باشند. زبان لاتین طی سده‌های طولانی در قلمرو گسترده‌ای به‌کار می‌رفت و در آن زمان بی‌همتا باقی ماند. وقتی امپراتوری روم باستان سقوط کرد و ارتباط‌ها قطع شد این زبان گویش‌های متفاوتی پیدا کرد و زبان‌های لاتین ـ ریشه امروزی متولد گردید.
تحول صنعتی به این سؤال که آیا ما می‌توانیم ارتباط متقابل داشته باشیم- پاسخ داد. ماهواره‌ها، شبکه‌های رایانه‌ای، تلفن همراه، رسانه‌های گروهی، قطارها، هواپیماها، ماشین … و اسپرانتو در نوع خود بیان توانمندی است، که انسان‌ها واقعاً می‌خواهند میان خود تماس و ارتباط مستقیم داشته باشند.

آیا اسپرانتو زبانی ساختگی نیست که در نتیجه غیرطبیعی خواهد بود؟
هر زبان ساخته تمایل خلاقیت انسانی است. بسیاری از موضوعات یا موجودات، که به آن‌ها به عنوان بخشی از طبیعت نگاه می‌کنیم مثل نان، گل رز، خوک‌ها، سگ‌ها، و غیره در حقیقت به همین شکل از خلاقیت انسانی نسبت به طبیعت منتج می‌شوند.
ساختار بنیادین اسپرانتو با گلچین و پالایش امتیازاتی استقرار یافت که مراحل تکامل آن امتیازات را در زبان‌های گوناگون “طبیعی” آشکار ساخت. و به دنبال آن، اسپرانتو تأثیری کاملاً طبیعی را در متکلم زبان به‌جا می‌گذارد. این تأثیر طبیعی بودن را اسپرانتو مدیون این واقعیت است، که بیشتر از اکثر زبان‌ها میل ذهن انسانی را در عمومی‌سازی معانی نشانه‌ها و علائم در کل زبان دارا هست. در زبان‌های بسیاری یک تصور کلی برای معنی واژه مثلاً “بهتر” وجود دارد. اما برای کودکان در آن زبان‌ها آن مفهوم در دو واژه بیان می‌شود، زیرا آن‌ها علامت “تر” را در سایر کلمات مثل “جوان‌تر”، “زیباتر”، “قوی‌تر” و غیره می‌بینند و آن را به مفهوم “خوب، ” تعمیم می‌دهند و فقط با آموزش والدین، مربیان و یا میل به تقلید از اطرافیان این امر اصلاح‌شده و کودک کاربرد صحیح و استاندارد را در زبان خویش جایگزین این شکل طبیعی برداشت خود می‌کند. این امر در سایر بی‌قاعدگی‌های زبان‌های ملی صدق می‌کند. زبان‌هایی وجود دارد که در آن‌ها برای گفتن کلمه‌ی “گرفت” سیستم متداول را به‌کار نمی‌بندند (مثل افزودن یا اصلاح پایانه)، اما حرف صدادار را در داخل فعل عوض می‌کنند. در آن حالت هم ملاحظه می‌شود، که کودکان و افراد خارجی در ابتدا از امکان عمومی متداول یعنی کاربرد فعل گذشته استفاده می‌کنند، و بلافاصله این‌گونه کاربرد اشتباه را نیز متوجه نمی‌شوند. چنین مشکلاتی بسیار به‌ندرت در اسپرانتو وجود دارد.”تولد” اسپرانتو قضیه‌ی عجیبی دارد، و آن این است که دکتر زامنهوف موفق شد شرایطی بیافریند تا این زبان یک چیز زنده شود و وقتی مردم آن را در ارتباط با یکدیگر به‌کار می‌برند بتوانند به درک متقابل نائل شوند. این قضیه واقعیت یافت، و کاربرد آن پروژه‌ی زامنهوف را به سمت‌وسوی یک زبان زنده پیش برد. آنچه را که یک چشم‌پزشک ناشناس در ورشو به سال ۱۸۸۷ در قالب یک بروشور بذر پاشید، حقیقتاً بیش از دانه‌های بذر نبود. بذری که به خاک خوب (آدم‌هایی که برای ایجاد ارتباط و برداشتن سدهای و موانع زبانی در حسرت بودند و منتظر شرایطی بودند) رسید و در آن خاک به‌طور طبیعی رشد نمود و ثمره آن زبانی زنده بود.
هرچند، بذر اسپرانتو فقط توسط یک نفر پاشیده شد، اما زبان به خاطر کاربرد همان‌گونه رو به تکامل گذارد که سایر زبان‌ها متحول می‌شوند. علی‌رغم آن‌که پایه و اساس ثابت همیشه ثابت خواهد ماند (چنان‌که در کتاب پدیده‌ی اسپرانتو شرح داده‌شده است)، اسپرانتو اکنون واژگان بسیاری دارد که صد سال پیش نداشت. پس، زبان غنی‌شده و همواره غنی و پربار می‌شود. تکامل اسپرانتو ادامه دارد و مستند به اسناد آکادمی اسپرانتو است.

چرا زبان‌شناسان ممتاز و برجسته نظریات منفی و مخالفی درباره‌ی اسپرانتو اظهار می‌دارند؟
کسانی که پیچیدگی زبان را به بهترین شکل درک می‌کنند زبان‌شناسان هستند. شاید درست به همین خاطر، بسیاری از آنان، که افراد شایسته و باکفایتی هستند نمی‌توانند باور کنند که اسپرانتو به عنوان زبانی کامل، زنده، و درنتیجه شایان توجه و تحقیق عمل می‌کند.
زبان مقوله‌ای پیچیده و ظریف است و ظهور زبانی واقعی، غنی، زنده برگرفته از پروژه جوانی به نام زامنهوف در زمانی که ۲۷ سال بیشتر نداشت و معرفی آن درحالی‌که بیش از ۱۰ سال بود که روی آن کار کرده بود موضوعی شدیداً غیرممکن به نظر می‌رسد.. به‌طور طبیعی آدم شک می‌کند. اما اگر واقعیت را کنترل کنیم، ملاحظه می‌شود، که اسپرانتو به شکل اعجاب‌آوری در ارتباطات بین‌المللی خوب عمل می‌کند.

آیا امکان دارد از اسپرانتو در گفتمان‌های سطح بالا، شعر و بیان احساسات استفاده نمود؟
بله، در اولین بروشوری که در سال ۱۸۸۷ به چاپ رسید اشعاری نیز یافت شد. اشعار جدید نیز قاعدتاً انتشار می‌یابند و بسیاری از اشعار کلاسیک معروف نیز به اسپرانتو ترجمه شده است.
آثار بزرگی به اسپرانتو ترجمه‌شده است مانند: فلسفه وجود اثر لایبنیتس، نغمه‌ها ـ شکسپیر، آثاری از هرگ، ارباب حلقه‌ها ـ تولکین، سنگ گرسنه ـ تاگور، دفتر خاطرات یک دیوانه ـ لو ایکسون، انجیل، قرآن، گزیده‌های کنفسیوس، و دیوان اشعار و سایر کتب شعر که به چاپ می‌رسد نشان‌دهنده اثبات شایستگی اسپرانتو در تألیف آثار ادبی است.
این بحث زمانی به روشنی، تشخیص و کیفیت می‌رسد که همه بتوانند مستقیماً حرف خود را به زبانی که احساسش می‌کنند بزنند، بر آن مدیریت کنند، که شنوندگانش بلافاصله بفهمند که چه چیزی گفته شد، که آن را همچون زبان خانگی خویش حس نمایند. تمام این امور در کنگره جهانی اسپرانتو، گردهمایی‌های گوناگون، سمینارهای علمی، دانشگاه‌های تابستانی و غیره که هرساله برگزار می‌شود و در آنجاها آموزش، مباحثه و سالن‌های گفتگو به اسپرانتو برگزار می‌گردد تجربه‌شده است.
تاریخ درباره افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا که احساس خود را به‌وسیله زبان اسپرانتو بیان می‌کنند حکایت دارد. همین‌طور چه در کتاب‌ها، آوازها، اشعار یا در مقالات و برخورد با سایر آدم‌ها به این امر می‌توان پی برد. کسی که در حیات ارتباطات اسپرانتویی حضور پیدا می‌کند، می‌داند که، به اسپرانتو می‌شود به دیگری ناسزا گفت، به‌تندی جروبحث کرد اما می‌توان انسجام و همبستگی خود را نیز بیان نمود، در درد و رنج دیگری همچون عشق و علاقه‌ای عمیق شریک شد.

اسپرانتو را چطور می‌توان فراگرفت؟ چطور می‌شود از آن استفاده کرد؟
اگر به اسپرانتو علاقه‌مند شده‌اید و می‌خواهید بیشتر راجع به آن بدانید، این‌که چطور می‌شود آن را به‌کار برد لطفاً به این آدرس بروید http://lernu.net/enkonduko ، آنجا شما پاسخ‌های متعددی در جواب به این سوال‌ها که “چرا اسپرانتو یاد بگیریم”، چطور می‌توان از آن استفاده کرد” و غیره را خواهید یافت.

اسپرانتو در ایران (۴) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

نیمهٔ دوم سدهٔ نوزدهم میلادی برای ایران و انسان ایرانی نیز سال‌های تحول بود. سال‌های برخورد سینه به سینه با جهان غرب. در آغازین سال‌های سده بیستم، ثمرهٔ این دگرگونی ذهنی به بار نشست: انقلاب مشروطیت.
در نخستین سال‌های سده سیزدهم قمری – یا دقیق‌تر سال ۱۳۰۵ ق. – بود که نخستین مدارس نوین در ایران پا گرفت. جنبشی که با پای‌مردی زنده‌یاد حسن رشدیه پیر معارف شکل گرفت. با کمی دقت در می‌یابیم که سال ۱۳۰۵ ق.‌‌ همان سالی‌ست که زبان جهانی اسپرانتو به جهانیان عرضه شد. یعنی سال ۱۸۸۷ میلادی. آیا در این هم‌زمانی چیزی نهفته است؟ این هم‌زمانی، هم‌زمانی در گشوده شدن روزنه‌هایی نوین بر مردمان است. انسان ایرانی روزنی گشوده یافت بر جهان دانش روز، و بشریت نیز روزنه‌ای یافت گشوده بر هم‌زیستی، بر دوستی: اسپرانتو.
نقش مدارس نوین در پرورش انسانی جدید، با دیدگاه‌هایی نوین در ایران بر همگان آشکار است. آن مدارس بودند که زمینه ایجاد دارالفنون را مهیا ساختند، و دارالفنون نیز بستری گشت تا اندک زمانی بعد‌تر دانشگاه تهران بنیاد گیرد. امروزه بسیاری از دانش‌آموختگان آن مدارس – خواه مدارس رشدیه، خواه دارالفنون- را به نام می‌شناسیم. اما نقش مدارس اسپرانتو ایران در شکل دادن انسان ایرانی چیست؟
تاکنون با چند تن از بنیادگران این مدارس آشنا شدیم، اما در مورد اسپرانتو آموزان این مدارس چه می‌دانیم؟ چند تن از آن‌ها را فقط در حد نامشان می‌شناسیم؟
اسپرانتو آموزان، در آن سال‌های نخستین جنبش اسپرانتوی ایران، نیز چون امروزه روز، به ترجمه و نگارش از اسپرانتو و دربارهٔ اسپرانتو، دست می‌زدند. از نکته‌های قابل‌توجه در آن نگارش‌ها این است که در کنار نام مترجمان و یا نویسندگان، صفاتی از قبیل محصل اسپرانتو، و یا اسپرانتیست، به‌کار می‌رفت. با پرسه در مطبوعات آن دوره می‌توان این دست نوشتار‌ها را باز جست.
از جریان‌های رایج مطبوعات آن دوره می‌توان به مسابقه‌های قطعات ادبی خاص اشاره کرد. بدین معنا که مثلاً نگارش متنی بی‌نقطه یا بدون یکی از حروف الفبا را برای علاقه‌مندان، به مسابقه می‌گذاشتند. منظور از نگارش متن بی‌نقطه آن نیست که از به کار بردن نقطه بر یا زیر حروف پرهیز کرد، که بدین معناست که از واژگان مترادف، آن را که فاقد نقطه است، به کار برد. یکی از نخستین اسپرانتوآموزانی که در مطبوعات آن دوره نامش دیده می‌شود، فاطمه ملک معظم – محصل اسپرانتو است. او در مسابقه نگارش متن بی‌الفِ نشریه عصر جدید شرکت کرده است. متنی که وی نگارش کرده است در صفحه ۷ شمارهٔ ۵۴ آن نشریه مورخ‌ی، ۲۸ ربیع الاول ۱۳۳۵ ق. برابر با ۲۳ ژانویه ۱۹۱۷ میلادی چاپ‌شده است.
از دیگر اسپرانتوآموزانی که در مطبوعات آن دوره نامش آمده، می‌توان به اشراقیه اشاره کرد. فردی که حتی نمی‌دانیم زن است یا مرد! در نشریهٔ عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) ترجمه‌ای از وی – از زبان جهانی اسپرانتو- با عنوان دموستن درج‌شده است. این ترجمه، شاید نخستین برگردان متنی از اسپرانتو، اما نه دربارهٔ اسپرانتو، در مطبوعات ایران باشد. برای نمونه می‌توان از ترجمه‌هایی دربارهٔ اسپرانتو و از زبان اسپرانتو که پیش‌تر در مطبوعات آن دوره نشر یافته بود، به ترجمه‌ای از موچول خانم مصور اسپرانتیست اشاره کرد. این ترجمه با عنوان احصاییه لسان‌های مهم دنیا در‌‌ همان عصر جدید (شمارهٔ ۴۱ مورخ ۲۵ صفر ۱۳۳۵ برابر ۲۱ دسامبر ۱۹۱) درج شده است. این مقاله از سالنامه رسمی اسپرانتو (Jarlibro) به فارسی برگردانیده شده است.

ترجمه از اسپرانتو توسط فاطمه ملک معظم

ترجمه از اسپرانتو توسط فاطمه ملک معظم

ترجمه از اسپرانتو توسط موچول مصور

ترجمه از اسپرانتو توسط موچول مصور

یکی از جریان‌های فکری که در آن دوران در مطبوعات ایران شکل می‌گرفت، مسئله هویت ملی با نگاه به ایران باستان بود. در میان کوشندگان این خط فکری نمی‌توان از ابوالقاسم آزاد مراغه‌ای نام نیاورد. وی به تاریخ ۱۷ شعبان ۱۳۳۴ نخستین شمارهٔ نشریه خود را به نام نامه پارسی در تهران منتشر کرد. نامه پارسی دوهفته‌نامه‌ای بود که می‌توان آن را نخستین نشریه ایرانی دانست که به زبان فارسی سره منتشر می‌شد. شعار نامه پارسی چنین بود: نگهبان کشور زبان کشور است. مقالات درج‌شده در این نشریه، بیانگر شوری ناسیونالیستی بود. اما ناسیونالیسمی که رنگی رومانتیک دارد و حسرت از یاد رفتن شکوه باستانی ایران و رجعت به آن را درمان و چاره‌ای بر عقب‌ماندگی ایران آن عصر می‌داند. آزاد مراغه‌ای، بر آن است که زبان فارسی نه تنها بر جهان تأثیر گذاشته است، بلکه شاید تنها زبانی است که می‌تواند و باید جهانی شود. هرچند وی اصولاً به جهانی شدن زبانی امیدوار نیست.
در یکی از شماره‌های نشریهٔ نامه پارسی (ش۶، ۱۶ شهریور ۵۱۳۵ باستانی برابر با ۳ ذیقعده ۱۳۳۴ تازی)، نامه‌ای از یک اسپرانتودان ایرانی منتشرشده. نام وی ف. عبدالله‌زاده است. آنچه در بارهٔ این نامه مهم است، تاریخ آن است. نامه در شماره مورخ ۳ ذیقعده درج‌شده است. به یاد بیاوریم که نخستین باهمآد اسپرانتو در تهران، به تاریخ ۳۰ ذیقعده‌‌ همان سال برپاگشته بود. یعنی نامه مزبور ۲۷ روز پیش‌تر از برپایی آن باهمآد منتشر گشته است. پس ف. عبدالله‌زاده را باید یکی از نخستین کوشندگان زبان جهانی اسپرانتو در ایران بدانیم. اما، او به راستی کیست؟ نگارنده در هیچ یک از منابع اسپرانتو، نامی از وی نیافته است.
در آن نامه عبدالله‌زاده پس از اشاره به کوشش‌های آزاد مراغه‌ای در یافتن برابرهایی برای واژگانی از قبیل: تلگراف، اتوموبیل، سیگار، … می‌نویسد که» بهتر است بزرگان و دانشمندان یک زبان خوب و رسا را از میان زبان‌های ملی به‌عنوان زبان جهانی برگزینند تا همگان آن را آموخته و به کار برند «. اما در پایان نامه‌اش- که با واژگان دساتیری به کار گرفته توسط آزاد مراغه‌ای نگاشته شده است – می‌نویسد: «اگر از سودهای زبان فراسنداجان (بین‌المللی) آگاه باشید و برنایشتی (تعصب) نژادی را به کنار گُزاشته زاکان و بربست (قاعده و قانون) اسپرانتو را بدانید بی‌درنگ شما هم از اسپرانتو خواهان می‌شوید. امیدوارم که این نگارش بنده را با پاسخش در نامه نامی بگنجانید».
آزاد مراغه‌ای در‌‌ همان شماره پاسخ این نامه را داده است. پاسخی که در جای خود قابل تأمل است: «که این کار ما با روایش دادن زبان فرسنداجان هیچ گونه دشمیزی (منافات) ندارد چنانکه خود ایشان هم در میان گفتار خود پذیرفته‌اند آری اگر چه ما در شماره دوم درباره زبان فرسنداجان به خوبی نوسیره (بحث) نموده و گفته‌ایم که این کارهای نشدنی است و نایکسانی زبان را خداوند دانا و توانا برای خوبی وبهبودی جهانیان هال (قرار) داده با همه آن‌ها ما با اندیشه‌ای یگانه دانشمند کیهان دکتر زامنهوف همراهی داریم و تا یک اندازه برای جهانیان سودمندش می‌پنداریم. اگر نگارنده گویش (مقاله) بالا خود را بما بشناسانند و گفتگو نمایند خواهند دید که ما هم از برادران و همراهان ایشان هستیم.»

عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) اولین ترجمه از اسپرانتو به فارسی؟

عصر جدید (شماره ۷۱ مورخ ۱۰ جمادی الاول ۱۳۳۵ برابر ۳ مارس ۱۹۱۷) اولین ترجمه از اسپرانتو به فارسی؟

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۷ شماره چهارم  مجله پیام سبزاندیشان تابستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.

گزارش ایسنا از مراسم روز کتاب اسپرانتو در رشت

خبرگزاری دانشجویان ایران _ رشت    http://207.36.209.24/guilanisna/10104-13-30.htm
سرویس فرهنگی
به همت موسسه سبزاندیشان، مراسم بزرگداشت سالروز تولد دکتر زامنهوف و روز جهانی زبان اسپرانتو در سالن اجتماعت بانک صادرات رشت برگزار شد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران مراسم روز جهانی زبان اسپرانتو هر ساله در تهران برگزار می‌شد که امسال به درخواست یکی از اسپرانتسیتهای گیلانی این نشست در رشت برگزار شد.

در این مراسم محمدرضا ترابی دبیر کانون سبزاندیشان با ارائه تاریخچه‌ای از پیدایش زبان اسپرانتو گفت: در اواخر قرن ۱۹ ایجاد یک زبان بین‌المللی یک نیاز بود زبان بین‌المللی اسپرانتو در سال ۱۸۸۷ میلادی توسط دکتر لودویک زامنهوف لهستانی ساخته شد. این نیاز سبب شد که پروژه‌هایی مطرح شود و دراین‌بین اسپرانتو جهانی شد محتوا و روح درونی اسپرانتو توانست آن را فراملی کند. زامنهوف در کشوری زندگی می‌کرد که با زبان‌های مختلف سخن گفته می‌شد ابداع زبان بین‌المللی در اندیشه او یک آرمان بود.
در ادامه نیره ابراهیم پور مسئول سازمان جوانان اسپرانتیست ایران در زمینه ادبیات اسپرانتو گفت: ادبیات اسپرانتو نمی‌تواند جدا از آن باشد در ابتدا اسپرانتو به عنوان یک زبان نوشتاری بود که جنبه گفتاری آن اندک‌اندک رشد پیدا کرد. رشد اسپرانتو به سبب ترجمه‌هایی بوده که به این زبان صورت گرفت از جمله اینکه زامنهوف آثار شکسپیر، هملت و گوته را به اسپرانتو ترجمه کرد. وی به جای اینکه وقت خود را صرف فراهم کردن دستور زبان مفصلی کند، ترجیح داد یک اصول کلی برای دستور زبان اسپرانتو بیان کند.
ابراهیم پور افزود: زامنهوف بر این عقیده بود که باید از طریق ترجمه، مشکلات موجود در زبان را حل کرد. اسپرانتو در ابتدا ۹۱۲ واژه داشت که به‌مرور زمان براثر ترجمه‌های پی‌درپی بر تعدادشان افزوده شد. هم‌اکنون در فرهنگ جامع اسپرانتو که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد، این تعداد به ۱۵۲۵۰ لغت رسیده که اکثراً فنی و علمی هستند.
گفتنی است در این مراسم تئاتری به زبان اسپرانتو توسط سه نفر از اسپرانتیستها اجرا شد و تعدادی از اشعار شاعران به نام که به اسپرانتو ترجمه‌شده بود و همچنین سرودی به زبان اسپرانتو خوانده شد.
انتهای پیام