دوازده پرسش بنیادی که هر کسی درباره زبان اسپرانتو ممکن است بپرسد

اسپرانتو چیست؟

اسپرانتو یک ابزار ارتباطی مفید میان زبان‌های ناهمسان است. دنیا روز به روز بیشتر و بیشتر بین‌المللی می‌شود. آدم‌ها، پول و کالاها آزادانه‌تر به جریان و حرکت می‌افتند. با این وصف، چون به زبان‌های متفاوتی که به سختی قابل یادگیری است تکلم می‌کنند، افکار کاملا آزاد در تبادل و تعامل قرار نمی‌گیرند. اسپرانتو راه‌حلی است که از سدهای زبانی به خوبی عبور می‌کند. کسی که اسپرانتو را یاد می‌گیرد می‌گوید: “دنیا به روی من باز شده است“.

چه تعدادی در کل دنیا اسپرانتو بلد هستند؟
بنا به دلایل بسیاری مردم امروزه می‌توانند “طعم” ارتباطات واقعی بین‌المللی را احساس کنند. متأسفانه، هیچ راهی برای این‌که بشود دانست چه تعدادی به اسپرانتو صحبت می‌کنند وجود ندارد، همان‌طور که امکان ندارد بتوان فهمید چه تعدادی زبان لاتین، یا زبان چینی را در خارج از چین می‌فهمند. تعداد علی‌الظاهر رقمی بین پنجاه هزار تا دو میلیون نفر است که رقم دقیقی نیست. در هر حال، اسپرانتو زبانان تعدادشان به‌اندازه کافی زیاد است و به حد مطلوب در سرتاسر کره خاکی ساکن هستند تا بتوانند فرهنگی بین‌المللی را تشکیل دهند.

ما زبان انگلیسی را به عنوان زبان بین‌المللی تاکنون داشته‌ایم، آیا واقعاً نیازی به زبان جدید هست؟
فرهنگ‌های جدید زبان‌های جدیدی را می‌آفرینند. فرهنگ بین‌المللی نیز از این قاعده مستثنی نیست.
انگلیسی زبان عجیبی است، دقیقاً مانند هر زبان دیگری در داخل فرهنگ خودش، با این وصف، آیا آن واقعاً “بین‌المللی است” یا صرفاً یک زبان غالب است؟ به سه نظریه توجه کنید:
الف) هیچ‌یک از سازمان‌های بین‌المللی (مثل سازمان ملل، اتحادیه اروپا یا پلیس بین‌المللی اینترپل) فقط به‌تنهایی انگلیسی را به‌کار نمی‌برند، و این امر راجع به بسیاری از سایر سازمان‌های غیر بین‌المللی نیز مصداق دارد. واقعیت این است که ارگان‌هایی مثل سازمان ملل یا اتحادیه اروپا مجبور به افزایش تعداد زبان‌های رسمی در سازمان‌های خود نموده‌اند.
ب) این تفکر که از انگلیسی در همه‌جای دنیا می‌توان استفاده نمود پنداری نادرست است. بازدید از امریکای جنوبی، نواحی مختلف در آفریقا که آن جا ضمنا فرانسه، روسی، چینی، ژاپنی و غیره صحبت می‌کنند به‌وضوح نشان می‌دهد که، این امر در غیر از هتل‌های بزرگ، شرکت‌های هواپیمایی و مواردی مشابه واقعاً توهمی بیش نیست و حتی در اروپا غالبا انگلیسی را به‌کار نمی‌برند و این فقط زمانی مقدور است که موارد بحث و مذاکره عموما محدود باشند.
پ) ژاپنی‌ها و چینی‌های بسیاری در طول ده سال در مدرسه انگلیسی یاد می‌گیرند، بااین‌وجود شمار بسیاری از دانش‌آموزان قادر به صحبت کردن به این زبان نیستند و تعداد بسیارکمی از اروپایی‌ها پس از سال‌ها مطالعه و فراگیری می‌توانند به سطحی برسند که انگلیسی‌زبان‌ها در آن حد هستند. اسپرانتو می‌تواند پس از دوره‌ی نسبتا کوتاهی و با تمرین تبدیل به زبانی شود که انسان به احساسی مانند “زبان شخصی خود” دست یابد.

آیا می‌شود زبانی زنده بدون ملیت و قلمرو خاکی وجود داشته باشد؟
بله. اما آنچه که مقدور نیست زبان زنده‌ای است که آدم‌ها نتوانند با آن ارتباط برقرار کنند، آن را به‌کار برند و دوست داشته باشند. مقوله‌ی ارتباط چیزی جدای از مسئله زبانی است که صرفاً ملتی به آن به‌گونه‌ای پراکنده در گوشه و کنار کره زمین صحبت نمایند. در قرون‌وسطی لاتین زبانی زنده و بدون قوم و طایفه بود: پروفسوری از دانشگاه کمبریج، کلونی یا پراگ آن زمان در پاریس این زبان را تدریس می‌کرد، و آن برای همه عادی بود. جامعه‌ی اسپرانتودانان از جهاتی مختلف به قومی شبیه است، که در آن آدم‌هایی از همه‌ی ملل شرکت دارند و در حین حفظ هویت شخصی خود هویت دیگری را که یک “همسانی بشری” است می‌افزایند. می‌توان گفت اسپرانتو دارای ملیتی در سرتاسر این سیاره است و به عبارتی مردم آن جهان‌وطنی هستند.

رنگ پوست و عادات غذایی به زبان حیات نمی‌بخشند، آنچه این کار را انجام می‌دهد میل به ارتباط است. که چنین خواسته‌ای وجود دارد، برای مثال اینترنت که رشد رو به انفجاری در سال‌های گذشته داشته است. این تحول مقدور گشت به سبب این واقعیت، که رایانه‌ها در بین خود به توافقی در کاربرد کدی مشترک که همانا زبان است رسیدند اعم از این‌که در دنیای سیستم‌عامل مکینتاش باشند، یا ویندوز یا یونیکس/لینوکس. چنین تحولی قطعاً منطقی است. حالا چرا منطق مشابهی میان آدم‌ها با فرهنگ‌ها و زبان‌های گوناگون اعتبار نداشته باشد؟

آیا منظور این است که اسپرانتو جانشین تمام زبان‌های موجود شود؟
مطلقاً خیر، اسپرانتو خود به‌گونه‌ای ابزاری جهت حمایت از حق حیات همه زبان‌ها است.
یکی از بزرگ‌ترین امتیازهای اسپرانتو این است که زبانِ ملت خاصی نیست، لیکن زبانی است که توسط آن تمام مردم نا هم‌زبان با یکدیگر به تبادل عقاید، افکار و حتی بیان احساسات خود می‌پردازند. بنابراین اسپرانتو رقیب زبان‌های ملی یا محلی نیست و برعکس سعی می‌کند از استیلا و استعمار زبانی که به روش‌های بسیاری در دنیا اعمال می‌شود جلوگیری نماید.
به جز آن، امکانِ داشتنِ تماس‌های شخصی با آدم‌هایی از فرهنگ‌های دیگر احتمالاً مؤثرترین متد در کسب تجربه و غنی شدن در تنوع فرهنگی است که ما را احاطه کرده است. این‌گونه تجربه‌ها اغلب کنجکاوی و علایق افراد را نسبت به سایر زبان‌ها و فرهنگ‌ها زیاد می‌کند. با یادگیری اسپرانتو آدم‌های بسیاری اعتمادبه‌نفس پیدا می‌کنند ـ “بله، من می‌توانم زبانی خارجی را فرا بگیرم!” ـ و خیلی‌ها مدت‌زمانی بعد شروع به فراگیری یک زبان ملی یا محلی می‌کنند. اسپرانتودانان بسیاری نه تنها درباره‌ی اسپرانتو، بلکه به زبان‌های دیگرِ خارجی و سایر فرهنگ‌ها نیز علاقه‌مند می‌گردند.

مرسوم و معمول کردن اسپرانتو در طیفی گسترده امری آرمانی و خیالی نیست؟ باورکردنی به نظر نمی‌رسد
هر پیشرفت مفید و مهمی به واقعیت پیوستن نظریات آرمانی است. فقط کسی که تحول بعدی را می‌تواند بشناسد قادر خواهد بود بگوید آیا چیزی آرمانی هست یا خیر. اما چه کسی می‌توانست در ماه می ۱۹۸۹ سقوط دیوار برلین و فروپاشی اتحاد جماهیر شوری را پیش‌بینی کند؟ درواقع، آدم‌ها به‌درستی قادر به پیش‌بینی نیستند. در رمان‌های علمی اگر بازیگران با خود می‌توانستند تلفن همراه داشته باشند بسیاری از موقعیت‌های پیچیده دیگر صورت نخواهد بپذیرفت. در حال حاضر این مورد امری عادی است، ولی نویسنده آن رمان‌ها آن زمان به آینده فکر نکردند. آیا تحولات صنعتی در دنیا یک “مدینه فاضله آرمانی” بزرگ نیست که اکنون به واقعیت پیوسته و به‌طور مستمر باز هم ادامه دارد؟
امروزه اسپرانتو خیلی بیشتر از یک نظریه آرمانی است. آن، همچون پیشنهادی اثرگذار، پس از ۱۲۰ سال کاربری در تمام قاره‌ها و در همه‌ی شرایط زندگی نقش خود را نشان داده است. مسائل ارتباطاتی زبان‌ها که ما امروزه در شرایط بین‌المللی آن‌ها را تجربه می‌کنیم به راه حل، نیازِ بسیاری دارد. گاهی انسان‌ها فکر می‌کنند که، “همیشه مسئله وجود داشته و وجود خواهد داشت”، با این وصف در تاریخ فراوان است مسائلی که راه حلی یافته‌اند و لاینحل باقی نمانده‌اند. آیا این‌که ما موفق شویم این قضیه را حل کنیم نمی‌تواند باورکردنی باشد؟
در حقیقت، برای بیشتر اسپرانتو کلا مهم نیست که آیا زمانی مقدمات گسترده‌ای برای اسپرانتو ایجاد خواهد شد یا نه. آن‌ها (اسپرانتودانان) خیلی راحت از این زبان و دنیای ارتباطاتی آن، مثلِ مکاتبه، مسافرت، یا حتی موسیقی لذت می‌برند.

امروزه شاهد رشد روزافزون علایق به ثبت و ضبط گویش‌های خاص هستیم. آیا این امر با ایده‌ی زبان اسپرانتو تـخالفی ندارد؟
برخلاف عقیده عموم، علایق جدید به گویش‌ها همان مسیری را طی می‌کند که علاقمندی به اسپرانتو می‌پیماید. لهجه‌ها یا همان گویش‌ها اکثر اوقات در بیان احساسات تواناتر بوده و در اجتماعات به نسبت کوچک‌ترِ محلی و قومی که دارای ارتباطاتی صریح و مشخص هستند توانایی توصیف‌کننده‌ای دارند. به همین شکل زبان بین‌المللی اسپرانتو در بیان آن چه که نه به ملیتی تعلق دارد و نه به فرهنگ گویشی خاصی اختصاص دارد لیکن برای همه‌ی انسان‌ها مشترک است سازگاری بهتری را داراست. ایده آل می‌بود، که هر آدمی سه زبان و سه هویت: محلی، ملی و بین‌المللی می‌داشت. تجربه نشان می‌دهد، که این موارد بدون مس اله می‌تواند هماهنگ شود. یک ساکن در منطقه کول مار (فرانسه) که در خانه به آلمانی با لهجه‌ی آلزاسی صحبت می‌کند، و زبان ملی که فرانسوی باشد را بلد است، اسپرانتو را در ارتباطاتش با دنیا بکار می‌برد، خودش را هم آلزاسی، هم فرانسوی، و هم‌زمان جهان‌وطنی احساس می‌کند، زندگی فرهنگی غنـی‌تری دارد تا فرانسوی که فقط زبان فرانسه بلد است.

اگر هر ملتی به سبک و سیاق خویش اسپرانتو را به‌کار برد، آیا به‌این‌ترتیب این زبان ازهم‌پاشیده نخواهد شد؟
زبان‌ها وقتی پراکنده می‌شوند دلالت بر این دارد که مردم یا نمی‌خواهند یا نمی‌توانند تماس متقابلی به‌وسیله‌ی آن داشته باشند. زبان لاتین طی سده‌های طولانی در قلمرو گسترده‌ای به‌کار می‌رفت و در آن زمان بی‌همتا باقی ماند. وقتی امپراتوری روم باستان سقوط کرد و ارتباط‌ها قطع شد این زبان گویش‌های متفاوتی پیدا کرد و زبان‌های لاتین ـ ریشه امروزی متولد گردید.
تحول صنعتی به این سؤال که آیا ما می‌توانیم ارتباط متقابل داشته باشیم- پاسخ داد. ماهواره‌ها، شبکه‌های رایانه‌ای، تلفن همراه، رسانه‌های گروهی، قطارها، هواپیماها، ماشین … و اسپرانتو در نوع خود بیان توانمندی است، که انسان‌ها واقعاً می‌خواهند میان خود تماس و ارتباط مستقیم داشته باشند.

آیا اسپرانتو زبانی ساختگی نیست که در نتیجه غیرطبیعی خواهد بود؟
هر زبان ساخته تمایل خلاقیت انسانی است. بسیاری از موضوعات یا موجودات، که به آن‌ها به عنوان بخشی از طبیعت نگاه می‌کنیم مثل نان، گل رز، خوک‌ها، سگ‌ها، و غیره در حقیقت به همین شکل از خلاقیت انسانی نسبت به طبیعت منتج می‌شوند.
ساختار بنیادین اسپرانتو با گلچین و پالایش امتیازاتی استقرار یافت که مراحل تکامل آن امتیازات را در زبان‌های گوناگون “طبیعی” آشکار ساخت. و به دنبال آن، اسپرانتو تأثیری کاملاً طبیعی را در متکلم زبان به‌جا می‌گذارد. این تأثیر طبیعی بودن را اسپرانتو مدیون این واقعیت است، که بیشتر از اکثر زبان‌ها میل ذهن انسانی را در عمومی‌سازی معانی نشانه‌ها و علائم در کل زبان دارا هست. در زبان‌های بسیاری یک تصور کلی برای معنی واژه مثلاً “بهتر” وجود دارد. اما برای کودکان در آن زبان‌ها آن مفهوم در دو واژه بیان می‌شود، زیرا آن‌ها علامت “تر” را در سایر کلمات مثل “جوان‌تر”، “زیباتر”، “قوی‌تر” و غیره می‌بینند و آن را به مفهوم “خوب، ” تعمیم می‌دهند و فقط با آموزش والدین، مربیان و یا میل به تقلید از اطرافیان این امر اصلاح‌شده و کودک کاربرد صحیح و استاندارد را در زبان خویش جایگزین این شکل طبیعی برداشت خود می‌کند. این امر در سایر بی‌قاعدگی‌های زبان‌های ملی صدق می‌کند. زبان‌هایی وجود دارد که در آن‌ها برای گفتن کلمه‌ی “گرفت” سیستم متداول را به‌کار نمی‌بندند (مثل افزودن یا اصلاح پایانه)، اما حرف صدادار را در داخل فعل عوض می‌کنند. در آن حالت هم ملاحظه می‌شود، که کودکان و افراد خارجی در ابتدا از امکان عمومی متداول یعنی کاربرد فعل گذشته استفاده می‌کنند، و بلافاصله این‌گونه کاربرد اشتباه را نیز متوجه نمی‌شوند. چنین مشکلاتی بسیار به‌ندرت در اسپرانتو وجود دارد.”تولد” اسپرانتو قضیه‌ی عجیبی دارد، و آن این است که دکتر زامنهوف موفق شد شرایطی بیافریند تا این زبان یک چیز زنده شود و وقتی مردم آن را در ارتباط با یکدیگر به‌کار می‌برند بتوانند به درک متقابل نائل شوند. این قضیه واقعیت یافت، و کاربرد آن پروژه‌ی زامنهوف را به سمت‌وسوی یک زبان زنده پیش برد. آنچه را که یک چشم‌پزشک ناشناس در ورشو به سال ۱۸۸۷ در قالب یک بروشور بذر پاشید، حقیقتاً بیش از دانه‌های بذر نبود. بذری که به خاک خوب (آدم‌هایی که برای ایجاد ارتباط و برداشتن سدهای و موانع زبانی در حسرت بودند و منتظر شرایطی بودند) رسید و در آن خاک به‌طور طبیعی رشد نمود و ثمره آن زبانی زنده بود.
هرچند، بذر اسپرانتو فقط توسط یک نفر پاشیده شد، اما زبان به خاطر کاربرد همان‌گونه رو به تکامل گذارد که سایر زبان‌ها متحول می‌شوند. علی‌رغم آن‌که پایه و اساس ثابت همیشه ثابت خواهد ماند (چنان‌که در کتاب پدیده‌ی اسپرانتو شرح داده‌شده است)، اسپرانتو اکنون واژگان بسیاری دارد که صد سال پیش نداشت. پس، زبان غنی‌شده و همواره غنی و پربار می‌شود. تکامل اسپرانتو ادامه دارد و مستند به اسناد آکادمی اسپرانتو است.

چرا زبان‌شناسان ممتاز و برجسته نظریات منفی و مخالفی درباره‌ی اسپرانتو اظهار می‌دارند؟
کسانی که پیچیدگی زبان را به بهترین شکل درک می‌کنند زبان‌شناسان هستند. شاید درست به همین خاطر، بسیاری از آنان، که افراد شایسته و باکفایتی هستند نمی‌توانند باور کنند که اسپرانتو به عنوان زبانی کامل، زنده، و درنتیجه شایان توجه و تحقیق عمل می‌کند.
زبان مقوله‌ای پیچیده و ظریف است و ظهور زبانی واقعی، غنی، زنده برگرفته از پروژه جوانی به نام زامنهوف در زمانی که ۲۷ سال بیشتر نداشت و معرفی آن درحالی‌که بیش از ۱۰ سال بود که روی آن کار کرده بود موضوعی شدیداً غیرممکن به نظر می‌رسد.. به‌طور طبیعی آدم شک می‌کند. اما اگر واقعیت را کنترل کنیم، ملاحظه می‌شود، که اسپرانتو به شکل اعجاب‌آوری در ارتباطات بین‌المللی خوب عمل می‌کند.

آیا امکان دارد از اسپرانتو در گفتمان‌های سطح بالا، شعر و بیان احساسات استفاده نمود؟
بله، در اولین بروشوری که در سال ۱۸۸۷ به چاپ رسید اشعاری نیز یافت شد. اشعار جدید نیز قاعدتاً انتشار می‌یابند و بسیاری از اشعار کلاسیک معروف نیز به اسپرانتو ترجمه شده است.
آثار بزرگی به اسپرانتو ترجمه‌شده است مانند: فلسفه وجود اثر لایبنیتس، نغمه‌ها ـ شکسپیر، آثاری از هرگ، ارباب حلقه‌ها ـ تولکین، سنگ گرسنه ـ تاگور، دفتر خاطرات یک دیوانه ـ لو ایکسون، انجیل، قرآن، گزیده‌های کنفسیوس، و دیوان اشعار و سایر کتب شعر که به چاپ می‌رسد نشان‌دهنده اثبات شایستگی اسپرانتو در تألیف آثار ادبی است.
این بحث زمانی به روشنی، تشخیص و کیفیت می‌رسد که همه بتوانند مستقیماً حرف خود را به زبانی که احساسش می‌کنند بزنند، بر آن مدیریت کنند، که شنوندگانش بلافاصله بفهمند که چه چیزی گفته شد، که آن را همچون زبان خانگی خویش حس نمایند. تمام این امور در کنگره جهانی اسپرانتو، گردهمایی‌های گوناگون، سمینارهای علمی، دانشگاه‌های تابستانی و غیره که هرساله برگزار می‌شود و در آنجاها آموزش، مباحثه و سالن‌های گفتگو به اسپرانتو برگزار می‌گردد تجربه‌شده است.
تاریخ درباره افراد بسیاری از نقاط مختلف دنیا که احساس خود را به‌وسیله زبان اسپرانتو بیان می‌کنند حکایت دارد. همین‌طور چه در کتاب‌ها، آوازها، اشعار یا در مقالات و برخورد با سایر آدم‌ها به این امر می‌توان پی برد. کسی که در حیات ارتباطات اسپرانتویی حضور پیدا می‌کند، می‌داند که، به اسپرانتو می‌شود به دیگری ناسزا گفت، به‌تندی جروبحث کرد اما می‌توان انسجام و همبستگی خود را نیز بیان نمود، در درد و رنج دیگری همچون عشق و علاقه‌ای عمیق شریک شد.

اسپرانتو را چطور می‌توان فراگرفت؟ چطور می‌شود از آن استفاده کرد؟
اگر به اسپرانتو علاقه‌مند شده‌اید و می‌خواهید بیشتر راجع به آن بدانید، این‌که چطور می‌شود آن را به‌کار برد لطفاً به این آدرس بروید http://lernu.net/enkonduko ، آنجا شما پاسخ‌های متعددی در جواب به این سوال‌ها که “چرا اسپرانتو یاد بگیریم”، چطور می‌توان از آن استفاده کرد” و غیره را خواهید یافت.

ایران: نخستین کشور پیشنهاد دهنده استفاده از زبان اسپرانتو در روابط بین‌المللی

نوشتهٔ زیر بخشی از کتابِ آسان‌ترین زبان دنیا ترجمه و تألیف مهندس احمدرضا ممدوحی است. این کتاب که به معرفی و آموزش زبان اسپرانتو می‌پردازد، در مورد پیشنهاد ایران دربارهٔ زبان اسپرانتو در جامعهٔ ملل، چنین می‌نویسد:

مقدمه

ایران نخستین کشور جهان است که به‌طور رسمی پیشنهاد استفاده از زبان اسپرانتو را در روابط بین‌المللی مطرح ساخته است. در سال ۱۹۲۱ هیئت نمایندگیِ ایران در نخستین اجلاسیهٔ جامعهٔ ملل پیشنهاد کرد که زبان اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللی در روابط بین کشور‌ها و سازمان‌های جهانی، مانندِ جامعهٔ ملل، مورد بهره‌برداری قرار گیرد. جامعهٔ ملل که شکل نخستین سازمان ملل متحد بود پس از جنگ جهانیِ اول در سال ۱۹۲۰ توسط ۴۹ کشور دنیا به‌منظور ارتقاء بخشیدن به هم‌کاری‌های بین‌المللی و پیش‌گیری از بروز جنگ و توسعهٔ صلح و امنیت در جهان به وجود آمد. هرچند ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحدهٔ آمریکا یکی از معماران اصلیِ جامعهٔ ملل بود ولی مجلس سنای آمریکا هیچ‌وقت با پیوستن این کشور به این سازمان بین‌المللی موافقت نکرد، در حالی که ۱۳ کشور دیگر نیز پس از تأسیس جامعهٔ ملل، به این نهاد بین‌المللی پیوستند. پس از جنگ جهانی دوم، این نهاد در سال ۱۹۴۶ منحل گردید و جای خود را به سازمان ملل متحد داد.

اهمیت پیشنهاد ایران

این پیشنهاد ایران در جامعهٔ ملل، در تاریخ زبان اسپرانتو از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، تا آنجا که مورخینِ زبان اسپرانتو، تاریخ این زبان را به دو دورهٔ متمایزِ قبل و پس از پیشنهاد ایران تقسیم‌بندی نموده‌انداند همچنین، بسیاری از نویسندگان دنیا در کتاب‌ها و دیگر تألیفات خود به اهمیت این پیشنهاد ایران اشاره کرده‌اند. به‌عنوان نمونه سیلوان زَفت (Sylvan Zaft)، که کتابی تحت عنوانِ اسپرانتو: زبانِ دهکدهٔ جهانی، به زبان انگلیسی تألیف کرده‌است، در فصلِ دوم این کتاب، تحتِ نامِ اسپرانتو: گذشته و حال چنین می‌نویسد: «در دههٔ بیست، هنگامی‌که هیأت نمایندگیِ ایران در جامعهٔ ملل پیشنهاد بهره‌گیری از اسپرانتو را در روابط بین‌المللی مطرح ساخت، به نظر فرصت بسیار خوبی برای این زبان در حال پدیدار گشتن بود. در بحث‌هایی که بلافاصله پیش‌آمد، حملاتِ شدیدی به اسپرانتو شد. نمایندهٔ فرانسه، به طرز ویژه‌ای با هیاهوی زیاد به اعتراض علیه این پیشنهاد پرداخت. به نظر او زبان فرانسوی زبان بین‌المللی بود.» پروفسور کلود پیرون (Claude Piron)، از نویسندگان برجسته در دنیای اسپرانتو نیز در یکی از سخن‌رانی‌های مشهور خود که ترجمهٔ فارسیِ آن نیز در ایران منتشر شده است دربارهٔ همین پیشنهاد ایران چنین می‌گوید: «دههٔ ۱۹۲۰ می‌آید. ایران در جامعهٔ ملل پیشنهاد می‌کند که زبان اسپرانتو در روابط بین‌المللی به‌کار گرفته شود. همه شگفت‌زده می‌شوند. قدرت‌های بزرگ جبهه‌گیری می‌کنند:» باید این پیشنهاد را مدفون ساخت، زیرا برای برتریِ فرهنگیِ ما خطرناک است «. این دولت‌ها ثروتمند و بانفوذند، نمایندگان آن‌ها برای پایمال ساختن حقیقت – به شرم‌آور‌ترین صورت نیز – هیچ‌گونه تردید و دودلی به خود راه نمی‌دهند.» گفتی است که این سخن‌رانیِ تاریخی به مناسبت اهدای جایزهٔ زامنهوف از طرف سازمان جهانی اسپرانتو (دارای روابط رسمی با یونسکو و سازمان ملل متحد) به دبیرکل وقت یونسکو، آقای احمد مختار امبو، در ۱۶ دسامبر سال ۱۹۸۶ در مقر اصلی یونسکو در پاریس ایراد شده است.

دکتر ادمون پریوا

دکتر ادموند پریوات یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو و عضو هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل

دکتر ادموند پریوات یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو و عضو هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل

موتور اصلی در ارائهٔ این پیشنهاد، دکتر ادمون پریوا، یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو در جهان بوده است. وی که از اهالی فرانسوی‌زبان سوئیس بود، در سن ۱۴ سالگی اسپرانتو را آموخت و هنگامی‌که ۱۶ سال داشت در نخستین کنگرهٔ جهانیِ اسپرانتو در سال ۱۹۰۵ در شهر بولُنْی- سور- مِر فرانسه شرکت کرد. در همین همایش بین‌المللی و تاریخیِ اسپرانتو بود که وی استعداد درخشان خود را به‌عنوان یک خطیب و سخنران ماهر در زبان اسپرانتو نشان داد. بین سال‌های ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۱ وی بسان سفیری مشتاق و توانا برای زبان اسپرانتو، طی سفرهایی به کشورهای ایالات متحدهٔ آمریکا، انگلستان، فرانسه و روسیه، به پیشبرد و توسعهٔ این زبان در دنیا یاری نمود. در سال ۱۹۱۲ مؤسسهٔ بین‌المللیِ اسپرانتو در ژنو را بنیان نهاد و چندین بار به‌عنوان پرزیدنت سازمان جهانیِ اسپرانتو و انجمن اسپرانتوی سوئیس انتخاب شد. پریوا که از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۳ سردبیریِ مجلهٔ اسپرانتو را به پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو عهده داشت و مقالات با ارزشی را چه از نظر ارائهٔ نقطه نظرات روشن‌بینانهٔ خود و چه از نظر سبک نگارش برجسته‌اش، ارائه نمود، درواقع در طول سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۸ نهضت توسعهٔ زبان اسپرانتو را سازماندهیِ مجدد کرد و رهبری این حرکت بین‌المللی را بر عهده داشت. کتاب سه‌جلدیِ تاریخ اسپرانتو در بارهٔ او چنین می‌نویسد: «پریوا مبتکر ارائهٔ اسپرانتو به جامعهٔ مللِ سابق در سال ۱۹۲۱ بود، وی در آنجا، به‌عنوان نمایندهٔ دولت ایران، با بلاغت از زبان اسپرانتو دفاع کرد. علی‌رغم مخالفت‌های هیأت‌های نمایندگیِ فرانسه و برزیل، اجلاسیهٔ عمومیِ جامعه (ی ملل) مهر تأیید بر گزارش مهمِ تهیه شده توسط اُرگان‌های خودِ جامعهٔ ملل، تحت عنوان «اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللیِ» کمکی  زد؛ با اهمییت‌ترین سند در مورد نهضت اسپرانتو، گزارشی که به ده زبان ترجمه شد، و تنها سند جامعهٔ ملل که در بیشترین مقیاس منتشر گردید.»  پریوا انسانی آزاده و آزادی‌خواه بود. در سال ۱۹۱۷ کمیته‌ای بین‌المللی برای استقلال لهستان برپا ساخت و نیز مدافع ماهاتما گاندی بود و او را در بازگشتش به هندوستان در سال ۱۹۳۱ همراهی کرد. دکتر فرنس سیلاجی ، اسپرانتودانِ سوئدیِ مجارتبار، که خود از مؤلفینِ برجسته است و بیش از ۳۰ کتاب به زبان اسپرانتو دارد و به ۹ زبان گوناگون کتاب آموزشی نگاشته است، در مورد پریوا می‌گوید: «پریوا از ابتدای جوانیِ خود در دنیای اسپرانتو زندگی کرد، شخضیت او از کوشش‌های او برای اسپرانتو قابل انفکاک نیست، و این احساس و اعتقاد ـ اعتقادِ منطقیِ شخصی فرهیخته ـ در آثار او موج می‌زند. جملات او در تمامیِ نوشته‌هایش سرشار از سرزندگی‌ست، و در آثارش به‌خوبی می‌توان تمامیِ طیف‌های زندگیِ حقیقی را مشاهده نمود. تألیفات او از‌‌ همان دورهٔ نخستِ نهضت اسپرانتو بر روی نسل جوان ـ که نسل دوم در نهضت اسپرانتو محسوب می‌شود ـ تأثیر گذار بود و ایشان را از تمایلات ادبیِ خشک و کهن رهایی بخشید.» پریوا با موفقیت تمام تحصیلات اولیه‌اش را در ژنو به‌پایان رساند و سپس دکترای خود را از دانشگاه سوربون در پاریس اخذ نمود و بنا بر رسم خانوادگی، تدریس زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه نوشاتِل آغاز کرد. از ابتکارات او در دنیای اسپرانتو، برپائیِ همایش‌های علمی-فنی در بارهٔ «اسپرانتو در مدارس»، و «اسپرانتو در تجارت» در سال ۱۹۲۳ در شهر ونیز و ابداع «دانشگاه تابستانی به زبان اسپرانتو» است که تا به امروز نیز هم‌زمان با همایش بین‌المللی اسپرانتو، همه‌ساله در کشورهای مختلف برگزار می‌شود که در آن متخصصین رشته‌های گوناگون به زبان اسپرانتو سخنرانی‌های علمیِ خود را ارائه می‌نمایند. در سال ۱۹۲۲ نیز وی برای نخستین بار همایشی در مورد «اسپرانتو و رادیو» در شهر ژنو ترتیب داد و در سال ۱۹۲۵ ایستگاه رادیوئیِ ژنو را تأسیس کرد. در چند سخنرانی از ۵۵ سخنرانیِ او، که حاوی خاطرات جالب وی در مورد زبان اسپرانتو و بزرگانی چون ماهاتما گاندی، رومن رولان و … است، که بین سال‌های ۱۹۵۲ و ۱۹۵۴ نگاشته شده است و هر هفته از رادیو بِرن سوئیس در سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۲ پخش گردیده است، و در سال ۱۹۶۲، پس از فوتش به‌صورت کتاب نیز منتشر شد وی به خاطرات خود دربارهٔ جامعه ملل می‌پردازد و از جمله می‌گوید که: «به‌واسطهٔ این‌که در جامعهٔ ملل، سمت مترجم شفاهیِ لُرد سِسیل و نانسِن را داشتم، از دوستیِ ایشان بهره‌مند شده و چیزهای فراوانی از آن‌ها، در ارتباطات خصوصیشان، فرا گرفتم. در مورد پروفسور گیلبرت مورِی استاد یونان‌شناسی از آکسفورد نیز، چنین بود. وی سمت نمایندگیِ ژنرال سْماتْس را به‌عنوان نمایندهٔ آفریقای جنوبی بر عهده داشت. در واقع در آن دوران، بسیاری از کشور‌ها شخصی خارجی را به‌عنوان نمایندهٔ خود در جامعهٔ ملل انتخاب می‌کردند. معیار انتخاب ایشان، نه ملیتِ افراد، بلکه ایده‌ها و اعتقاداتشان بود، به این معنی که چنانچه افکار فردی با خواست‌های کشور مربوطه هم‌سو بود، وی به‌عنوان نمایندهٔ آن کشور، انتخاب می‌شد. خودِ من نیز، که بیش از دو سال از دوستی‌ام با پرنس ارفع، سرنمایندهٔ ایران در جامعه (ی ملل)، می‌گذشت، به زودی به‌عنوان مشاور افتخاری و پس‌ازآن به‌عنوان معاون نمایندهٔ ایران انتخاب شدم. پرنس ارفع یکی از متشخص‌ترین افراد در جامعه (ی ملل) بود. وی، دیپلُماتی سال دار، خردمند و بسیار شجاع بود، به‌خصوص هنگامی‌که احساس می‌کرد اصلِ مهم عدالت، مورد تهدید قرارگرفته است. من از وی حکمت و تجربیات مفیدی آموختم و از صمیم قلب به او عشق می‌ورزیدم. او از آن انسان‌هایی بود که به خاطر شایستگی‌های شخصیشان، به مدارج عالی رسیده‌اند و به‌همین علت، به‌پاس خدمات فراوانی که انجام داده بود، عنوان پرنس را دریافت کرده بود.

پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو

پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو

    دولتِ آن زمان ایران، توانائیِ پرداخت حقوق به نماینده‌های زیادی را نداشت و من موافقت کردم که به‌صورت رایگان با پرنس ارفع کار کنم، با این شرط که عضو رسمیِ هیئت نمایندگی گردم و در صورت مطرح‌شدن زبانِ جهانیمان (اسپرانتو) در جامعه (ی ملل)، اجازهٔ دفاع از آن را داشته باشم. وی موضوع را با تلگراف برای دولتش توضیح داد و به این ترتیب با درخواست من موافقت شد و انتخاب گردیدم. پرنس ارفع، خود از حامیان نهضت (اسپرانتوی) ما بود و نخستین پیشنهاد (راجع به استفاده از اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللی) را، همراه با لرد سِسیل و نمایندگان چند کشور دیگر، امضا کرده بود. پرنس ارفع در جامعه (ی‌ملل)، نمایندهٔ نقطه نظرات کشورهای ضعیف‌تر یا کوچک‌تر بود، همانند نانسن از نروژ. زمانی‌که ابرقدرت‌ها قصد داشتند تا مادهٔ ۱۰ اساسنامهٔ جامعه (ی‌ملل) را، که بسیار حیاتی و ضامن استقلال و تمامیت ارضیِ دولت‌های عضو در برابر حملات خارجی بود، حذف کنند، ارفع تنها کسی بود که جرئت کرد رأی منفیِ خود را، به‌طور علنی اعلام کند ـ درحالی‌که وزرای امور خارجهٔ بیست کشور کوچک، به‌دلیل تهدیدهای کشورهای بزرگ، مجبور بودند از دادن رأی خودداری کنند. به‌خوبی به‌یاد دارم که وزرای کشورهای بزرگ مُدام به‌سوی جایگاه ما می‌آمدند تا از پرنس ارفع بخواهند که از دادن رأی خودداری نماید، ابتدا با چاپلوسی و تملق، بعد با پیشنهاداتشان در مورد انتخاب کردن پرنس به‌عنوان پرزیدنت (جامعهٔ ملل) و یا دادنِ افتخاراتی دیگر به وی، و در انت‌ها … با تهدید‌هایشان. ولی، پرنس ارفع با پایداریِ تمام، مقاومت نمود و هنگامی‌که نام ایران، بر طبق حروف الفبا، خوانده شد، نهی بسیار واضح او، با انرژیِ هرچه‌تمام‌تر طنین‌افکن گشت، و در این موقع بود که صدای پچ‌پچ‌های تحسین‌آمیزِ عموم به گوش حاضرین رسید. سپس نمایندگان آن بیست کشور کوچک، برای فشردن دست پرنس و تشکر از او به خاطر شهامتی که از خود نشان داده بود، به سوی ماروانه شدند، چراکه رأی او باعث نجات دادن اساس‌نامه شده بود.» همان‌طور که پریوا توضیح می‌دهد، در پی این اقدامِ پرنس ارفع، دوستانش حتی پیشنهاد کردند که او را برای جایزهٔ صلح نوبل نامزد کنند. دکتر پریوا در جلد دوم کتاب معروف خود تاریخ زبان اسپرانتو نیز، یک فصل کامل را به موضوع مطرح‌شدن زبان اسپرانتو در جامعهٔ ملل اختصاص داده است و به‌تفصیل روند وقایعی را که در این نهاد بین‌المللی در رابطه با زبان اسپرانتو رخ‌داده، تشریح کرده‌است که ویلیام اُلد (William Auld)، نامزد دریافت جایزهٔ ادبی نوبل در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ نیز، به بخشی از آن در فصلِ پنجم کتاب خود، تحت نامِ پدیدهٔ اسپرانتو، اشاره می‌کند. (ترجمهٔ کامل این اثر در کتاب «آسان‌ترین زبان دنیا» آمده است)

قطعنامه‌های یونسکو دربارهٔ اسپرانتو

در ‌‌نهایت، فعالیت‌هایی که توسط اسپرانتودانان کشورهای گوناگون، به‌خصوص پروفسور ایوو لاپنا، معمار نهضت مدرن اسپرانتو در جهان، در این راستا انجام شد، منجر به تصویب دو قطعنامهٔ یونسکو در ارتباط با زبان اسپرانتو گردید که در آن، با توجه به دست‌آوردهای عملیِ زبان اسپرانتو در ایجاد ارتباطات فرهنگی بین کشورهای گوناگون، به کشورهای عضو سازمان ملل متحد و یونسکو، توصیه شده است که آموزش زبان اسپرانتو را در مدارس و مؤسسات آموزشِ عالیِ خود بگنجانند. در کشورهایی که در جهت انجام این توصیهٔ یونسکو دست به اقدامات مناسب زده‌شده، رشد و توسعهٔ زبان اسپرانتو شتاب بیشتری پیدا کرد و در واقع بسیاری از اسپرانتودانانِ کنونیِ جهان، شناختن و فراگیریِ زبان اسپرانتو را در مدارس کشور خود، مدیون این قطعنامه‌ها می‌باشند، قطعنامه‌هایی که بذر آن‌ها با پیشنهاد ایران در سال ۱۹۲۱ افشانده شد. نکتهٔ جالب‌توجه این است که در کشور خود ما ایران، هیچ‌گاه اقدام مناسبی جهت آموزش زبان اسپرانتو در مدارس و دانشگاه‌ها انجام نشده است. به‌امید این‌که وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت فرهنگ و آموزش عالی هر چه زود‌تر به این مهم پرداخته و با وارد ساختن آموزش زبان اسپرانتو در برنامهٔ درسیِ مدارس و دانشگاه‌ها، کودکان و بزرگ‌سالانِ این مرز و بوم را از مزایای فراگیریِ این زبان بین‌المللی و بی‌طرف بهره‌مند سازند.

گفتگوی تمدن‌ها و زبان اسپرانتو

نکتهٔ جالبِ توجهِ دیگر این است که طرح گفتگوی تمدن‌ها نیز پیشنهادی از سوی کشور ایران بوده است که مورد استقبال جهانیان هم قرارگرفته است، اما همان‌طور که همگان می‌دانند، تمدن‌های گوناگونِ جهان دارای زبان‌های گوناگون هستند و در بسیاری از موارد حتی در درون تمدنی واحد،‌گاه ده‌ها یا صد‌ها زبان مختلف وجود دارد، بنابر این، گفتگوی تمدن‌ها بدون وجودِ زبانی مشترک در بینِ تمدن‌ها می‌سر نخواهد شد، چراکه انجام هر گفتگویی مسلماً به زبانی مشترک در بین طرفین آن احتیاج دارد و گفتگوی تمدن‌ها به زبانی مشترک و بی‌طرف محتاج است چرا که بهره‌گیری از زبان یکی از طرف‌های گفتگوی تمدن‌ها توسط تمدن یا تمدن‌های دیگر، به معنیِ تحقیر زبان و فرهنگ‌ِ آن (‌ها) است. حال چنانچه این گفتگو بخواهد در بین آحاد مردم هر تمدنی با آحاد مردم دیگر تمدن‌ها برقرار گردد، زبان مشترک و بی‌طرف فوق‌الذکر همچنین می‌بایست به‌گونه‌ای آسان، ارزان و سریع قابل فراگیری توسط تودهٔ مردمان در سراسر این کرهٔ خاکی باشد و در عین حال، آن‌چنان در بیان معانی و مفاهیم گوناگون، قوی و قادر باشد که بتواند متفاوت‌ترین مباحث را برای «بیگانه‌ترین» انسان‌ها بازگو نماید تا این بیگانگی‌های صوری و ظاهری به یگانگیِ معنوی و باطنی بیانجامد. خوشبختانه زبان اسپرانتو از بوتهٔ آزمایش‌هایی از این دست، با موفقیت کامل در آمده است و در طول تاریخِ بیش از یک قرنِ خود، در ایجاد تفاهم و دوستی در بین مردم جهان، سزاواریِ خود را به تأیید مجامع مؤثق بین‌المللی مانند یونسکو نیز رسانده است. آموزش اسپرانتو در مدارس و دانشگاه‌های ایران همان‌طور که تجربهٔ سالیان متمادی به همهٔ ما اثبات کرده است، آموزش زبان‌های ملی دیگر کشور‌ها – مثل زبان فرانسوی در سابق و زبان انگلیسی در دوران حاضر – نتیجهٔ مطلوبی در بر نداشته است، در صورتی که چنانچه زبان ساده، منطقی، بدون استثناء و قدرتمندِ اسپرانتو به محصلین و دانشجویانِ ما تدریس شود ظرف مدت یک یا دو سال چنان تسلطی خوبی به این زبان پیدا می‌کنند که به هیچ وجه قابل مقایسه با دانش ایشان در زبان انگلیسی‌ای که پس از سالیانِ سال به‌دست می‌آورند، نیست و با فراگیری طولانی‌ترِ اسپرانتو قادر خواهند شد تا از طرفی به ترجمهٔ آثار بی‌بدیل ادبیات غنیِ کشورمان همت گمارند و تمامیِ کشورهای جهان را از این چشمهٔ جوشان مهر و امید، بهره‌مند سازند و از طرف دیگر از منابع گوناگون این زبان که وسعتِ فرهنگیِ آن به اندازهٔ حدودِ تمدنِ کلِ جهان است بهره جویند، آثاری که متعلق به تمامیِ فرهنگ‌ها و تمدن‌های گیتی است، چه «بزرگ» و چه «کوچک»، چه غنی و چه فقیر؛ چراکه برای همگیِ ایشان نیز فراگیریِ اسپرانتو آسان، سریع و ارزان بوده و بسیاری از آن‌ها پس از یادگرفتن آن، آثار ادبیِ فرهنگ خویش را به زبان اسپرانتو ترجمه و منتشر ساخته‌اند. هم‌اکنون آثار ادبیِ بسیاری از فرهنگ‌های گوناگون جهان، از کشورهای اسکاندیناوی گرفته است تا کشورهای آفریقایی، توسط اسپرانتودانان برجستهٔ ایشان به زبان اسپرانتو ترجمه و منتشر شده است. از جمله در فصلِ ششم کتاب پدیدهٔ اسپرانتو تا حدودی به غنای ادبیات اسپرانتو پرداخته شده است و بخش کوچکی از منابع فراوان و گوناگون آن معرفی شده است. نقش آیندهٔ ایران در مورد توسعهٔ اسپرانتو و در انت‌ها، و شاید مهم‌تر از همه، شایسته است کشوری که بیش از هشتاد سال پیش نقش برجسته‌ای در ترویج، به‌رسمیت شناختن و به‌کارگیریِ زبان اسپرانتو در سطح جهان داشته است و نام خود را در این زمینهٔ فرهنگی- انسانی نیز به نیکی در تاریخ بشریت به ثبت رسانده است، هم‌اکنون نیز در جهت این امر مهم علمی، فرهنگی، انسانی، اجتماعی، عرفانی و … که در صورت موفقیتِ کامل، بر روی تمامیِ معادلات، مناسبات و روابط جهانی تأثیری عمیق و سازنده خواهد داشت و باعث از بین بردن بسیاری از تبعیض‌های فرهنگی-زبانی خواهد شد، گام برداشته و چه در مطرح ساختن آن در مجامع بین‌المللی و چه در برنامه‌ریزی به‌منظورِ پیشبرد هرچه‌بیشتر آن در سراسر کشور – و منطقه و جهان – حد اکثر کوشش خود را به انجام برساند تا …:‌‌ همان کشوری که آغازگرِ این حرکت سترگِ فرهنگی در جهان بوده است، پایان و پیروزیِ آن‌را نیز خود رقم بزند! برای به انجام رساندن این مهم، همکاری تمامی افراد جامعه، سازمان‌های غیردولتی و دولتی یاری‍گر خواهد بود.

*این مقاله نخستین بار در مجله پیام سبراندیشان شماره ۷ بهار ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۱)  Esperanto en Irano

اسپرانتو در ایران (۱) Esperanto en Irano

آغاز اسپرانتو در ایران (۱)
علیرضا دولتشاهی

انقلاب مشروطیت به تعبیری حاصل برخورد انسان ایرانی با تمدن غرب بود. برخوردی که انسان ایرانی را به اندیشه در علل توسعه‌نیافتگی خویش واداشت و این به اندیشه شدن، ظهور و بروز تجددگرایی ایرانی را در پی داشت. از بن‌مایه‌های اصلی تجددگرایی ایرانی مسئله زبان است. روشنفکر ایرانی به‌درستی دریافته بود علت‌العلل واپس ماندگی ایران درتجلی مادی زبان یعنی خط نهفته است. ازاین‌رو بود که دست‌به‌کار اصلاح خط فارسی شد. روشنفکر ایرانی این نقطه عزیمت پیشرفت را برای دیگر ملل نیز چاره‌ساز دانست. 
فتحعلی آخوندزاده – پدر جنبش روشنفکری در ایران – تغییر خط ملت اسلام را خواستار شد و آن را به دولت عثمانی نیز پیشنهاد کرد. این جنبش چنان پیش رفت که یکی از چهره‌های درخشانش، یوسف مستشارالدوله –که بی‌شک از پیشگامان اندیشه جامعه مدنی محسوب می‌گردد- وجوب تغییر خط ملت اسلام را از علمای وقت استفتا کرد که شگفت آورانه پاسخی مثبت در پی داشت. 
وی در علل رویکرد به اندیشه اصلاح یا تغییر خط فارسی به نکته‌ای بس ارزشمند اشاره می‌کند: «هرگاه خط ما طوری اصلاح شود که در طبع کتب به اساس و صور اشکال آن‌ها تغییر عمده داده نشود ولی در تعلیم اطفال نوآموز ما و تحصیل طلاب تسهیل و ترقی علانیه ظاهر شود. مثلاً آلان که اطفال ما بعد از دو سال درس خواندن باز اکثراً قرآن مجید را نمی‌توانند صحیح و بی غلط بخوانند. اما بعدازآن اصلاح در خط که مقصود ماست در دو ماه، هم قرآن مجید را و هم سایر کتب و نوشتجات را در کمال صحت و درستی بدون غلط بخوانند و نیز کتب مطبوعه ما یعنی کتاب‌های باسمه و چاپی بدون یک غلط در کمال صحیحی و پاکیزگی و ارزانی بیرون بیاید و اطفال ما در ظرف چهار پنج سال مراسله را با اقسام چهارگانه حساب و ژغرافی و تاریخ و … از مقدمات سایر فنون و علوم نیز بهره‌یاب شوند.» اما اصلاح خط و دست یافتن به یک وسیله راحت‌تر ارتباطی تنها وسوسه و نیازی نبود که در این‌سوی خاک به آن احتیاج باشد. در آن‌سوی جهان در اروپا نیز بازار بحـث بـر سـر اصـلاح یـا پی فکندن زبانی ساده به‌عنوان ابـزاری جهـت ارتـباط گـرم بـود. درست است که فرمان مشـروطیت را ناصرالدین‌شاه امضا نکرد و محقق شدن آن در زمــان حکمرانــی فــرزندش مظفــرالدین شــاه بــود، اما عصر ناصری، عصـر شکل‌گیری اندیشه پیشرفت و توسـعه اسـت و عصـری کلـیدی نه‌تنها در ایران که در جهان هم به شمار می‌آید. 
زامـنهوف بنیان‌گذار جنــبش اســپرانتو، معاصـر بــا عصـــر ناصـــری اســـت و معاصـــر بـــا عصـــری کـــه مستشـارالدوله بـه تفکر درباره علل عقب‌افتادگی ایران و ایرانی پرداخت. 
در غرب همزمان با زامنهوف، دیگران نیز به آفریدن زبان‌هایی پرداختند. حتا پیش‌تر از وی اسقف یوهان مارتین اشلایر با پی افکندن ولاپوک در این راستا گام برداشته بود. حال از تجارب اندیشمند بزرگ قرن هفدهم اروپا، لایبنیتز دیگر سخن نمی‌گویم. از معاصران Giuseppe Peano به می‌توان زامنهوف ایتالیــــایی و یا حتــــــــــی Eliezer Ben Yehuda  که بنیادگر «عبری نو» است اشاره کرد. 

امـا نخسـتین بـرخورد ایـرانیان بـا اسپرانتو – که گرابوفسـکی آن را برتـرین دسـتاورد بشـر در قلمروی زبـان نامیده – با مقاله‌ای از مرحوم یوسف اعتصامی در نشــریه بهــار روی داد. هــرچند کــه در ایــن مقالــه، وی زامنهوف را چشم‌پزشکی روس دانسته است اما از آنجا که نخستین حضور اسپرانتو در زبان فارسی است، حائز اهمـیت اسـت. در این مقاله ترجمه سرودهای از زامنهوف به نام امید – سرود رسمی اسپرانتو – آمده است. 
سه سال پس از نشر این نخستین معرفی اسپرانتو، اولـین جلسـه عمومی اسپرانتو در تهران برگزار شد. این جلسـه کـه در تاریخ جمعه ۳۰ ذی‌القعده ۱۳۳۴ ق. برابر با ۳۰ ســپتامبر ۱۹۱۶ م. تشــکیل شــد، در مطــبوعات روز بازتـاب یافـت بـه طوری که در روزنامه عصر جدید مورخ شنبه ۱۲ ذی‌الحجه ۱۳۳۴ هجری قمری برابر با ۱۱ اکتبر ۱۹۱۶ میلادی می‌خوانیم: 
«اولین مجلس جشن اسپرانتو در تهران در خیابان یوسف آبـاد مـنعقد و برحسـب دعوتـی که قبلاً شده بود، جمعی حاضـر و چـند خطابـه و نطـق ایـراد و مجلـس نزدیک به غـروب خـتم شـد». خلاصه افتتاحـیه کـه از طرف پرنس بهمـن شـیدانی ایـراد شـده بـود در ادامه آن مطلب آمده است. 
 در ایـن مراسـم تأسیس انجمـن اسـپرانتو در ایـران نیز اعـلام گـردید کـه ریاسـت آن بر عهده بهمن شیدانی بود. شـیدانی در آن مراسـم درباره معرفـی اسپرانتو سخن گفـت و آمـاری ارائـه کرد. وی اشاره کرد تا سال ۱۹۱۰ تعـداد کـتب چاپ‌شده در موضوعات ادبی، اجتماعی و فلسـفی بـه زبـان جهانـی اسـپرانتو ۱۸۳۷ عنوان و تعداد جـراید ۹۴ بوده است و نیز تعداد مجامع اسپرانتو برگزار شده ۱۷۹۱ بوده است. 
    رویکـرد ایـرانیان به اسپرانتو رویکردی معطوف به دانایـی اسـت. جالب‌توجه است که فردی مانند سید رضا صـــدر- کـــه از زبـــان عربـــی در مطـــبوعات آن دوره ترجمه‌هایی دارد – در کـلاس اکابری در جنب زیارتگاه سـید ناصـرالدین تهـران بـه تـدریس رایگان زبان جهانی اسـپرانتو همت می‌نهد. در جایی که علاوه بر زبان جهانی اسـپرانتو زبان‌های روسی، انگلیسی و فرانسه نیز تدریس می‌شد. اما این تنها مدرسه اسپرانتو در تهران نبود، رضا صــدر یکــی از چــند معلــم زبــان جهانــی اســپرانتو بــود. 
می‌توان از دیگـر معلمـان زبـان جهانی اسپرانتو نیز نام آورد. بـرای نمـونه، میرزا احمدخان، موچـول مصور، بهمن شیدانی و ….

  •  ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۵ شماره اول مجله پیام سبزاندیشان پاییز۱۳۸۱ چاپ شده است.

۱۶ قاعده بنیادی زبان اسپرانتو

شانزده قاعده بنیادی اسپرانتو عبارت‌اند از تنها قواعد زبان فرا ساختهٔ اسپرانتو که در کتاب اول توسط سازندهٔ این زبان مشترک جهانی، دکتر لودویک زامنهوف، آمده است. هیچ استثنائی در این قواعد وجود ندارد، و این در حالی است که زبان‌های طبیعی یا ملی به‌طور متوسط دارای بیش از ۱۵۰۰ قاعده‌اند که بسیاری از آن‌ها نیز با استثناهای فراوان روبرو هستند. ۱۶ قاعدهٔ بنیادی دستور زبان اسپرانتو به شرح زیر است:

۱- حرف تعریف نَکَره وجود ندارد: فقط حرف تعریف مَعرفهٔ «La» وجود دارد که برای مؤنث و مذکر، جمع و مفرد و حالات گوناگون اسم، یکسان به‌کاربرده می‌شود.

۲- اسم‌ها پایانهٔ ― دارند. برای ساختن جمع، پایانهٔ j― باید اضافه گردد. حالات اسم تنها دو نوع است: فاعلی و مفعولی؛ حالت اخیر، با افزودن پایانه n― به حالت فاعلی به‌دست می‌آید. بقیهٔ حالات اسم به کمک حروف اضافه بیان می‌شود (حالتِ اضافه با De، حالتِ مفعولِ‌باواسطه با Al، حالتِ مفعولٌ‌بِه با Per یا حروف اضافهٔ دیگر، بسته به معنیِ موردنظر).

۳- صفت به a― ختم می‌شود. حالت جمع و مفرد آن مانند اسم است. صفت تفضیلی با واژهٔ pli و صفت عالی با کلمهٔ plej ساخته می‌شود؛ ادات مقایسه در صفت تفضیلی ol است.

۴- عددهای اصلی (که صرف نمی‌شود) عبارت است از: unu، du، tri، kvar، kvin، ses، sep، ok، naŭ، dek، cent، mil. اعداد دهگان و صدگان، از ترکیب سادهٔ اعداد ساخته می‌شود. برای مشخص کردن اعداد ترتیبی، پایانهٔ صفت به عدد اضافه می‌شود، برای اعداد ضربی پسوند ―obl-، برای اعداد کسری ―on-، برای اعداد توزیعی ―op- و جهت نشان دادن مقدار، واژهٔ Po استفاده می‌گردد. علاوه بر موارد ذکرشده، اعداد می‌تواند به‌صورت اسم و یا قید هم مورداستفاده قرار گیرد.

۵- ضمیرهای شخصی عبارت است از: mi، vi، li، ŝi، ĝi، si، ni، vi، ili، oni ضمایر ملکی، با افزودن پایانهٔ صفت به‌دست می‌آید. صَرفِ آن‌ها، همانند اسامی است.

۶- فعل، بنا بر اشخاص متفاوت، و جمع و مفرد بودن، تغییر نمی‌یابد. اشکال فعل عبارت است از: زمان حال، با پایانهٔ as―؛ زمان گذشته با is―؛ زمان آینده،os―؛ شکل شرطی،us―؛ شکل امری،u― و شکل مصدری، دارای پایانهٔ i― است. حالت‌های فاعلی و مفعولی (با معنی وصفی یا قیدی): زمان حال معلوم با پسوند ―ant-؛ گذشتهٔ معلوم، ―int-؛ آیندهٔ معلوم، ―ont-؛ حال مجهول، ―at-؛ گذشتهٔ مجهول، ―it و آیندهٔ مجهول با ―ot- بیان می‌شود. همهٔ اشکال مجهول با کمک شکل مناسب فعل بودن، و حالت وصفی حالت مفعولی فعل موردنظر، ساخته می‌شود؛ حرف‌اضافه در مجهول de است.

۷- قید‌ها به e― ختم می‌شوند؛ درجات مقایسه‌ای آن‌ها، همانند صفت‌ها است.

۸- همه حروف اضافه، به‌خودی‌خود، حالت فاعلی اسم را طلب می‌کند.

۹- هر واژه همان‌گونه خوانده می‌شود، که نوشته‌شده است.

۱۰- در گویش، تِکیه (آکسان)، همیشه بر روی سیلابِ (بخشِ) ما قبل آخرِ کلمه است.

۱۱- واژه‌های مرکب، به‌وسیلهٔ ترکیب سادهٔ لغات شکل می‌گیرد (کلمهٔ اصلی در انتهای واژه قرار می‌گیرد)؛ پایانه‌های دستوری نیز، حکم کلمه‌های مستقل را دارند.

۱۲- هنگامی‌که کلمهٔ نفی دیگری وجود داشته باشد، واژهٔ Ne حذف می‌گردد.

۱۳- برای نشان دادن جهتِ حرکت، واژه‌ها پایانهٔ مفعولی به خود می‌گیرند.

۱۴- هر حرف‌اضافه، دارایِ معنیِ مشخص و ثابت است؛ ولی اگر باید از حرفِ‌اضافه‌ای استفاده کنیم، اما هیچ‌کدام از حروفِ اضافهٔ دیگر معنیِ دقیقِ موردنظر را نشان نمی‌دهد، باید حرف‌اضافهٔ Je را مورداستفاده قرار دهیم که معنیِ مستقلی ندارد. به‌جای حرف‌اضافهٔ Je، می‌توان از حالتِ مفعولِ بی‌واسطه نیز، استفاده کرد.

۱۵- واژه‌های بیگانه در اسپرانتو بدونِ تغییر استفاده می‌شوند و فقط شکل املاییِ این زبان را به خود می‌گیرد؛ اما، برای واژه‌هایی که از یک ریشه‌اند، بهتر است تنها از واژه‌یِ بنیادی استفاده کرد و بدون تغییری در خودِ آن، بقیه‌یِ واژه‌ها را، طبق قواعد زبان اسپرانتو، از آن فرا ساخت.

۱۶- حرف مصوتِ آخرِ اسامی و حرف تعریف، می‌تواند حذف گردد و به‌جای آن، آپوستروف قرار گیرد.

به یاد دکتر لودویک زامنهوف و طرح یک پرسش

به بهانه‌ی گرامیداشت دکتر زامنهوف می‌خواهم در حد پرسشی یاد این انسان نیک‌خواه را گرامی بدارم.
فرهنگ عبارت است از مجموعه‌ی هنجارها و ارزش‌های مشترک یک گروه. آنچه اسپرانتو را از همسان‌های خود (زبان‌های ابداعی دیگر) متمایز می‌کند “فرهنگ” آن است. تصور عمومی از زبان اسپرانتو، زبانی “مکانیکی” و “فاقد روح” است و باور عمومی بر این است که اسپرانتو نمی‌تواند “فرهنگ” داشته باشد چون “جدید” است و نسبت به درخت تناور زبان‌های دیگر جوانه‌ای تازه‌رسته آن‌هم به‌طور مصنوعی، بیش نیست!
این‌که بخواهیم دیگران را به “بی‌فرهنگی” متصف کنیم خود نشانه‌ی ضعف فرهنگی است (!). به تعبیری بی‌فرهنگی وجود ندارد بلکه “تفاوت فرهنگی و ارزشی” وجود دارد که هر گروهی با توجه به تجربیات و آموزه‌های خود بدان دست یازیده است.
همان‌گونه که می‌دانیم کم نبوده‌اند طرح‌های زبانی چه قبل و چه بعد از پیدایش زبان اسپرانتو، اما هیچ‌کدام از آن‌ها وارد عرصه‌ی کاربردی در سطح وسیع نشدند. به باور من افزون بر ویژگی‌های زبان‌شناسی، نداشتن “روح” –که من آن را فرهنگ می‌نامم- از عواملی است که باعث شده آن طرح‌ها در مرحله‌ی “طرح” باقی بمانند و اسپرانتو از مرحله‌ی طرح به “عمل” در آید.
اولین فرهنگ‌مند اسپرانتو، خود دکتر زامنهوف است. ویژگی‌های فرهنگی زامنهوف چنین است:
– نوع‌دوستی: زامنهوف، بشردوست به معنای واقعی است و این بشردوستی نه در حد “شعار” که در عمل او مشهود است. او انسان‌ها را فارغ از رنگ و نژاد و جنسیت و مذهب دوست داشته و با آن‌ها مراوده نموده است.
– دیگر دوستی: همه‌ی ما خواهی‌نخواهی متعلق به “گروه”ی هستیم. در محدوده‌ای زاده می‌شویم و پرورش می‌یابیم و بین “ما” و “دیگران” همیشه فاصله‌ای هست. زامنهوف “دیگر دوست” است او با نوع‌دوستی خود به دیگر دوستی می‌رسد.
– صلح‌دوستی: زامنهوف به معنای واقعی کلمه صلح‌دوست است. اصلاً تلاش برای ابداع اسپرانتو، برای ایجاد امکان صلح و دوستی است. با مطالعه‌ی زندگی این نیک‌مرد موردی یافت نمی‌شود که لحظه‌ای فارغ از دغدغه‌ی صلح‌دوستی، آن‌هم در گستره‌ی جهانی نبوده باشد.

زامنهوف فرهنگ‌ساز و فرهنگ‌پرور
زامنهوف با گفتمان و کردار خود فرهنگی بین‌المللی را ایجاد کرده است که این فرهنگ روزبه‌روز در حال بالندگی و پویایی است. آنچه که او از زمان انتشار زبان اسپرانتو ایجاد کرده است، تقریباً در همه‌ی مرزهای جغرافیایی گسترش یافته است بی یاری حکومتی و یا دولتی!
می‌توان گفت که اسپرانتو از مردمی‌ترین جنبش‌های روزگار ماست که تنها به همت مردمان به‌پیش می‌رود و بالنده‌تر می‌شود. مجموعه‌ی نوشته‌ها، ترجمه‌ها و سخنرانی‌های زامنهوف نشانگر فرهنگی به نام اسپرانتو است که بر غنای آن به‌وسیله‌ی فرهیختگان اسپرانتو از فرهنگ‌های دیگر جهان همچنان افزوده می‌شود.
آنچه می‌خواهم در اینجا بیان کنم تنها در حد یک پرسش است:
ما به‌عنوان اسپرانتودان چه هویتی داریم و ناقل چه فرهنگی هستیم؟
آیا هر اسپرانتودانی ناقل فرهنگ اسپرانتو است؟
به گمان من اگر کسی به این اصول باور داشته باشد از فرهنگ اسپرانتویی برخودار است:
– به رسمیت شناختن “دیگران” و حقوق آن‌ها (حق دیگر بودن)
– چندزبانگی و چند فرهنگی (تنوع فرهنگی)
– باور نداشتن به برتری فرهنگی (رد هرگونه آپارتاید)

+

اسپرانتو در انتظار جایزه نوبل

اسپرانتو در انتظار جایزه نوبل

مریم رستگار،  بی‌بی سی

به روز شده: ۱۵: ۳۷ گرینویچ – دوشنبه ۱۹ آوریل ۲۰۱۰ – ۳۰ فروردین ۱۳۸۹

در بریتانیا هشت نفر از نمایندگان پارلمان، با ارسال درخواست‌نامه‌ای به دفتر جایزه نوبل در نروژ، انجمن جهانی اسپرانتو را نامزد دریافت جایزه صلح نوبل سال ۲۰۱۰ میلادی کرده‌اند. در نامه هشت نماینده پارلمان بریتانیا آمده است: «فعالیت‌های انجمن جهانی اسپرانتو (Universala Esperanto-Asocio) به تنوع زبانی، حفظ دموکراسی، آزادی بشر و ایجاد فرهنگی

جهانی کمک می‌کند که همه این‌ها در ایجاد و حفظ صلح مؤثر است. درنتیجه با توجه به تأثیر فعالیت‌های این انجمن در ایجاد تفاهم بین‌المللی که عاملی اساسی در برقراری

لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک و زبان‌شناس لهستانی، زبان اسپرانتو را در سال ۱۸۸۷ میلادی به جهان معرفی کرد

صلح جهانی است، این انجمن نامزد دریافت جایزه صلح نوبل می‌شود
اسپرانتو، زبانی بین‌المللی است که در سال ۱۸۸۷ میلادی از طرف دکتر لودویک لازاروس زامنهوف، پزشک و زبان‌شناس لهستانی به جهان معرفی شد. آقای زامنهوف معتقد بود که داشتن زبان بین المللی مشترک به برقراری ارتباط بین مردم کشورهای مختلف کمک می‌کند. او با در نظر گرفتن محدودیت‌های مربوط به یادگیری زبان‌های مختلف و نیز نظراتی که درباره تسلط فرهنگی کشورهای استعماری در جهان وجود داشت، به فکر ابداع زبانی جدید افتاد که به هیچ کشور یا ملیت خاصی وابسته نباشد.
آقای زامنهوف با چندین زبان از جمله روسی، لهستانی، آلمانی، فرانسه، لاتین، یونانی، عبری، انگلیسی، ایتالیایی، اسپانیایی و لیتوانیایی آشنا بود و با در نظر گرفتن شرایط و ویژگی‌های هر یک از این زبان‌ها، توانست ساختار و قوانین دستوری ساده‌ای را برای زبانی جدید تعریف کند. واژه‌های مورد استفاده در این زبان هم ابداعی یا برگرفته از زبان‌های دیگر است.

پرینوش صنیعی، نویسنده و از کسانی که سال‌ها پیش زبان اسپرانتو را فراگرفته و به این زبان مسلط است، با این توضیح که معمولاً دستور زبان و گرامرهای سنگین، از مشکلات افرادی است که می‌خواهند زبان جدیدی یاد بگیرند، می‌گوید: «اسپرانتو ۱۶ قاعده دستوری اصلی دارد که می‌توان آن‌ها را در مدتی کوتاه یاد گرفت. برای یادگیری واژه‌ها هم کافی است که ریشه اصلی کلمه یاد گرفته شود و بعد، با استفاده از دستورهایی ساده، این ریشه را به صورت اسم، صفت یا قید درآورد و دایره واژگان را به طور تصاعدی گسترش داد. قوانین ساده‌ای هم برای ترکیب کلمه‌ها در جمله‌های اسپرانتویی وجود دارد که می‌توان در مدتی کوتاه آن‌ها را یاد گرفت.»
او آغاز دوره انسان‌گرایی در جهان و توجه به این‌که تمام انسان‌ها، حقوق مساوی دارند را زمینه‌ساز تعریف و ابداع زبان اسپرانتو می‌داند و اضافه می‌کند: «با شروع نهضت انسان‌گرایی در جهان، این دیدگاه به وجود آمد که انسان‌ها برای برقراری ارتباط با هم، باید در شرایط مساوی باشند و از آنجا که زبان، مهم‌ترین وسیله ارتباطی است، باید شرایط به گونه‌ای فراهم شود که یک ابزار ارتباطی با شرایط مساوی در اختیار همه قرار بگیرد، یعنی زبانی وجود داشته باشد که زبان دوم همه و نه زبان مادری کسی باشد.»
خانم صنیعی اضافه می‌کند: «این بحث‌ها در حدود ۱۰۰ سال پیش مورد توجه روشنفکران قرار گرفت و در ‌‌نهایت دکتر زامنهوف در لهستان که به بیش از ۲۰ زبان دنیا مسلط بود، زبان جدیدی را به نام اسپرانتو تدوین کرد و گروه‌های روشنفکر هم هرکدام به نوعی به او پیوستند.»
او درباره زمان و چگونگی ورود زبان اسپرانتو به ایران می‌گوید: «به دنبال به وجود آمدن یک دیدگاه روشنفکرانه و انسانگرایانه، این زبان جدید تعریف شد و روشنفکران همه جا با آن ارتباط برقرار کردند. چنین شرایطی در ایران هم حاکم بود. ولی مسئله این است که باید دید در حدود ۱۵۰ سال پیش، چند نفر روشنفکر در ایران حضور داشتند و به همین نسبت هم زبان اسپرانتو وارد ایران شد.»
پرینوش صنیعی می‌گوید: «برخی معتقدند که اعتصام الملک، پدر پروین اعتصامی، واردکننده یا معرف زبان اسپرانتو به ایران بوده است. احمد کسروی هم برای چندین سال مجله‌ای منتشر می‌کرد که مطالبی درباره اسپرانتو در آن چاپ می‌شد. در زمان افتتاح دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ خورشیدی هم زبان اسپرانتو از مطالب درسی دانشگاه بود و کلاً جامعه روشنفکری ایران به زبان اسپرانتو تمایل داشت.»
با این حال، زبان اسپرانتو همیشه با استقبال روبه‌رو نبود. در دوره‌ای از تاریخ، میزان اقبال به این زبان به حدی بود که مسولان برخی کشور‌ها را به تردید در باره ماهیت آن انداخت و طبیعتاً مقابله با آموزش این زبان هم شروع شد. در دوره حکومت هیتلر در آلمان، برخی از افرادی که به زبان اسپرانتو صحبت می‌کردند (اسپرانتیست‌ها) و آن را آموزش می‌دادند، زندانی شدند و مواردی از اعدام اسپرانتیست‌ها در دوره حکومت استالین در روسیه هم گزارش شده است.
به گفته پرینوش صنیعی، آن زمان به اسپرانتیست‌ها حمله می‌شد، چون زبان جدیدی بلد بودند که با آن می‌توانستند با افرادی از کشور‌ها و جوامع دیگر ارتباط برقرار کنند و به دلیل همین ارتباطات بین‌المللی، به آن‌ها اتهام جاسوسی زده می‌شود. او می‌افزاید: «در ایران هم تقریباً چنین شرایطی حاکم بود و می‌گفتند که اسپرانتو زبان بهایی‌ها است و هرکس آن را یاد می‌گیرد، بهایی است
برخورد با آموزش و یادگیری زبان اسپرانتو در سطح جهانی، باعث شد این زبان در لایه‌های زیرین جوامع باقی بماند، ولی به مسیرش ادامه دهد. خانم صنیعی درباره این روند در ایران یادآور می‌شود: «در اوایل دهه ۱۳۵۰ خورشیدی، اقدامات ناصرالدین صاحب زمانی، نویسنده و روان‌شناس ایرانی، باعث شد زبان اسپرانتو دوباره در ایران موردتوجه قرار بگیرد.» او توضیح می‌دهد: «بررسی مسائل مربوط به ایران و جوانان، محور اصلی فعالیت‌های دکتر صاحب زمانی بود. او اعتقاد داشت که جوانان ایران فقط یک چیز کم دارند و آن وسیله‌ای است که بتوانند با جهان در ارتباط باشند تا با آخرین دستاوردهای علمی و فرهنگی دنیا آشنا شوند و داشته‌هایشان را هم به راحتی به جهانیان عرضه کنند. او معتقد بود که این وسیله باید به حدی ساده باشد که جوانان ایران آن را زود یاد بگیرند و از آنجا که او خودش در دوره جوانی با زبان اسپرانتو آشنا شده بود، به این نتیجه رسید که این زبان می‌تواند وسیله ارتباطی خوبی برای جوانان ایران باشد، چون هر وقت یک ابزار بین‌المللی به جوانان ایران داده‌شده است، درخشیده‌اند و نشان داده‌اند که توانایی‌های بالایی دارند.»
به گفته پرینوش صنیعی، «در حدود سال‌های ۱۳۵۲ تا ۱۳۵۴ خورشیدی، کلاس‌های آموزش اسپرانتو به طور محدود، خیلی خصوصی و با حضور عده کمی تشکیل می‌شد، ولی بعد در مدرسه» روش نو «تحت ریاست یمینی شریف، کلاس‌های بزرگی برای آموزش اسپرانتو تشکیل شد که به‌شدت مورد استقبال قرار گرفت و خیلی از اسپرانتیست‌های قدیمی ایران، در همین کلاس‌های آموزشی این زبان را یاد گرفتند.»

پرینوش صنیعی نویسنده و اسپرانتودان

او اضافه می‌کند: «میزان استقبال از زبان اسپرانتو و نوشته‌ها و مقاله‌هایی که در باره این زبان در ایران منتشر شد، به حدی بود که مسئولان سازمان جهانی اسپرانتو در هلند متعجب شده بودند و به طور مرتب به ایران می‌آمدند تا بدانند چه اتفاقی افتاده است که این همه آدم با زبان اسپرانتو ارتباط برقرار کرده‌اند.» اما دوره این روند و استقبال شدید از زبان اسپرانتو در ایران هم به پایان رسید و به تدریج دایره علاقه مندان به این زبان، محدود به کسانی شد که به زبان‌های جدید علاقه‌مند هستند. در شرایط کنونی هم انجمن اسپرانتوی ایران، در زمینه آموزش این زبان فعالیت می‌کند.
زبان اسپرانتو در دیگر کشورهای دنیا هم تقریباً روند مشابهی طی کرده است، هرچند آمار دقیقی در باره تعداد افرادی که به این زبان مسلط هستند، وجود ندارد و این تعداد بین ۱۰۰ هزار تا ۲ میلیون نفر برآورد می‌شود. پرینوش صنیعی درباره علت تفاوت زیاد این آمار می‌گوید: «افرادی هستند که در زمان یادگیری اسپرانتو، در آمار به حساب می‌آیند، ولی کسانی مثل من که بعد از سال‌ها فعالیت در زمینه‌های مختلف مرتبط به زبان اسپرانتو، دیگر عضو انجمن جهانی اسپرانتو نیستم، در محاسبات جایی ندارند.»
او اضافه می‌کند: «ارتباط با دنیاهای جدید، علت اصلی گرایش من برای یادگیری اسپرانتو بود. الان من ارتباطات گسترده‌ای با افراد مختلف در سراسر دنیا دارم و دوستانی دارم که از طریق زبان اسپرانتو با آن‌ها آشنا شده‌ام.»
البته فقط خانم صنیعی چنین نظری ندارد. تأکید بر گسترده شدن روابط اجتماعی و بین‌المللی افراد با یادگیری زبان اسپرانتو، محور اصلی فعالیت‌های تبلیغی انجمن جهانی اسپرانتو است. الان اسپرانتیست‌های دنیا در نشست‌هایشان سرود مشترکی را سر می‌دهند که شعرش با الهام از نظرات دکتر زامنهوف، مبدع اسپرانتو، سروده شده است. آن‌ها پرچم مشترکی به رنگ سبز و سفید هم دارند و ادبیات اسپرانتو در بیش از یک قرن اخیر، پیشرفت قابل‌توجهی داشته است و نویسندگان و هنرمندانی بنام، آثارشان را به این زبان منتشر کرده‌اند. درواقع می‌توان گفت اسپرانتو زبان مشترک گروهی است که بدون آنکه از یک کشور مشخص یا وابسته به یک موقعیت جغرافیایی خاص باشند، با وابستگی‌های زبانی و تا حدی فرهنگی، کنار هم جمع شده‌اند.
برایان بارکر، هماهنگ‌کننده امور پارلمانی انجمن اسپرانتو در لندن هم زبان اسپرانتو را دارای ماهیت بین‌المللی می‌خواند و می‌گوید: «با آموزش این زبان، به ملت‌ها کمک می‌شود به درک متقابلی برسند. افرادی در سراسر جهان هستند که با این زبان ارتباط برقرار می‌کنند و با هم صحبت می‌کنند، بدون آنکه کشور یا فرهنگ مشترکی داشته باشند. اسپرانتو یک زبان واقعی است که به ایجاد چنین ارتباط و تفاهمی در سراسر دنیا کمک می‌کند. با این حال، در شرایط کنونی، سخنرانان بیشتر نشست‌ها و کنفرانس‌های بین‌المللی در سراسر جهان به انگلیسی صحبت می‌کنند و حتی گفته می‌شود که انگلیسی زبان بین‌المللی غالب در دنیا است.
برایان بارکر در مقابل طرح این دیدگاه، می‌گوید: «زبان انگلیسی یک زبان امپریالیستی است و زبان‌های امپریالیستی بر این اساس در سراسر دنیا گسترش پیدا کرده‌اند که هرچه پول بیشتر و قدرت بیشتری داشته باشید، زبانی که به آن صحبت می‌کنید، بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد. ولی اسپرانتو یک زبان بی‌طرف است و گرایش سیاسی ندارد. آیت‌الله خامنه‌ای مشکلی با آموزش این زبان ندارد. در چین هم‌چنین نظری وجود دارد و کنفرانس امسال اسپرانتو در کوبا برگزار می‌شود. در آخرین کنفرانسی هم که داشتیم آقای کاسترو، رییس جمهوری کوبا به نشست آمد. در واقع زبان اسپرانتو کاملاً در سراسر دنیا بی‌طرف است و ارتباط بین‌المللی منصفانه‌ای را شکل می‌دهد که تمام طرف‌های درگیر در آن، در سطح برابری هستند.»
شاید به همین دلیل است که گروهی از نماینده‌های پارلمان بریتانیا، انجمن جهانی اسپرانتو را برای دریافت جایزه صلح نوبل نامزد کرده‌اند. آقای بارکر از نامزد شدن انجمن جهانی اسپرانتو برای دریافت این جایزه دفاع می‌کند و می‌گوید: «سال قبل، باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا این جایزه را دریافت کرد. ولی بحث‌های زیادی مطرح است که جایزه صلح نوبل بر اساس دستاوردهای افراد به آن‌ها داده می‌شود، ولی آقای اوباما فقط در انتخابات برنده‌شده بود و برای صلح جهانی کاری نکرده بود. با این حال، جایزه صلح نوبل را گرفت و این موضوع، با اینکه تاکید می‌شود برای دریافت جایزه صلح نوبل باید حتماً افراد اقدام عملی انجام دهند، درست در نمی‌آید.»
او اضافه می‌کند: «باراک اوباما در زمان دریافت جایزه صلح نوبل، هیچ کاری برای صلح نکرده بود، ولی سازمان ما، سال‌ها به‌سختی تلاش کرده است تا با آموزش زبانی مشترک و بی‌طرف، شرایط برای درک متقابل و تفاهم افراد از ملت‌ها و کشورهای مختلف فراهم شود. به خاطر همین تلاش‌ها هم نامزد دریافت جایزه صلح نوبل شده است.»

ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو؛ اثر ماندگار اسلام‌شناس ایتالیایی

گروه بین‌الملل: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو اثر پروفسور «ایتالوچیوسی» اسلام‌شناس ایتالیایی است که حفظ امانت‌داری در ترجمه یکی از شاخصه‌های مهم این اثر به شمار می‌رود و به نظر برخی کارشناسان یکی از بهترین و وفادارترین ترجمه‌های این کتاب آسمانی نسبت به اصل آن است.

«محمدرضا ترابی» سردبیر فصل‌نامه «پیام سبزاندیشان» و عضو انجمن جهانی اسپرانتو در گفت‌وگوی تلفنی با خبرنگار بخش بین‌الملل خبرگزاری قرآنی ایران (ایکنا) درباره این اثر ماندگار گفت: ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو در سال ۱۹۶۹ توسط پروفسور «ایتالوچیوسی»، اسلام‌شناس ایتالیایی صورت گرفت که این ترجمه توسط یونسکو در دانمارک به چاپ رسید و تاکنون چندین بار تجدید چاپ‌شده است.

وی افزود: قرآن ترجمه‌شده به زبان اسپرانتو شامل مقدمه‌ای از چند صاحب‌نظر ازجمله «ظفرالله خان» قاضی شناخته‌شده و بین‌المللی پاکستان و نماینده وقت آن کشور در سازمان ملل متحد است؛ این قرآن که به‌صورت مقابله‌ای ـ در یک طرف صفحه نسخه اصل عربی و در طرف دیگر ترجمه اسپرانتو ـ به چاپ رسیده شامل توضیحاتی ازجمله گاه‌شمار اسلامی از تولد پیامبر (ص) تا امامت حضرت علی (ع) و توضیحاتی درباره برخی آیات و سوره‌ها است.

سردبیر فصل‌نامه پیام سبزاندیشان تصریح‌کرد: ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو از شیوایی و بلاغت ادبی خاصی برخوردار است و با توجه به تسلط استادانه‌ای که مترجم به هر دو زبان عربی و اسپرانتو داشته، آن را در رده یکی از شیواترین ترجمه‌های قرآن قرار داده است.

«در سایه پیامبر (ص)»؛ اثر ماندگار مترجم قرآن کریم به زبان اسپرانتو

ترابی در ادامه به اثر ماندگار دیگری از پروفسور ایتالوچیوسی با عنوان «در سایه پیامبر (ص)» به زبان اسپرانتو اشاره و اظهارکرد: این کتاب در سال ۱۹۷۸ و در ۳۶۲ صفحه تألیف‌شد که به معرفی زندگی‌نامه پیامبر (ص) و سیر تحول و پیشرفت اسلام از ابتدا تا زمان رحلت ایشان می‌پردازد؛ این کتاب که چندین بار تجدید چاپ‌شده بیان شاعرانه و لطیفی دارد و ازنظر ادبی در شمار کتاب‌های برجسته ادبیات اسپرانتو قرارگرفته است.

وی تأکید کرد: ایتالوچیوسی که به زبان عربی و اسپرانتو تسلط کامل داشته،‌ در ترجمه خود از نظرات دیگر صاحب‌نظران و کارشناسان اسلامی نیز بهره‌های فراوان برده و در این راه از مساعدت همسر فرزانه خود برخوردار بوده است؛ این مترجم مسیحی بعد از ترجمه قرآن به زبان اسپرانتو و آشنایی بیشتر با مبانی اسلام و قرآن در دانشگاه الأزهر مسلمان شد؛ این مترجم قرآن کریم سرانجام در سال ۱۹۷۸ چشم از جهان فروبست.

وی ترجمه معرفی‌شده در پایگاه اطلاع‌رسانی «http://www.lernado.it/kurano/» در کشور ایتالیا را همان ترجمه اصلی پروفسور چیوسی عنوان‌کرد که توسط کمیسیون عربی و شمال آفریقایی انجمن جهانی اسپرانتو ـ در همکاری مشورتی با سازمان ملل متحد و یونسکو که مقر آن در کشور هلند قرار دارد ـ پشتیبانی می‌شود.

ترابی در پایان خاطرنشان‌کرد: در این پایگاه علاوه بر ترجمه قرآن کریم به زبان اسپرانتو توسط پرفسور ایتالوچیوسی، ترجمه‌های دو مترجم دیگر از جمله ترجمه نینوواسه‌لا (ایتالیایی) و موزتار عباسی (پاکستانی) قرار گرفته که فهرست موضوعی مندرج در سایت، جستجوی مطالب موضوعی قرآنی را برای بازدیدکنندگان میسرمی‌کند.

اسپرانتو؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردارند

یادآوری‌می‌شود زبان اسپرانتو در سال ۱۸۸۷ توسط «لودویک لازاروس زامنهوف» چشم‌پزشک لهستانی با هدف ایجاد ارتباط بین نا هم‌زبانان ابداع شد؛ زبانی بی‌طرف که همه در استفاده از آن در روابط بین‌المللی از موقعیت یکسانی برخوردار باشند و در استفاده از آن کسی را بر دیگری برتری نباشد.

مخاطبان این زبان تمام بشریت هستند؛ در حال حاضر تعداد کاربران و سخنگویان زبان اسپرانتو را حداقل دو میلیون و حداکثر ده میلیون نفر در سراسر جهان تخمین می‌زنند.

همچنین انجمن جهانی مسلمانان اسپرانتودان (Universala Islama Esperanto-Asocio) حدود ده سال پیش در پاکستان تأسیس شده که فعالیت‌های اخیر این انجمن بر معرفی اسلام به غیرمسمانان متمرکز است؛ این انجمن در کنگره جهانی اسپرانتو که هر سال در یکی کشورهای جهان برگزارمی‌شود (امسال از ۲۹ تیر تا ۱۵ مرداد در کشور هلند برگزار خواهد شد)، نشست‌هایی را به‌منظور معرفی اسلام برگزارمی‌کند.

بنیاد احمدیه نیز در دهه ۷۰ شعبه اسپرانتوی خود را در هلند تأسیس کرد که فعالیت‌های این بنیاد بر چاپ و انتشار کتاب‌هایی درباره اسلام و قرآن به زبان اسپرانتو متمرکز است؛ این بنیاد تاکنون کتاب‌های زیادی را در زمینه معرفی پیامبر (ص) و تفسیر برخی از آیات و سوره‌های قرآن به زبان اسپرانتو به چاپ رسانیده است.

منبع: ایکنا

تصویری از روی جلد قرآن به زبان اسپرانتو

قرآن به زبان اسپرانتو

+

پرسش رئیس جمهور محمد خاتمی در دیدار از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان و پاسخی چند

پاسخ به رئیس جمهور!
نمایشگاه مطبوعات فرصتی بود، برای دیدار با جناب آقای رئیس جمهور. ایشان روز پنج شنبه ۱۳۸۲/۲/۲۵ از سالن مطبوعات بازدید کردند. غرفهٔ مجلهٔ «پیام سبزاندیشان» نیز برای لحظاتی سعادت میزبانی ایشان را داشت. در این دیدار، آقای رئیس جمهور از مسئول غرفهٔ ما سؤال کردند: «پس چی شد این اسپرانتو؟» در این سؤال که ظاهراً به قصد شوخی ادا کردید، چند نکتهٔ باریک و ناگفته پنهان بود. و مهم‌ترین آن، این سؤال: «چرا اسپرانتو آن طور که انتظار می‌رفت، پیشرفت نکرد و مبدل به زبان بین‌المللی مورد پذیرش همگان نگردید؟»  ما برای این سؤال کوتاه جناب آقای خاتمی، پاسخی کوتاه داریم:

جناب آقای رئیس جمهور!
زبان اسپرانتو به دلیل آنکه زبانی است به قول گاندی «نجیب و انسانی»، در وانفسای سیاست‌بازی بزرگان، که زبان را نیز ابزار قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خودکرده‌اند، مهجورمانده است و‌ گاه و بی‌گاه نیز مورد هجوم تبلیغاتی این‌ و آن قرار می‌گیرد. بسیاری از کسان و بیش از همه صاحبان قدرت، سادگی و پیام صلح و دوستیِ نهفته در پس این زبان را برنمی‌تابند و راه را بر پیشرفت آن می‌بندند. هم چنان که بر شما، این سادگی و پیام صلح و دوستی را نمی‌پسندند!
گفتگوی تمدن‌ها و پذیرفتن این اصل که تمامی انسان‌ها در هرکجای این کرهٔ خاکی که زندگی می‌کنند حق‌دارند از باورهای عقیدتی، سیاسی، فلسفی، فرهنگی و اجتماعی خود دفاع کنند و برای رسیدن به تفاهم با یکدیگر بتوانند در آزادی کامل به گفتگو بنشینند – بی‌واسطهٔ دولتمردان خود که عموماً بذر کاذب کینه و دشمنی قومی و مذهبی را در میان ملل خود می‌پاشند- هدف و آرمان دکتر زامنهوف مبتکر و مبدع این زبان بوده است. اما این اندیشهٔ بلندنظرانه و ژرف همان‌گونه موردپذیرش قرارگرفته است که پیام شما در سازمان ملل.
در یک کلام، آرمان‌های شریف، انسان دوستانه، صلح خواهانه، آزادی‌خواهانه و متمدنانهٔ آن همان‌قدر در دنیای تسلط زور و سرمایه دچار چالش و تنگنا بوده است که آرمان‌ها و برنامه‌های شریف، نجیب و انسانی شما. حالا ما سؤال می‌کنیم: راستی آقای رئیس جمهور! واقعاً «پس چی شد» آن‌همه برنامه‌ها و امید‌ها؟!

                     غلامرضا آذرهوشنگ عضو تحریریه مجله پیام سبزاندیشان ادریبهشت ماه ۱۳۸۲

غرفه مجله پیام سبزاندیشان

غرفه مجله پیام سبزاندیشان

جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

 

گزارش روزنامه جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

گزارش روزنامه جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

مراسم بازگشایی دفتر سبزاندیشان و بزرگداشت زامنهوف

 همزمان با یکصد و چهل و سومین زادروز مولف زبان اسپرانتو دفتر جدید موسسه سبزاندیشان بطور رسمی بازگشایی خواهد شد. به همین مناسبت روز یکشنبه ۲۴ آذرماه ۱۳۸۱ از ساعت ۱۷ تا ۱۹ مراسمی در محل دفتر جدید موسسه برپا خواهد شد. از همه اسپرانتودانان و دوستداران اسپرانتو دعوت می‌شود تا در این مراسم حضور یابند.

نشانی:
خیابان انقلاب – بین لاله زار نو و میدان فردوسی – روبروی سینما فردوسی پلاک ۶۷۴ +

هدف زبان بین‌المللی چیست؟

 در اول آذرماه ۱۳۸۰ سمیناری جهت آشنایی با زبان اسپرانتو در خانه فرهنگ مهرآباد برگزار شد که یکی از سحنرانان آن خانم فریبا نوری مجد صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول مجله پیام سبراندیشان بود. اینک متن سخنرانی ایشان:

به نام خدا

 با سلام و خیرمقدم به همه حضار گرامی؛ سخنم را درباره ضرورت زبان بین‌المللی با دو سؤال آغاز می‌کنم که:

هدف زبان بین‌المللی چیست؟ و آیا ایجاد یک زبان بین‌المللی ضرورت دارد؟ پاسخ این دو سؤال کاملاً آشکار است. چرا که زبان بین‌المللی وسیله‌ای است که برای ارتباط افکار و احساسات بین مردم بکار می‌رود و همانند سایر وسایل ارتباط جمعی به‌عنوان ابزاری استفاده می‌شود که جای آن در زندگی اجتماعی جامعه متمدن بشری نمی‌تواند خالی باشد. هیچ‌کس نسبت به ضرورت وسایل ارتباط جمعی در برقراری ارتباط تردید ندارد. در نتیجه هیچ‌کس درباره ضرورت ایجاد یک زبان بین‌المللی نیز شک ندارد.
ولی برخی فکر می‌کنند زبان بین‌المللی غیرضروری است. زبانی بازدارنده است و به روح ملی خلل وارد می‌کند. شاید دلیل مخالفت آنها با زبان بین‌المللی این است که آرمان و ایده زبان بین‌المللی را درک نکرده‌اند. گاهی آنها تصور می‌کنند که آرمان نهایی زبان بین‌المللی این است که زبان‌های ملی و سرزمینی را از دور خارج کند و همه ساکنان کره زمین به یک زبان سخن بگویند و بنویسند. این یک سوءتفاهم است. ایده زبان بین‌المللی هرگز آن طور نیست. زبان بین‌المللی هرگز قصد ندارد مانع وسدی در برابر زبان‌های ملی و محلی باشد؛ بلکه برعکس هدف آن این است که به زبان‌های ملی یاری برساند. بشر به واسطه زبان است که تبادل افکار می‌کند. زبان بین‌المللی هرگز بر آن نیست که خود را بر زندگی داخلی مردم تحمیل کند. ازآنجا که زبان بین‌المللی بی‌طرف است هرگز خود را بر امور داخلی مردم تحمیل نمی‌کند و از آنجا که زبان کمکی است هرگز مانعی برای زبان ملی یا سرزمینی نخواهد بود. به‌طورکلی در دنیای جدید زبان بین‌المللی به هیچ وجه امر پیش پا افتاده‌ای نیست و بر اساس نیاز عصر پدید آمده است.
ارتباط بین‌المللی مردم در عصر حاضر آن چنان پیچیده است که هر شخصی به یادگیری چند زبان نیازمند است. زبان خارجی یکی از مواد اصلی دروس مدارس در کشورهای گوناگون شده است. در حال حاضر تسلط بر تنها یک زبان ملی خارجی امری بیهوده است. خواه‌ناخواه باید زبان دوم و سوم و حتی چهارم را نیز آموخت. البته به نظر یک فرد عادی آموختن تمام زبان‌های ملی الزامی نیست. اما برای آنها که از آموزش عالی بهره‌مند هستند یا کسانی که باید در عرصه‌های سیاست بین‌الملل یا تجارت بین‌الملل فعالیت نمایند؛ لازم است به چند زبان خارجی مسلط باشند. این بدان معناست که برای آنها فراگیری زبان‌های ملی اصلی جهان ضرورت دارد.
افراد یک کشور مدت مدیدی را وقف فراگیری زبان کشور دوم؛ سوم و حتی چهارم می‌کنند. درحالی‌که در همین هنگام افرادی از کشور دوم سال‌های بسیاری را برای آموزش زبان کشورهای دیگر هدر می‌دهند و مردمی از کشور سوم یا چهارم به ترتیب ناچارند سال‌های بسیاری را صرف یادگیری زبان‌های بیگانه نمایند. این موضوع ازنقطه‌نظر اقتصاد زمان عاقلانه نیست. در طول زندگی بشر اختراعات زیادی برای صرفه‌جویی در زمان انجام گرفته؛ ماشین‌ها اختراع شده‌اند که زمان را ذخیره کنند. راه‌آهن؛ کشتی؛ و وسایل این قبیل را بکار گرفته‌اند که در مسافرت صرفه‌جویی شود ولی موفق نشدند چاره‌ای بیندیشند تا از مدتی که صرف فراگیری زبان‌های گوناگون می‌شود کاسته شود. دقیقاً به دلیل چنین نیازی آرمان زبان بین‌المللی به وجود آمد. به بیان دیگر زبان بین‌المللی ابزاری است برای زندگی اجتماعی جدید به منظورصرفه جویی در زمان و کارایی مؤثرتر.
حالا باید ببینیم چه زبانی شایستگی دارد بین‌المللی شود؟ آیا می‌توان یک زبان ملی را به‌عنوان زبان بین‌المللی پذیرفت؟ ظاهراً درست‌ترین راه حل انتخاب یکی از زبان‌هایی است که بیشترین مردم از آن استفاده می‌کنند و سپس اطلاق زبان بین‌المللی به آن است. بر اساس این دیدگاه فقط زبان چینی شایستگی آن را دارد که بین‌المللی محسوب شود چون افزون بر یک میلیارد نفر به زبان چینی سخن می‌گویند که در مقایسه با آن سخنگویان زبان انگلیسی یا اسپانیولی خیلی کمتر است. اما فراگیری زبان چینی بسیار مشکل است؛ به‌طوری‌کهیک اروپایی حداقل به هفت یا هشت سال وقت نیاز دارد تا آن را کامل بیاموزد. در نتیجه زبان چینی شایستگی آن را ندارد که زبان بین‌المللی باشد. از زبان چینی که بیشترین کاربرد را دارد بگذریم آیا امکان دارد که زبان انگلیسی؛ فرانسوی؛ روسی یا اسپانیولی را به‌عنوان زبان بین‌المللی پذیرفت؟ اینک مشکل دیگری به وجود می‌آید. ازآنجاکه همیشه زبان با قدرت سرزمینی مربوط است؛ اگر یک زبان ملی به‌عنوان زبان بین‌المللی پذیرفته شود؛ سرزمینی که در آن به آن زبان سخن می‌گویند موقعیت مناسبی در زمینه فرهنگ جهانی به‌دست می‌آورد که برای ملت‌ها و سرزمین‌های دیگر اصلاً قابل‌تحمل نیست. اگر یک زبان ملی معین به‌عنوان زبان بین‌المللی پذیرفته شود ملت‌های دیگر با آن مخالفت می‌ورزند. همچنین هر زبان ملی حتی اگر به‌عنوان زبان بین‌المللی پذیرفته‌شده باشد؛ برای مردم سرزمین‌های دیگر به سختی قابل یادگیری است. می‌توان گفت که پذیرفتن هریک از زبان‌های ملی موجود به‌عنوان زبان بین‌المللی کاملاً غیر دمکراتیک است.
اولین شرط زبان بین‌المللی سادگی و آسانی یادگیری آن است. زبانی که یادگیری‌اش مشکل باشد هرگز نمی‌تواند در سراسر جهان گسترش یابد. درحالی‌که هر زبان قومی بر اساس عادات ملی گسترش‌یافته و
بی‌قاعده و غیرمنطقی است بنابراین به‌آسانی قابل یادگیری نیست. تنها زبان فرا ساخته واجد ویژگی‌های سادگی و آسانی آموزش است. پس می‌توان نتیجه گرفت که زبان فرا ساخته شایسته است که زبان بین‌المللی شود.

حال کدام زبان فرا ساخته می‌تواند بین‌المللی شود؟ کاملاً روشن است. آن زبانی می‌تواند پذیرفته شود که به بهترین صورت به‌عنوان زبان بین‌المللی گسترش‌یافته باشد.
طی چند دهه گذشته طرح‌های بسیاری در زمینه زبان بین‌المللی به وجود آمده‌اند که اکثر آنها هرگز مورد استفاده واقع نشدند و بعضی از آنها پس از اندک مدتی به کار بردن از میان رفتند. فقط این اسپرانتو است که توسط میلیون‌ها نفر طی چند دهه گذشته عملاً مورد بهره‌برداری قرارگرفته است. در نتیجه اسپرانتو یگانه زبان بین‌المللی مناسب است و پذیرفتن اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللی تنها راه حل مشکل زبان بین‌المللی است.
زبان اسپرانتو در دوران جوانی یک انسان آفریده شد. مخترع آن کهلودویکلازارزامنهوف نام داشت نخستین طرح زبان جهانی را در سن ۱۹ سالگی و اولین کتابچه مربوط به آن را به نام زبان بین‌المللی در ۲۸ سالگی با نام مستعار دکتر اسپرانتو منتشر ساخت. وی در دوران طفولیت با چندین زبان مختلف آشنا شد ولی از همان ابتدا مسئله تعدد زبان‌ها؛ احساسات او را جریحه‌دار نمود. زامنهوف در شهر بیالیستوک لهستان به دنیا آمد شهری که در آن ۴ قوم روس-لهستانی-آلمانی و کلیمی سکونت داشتند و هر قوم به زبان خود سخن می‌گفت و با اقوام دیگر روابط خصمانه‌ای داشتند. او احساس می‌کرد در چنین شهری بیش از هرجای دیگری به دلیل تنوع زبان‌ها در فشار قرار گرفته و فکر می‌کرد این تنوع و کثرت زبانی یکی از پایه‌های عمده اختلاف و نزاع در بین اقوام است. و از همین جا طرح زبان بین‌المللی واحد به ذهن او رسید.
علت اینکه اسپرانتو بر از مرحله آزمون به در آمد و در سراسر گسترده شد به علت ساختار منطقی آن است. به ساری متقاعد شدند که پدیده اسپرانتو یکی از عجایبی است که در عصر جدید به وقوع پیوسته است. هرچند زامنهوف زبان‌شناس نبود بلکه چشم پزشک بوده ولی بر اساس نبوغ زبانشناسی خود طرح بسیار کاملی را برای اسپرانتو ریخته است. برتری اسپرانتو به خاطر منطقی بودنش است و به این خاطر یادگیری آن بهتر و راحت‌تر و کاربرد آن امکان‌پذیر می‌شود. یکی از خصوصیات آن آسانی و تغییرناپذیر بودن تکلم آن است.
چرا ساده؟ ازآنجاکه هر کلمه بی‌استثنا همان‌طور که به صدا درمی‌آید نوشته می‌شود.
قواعد پیچیده ندارد و استثنایی در آن به چشم نمی‌خورد؛ همچنین به دلیل وجود پساوندها و پیشاوندها ساخت کلمات جدید راحت تراست بنابراین تعداد لغت‌ها هم کمتر می‌شود. دلایل دیگری نیز برای اثبات سادگی این زبان وجود دارد که هنگام یادگیری با این زبان خود شاهد آن خواهید بود.
با صرف کمتر از ۱۰۰ ساعت می‌توان در سطح قابل قبولی این زبان را فراگرفت و برای آموزش آن به سال‌ها وقت و صرف هزینه‌های گزاف نیاز نیست. کسی که اسپرانتو می‌آموزد زبان‌های دیگر را بهتر یاد می‌گیرد. استفاده از اسپرانتو باعث می‌شود که ما بتوانیم با ملت‌های مختلف و فرهنگ‌های آنان آشنا شویم و به راحتی با آنها ارتباط برقرار کنیم. و با خدمات و امکاناتی که در اختیار ما قرار می‌گیرد مسافرت‌های راحت‌تر و کم هزینه‌تری داشته باشیم.
در اینجا لازم است این را نیز بگویم که در سال‌های ۱۹۵۴ تا ۱۹۵۸ تحت نظر یونسکو ۲ سری تحقیقات در مورد ارزش آموزشی اسپرانتو در کشورهای اروپایی انجام شده که در آن تحقیقات ثابت‌شده یادگیری اسپرانتو ۱۰ برابر آسان‌تر از هر زبان دیگر است.
به لطف یک سلسله اقدامات منظم و با بسیج گرایش‌های مختلف فکری اسپرانتو توانسته است تاکنون نظر برخی محافل رسمی و سازمان‌های معتبر بین‌المللی را به خود جلب کند. ازجمله: سازمان علمی – فرهنگی و آموزشی یونسکو در سال ۱۹۵۴ عریضه‌ای در جهت دفاع از منافع اسپرانتو دریافت کرد که توسط انجمن و سازمان‌های مختلف و شخصیت‌های برجسته که بین آنها زبان‌شناس‌های بسیاری هم بود امضا شده بود. این سازمان پس از بررسی‌های کامل و وقوف به کارایی‌های اسپرانتو با اکثریت مطلق آرا قطعنامه‌ای را در جهت اشاعه این زبان صادر کرد و همکاری خود را با انجمن جهانی اسپرانتو اعلام نمود. چرا که نتایج حاصل از توسعه زبان بین‌المللی با اهداف و آرمان‌های یونسکو هماهنگی کامل دارد.
اسپرانتو امروزه در همه کشورهای اروپایی و بسیاری از دیگر کشورهای جهان نظیر ژاپن؛ کره؛ چین – کانادا- کوبا-برزیل –استرالیا-آمریکا و غیره پدیده‌ای کاملاً شناخته‌شده است و در سطحی وسیع تدریس می‌شود ولی متأسفانه باآنکه هزاران اثر ارزشمند علمی و ادبی به اسپرانتو تألیف یا ترجمه شده است و صدها مجله و نشریه در زمینه‌های گوناگون به این زبان ترجمه می‌شود و ده‌ها فرستنده رادیویی در این سو و آن سوی جهان به اسپرانتو برنامه پخش می‌کنند؛ این پدیده هنوز در ایران برای همگان شناخته شده نیست. با این حال با توجه به کمبود امکانات آموزشی و کتاب‌های درسی اسپرانتو از سالیان پیش بسیاری افراد به یادگیری این زبان پرداختند و از میان آنه
ا برخی کوشیدند این زبان را به دیگر ایرانیان معرفی کنند. در سال‌های اخیر روند آشنایی با اسپرانتو و گسترش آن در کشورمان از شتاب امیدوارکننده‌ای برخوردار شده است.

در پایان جا دارد جملاتی را از روح بلند ملت هند – گاندی – بیان کنم:
“من شایسته می‌دانم که هرکس در زادگاه خود پول بومی خویش را خرج کند؛ طبق تقویم سنتی خود گاه‌شماری کند و به زبان مادری خود سخن بگوید. ولی در روابط میان ملت‌ها من طرفدار یک پول بین‌المللی – یک تقویم بین‌المللی و یک زبان بین‌المللی همانند اسپرانتو هستم. من اسپرانتو را خوانده‌ام آن را بسیار آسان یافته‌ام. اسپرانتو به خاطر هدفی نجیب و انسانی بنیان‌گذاری شده است و شایسته رویارویی با مهربانی و لطف است.”

فریبا نوری مجد صاحب‌امتیاز و مدیرمسئول مجله پیام سبراندیشان