اولین جلسه عمومی اسپرانتو در تهران

 روز هشتم مهرماه ۱۲۹۵ اولین جلسه عمومی اسپرانتو در تهران برگزار شد. این جلسه در تاریخ جمعه ۳۰ ذی‌القعده  ۱۳۳۴ ق. برابر با ۳۰ سپتامبر ۱۹۱۶ م. تشکیل شد.

اولین جلسه عمومی اسپرانتو در تهران

عکس از سالنامه پارس سال ۱۳۰۷/ پیام سبزاندیشان شماره یکم پاییز ۱۳۸۱

گزارش رضا ترابی درباره کنگره ۹۰ اسپرانتو در لیتوانی سال ۱۳۸۴ / ۲۰۰۵

کنگره‌ی جهانی اسپرانتو از سال ۱۹۰۵ میلادی (۱۲۸۴ شمسی) هرسال در یک کشور برگزار می‌شود و تنها در مدت دو جنگ جهانی، کنگره‌ی اسپرانتو برگزار نشده است.
امسال درواقع نخستین سده‌ی برگزاری کنگره‌ی اسپرانتو بود و به همین مناسبت برنامه‌های ویژه‌ای برای برگزاری آن در نظر گرفته‌شده بود.
کنگره‌ی جهانی را سازمان جهانی اسپرانتو (در همکاری مشورتی با سازمان ملل متحد و یونسکو) برگزار می‌کند و انجمن محلی کشوری که کنگره در آنجا برگزار می‌شود به‌عنوان شاخه‌ی محلی سازمان جهانی اقدام می‌کند.
نودمین کنگره در صدمین سال برگزاری کنگره‌ها در کشور لیتوانی و در پایتخت آن شهر ویلنیوس از تاریخ دوم تا نهم امرداد ماه ۱۳۸۴ برگزار شد.

شروع سفر:   
لیتوانی در ایران سفارت کنسولگری و یا حافظ منافع ندارد بنابراین برای دریافت ویزای لیتوانی ۳ راه در پیش رو بود:
۱- مراجعه به سفارت لیتوانی در ترکیه
۲- مراجعه به سفارت لیتوانی در روسیه
۳- پرواز به فرودگاه ویلنیوس و دریافت ویزا در فرودگاه.
گروه چهار نفری ما پس از بررسی هزینه‌ها سرانجام راه سوم را انتخاب کرد و با هماهنگی انجمن اسپرانتوی لیتوانی قرار بر آن شد که نماینده‌ی انجمن هنگام ورود ما به فرودگاه در آنجا حاضر شود تا ویزای ورود ما به لیتوانی صادر گردد. اما قبل از رسیدن به لیتوانی باید از خوان دیگری بگذریم و آن دریافت ویزای روسیه بود. چون ویزای مقصد نداشتیم مجبور به دریافت ویزای توریستی روسیه با پرداخت ۱۳۵۰۰۰ تومان شدیم (بی آن‌که از آن استفاده‌ای کرده باشیم) بگذریم از این‌که برای دریافت ویزا طی دو روز قیمت آن از ۵۵۰۰۰ تومان به ۸۵۰۰۰ تومان و سرانجام به ۱۳۵۰۰۰ تومان رسید! (گویی تاوان ایرانی بودن خود را می‌بایستی به هر ترتیبی بپردازیم). 

فرودگاه ویلنیوس:
سرانجام ساعت ۱۱ شب به‌وقت محلی به فرودگاه ویلنیوس رسیدیم فرودگاهی کوچک و تمیز. مراحل دریافت ویزا تقریباً ۳۰ دقیقه (برای هر چهار نفرمان) طول کشید و به همراه استقبال‌کننده‌ی خود به میهمان‌خانه که قبلاً از تهران رزرو کرده بودیم رفتیم.

ویلنیوس: تمیز، زیبا، خلوت …
ویلنیوس شهری فوق‌العاده تمیز، زیبا و آرام است با مردمانی مؤدب و خوش‌برخورد و در یک جمله “شهر” به معنای واقعی خود! با توجه به این‌که به علت محدودیت پرواز مجبور شده بودیم ۴ روز قبل از شروع کنگره به لیتوانی مسافرت کنیم من از این اجبار خشنود بودم چراکه فرصت نیکویی بود تا شهر را خوب ببینم و “حس” کنم!
“هماهنگی” و تاریخ را می‌توان در تک‌تک کوچه‌ها و خیابان‌های آن مشاهده کرد. مدرن و درعین‌حال اصیل، این است ویلنیوس!
روز دوم به همراه کازمیر-اسپرانتودان آرشیتکت- از منطقه‌ی قدیمی شهر دیدن کردیم و توضیحات فنی-تاریخی کازمیر لذت بازدید از شهر را دو چندان کرد.

کمبنه محلی تداراکات کنگره سخت مشغول کار است

شروع کنگره: شنبه ۱۳۸۴/۵/۱
سرانجام اولین روز کنگره فرارسید. ساعت ۹ صبح افراد تک‌تک و گروه‌گروه فرامی‌رسند و با ارائه‌ی کارت تأییدیه‌ی شرکت در کنگره، بسته‌ی کنگره را که شامل: کارت کنگره، کتاب کنگره (حاوی برنامه‌های سخنرانی- نمایش- نشست‌های تخصصی و …) و کتاب تفضیلیِ راهنمای شهر ویلنیوس است دریافت می‌کنند. علاقه‌مندان چندساعتی فرصت دارند تا در گلگشت‌ها ثبت‌نام کنند.

از ساعت ۱۴ تا ۱۸ اولین نشست کمیته‌ی مرکزی انجمن جهانی اسپرانتو برگزار می‌شود. من هم به‌عنوان ناظر در این نشست شرکت می‌کنم.

نشست کمیته مرکزی انجمن حهانی اسپرانتو

هم‌زمان نمایشگاه و فروشگاه کتاب کنگره آغاز می‌شود و پس از ساعتی از جلسه‌ی کمیته خارج می‌شوم و همچون گرسنگان بیافرایی به نمایشگاه و فروشگاه کتاب کنگره می‌شتابم تا کیف پول خود را سبک کرده و ساک همراهم را سنگین‌تر کنم. عصر ساعت ۲۰ تا ۲۱ “آشنایی و ملاقات بین‌المللی” است. در این برنامه هنرمندانی از کشور میزبان به نواختن آهنگ‌هایی شاد از موسیقی فولکلور در فضای باز مقابل محل برگزاری کنگره اقدام می‌کنند و فضای دلپذیر و شادی را ایجاد می‌کنند … .

فروشگاه کتاب کنگره اسپرانتو

شامگاه آشنایی و معارفه

یک‌شنبه ۲ امرداد ماه:
مراسم گشایش رسمی کنگره در ساعت ۱۰ صبح در استادیوم بزرگ ویلنیوس به نام سیه مه‌ناسس آره‌نا آغاز می‌شود. پس از خوانش سرود “امید” ابتدا رییس انجمن جهانی اسپرانتو سخنرانی می‌کند و سپس نماینده رییس جمهوری لیتوانی –وزیر امور خارجه- پیام خوشامدگویی رییس‌جمهور لیتوانی به کنگره را می‌خواند و سپس پیام دبیر کل سازمان ملل متحد و دبیر کل یونسکو خوانده می‌شود و پس‌ازآن شهردار ویلنیوس به شرکت‌کنندگان خوش‌آمد می‌گوید و سپس نمایندگان کشورهای شرکت‌کننده در کنگره پیام‌های خود را می‌گویند. پس از اجرای چند قطعه آواز و موسیقی مراسم در ساعت ۱۳ به‌پایان می‌رسد.

در صف اعلام سلام کنگره در حال گفتگو با نماینده کشور مجارستان که سفیر وقت آن کشور در اندونزی بود

 افتتاح کنگره اسپرانتو در لیتوانی

بعدازظهر حداقل ۲۵ سخنرانی و برنامه هست که هم‌زمان نمی‌توان در همه‌ی آن‌ها شرکت کرد! پس باید بهترین‌ها را بنا به علاقه و شدت گرایش انتخاب نمود من هم به سخنرانی پرفسور تونکین می‌روم که به موضوع اصلی امسال کنگره اختصاص دارد: “کنگره‌های جهانی، سد سال ارتباط و دادوستد فرهنگی”. عصر، برنامه‌ی “شب ملی” از ساعت ۲۰ تا ۲۲ در استادیوم سیه مه‌ناس آره‌نا برگزار می‌شود و تقریباً همه‌ی شرکت‌کنندگان در کنگره با اشتیاق می‌آیند چون برنامه‌ی “شب ملی” یکی از بهترین بخش‌های هر کنگره‌ی جهانی اسپرانتو تلقی می‌شود. در این برنامه کشور میزبان داشته‌های فرهنگی خود را به شرکت‌کنندگان در کنگره نشان می‌دهد. برنامه شامل بخش‌هایی از معرفی فرهنگ روستایی، رقص، آواز و سازهای موسیقی لیتوانی بود که هنرمندان برجسته‌ی لیتوانیایی به شایستگی اجرا کردند و در پایان با تشویق گرم شرکت‌کنندگان بدرقه شدند.
دوشنبه روز پرکاری برای من بود. بنا بر رسمی دیرینه، در کنگره‌ی جهانی، روز دوشنبه “روز فرهنگ” است و همه‌ی برنامه‌های کنگره در این روز از غنای فرهنگی بالایی برخوردار است. در این روز سخنرانی‌ها و میزگردهای زیادی با موضوعات گوناگون در سالن‌های مختلف برپا می‌شود و حقیقتاً آدم سرگردان می‌شود که کدام‌یکی را انتخاب کند چون همه‌ی آن‌ها جذابیت دارند.
عصر گروهی از برگزیدگان کنگره میهمان شهردار ویلنیوس در سالن باشکوه شهرداری شهر هستند و در همان زمان در نزدیکی محل برگزاری کنگره یکی از سالن‌های حرکات موزون! آماده‌ی پذیرایی از علاقه‌مندان است. من هم به آنجا رفتم اما چون استعدادی در این زمینه نداشته و ندارم وارد گود نشدم! و فرصت را غنیمت شمرده، با دوستان ساعتی را به گفت‌وگو گذراندم.

سه‌شنبه ۴ امرداد
امروز بیشتر برنامه‌ها حول محور جنبش اسپرانتو است. “دفتر مرکزی سازمان جهانی پاسخ می‌دهد” اولین برنامه‌ای است که در آن شرکت می‌کنم. “فعالیت‌های کشوری” برنامه‌ای دیگر است که در آن گزارشی را از فعالیت‌هایمان در ایران برای حاضران ارائه می‌دهم. در برنامه‌ای دیگر به نام “روز آموزشگاه” مراکزی که در آن‌ها آموزش اسپرانتو ارائه می‌شود اقدام به معرفی برنامه‌های خود و شیوه‌های آموزشی خود می‌کنند. من هم بنا به دعوت خانم دکتر کاتالین کواتس به معرفی فعالیت‌های آموزشی در ایران و شیوه‌ی تدریس خودمان پرداختم. شرکت در “آزمون‌های بین‌المللی” به‌عنوان ممتحن از دیگر برنامه‌های این روز پرکار بود. بعدازظهر در “کمیسیون آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو” حضور یافتم. کار این کمیسیون چنان که از اسمش پیداست سروسامان بخشیدن به امور آسیاست و اعضای کمیسیون نمایندگان کشورهایی هستند که به عضویت سازمان جهانی اسپرانتو پذیرفته‌شده‌اند. ضمن بررسی مسائل موجود مواردی را به اطلاع اعضای کمیسیون رساندم که با استقبال مواجه شد. هم‌چنین مسئولیت اداره‌ی سایت کمیسیون را پذیرا شدم. پس از پایان جلسه‌ی کمیسیون بلافاصله در جلسه‌ی “سر نمایندگان و نمایندگان کشوری انجمن جهانی اسپرانتو” شرکت کردم. در این جلسه اسمو بولر دبیر کل انجمن جهانی اسپرانتو به بررسی روابط، بین دفتر مرکزی انجمن و همکاران کشوری آن که عبارت‌اند از سر نمایندگان انجمن و نمایندگان کشوری انجمن، پرداختند و حاضران نیز مشکلات و نظریات خود را ارائه کردند که برای من خیلی مفید بود چون آشنایی باتجربه‌های دیگران و راه‌کارهای آنان ما را از دوباره‌کاری و اتلاف انرژی بازمی‌دارد!
شب به تئاتر “چگونه همسر خود را بکشیم”(!) رفتم. تئاتری است طنزآمیز و این‌که موضوع اصلاً جدی نیست چون در پایان ما متوجه می‌شویم که همه چیز خواب بوده است و زوج موردنظر ما همدیگر را خیلی هم دوست دارند (خدا را شکر به خیر گذشت!).

تئاتر در کنگره زبان اسپرانتو

روز چهارشنبه کنگره تعطیل است – بعد از یک روز پرکار و شلوغ چه ایده‌ی خوبی است!- چون در این روز بیشتر افراد به برنامه‌های از پیش تعیین‌شده‌ی گردشی/تفریحی رفته‌اند. برای من هم فرصت خوبی بود تا خوب بخوابم کمبودها را جبران کنم!. عصر برنامه‌ی خیلی ویژه‌ای برپاست. دوشیزه سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا مراسم نامزدی خود را به سبک ایرانی در تنها رستوران ایرانی ویلنیوس – سورنا- جشن می‌گیرند. این از آن حوادث خوبی است که در دنیای اسپرانتو خیلی اتفاق می‌افتد! افراد باهم آشنا می‌شوند و درخت مهر جوانه می‌زند و …

 مراسم نامزدی سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا

چنین است که بین دوستان ما این‌چنین پیوندی آغاز می‌شود. شب تا دیروقت با دوستانی از ۹ کشور و ۴ قاره! این پیوند خجسته را در رستوران جشن گرفتیم و روزهایی خوش و پرمهر را برای دوستانمان آرزو کردیم. 

 مراسم نامزدی سپیده لعل از ایران با رابرت استینگر از آمریکا در تریبون رسمی کنگره هم بازتاب داشت!

 پنج‌شنبه ۶ امرداد ماه

امروز هم روزی شلوغ ولی پربار است. پس از یک روز تعطیلی باید هم‌چنین باشد. شرکت در جلسه‌ی “انجمن سبزهای اسپرانتو” و سپس دومین نشست”کمیسیون آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو”. مراسم اعلام برگزیدگان “هنرهای زیبای اسپرانتو” نیز خیلی زیبا و جذاب بود. 

گوشه ای از مراسم اعلام برگزیدگان “هنرهای زیبای اسپرانتو”

جمعه ۷ امرداد ماه
امروز یک روز تاریخی برای جنبش اسپرانتوی ایران است چون انجمن اسپرانتوی ایران به‌عنوان شاخه‌ی کشوری انجمن جهانی اسپرانتو پذیرفته شد و بدین ترتیب ارتباط منطقی ما با جهان اسپرانتو برقرار شد. یکی از انگیزه‌های من برای شرکت در کنگره‌ی جهانی درواقع همین پذیرش انجمن ما بود و خوشحالم که سرانجام توانستیم کاری را که باید خیلی پیش از این‌ها و ماها! انجام می‌شد، انجام دهیم. امروز آخرین فرصت خرید کتاب نیز هست و من از این فرصت استفاده کرده و مقداری از کتاب‌های موردنیازم را خریداری کردم. در نمایشگاه و فروشگاه کتاب چند نویسنده‌ی مطرح نیز حضور داشتند و با علاقه‌مندان آثار خود گرم گفت‌وگو بودند … .

 امشب ساعت ۲۰ برنامه‌ی “عصر بین‌المللی هنر” تدارک دیده‌شده است. در مدت کنگره کسانی که هنری دارند و مایل به معرفی آن هستند ثبت‌نام می‌کنند و در چنین شبی گروه‌های بین‌المللی اقدام به معرفی هنر خود می‌کنند که شامل آواز، موسیقی، نمایش، شعرخوانی، داستان خوانی و رقص است. “بین‌المللی بودن” ویژگی این برنامه‌ها است. درحالی‌که یک روسی پیانو می‌نوازد آوازه‌خوان ارمنی آواز می‌خواند و یا گروه ۵ نفری از ۵ کشور نمایشی را اجرا می‌کنند و …..

برنامه‌ها خیلی گیرا و زیبا بودند و من متأسف بودم که جای اسپرانتیست‌های هنرمند ایرانی در این شب خیلی خالی بود.

با دوستان در هنگام گردش در شهر گلویی هم تر کردیم!

شنبه روز خداحافظی است!
مراسم پایانی همچون آغاز کنگره در استادیوم سیه مه‌ناسس آره‌نا از ساعت ۱۰ تا ۱۲ برگزار می‌شود. نودمین کنگره‌ی جهانی اسپرانتو و صدمین سالگرد (نخستین سده‌ی) برپایی کنگره‌های اسپرانتو به‌پایان می‌رسد. این‌که در صد سال (یک سده پیش) پیش اولین کنگره‌ی اسپرانتو برگزارشده است و اکنون در صدمین سالگرد آن یاد برپاکنندگان آن را گرامی می‌داریم شورانگیز است. قبل از اعلام رسمی پایان کنگره کودکان شرکت‌کننده در کنگره بین‌المللی کودکان اسپرانتو که تعدادشان ۳۶ تن بودند روی صحنه می‌روند و به سبک خود کنگره را به‌پایان می‌رسانند، آواز می‌خوانند و دنیایی بهتر، بدون جنگ‌ودعوا و پر از مهر دوستی خواستارند. پس از کودکان پرفسور رناتو کوره‌سه‌تی در حضور هیئت دیپلماتیک شرکت‌کننده، نمایندگان سازمان‌های مختلف بین‌المللی ازجمله یونسکو و سازمان ملل متحد، با خوانش قطع‌نامه‌ی کنگره‌ی ۹۰ پایان کنگره را اعلام می‌کند.
فضای استادیوم بغض‌آلود است دوستان از هم جدا می‌شوند. یک هفته در میان دوستان خود از چهار گوشه‌ی جهان بودن شورانگیز است و اکنون جدا شدن نه کاری است آسان اما چاره‌ای جز آن نیست. با پایان کنگره، دنیای اسپرانتو به‌پایان نمی‌رسد. کنگره‌های دیگری در سرزمین‌های دیگری برپاست!… .
پس از پایان کنگره این فرصت را دارم تا به دیگر نقاط دیدنی لیتوانی بروم. به یاری دوستان اسپرانتیست دیدار از شهر بندری کلوپه‌دیا میسر می‌شود و ۴ روز بعد پرواز برگشت به ایران انجام می‌شود. سرزمینی که دوستش می‌دارم با همه‌ی مردمانش و بهترین کسانی را که دوست‌تر می‌دارم در آن می‌زیند … .

در ورودی کنگره

با پروفسور راینهارد زلتن و همسرشان

نمایی از قلعه معروف اطراف ویلنیوس

نشست کمیته آسیایی انجمن جهانی اسپرانتو در کنگره اسپرانتو

جلسه آزمون بین المللی اسپرانتو در کنگره اسپرانتو

گردش در شهر با دوستان شرکت کننده در کنگره

مراسم اختتامیه کنگره و برنامه مخصوص کودکان شرکت کننده در کنگره برای حضار

با دوست آمریکایی میکو اسلوپر و این گلی هم که در دست من است برگزارکنندگان کنگره به‌پاس قدردانی از همکاری من در انتشار روزنامه کنگره به من و دیگر داوطلبان هدیه کرده‌اند!

 

با میریله گروژان رییس کمیته برگزاری آزمونهای بین المللی اسپرانتو

با اشپومنکا اشتیمیچ  نویسنده نامدار اسپرانتو (سمت چپ) و باربارا پیتزارک رییس وقت رادیو اسپرانتوی لهستان

سخنرانی پرفسور همفری تونکین 

گلگشت اطراف شهر ویلینیوس با دوستان و همسفران

با تروور استیل نویسنده و ادیب نامدار اسپرانتو ساکن استرالیا

مراسم پایانی کنگره اسپرانتو

سردبیر فصل نامه پیام سبزاندیشان: اسپرانتو زبانی است برای همه و هیچ کس!

http://guilan.isna.ir/10105-09-00.htm
خبرگزاری دانشجویان ایران _ رشت
سرویس فرهنگی
به طور خلاصه اسپرانتو ساده‌ترین و علمی‌ترین زبان موجود در جهان است، زبانی است برای همه و هیچ کس.
محمدرضا ترابی سردبیر فصل نامه پیام سبزاندیشان که تنها نشریه دو زبانه اسپرانتو و فارسی است، در گفتگو با خبرگزاری دانشجویان ایران اظهار داشت: زبان اسپرانتو ۱۰۵ سال پیش یعنی ۱۲ سال بعد از ابداع اسپرانتو از طریق قفقاز وارد ایران شد و اولین مطلب مکتوب به زبان اسپرانتو توسط اعتصام الملک پدر مرحوم پروین اعتصامی نگاشته شد.
وی افزود: در حال حاضر در چند دانشگاه کشورمان اسپرانتو به صورت یک واحد فوق برنامه ارائه می‌شود از جمله دانشگاه شهید بهشتی تهران، فردوسی مشهد، مازندران، دانشگاه آزاد کرمان و تبریز. اما اینکه چرا به صورت رسمی ارائه نمی‌شود برمی گردد به این امر که به یک واحد درسی جدید نیاز دارد. باید یک بروکراسی طولانی را طی کند ولی به این معنا نیست که در جاهای دیگر دنیا چنین باشد کما اینکه در بیش از ۴۰ دانشگاه جهان اسپرانتو به عنوان یک واحد درسی یا رشته تحصیلی در سطوح عالی آموزش تدریس می‌شود.

ترابی در مورد تاریخچه حضور اسپرانتو در گیلان گفت: حدود ۸۰ سال پیش سید روحانی رشتی نماینده سازمان جهانی اسپرانتو در ایران، در رشت سکونت داشته اما اطلاعات مفصلی در این زمینه در اختیار نداریم. نسبتاً در تمام نقاط کشور در گذشته اسپرانتو حضور پیدا کرده است.
سردبی فصل نامه پیام سبز اندیشان ادامه داد: ورود و خروج اسپرانتو بسته به کاربران آن دارد. اگر کاربران ایرانی تلاش کنند، می‌توانند اسپرانتو را تحت تأثیر فارسی قرار دهند. همه در استفاده و کاربرد اسپرانتو از شرایط یکسانی برخوردارند. کانون مهد اندیشان به عنوان یک نهاد مدنی این وظیفه را بر خود فرض دانسته که برای معرفی و گسترش اسپرانتو فعالیت کند. افرادی که احساس کردند اسپرانتو برای حال و وضعیت فرهنگی جامعه ما مفید است، همت کرده و نهادی را ایجاد کردند تا برای گسترش اسپرانتو تلاش کنند.
ترابی خاطرنشان کرد: اطلاع رسانی بهترین راه برای گسترش زبان است اگر بتوانیم ویژگیها یا مزایای اسپرانتو را به اهالی فرهنگ بشناسانیم، مسلماً از آن استقبال شده و خود به خود گسترش پیدا می‌کند.  +

ترجمه چند مطلب از مجله پیام سبزاندیشان به زبان ژاپنی

چند مطلب از شماره ۷ مجله پیام سبزاندیشان به زبان ژاپنی ترجمه شده است. این مطالب به بیشتر درباره مهاجران افغانی در ایران و وضعیت زنان در افغانستان است که از فارسی به اسپرانتو ترجمه شده‌اند و از زبان اسپرانتو نیز به زبان ژاپنی برگردانده شده‌اند. +

http://www2u.biglobe.ne.jp/~fukuto/jaadem/sopirante.htm#rakonto1

 

پرسش رئیس جمهور محمد خاتمی در دیدار از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان و پاسخی چند

پاسخ به رئیس جمهور!
نمایشگاه مطبوعات فرصتی بود، برای دیدار با جناب آقای رئیس جمهور. ایشان روز پنج شنبه ۱۳۸۲/۲/۲۵ از سالن مطبوعات بازدید کردند. غرفهٔ مجلهٔ «پیام سبزاندیشان» نیز برای لحظاتی سعادت میزبانی ایشان را داشت. در این دیدار، آقای رئیس جمهور از مسئول غرفهٔ ما سؤال کردند: «پس چی شد این اسپرانتو؟» در این سؤال که ظاهراً به قصد شوخی ادا کردید، چند نکتهٔ باریک و ناگفته پنهان بود. و مهم‌ترین آن، این سؤال: «چرا اسپرانتو آن طور که انتظار می‌رفت، پیشرفت نکرد و مبدل به زبان بین‌المللی مورد پذیرش همگان نگردید؟»  ما برای این سؤال کوتاه جناب آقای خاتمی، پاسخی کوتاه داریم:

جناب آقای رئیس جمهور!
زبان اسپرانتو به دلیل آنکه زبانی است به قول گاندی «نجیب و انسانی»، در وانفسای سیاست‌بازی بزرگان، که زبان را نیز ابزار قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی خودکرده‌اند، مهجورمانده است و‌ گاه و بی‌گاه نیز مورد هجوم تبلیغاتی این‌ و آن قرار می‌گیرد. بسیاری از کسان و بیش از همه صاحبان قدرت، سادگی و پیام صلح و دوستیِ نهفته در پس این زبان را برنمی‌تابند و راه را بر پیشرفت آن می‌بندند. هم چنان که بر شما، این سادگی و پیام صلح و دوستی را نمی‌پسندند!
گفتگوی تمدن‌ها و پذیرفتن این اصل که تمامی انسان‌ها در هرکجای این کرهٔ خاکی که زندگی می‌کنند حق‌دارند از باورهای عقیدتی، سیاسی، فلسفی، فرهنگی و اجتماعی خود دفاع کنند و برای رسیدن به تفاهم با یکدیگر بتوانند در آزادی کامل به گفتگو بنشینند – بی‌واسطهٔ دولتمردان خود که عموماً بذر کاذب کینه و دشمنی قومی و مذهبی را در میان ملل خود می‌پاشند- هدف و آرمان دکتر زامنهوف مبتکر و مبدع این زبان بوده است. اما این اندیشهٔ بلندنظرانه و ژرف همان‌گونه موردپذیرش قرارگرفته است که پیام شما در سازمان ملل.
در یک کلام، آرمان‌های شریف، انسان دوستانه، صلح خواهانه، آزادی‌خواهانه و متمدنانهٔ آن همان‌قدر در دنیای تسلط زور و سرمایه دچار چالش و تنگنا بوده است که آرمان‌ها و برنامه‌های شریف، نجیب و انسانی شما. حالا ما سؤال می‌کنیم: راستی آقای رئیس جمهور! واقعاً «پس چی شد» آن‌همه برنامه‌ها و امید‌ها؟!

                     غلامرضا آذرهوشنگ عضو تحریریه مجله پیام سبزاندیشان ادریبهشت ماه ۱۳۸۲

غرفه مجله پیام سبزاندیشان

غرفه مجله پیام سبزاندیشان

جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

 

گزارش روزنامه جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

گزارش روزنامه جشنواره مطبوعات سال ۱۳۸۲ و دیدار محمد خاتمی از غرفه مجلهٔ پیام سبزاندیشان

اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها

غلامرضا آذرهوشنگ

سال ۲۰۰۱، از طرف سازمان ملل، و در استقبال از پیشنهاد رئیس‌جمهور اندیشمند ما، سال گفتگوی تمدن‌ها اعلام‌شده است. برای ما ایرانیان، مایهٔ خوشوقتی است که دنیا ما را پرچم‌دار گفتگوی تمدن‌ها، در فضایی عاری از تعصب و زورگویی برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم بین‌المللی بداند. اهمیت این دیدگاه، زمانی ارزشی ویژه یافته است، که در مقابل تئوری ایدئولوگ آمریکایی «هانتینگون» قرارگرفته است که بر نزاع و جنگ تمدن‌ها تاکید دارد.
در دنیایی که انتظار می‌رفت با پایان یافتن دوران جنگ سرد، تهدید سلاح‌های اتمی و خطر جنگ جدید جهانی نیز به‌پایان برسد، دولت آمریکا با اعلام پروژه جنگ ستارگان و «نظم نوین جهانی» خود تلاش می‌ورزد به دور از چشمِ رقیب اصلی خود، یعنی دنیای سوسیالیسم، منطقِ زور و آقایی خود را بر جهان دیکته کند. تئوری پردازان دنیای سرمایه، اکنون از پیروزی تمدن بر‌تر و قطعیت نابودی و اضمحلال تمدن‌های ضعیف سخن به میان می‌آورند. اما درست در چنین حال و هوایی، یک بار دیگر، آقای خاتمی، منحط بودن این دیدگاه را اعلام داشته و از ضرورت ایجاد فضایی جهانی برای داشتن دیالوگ و گفتگو، به‌عنوان راه‌کاری برای رفع سؤتفاهمات بین‌المللی و تلاش برای رسیدن به تفاهم، صلح و دوستی صحبت به میان آورده است. این دیدگاه، خوشبختانه با استقبال پرشور جهانی روبرو گردیده است.
چرا استقبال؟ زیرا مردم جهان از جنگ در همهٔ اشکال آن خسته شده‌اند؛ اگرچه متأسفانه هرروز در گوشه‌ای از این جهان، نفیر جنگ برمی‌خیزد و گروهی، قصاب گروه دیگر می‌شود؛ و آمریکا و متحدانش که خود آتش به یار خاکس‌تر دشمنی‌های دیرینه هستند به‌عنوان ناجی وارد میدان می‌شوند و بمب‌های محتوی اورانیوم خود را بر سر آن‌ها می‌ریزند و نه تنها مردم هر دو طرف را نابود می‌کنند، بلکه حتی به سربازان خود نیز رحم نمی‌کنند.
مردم جهان دیگر نمی‌خواهند برای هیچ‌کس حق برتری قائل شوند. در دنیایی که مفاد اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر سند و ملاک ارزیابی عملکرد دولت‌ها شده است، منطق گفتگو تنها منطقی است که می‌تواند موردپذیرش همگانی باشد و این است رمز استقبال جهانی از پیشنهاد آقای خاتمی. وقتی از ضرورت رعایت حقوق بشر صحبت به میان می‌آید، مگر می‌شود به بشری که اندیشمند است و وجه تمایز او از حیوانات قدرت تفکر، انتخاب و توانایی بیان آن است اجازهٔ آزادی اندیشه و بیان را نداد؟ هر کس می‌تواند دارای جهان‌بینی و عقیده‌ای باشد مستقل از دیگران؛ و باید بتواند با حق بیان آزادانهٔ آن، به دفاع از آن برخیزد و اجازه دهد که دیگران نیز به همین سان از این حق برخوردار باشند تا در تعامل اندیشه‌ها، فرهنگ بشری بتواند به غنا و تعالی دست یابد. وقتی برای یک فرد می‌بایست چنین حقی را قائل بود چگونه برای یک ملت با پشتوانه‌های فرهنگی چندین هزارساله این حق را نباید قائل بود؟ اختلافات را باید در پای میز مذاکره حل کرد. باید فرصت آن را داشت و داد تا همه بتوانند دیگران را با ویژگی‌های فکری و فرهنگی خود آشنا کنند.
زبان خشونت، زبان متعصبان و زورگویان است و مردم عادی در شرایط حاکمیت این زبان، بازندهٔ اصلی هستند.
دکتر زامنهوف – بنیان‌گذار و مبتکر زبان اسپرانتو – نیز درست بر اساس چنین منطق و درکی از نیاز زمان بود که در آغاز جوانی، به‌ضرورت گفتگوی تمدن‌ها و ملت‌ها پی برد. گفتگویی به دور از تحریفات و دروغ‌پردازی‌های سیاستمدارانِ ظاهراً ملی، که همه‌چیز را در پای منافع شخصی و قدرت‌طلبی‌ها و جاه‌طلبی‌های جنون‌آمیز خود قربانی می‌کنند. اقدام به ابداع زبان اسپرانتو، پاسخ به این نیاز بود.
اجازه بدهید کمی به فضای قرن نوزدهم بازگردیم و شرایط اروپای آن زمان را بررسی کنیم.
قرن نوزدهم، با ظهور دیکتاتور جدیدی که خود را به‌عنوان قهرمان انقلاب فرانسه جا زده بود و به‌سرعت خود را امپراتور اعلام کرد، رقم خورد. ناپلئون بناپارت، برای به زیر یوغ درآوردن سرزمین‌های دیگر، لشکرکشی‌های خود را آغاز کرد. شعله‌های جنگ، سراسر اروپا را درنوردید و لشکریان فاتحِ ناپلئون تا دروازه‌های مسکو تاختند.
اما، با شکست ناپلئون و تبعید او به جزیره سنت هلن، جنگِ اروپا خاتمه نیافت. امپراتوری‌های گوناگون، همچون امپراتوری اتریش- مجارستان، امپراتوری ترکیهٔ عثمانی و امپراتوری پروس و روس، نه تنها به حکومت‌های محلی حمله می‌کردند و آن‌ها را به اشغال خود درمی‌آوردند، بلکه به اراضی تحت اشغال یکدیگر نیز دست می‌یازیدند تا سلطه استعماری خود را به راین مناطق نیز برقرار کنند. جالب اینکه همه آن‌ها، جنگ و خونریزی جنایت‌کارانه خود را تحت لوای حفظ منافع ملی و گسترشِ شوکت و جلال دولت فخیمهٔ خود انجام می‌دادند و به همین خاطر نیز، لقب قهرمان ملی را برای خود یدک می‌کشیدند.
حاصل این جنگ‌ها، چیزی جز نابودی دسته‌جمعی مردم اروپا نبود. تخریب خانه و کاشانهٔ آن‌ها، تخریب شهر‌ها به همراه مؤسسات تولیدی و اقتصادی و بناهای فرهنگی و تاریخی آن‌ها، نابودی روستا‌ها و مزارع و منابع طبیعی آن‌ها نتیجهٔ محتوم این جنگ‌ها بود. سرزمین‌ها و به همراه آن، مردمی که در این مکان‌ها زندگی می‌کردند، دست‌به‌دست می‌شدند و از زیر یوغ این یک درنیامده، به زیر سلطهٔ آن دیگری درمی‌رفتند. نفرت و کینه در اروپا موج می‌زد. شبح هولناکی سراسر اروپا را درنوردیده بود. اوج این آدمکشی‌ها، کشتار کمونارهای پاریس در سال ۱۸۷۲ بود که به‌دست اشرافیت فرانسه و در اتحاد با نیروهای اشغالگر اتریش رخ داد؛ و نشان داد آنجا که پای منافع طبقاتی و فردی به میان می‌آید، دیگر منافع ملی و ریخته شدن خون هموطن، معنا و مفهومی ندارد و یک شبه، دشمن اشغالگر تبدیل به دوست و ناجی می‌شود تا قدرت به‌دست مردم تهی‌دست خودی نیافتد. ماهیت این سیاست‌مداران زشت‌کردار، به‌وضوح در مقابل چشمان کسانی که دیگر حاضر به ادامه این دشمنی نبودند روشن‌شده بود. مردم اروپا از خود می‌پرسیدند به‌راستی دشمنی و کینه چرا و برای چه؟ و آن‌ها برای چه باید به جان یکدیگر بیافتند؟
مارکس و یارانش درست به همین دلیل، اندیشه ضرورت اتحاد و دوستی بین‌المللی طبقات فرودست، کارگران و کشاورزان و خرده‌پا‌ها را مطرح کردند و «بین‌الملل اول» را پایه‌گذاری کردند.
دکتر زامنهوف جوان نیز از این تأثیر دور نماند. او اگرچه از نظر ایدئولوژیک با کمونیست‌های آن زمان هم‌خوانی نداشت، اما به این باور رسیده بود که مردم عادی در این جنگ‌های پایان‌ناپذیر، تنها بازندگان واقعی هستند که در زمان شکست، همه چیزشان به یغمای نیروهای اشغالگر می‌رود و در زمان پیروزی‌های «قهرمانانه» ی خود، در ازای از دست دادن انسانیت و انسان دوستیشان، و به‌افتخار کشتن بی‌رحمانه «مردم دشمن»، در ‌‌نهایت سینه آن‌ها مزین به یک مدال قلابی می‌شود و بعد‌‌ رها می‌شوند تا به‌سختی، باز هم در تأمین معاشِ خانوادهٔ رنج کشیده و تکه‌پاره شدهٔ خود بکوشند. این صحنه‌ها، به همراه واقعیت‌های دهشتناک خود از چشمان تیزبین دکتر زامنهوف دور نمی‌ماند. او با خود فکر می‌کرد، اگر مردم کشورهای مختلف می‌توانستند بی‌واسطهٔ رجاله‌های سیاستمدار خود، با یکدیگر گفتگو کنند، آن وقت می‌فهمیدند که هیچ دلیل منطقی برای دشمنی با یک‌دیگر ندارند، پس پرچم صلح و دوستی را بر خواهند افراشت و جنگ را به جنگ‌طلبان قدرت‌طلب واگذار خواهند کرد و فریاد دعوت آن‌ها را برای حفظ دروغین آب‌وخاک و شرف ملی لبیک نخواهند گفت. چرا که اشراف فرانسه، معنای شرف ملی خود و حفظ آب‌وخاک را زمانی که، به‌پای نیروهای اشغالگر اتریشی ریختند تا آن‌ها را یاری دهد که قیام مردم پاریس را درهم بکوبند، به خوبی به مردم فرانسه نشان داده بودند.
دکتر زامنهوف برای پیدا کردن زبان تفاهم بین‌الملل و وسیله‌ای برای گفتگوی میان آن‌ها، به فکر ابداع زبانی افتاد که:
۱ – ساده باشد و فراگیری آن نیاز به زمان و زحمت بسیار نداشته باشد.
۲ – متعلق به مردم هیچ کشوری نباشد تا احساسات ناسیونالیستی دیگران را برنیانگیزد.
تا آن زمان و متأسفانه باید گفت همچنان تاکنون، زبان مسلط بین‌المللی همیشه زبان ملی کشورهای قدرتمند و استعماری بوده است. زمانی زبان پرتغالی، زمانی اسپانیولی، زمانی فرانسوی و زمانی انگلیسی. نگاهی به تاریخ ایران‌زمین و زبان‌های رایج آن، علیرغم غنای زبان و فرهنگ ایرانی، خود روشنگر این مسئله است. زبان‌های مسلط، نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را نیز با خود به دنبال دارند.
دکتر زامنهوف درست در همین ارتباط می‌گوید، اسپرانتو می‌کوشد بدون آنکه در زندگی داخلی ملل گوناگون دخالتی داشته باشد، و بدون آنکه بخواهد زبان‌های ملی موجود را تحت‌فشار قرار دهد، امکانی به وجود می‌آورد تا ملل غیر همگون بتوانند با بهره‌گیری از یک زبان صلحِ بین‌المللی، برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم در میان خود، تلاش ورزند. به‌ویژه، مللی که بر سر زبان مسلط با یکدیگر در نزاع هستند می‌توانند این زبان را که احساس و احترامی یکسان و برابر نسبت به کلیه ملل جهان دارد، به خدمت بگیرند. هرگونه عقیده و باور دیگری که اسپرانتیستی ابراز دارد، امری کاملاً «شخصی تلقی شده و اسپرانتو در قبال آن مسئولیتی نخواهد داشت.
دکتر زامنهوف، با تحلیل این مسائل، به این اندیشه افتاد که اگر زبان ملی یک کشور نه، چرا زبان همه آن‌ها نباشد. اصلِ ضرورتِ سادگی و سهولتِ زبان نوین، او را به این سمت کشاند که ساده‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین ریشهٔ کلمات اروپایی را (قاره‌ای که خود در آن می‌زیست و به بیش از ۱۵ زبان ملی آن آشنا بود) را برگزیند و دستور زبانی کاملاً» قاعده‌مند و استوار با منطق ریاضی را به آن بیافزاید تا فراگیری آن را تسهیل کند.
از آن زمان تاکنون، اسپرانتیست‌های جهان، اگرچه در آرا و عقاید فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی خود متفاوت هستند ولی می‌پذیرند در دنیای بزرگی، که ملل کوچک و بزرگ آن دارای تاریخ و فرهنگ چند هزارساله هستند، می‌بایست به عقاید و فرهنگ آن‌ها احترام گذاشت، باب گفتگوی آزاد و دوستانه را با آن‌ها گشود و اجازه داد که به دور از هرگونه تعصب و غرور جاهلانه، در فضایی صلح‌آمیز و پر تفاهم، گوشی شنوا داشت برای شنیدن آرای دیگران و نزدیکی با آن‌ها، به جهت رسیدن به درکی مشترک از انسان و جهان پیرامون او.
همه‌ساله، این سنت نکوهیده در نشست جهانی اسپرانتیست‌های جهان در یک کشور انتخابی پاس داشته می‌شود و از ۵ قارهٔ جهان، سفید و سیاه، زرد و سرخ با اندیشه‌ها، فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون گرد هم می‌آیند تا ضمن آشنایی با مردم و فرهنگ کشور میزبان، دوستانه با یکدیگر پیرامون مسائل گوناگون به گفتگو بنشینند.
موضوع اصلی کنگرهٔ بین‌المللی اسپرانتیست‌های جهان در سال ۱۹۹۷، که در کشور استرالیا برگزار شد، «تحمل‌پذیری و عدالت در جوامع دارای فرهنگ‌های گوناگون» و پرتعارض بود. موضوع اصلی کنگره بین‌المللی ۱۹۹۸، که در کشور فرانسه بر پا گردید، نیز «مدیترانه، شاهراه تمدن‌ها» بود.
در چهارم مارس ۱۹۹۹، پیش‌نویس بیانیه‌ای جهانی در شهر پاریس تنظیم گردید که به «مانیفست ۲۰۰۰» معروف گردید. در این بیانیه که به امضای هزاران اسپرانتیست در سراسر جهان رسیده است، با شعار محوری «برای فرهنگ صلح و جهانی عاری از زور و ستم» بکوشیم، از مردم جهان دعوت می‌شود برای ساختن دنیایی صلح‌آمیز، عادلانه، عاری از زور و قلدری، عاری از هرگونه تبعیض نژادی، قومی، فرهنگی، ملی، جنسی، سنی و حقوقی؛ برای ساختن دنیایی که به‌دور از هرگونه تعصب، قدرت تحمل‌پذیری فرهنگ‌های گوناگون را داشته باشد و به باورهای دیگران احترام بگذارد و راه را برای گفتگوی آزادانه تمدن‌ها، به دور از هرگونه پیش‌شرط و پیش‌داوری باز نگاه دارد؛ برای ساختن دنیایی به دور از خشونت، جنایت و بی‌رحمی؛ برای ساختن دنیایی زیبا و به دور از تزویر و ریا; برای طرد منفعت‌طلبی ظالمانه، برای ساختن دنیایی امن و سبز، با دفاع از تعادل محیط زیست، با دفاع از سلامت و بقای طبیعت که مادر ماست و حیات انسان در گروی حیات آن؛ برای دفاع از ابنای بشر و حقوق آن؛ برای دفاع از حقوق زنان، کودکان و حیوانات بکوشیم. باید برای دفاع از روح آزادی و برابری و برادری و برای دفاع از صیانت انسانی بکوشیم. در هرکجا که هستیم، در محل زندگی، محل کار، در شهر، در سرزمین خود، در قاره و جهانی که در آن بسر می‌بریم، باید از این آرمان‌های شریف و انسانی دفاع کنیم تا بتوانیم جهانی بسازیم که برای نسل آینده، که کودکان امروز ما هستند قابل زیست، زیبا، انسانی و سراسر مهر و دوستی باشد. این دین ماست به آیندگان.
اسپرانتیست‌ها، در کنار مردم فرهیخته و صلح دوست جهان، در کنار فعالین جنبش سبز و دفاع از محیط زیست و در کنار مردمی که قلبی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن دارند، برای انجام این رسالت تاریخی خود خواهند کوشید و باب هرگونه گفتگوی متمدنانه را برای رسیدن به تفاهم بین‌المللی و درک متقابل گشوده و دست همه انسان‌های شریف را برای رسیدن به این اهداف مشترک می‌فشارند.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو‌ها را نماند قرار

پیروز باشید

* متن سخنرانی نویسنده که در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ در سالن همایش شهرداری منطقه ۱۵ تهران در سمینار «اسپرانتو، گفتگوی تمدن‌ها و حفظ محیط زیست”  ارائه شد.

سمینار اسپرانتو، گفتگوی تمدن‌ها و حفظ محیط زیست عکس: آرشیو انجمن اسپرانتوی ایران