اسپرانتو در ایران (۶) Esperanto en Irano

علیرضا دولتشاهی

بهمن شیدانی آشنایی ناآشنا!

در بخش‌های پیشین این نوشته، با نمایی کلی از پیدایی و برپایی جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران آشنا شدیم. مرحله‌ای که باهم از آن سخن گفتیم، سرآغاز یا مرحله نخست جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بود. دوره‌ای که تا حدود سال ۱۳۰۴ خورشیدی را می‌پوشاند. در آن بخش‌های پیشین تلاش، ارائه بر نگاهی به روند بالندهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در مقایسه با روند حرکت جامعه به سوی دانایی و آگاهی بود. روندی که گروهی آن را برآمده از انقلاب مشروطیت می‌دانند و گروهی دیگر آن را علت پیدایش مشروطیت، هر چه هست، انسان ایرانی در آن سال‌های پرشتاب، در پی یافتن معنای متن خویش بوده است. در نخستین فصول تاریخ یا به تعبیری تاریخچهٔ جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران، بی‌هیچ شک، پر آوازه‌ترین نام از آنِ بهمن شیدانی است. آشنایی ناآشنا!
گزافه نیست اگر وی را پدر جنبش زبان جهانی اسپرانتو در ایران بنامیم. اما دربارهٔ وی و از وی چه می‌دانیم؟ تاکنون تاریخ و پیشینه این جنبش شکلی شفاهی داشته است. دربارهٔ شیدانی حرف‌هایی هست و حرف‌هایی زده می‌شود اما هیچ کدام مکتوب نیست. آنچه دربارهٔ او مکتوب گشته است بیشتر از چند پاراگراف کوچک نیست. او در عینِ نامداری گمنام است. او کجا و در چه تاریخی‌زاده شده است؟ نگارنده هنوز دراین‌باره سندی نیافته است. اصولاً از زندگی شیدانی پیش از گرایش وی به جنبش زبان جهانی هیچ نمی‌دانیم. هرچند که از دورهٔ اسپرانتو وی نیز اندک می‌دانیم. وی از کارکنان روزنامه رعد بود که نشریه‌ای مستقل به‌حساب می‌آمد که به هیچ حزبی وابسته نبود. مدیریت رعد بر عهدهٔ سید ضیاءالدین طباطبایی بود که پس از بازگشایی دوره سوم مجلس شورای ملی بنیاد گرفت. شیدانی رییس انجمن اسپرانتوی ایران و مؤلف دو کتاب آموزشی اسپرانتو به فارسی است. وی در نخستین جشنِ زبان جهانی اسپرانتو در روز جمعه سی ذیقعده سال ۱۳۳۴ هجری قمری در تهران سخنرانی کرد و به معرفی اسپرانتو پرداخت. این سخنرانی بی‌شک نخستین معرفی اسپرانتو از یک تریبون عمومی در حضور خبرنگاران بود. شیدانی از نخستین آموزگارانِ زبان جهانی اسپرانتو در ایران است. وی در منزلی در خیابان قوام الدوله کوچه قوام دفتر شب‌های شنبه و جمعه به تدریس اسپرانتو می‌پرداخت علاوه بر این دیگر مدرسان گروه وی نیز از وی اسپرانتو را آموخته بودند. دیگر اسپرانتودانان نامدار آن دورهٔ ایران همگی اگر نه، درصد بالایی از آنان شاگردان شیدانی محسوب می‌شوند. تلاش شیدانی بر این بود تا اسپرانتودانان در عرضهٔ زندگی اجتماعی و فعالیت‌های اجتماعی روزگار حضورداشته باشند. این حضور همواره بانام اسپرانتو گره‌خورده بود. همچنان که دیدیم اسپرانتودانان آن روزگار برای خود صفاتی از قبیل اسپرانتیست یا محصل اسپرانتو به‌کار می‌بردند. اما در سال ۱۳۳۵ هجری قمری که حریقی بزرگ در شهر آمل به وقوع پیوست شیدانی به همراه عبدالحسین خان‌منصور رحمانی، موچول خانم، معصومه خانم، ملوک خانم، و نصرت خانم مصور رحمانی به کمک حریق زدگان شتافتند. و از کمک‌های مالیِ خود آنان را بهره‌مند ساختند (عصر جدیدش ۹۸ ص ۵ مورخ ۲۵ رجب ۱۳۳۵ برابر ۷ مه ۱۹۱۷) شیدانی پس از اقامت سید احمد کسروی در تهران به‌افتخار وی جشنی بر پا کرد. در آن جشن بر اساس گزارشِ خود کسروی مستر مور، خبرنگار انگلیسیِ روزنامهٔ تایمز، نیز حضور داشت. شیدانی همسر موچول خانم مصور رحمانی از آموزگاران زبان جهانی اسپرانتو بود و دارای دو فرزند به نام‌های فرحبخش و ماری شیدانی است. منزل وی، بر اساس آگهی مندرج در روزنامهٔ ناهید (ش ۴۰-۳۶ ص ۸، شنبه ۱۶ جمادی الثانی ۱۳۴۲ =۶ دلو ۱۳۰۲) در خیابان شمیران نمره ۴۴ بوده است. خانه‌ای که بی‌شک امروز پس از هشتاد سال چیزی از آن نمانده. حتی در خاطره‌ها نیز. بیشتر این پرسش را طرح کردیم که نخستین گروندگان به زبان جهانی اسپرانتو در ایران چگونه اسپرانتو را آموخته‌اند؟ و از کدام زبان؟ دیدیم که اکثر آنان به‌طور مستقیم از بهمن شیدانی اسپرانتو را آموختند.
اما حال جالب خواهد بود که بدانیم خود شیدانی چگونه و از چه طریق با زبان جهانی اسپرانتو آشنا گشت و آن را آموخت؟ شیدانی در ویرایش دوم «لسان عمومی اسپرانتو» ًبه شرح رویکرد خود به اسپرانتو می‌پردازد و در متنی به زبان اسپرانتو داستان را باز می‌گوید. در زمستان سال ۱۹۱۱ میلادی در اولین سفر خارجی خود، شیدانی از تفلیس به سوی جلفا در حرکت بود. در آن هنگام وی تنها- و به‌جز فارسی- زبان‌های ترکی و فرانسوی را نیز می‌دانست. در ایستگاهی برای کاری از قطار پیاده شد. شیدانی پس از مدتی متوجه می‌شود که قطاری شروع به حرکت کرده است. او درنمی‌یابد که قطار از آن وی بوده یا نه ولی در پی قطار شروع به دویدن می‌کند و سرانجام موفق می‌شود به واگن آخر وارد شود. ولی تلاش وی برای وارد شدن به کوپه بی‌نتیجه می‌ماند. در این لحظه می‌اندیشد که آیا به‌راستی این‌‌ همان قطار پیشین است یا نه؟ آیا وی به‌جای رفتن به جلفا دیگر بار به سوی تفلیس نمی‌رود؟ از این فکر به وحشت می‌افتد زیرا تمام بار و حتی بلیط‌های وی در واگن قطار دیگر مانده است! او به دربسته می‌کوبد و سربازی در را می‌گشاید و با زبان روسی از وی پرسش می‌کند. شیدانی که روسی نمی‌داند به ترکی پاسخ می‌دهد. سرباز چیزی درک نمی‌کند و درب را دیگر بار بر وی می‌بندد. پس ازمدتی بازرس دیگر می‌آید و شیدانی به وسیله زبان‌های فرانسوی و ترکی نیز نمی‌تواند او را متوجه وضع خود سازد. این بازرس نیز وی را‌‌ رها کرده می‌رود. شیدانی در لحظات سختی که می‌گذراند مقالهٔ یوسف اعتصامی دربارهٔ اسپرانتو را به یا می‌آورد، وی تصمیم می‌گیرد که اگر دیگر بار به ایران بازگردد در راه آموزش اسپرانتو تلاش نماید. سرانجام پس از گذشت یک ساعت مأمور دیگری می‌آید و شیدانی با انگشت بر شیشه شماره کوپه خود را می‌نویسد که عدد ۲۴ است مأمور می‌خندد و شیدانی درک می‌کند که قطار را درست تشخیص داده و قطار به‌سوی جلفا در حرکت است. مأمور شیدانی را به کوپه‌اش هدایت می‌کند. در سفرِ خود، شیدانی در باکو نیز توقف دارد و در آنجا به سختی دو کتابِ آموزش اسپرانتو تهیه می‌کند. ولی متأسفانه توضیح نمی‌دهد که آن دو کتاب به چه زبانی است و از کدام مؤلفان. سپس وی به خودآموزی می‌پردازد. در سال ۱۹۱۳ وی نخستین جزوه‌یِ آموزشیِ اسپرانتو به فارسی را در هزار نسخه و سال بعد در سه‌هزار نسخه منتشر می‌کند و به‌رایگان در سراسر ایران پخش می‌کند. پس از پایان دورهٔ نخست تاریخچه اسپرانتو در ایران، از شیدانی کمتر نامی در میان است. می‌دانیم که وی خودآموز دیگری در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در تهران منتشر کرد. در مطبوعات عصر رضاخان نیز پراکنده مطالبی درباره اسپرانتو درج می‌شد. اما آنچه مربوط به شیدانی است. آگهی انتشار «کتاب لسان عمومی اسپرانتو» تألیف وی است. از آگهی‌ها چنین برمی‌آید که وی به اداره کردنِ کتاب فروشیِ فرهنگ مشغول بوده است. به‌راستی سرنوشت برای وی چه رقم‌زده است؟ در کجا خفته است؟

بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران
بهمن شیدانی تلاشگر و آموزگار زبان جهانی اسپرانتو در ایران

ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۱۶ شماره ششم  مجله پیام سبزاندیشان زمستان ۱۳۸٢ چاپ شده است.

اسپرانتو در ایران (۱) Esperanto en Irano

اسپرانتو در ایران (۱)  Esperanto en Irano

آغاز اسپرانتو در ایران (۱)
علیرضا دولتشاهی

انقلاب مشروطیت به تعبیری حاصل برخورد انسان ایرانی با تمدن غرب بود. برخوردی که انسان ایرانی را به اندیشه در علل توسعه‌نیافتگی خویش واداشت و این به اندیشه شدن، ظهور و بروز تجددگرایی ایرانی را در پی داشت. از بن‌مایه‌های اصلی تجددگرایی ایرانی مسئله زبان است. روشنفکر ایرانی به‌درستی دریافته بود علت‌العلل واپس ماندگی ایران درتجلی مادی زبان یعنی خط نهفته است. ازاین‌رو بود که دست‌به‌کار اصلاح خط فارسی شد. روشنفکر ایرانی این نقطه عزیمت پیشرفت را برای دیگر ملل نیز چاره‌ساز دانست. 
فتحعلی آخوندزاده – پدر جنبش روشنفکری در ایران – تغییر خط ملت اسلام را خواستار شد و آن را به دولت عثمانی نیز پیشنهاد کرد. این جنبش چنان پیش رفت که یکی از چهره‌های درخشانش، یوسف مستشارالدوله –که بی‌شک از پیشگامان اندیشه جامعه مدنی محسوب می‌گردد- وجوب تغییر خط ملت اسلام را از علمای وقت استفتا کرد که شگفت آورانه پاسخی مثبت در پی داشت. 
وی در علل رویکرد به اندیشه اصلاح یا تغییر خط فارسی به نکته‌ای بس ارزشمند اشاره می‌کند: «هرگاه خط ما طوری اصلاح شود که در طبع کتب به اساس و صور اشکال آن‌ها تغییر عمده داده نشود ولی در تعلیم اطفال نوآموز ما و تحصیل طلاب تسهیل و ترقی علانیه ظاهر شود. مثلاً آلان که اطفال ما بعد از دو سال درس خواندن باز اکثراً قرآن مجید را نمی‌توانند صحیح و بی غلط بخوانند. اما بعدازآن اصلاح در خط که مقصود ماست در دو ماه، هم قرآن مجید را و هم سایر کتب و نوشتجات را در کمال صحت و درستی بدون غلط بخوانند و نیز کتب مطبوعه ما یعنی کتاب‌های باسمه و چاپی بدون یک غلط در کمال صحیحی و پاکیزگی و ارزانی بیرون بیاید و اطفال ما در ظرف چهار پنج سال مراسله را با اقسام چهارگانه حساب و ژغرافی و تاریخ و … از مقدمات سایر فنون و علوم نیز بهره‌یاب شوند.» اما اصلاح خط و دست یافتن به یک وسیله راحت‌تر ارتباطی تنها وسوسه و نیازی نبود که در این‌سوی خاک به آن احتیاج باشد. در آن‌سوی جهان در اروپا نیز بازار بحـث بـر سـر اصـلاح یـا پی فکندن زبانی ساده به‌عنوان ابـزاری جهـت ارتـباط گـرم بـود. درست است که فرمان مشـروطیت را ناصرالدین‌شاه امضا نکرد و محقق شدن آن در زمــان حکمرانــی فــرزندش مظفــرالدین شــاه بــود، اما عصر ناصری، عصـر شکل‌گیری اندیشه پیشرفت و توسـعه اسـت و عصـری کلـیدی نه‌تنها در ایران که در جهان هم به شمار می‌آید. 
زامـنهوف بنیان‌گذار جنــبش اســپرانتو، معاصـر بــا عصـــر ناصـــری اســـت و معاصـــر بـــا عصـــری کـــه مستشـارالدوله بـه تفکر درباره علل عقب‌افتادگی ایران و ایرانی پرداخت. 
در غرب همزمان با زامنهوف، دیگران نیز به آفریدن زبان‌هایی پرداختند. حتا پیش‌تر از وی اسقف یوهان مارتین اشلایر با پی افکندن ولاپوک در این راستا گام برداشته بود. حال از تجارب اندیشمند بزرگ قرن هفدهم اروپا، لایبنیتز دیگر سخن نمی‌گویم. از معاصران Giuseppe Peano به می‌توان زامنهوف ایتالیــــایی و یا حتــــــــــی Eliezer Ben Yehuda  که بنیادگر «عبری نو» است اشاره کرد. 

امـا نخسـتین بـرخورد ایـرانیان بـا اسپرانتو – که گرابوفسـکی آن را برتـرین دسـتاورد بشـر در قلمروی زبـان نامیده – با مقاله‌ای از مرحوم یوسف اعتصامی در نشــریه بهــار روی داد. هــرچند کــه در ایــن مقالــه، وی زامنهوف را چشم‌پزشکی روس دانسته است اما از آنجا که نخستین حضور اسپرانتو در زبان فارسی است، حائز اهمـیت اسـت. در این مقاله ترجمه سرودهای از زامنهوف به نام امید – سرود رسمی اسپرانتو – آمده است. 
سه سال پس از نشر این نخستین معرفی اسپرانتو، اولـین جلسـه عمومی اسپرانتو در تهران برگزار شد. این جلسـه کـه در تاریخ جمعه ۳۰ ذی‌القعده ۱۳۳۴ ق. برابر با ۳۰ ســپتامبر ۱۹۱۶ م. تشــکیل شــد، در مطــبوعات روز بازتـاب یافـت بـه طوری که در روزنامه عصر جدید مورخ شنبه ۱۲ ذی‌الحجه ۱۳۳۴ هجری قمری برابر با ۱۱ اکتبر ۱۹۱۶ میلادی می‌خوانیم: 
«اولین مجلس جشن اسپرانتو در تهران در خیابان یوسف آبـاد مـنعقد و برحسـب دعوتـی که قبلاً شده بود، جمعی حاضـر و چـند خطابـه و نطـق ایـراد و مجلـس نزدیک به غـروب خـتم شـد». خلاصه افتتاحـیه کـه از طرف پرنس بهمـن شـیدانی ایـراد شـده بـود در ادامه آن مطلب آمده است. 
 در ایـن مراسـم تأسیس انجمـن اسـپرانتو در ایـران نیز اعـلام گـردید کـه ریاسـت آن بر عهده بهمن شیدانی بود. شـیدانی در آن مراسـم درباره معرفـی اسپرانتو سخن گفـت و آمـاری ارائـه کرد. وی اشاره کرد تا سال ۱۹۱۰ تعـداد کـتب چاپ‌شده در موضوعات ادبی، اجتماعی و فلسـفی بـه زبـان جهانـی اسـپرانتو ۱۸۳۷ عنوان و تعداد جـراید ۹۴ بوده است و نیز تعداد مجامع اسپرانتو برگزار شده ۱۷۹۱ بوده است. 
    رویکـرد ایـرانیان به اسپرانتو رویکردی معطوف به دانایـی اسـت. جالب‌توجه است که فردی مانند سید رضا صـــدر- کـــه از زبـــان عربـــی در مطـــبوعات آن دوره ترجمه‌هایی دارد – در کـلاس اکابری در جنب زیارتگاه سـید ناصـرالدین تهـران بـه تـدریس رایگان زبان جهانی اسـپرانتو همت می‌نهد. در جایی که علاوه بر زبان جهانی اسـپرانتو زبان‌های روسی، انگلیسی و فرانسه نیز تدریس می‌شد. اما این تنها مدرسه اسپرانتو در تهران نبود، رضا صــدر یکــی از چــند معلــم زبــان جهانــی اســپرانتو بــود. 
می‌توان از دیگـر معلمـان زبـان جهانی اسپرانتو نیز نام آورد. بـرای نمـونه، میرزا احمدخان، موچـول مصور، بهمن شیدانی و ….

  •  ادامه دارد

این مقاله در صفحه ۵ شماره اول مجله پیام سبزاندیشان پاییز۱۳۸۱ چاپ شده است.