نامه انجمن جهانی اسپرانتو به کمیسیون ملی یونسکو در ایران

 در سال ۱۳۷۹ زمانی که رضا ترابی معاونت سازمان جهانی جوانان اسپرانتودان را بر عهده داشت در دیداری با رئیس انجمن جهانی اسپرانتو پرفسور رناتو کوروسه تی در هلند، ایشان ابراز علاقه کرد که با توجه به بحث داغ آن روزگار یعنی گفتگوی تمدن‌ها همایشی بین‌المللی در ایران  برگزار شود و انجمن جهانی اسپرانتو هم در آن مشارکت کند. پس از رایزنی و بررسی‌های لازم بنا شد که انجمن جهانی اسپرانتو با کمیسیون ملی یونسکو در ایران مکاتبه کند و نسبت به اعلام علاقه خود دراین‌باره اقدام کند. نامه ارسال شد و چندی بعد رضا ترابی همراه با خانم ناهید فریدی نیا (اسپرانتودان و نویسنده کودکان) برای پیگیری آن مراجعه حضوری به دفتر کمیسیون ملی یونسکو هم انجام دادند اما این طرح همچون ده‌ها طرح دیگر مشمول زمان شد و در پیچ و خم دالان بروکراسی و دیگر مسائل حاکم بر کمیسیون، صورت تحقق به خود نگرفت. این سند را منتشر می‌کنیم تا گواهی باشد بر کارهایی که در گذشته اقدام به انجام شده‌اند. لازم به ذکر است که همایش اسپرانتویی خاورمیانه  که از سال ۱۳۸۷ برگزار می‌شود، جرقه‌اش حاصل این طرح بود که پرفسور کوروسه تی آن را در چهارچوب انجمن جهانی اسپرانتو عملی کرد.

نامه انجمن جهانی اسپرانتو به کمیسیون ملی یونسکو در ایران مبنی بر برگزاری همایشی بین‌المللی بر مبنای "گفتگوی تمدن‌ها" در ایران
نامه انجمن جهانی اسپرانتو به کمیسیون ملی یونسکو در ایران مبنی بر برگزاری همایشی بین‌المللی بر مبنای “گفتگوی تمدن‌ها” در ایران

ایران: نخستین کشور پیشنهاد دهنده استفاده از زبان اسپرانتو در روابط بین‌المللی

نوشتهٔ زیر بخشی از کتابِ آسان‌ترین زبان دنیا ترجمه و تألیف مهندس احمدرضا ممدوحی است. این کتاب که به معرفی و آموزش زبان اسپرانتو می‌پردازد، در مورد پیشنهاد ایران دربارهٔ زبان اسپرانتو در جامعهٔ ملل، چنین می‌نویسد:

مقدمه

ایران نخستین کشور جهان است که به‌طور رسمی پیشنهاد استفاده از زبان اسپرانتو را در روابط بین‌المللی مطرح ساخته است. در سال ۱۹۲۱ هیئت نمایندگیِ ایران در نخستین اجلاسیهٔ جامعهٔ ملل پیشنهاد کرد که زبان اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللی در روابط بین کشور‌ها و سازمان‌های جهانی، مانندِ جامعهٔ ملل، مورد بهره‌برداری قرار گیرد. جامعهٔ ملل که شکل نخستین سازمان ملل متحد بود پس از جنگ جهانیِ اول در سال ۱۹۲۰ توسط ۴۹ کشور دنیا به‌منظور ارتقاء بخشیدن به هم‌کاری‌های بین‌المللی و پیش‌گیری از بروز جنگ و توسعهٔ صلح و امنیت در جهان به وجود آمد. هرچند ویلسون رئیس جمهور وقت ایالات متحدهٔ آمریکا یکی از معماران اصلیِ جامعهٔ ملل بود ولی مجلس سنای آمریکا هیچ‌وقت با پیوستن این کشور به این سازمان بین‌المللی موافقت نکرد، در حالی که ۱۳ کشور دیگر نیز پس از تأسیس جامعهٔ ملل، به این نهاد بین‌المللی پیوستند. پس از جنگ جهانی دوم، این نهاد در سال ۱۹۴۶ منحل گردید و جای خود را به سازمان ملل متحد داد.

اهمیت پیشنهاد ایران

این پیشنهاد ایران در جامعهٔ ملل، در تاریخ زبان اسپرانتو از اهمیت بسیار زیادی برخوردار است، تا آنجا که مورخینِ زبان اسپرانتو، تاریخ این زبان را به دو دورهٔ متمایزِ قبل و پس از پیشنهاد ایران تقسیم‌بندی نموده‌انداند همچنین، بسیاری از نویسندگان دنیا در کتاب‌ها و دیگر تألیفات خود به اهمیت این پیشنهاد ایران اشاره کرده‌اند. به‌عنوان نمونه سیلوان زَفت (Sylvan Zaft)، که کتابی تحت عنوانِ اسپرانتو: زبانِ دهکدهٔ جهانی، به زبان انگلیسی تألیف کرده‌است، در فصلِ دوم این کتاب، تحتِ نامِ اسپرانتو: گذشته و حال چنین می‌نویسد: «در دههٔ بیست، هنگامی‌که هیأت نمایندگیِ ایران در جامعهٔ ملل پیشنهاد بهره‌گیری از اسپرانتو را در روابط بین‌المللی مطرح ساخت، به نظر فرصت بسیار خوبی برای این زبان در حال پدیدار گشتن بود. در بحث‌هایی که بلافاصله پیش‌آمد، حملاتِ شدیدی به اسپرانتو شد. نمایندهٔ فرانسه، به طرز ویژه‌ای با هیاهوی زیاد به اعتراض علیه این پیشنهاد پرداخت. به نظر او زبان فرانسوی زبان بین‌المللی بود.» پروفسور کلود پیرون (Claude Piron)، از نویسندگان برجسته در دنیای اسپرانتو نیز در یکی از سخن‌رانی‌های مشهور خود که ترجمهٔ فارسیِ آن نیز در ایران منتشر شده است دربارهٔ همین پیشنهاد ایران چنین می‌گوید: «دههٔ ۱۹۲۰ می‌آید. ایران در جامعهٔ ملل پیشنهاد می‌کند که زبان اسپرانتو در روابط بین‌المللی به‌کار گرفته شود. همه شگفت‌زده می‌شوند. قدرت‌های بزرگ جبهه‌گیری می‌کنند:» باید این پیشنهاد را مدفون ساخت، زیرا برای برتریِ فرهنگیِ ما خطرناک است «. این دولت‌ها ثروتمند و بانفوذند، نمایندگان آن‌ها برای پایمال ساختن حقیقت – به شرم‌آور‌ترین صورت نیز – هیچ‌گونه تردید و دودلی به خود راه نمی‌دهند.» گفتی است که این سخن‌رانیِ تاریخی به مناسبت اهدای جایزهٔ زامنهوف از طرف سازمان جهانی اسپرانتو (دارای روابط رسمی با یونسکو و سازمان ملل متحد) به دبیرکل وقت یونسکو، آقای احمد مختار امبو، در ۱۶ دسامبر سال ۱۹۸۶ در مقر اصلی یونسکو در پاریس ایراد شده است.

دکتر ادمون پریوا

دکتر ادموند پریوات یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو و عضو هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل
دکتر ادموند پریوات یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو و عضو هیئت نمایندگی ایران در جامعه ملل

موتور اصلی در ارائهٔ این پیشنهاد، دکتر ادمون پریوا، یکی از پیشتازان نهضت اسپرانتو در جهان بوده است. وی که از اهالی فرانسوی‌زبان سوئیس بود، در سن ۱۴ سالگی اسپرانتو را آموخت و هنگامی‌که ۱۶ سال داشت در نخستین کنگرهٔ جهانیِ اسپرانتو در سال ۱۹۰۵ در شهر بولُنْی- سور- مِر فرانسه شرکت کرد. در همین همایش بین‌المللی و تاریخیِ اسپرانتو بود که وی استعداد درخشان خود را به‌عنوان یک خطیب و سخنران ماهر در زبان اسپرانتو نشان داد. بین سال‌های ۱۹۰۷ تا ۱۹۱۱ وی بسان سفیری مشتاق و توانا برای زبان اسپرانتو، طی سفرهایی به کشورهای ایالات متحدهٔ آمریکا، انگلستان، فرانسه و روسیه، به پیشبرد و توسعهٔ این زبان در دنیا یاری نمود. در سال ۱۹۱۲ مؤسسهٔ بین‌المللیِ اسپرانتو در ژنو را بنیان نهاد و چندین بار به‌عنوان پرزیدنت سازمان جهانیِ اسپرانتو و انجمن اسپرانتوی سوئیس انتخاب شد. پریوا که از سال ۱۹۲۰ تا ۱۹۴۳ سردبیریِ مجلهٔ اسپرانتو را به پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو عهده داشت و مقالات با ارزشی را چه از نظر ارائهٔ نقطه نظرات روشن‌بینانهٔ خود و چه از نظر سبک نگارش برجسته‌اش، ارائه نمود، درواقع در طول سال‌های ۱۹۲۱ تا ۱۹۲۸ نهضت توسعهٔ زبان اسپرانتو را سازماندهیِ مجدد کرد و رهبری این حرکت بین‌المللی را بر عهده داشت. کتاب سه‌جلدیِ تاریخ اسپرانتو در بارهٔ او چنین می‌نویسد: «پریوا مبتکر ارائهٔ اسپرانتو به جامعهٔ مللِ سابق در سال ۱۹۲۱ بود، وی در آنجا، به‌عنوان نمایندهٔ دولت ایران، با بلاغت از زبان اسپرانتو دفاع کرد. علی‌رغم مخالفت‌های هیأت‌های نمایندگیِ فرانسه و برزیل، اجلاسیهٔ عمومیِ جامعه (ی ملل) مهر تأیید بر گزارش مهمِ تهیه شده توسط اُرگان‌های خودِ جامعهٔ ملل، تحت عنوان «اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللیِ» کمکی  زد؛ با اهمییت‌ترین سند در مورد نهضت اسپرانتو، گزارشی که به ده زبان ترجمه شد، و تنها سند جامعهٔ ملل که در بیشترین مقیاس منتشر گردید.»  پریوا انسانی آزاده و آزادی‌خواه بود. در سال ۱۹۱۷ کمیته‌ای بین‌المللی برای استقلال لهستان برپا ساخت و نیز مدافع ماهاتما گاندی بود و او را در بازگشتش به هندوستان در سال ۱۹۳۱ همراهی کرد. دکتر فرنس سیلاجی ، اسپرانتودانِ سوئدیِ مجارتبار، که خود از مؤلفینِ برجسته است و بیش از ۳۰ کتاب به زبان اسپرانتو دارد و به ۹ زبان گوناگون کتاب آموزشی نگاشته است، در مورد پریوا می‌گوید: «پریوا از ابتدای جوانیِ خود در دنیای اسپرانتو زندگی کرد، شخضیت او از کوشش‌های او برای اسپرانتو قابل انفکاک نیست، و این احساس و اعتقاد ـ اعتقادِ منطقیِ شخصی فرهیخته ـ در آثار او موج می‌زند. جملات او در تمامیِ نوشته‌هایش سرشار از سرزندگی‌ست، و در آثارش به‌خوبی می‌توان تمامیِ طیف‌های زندگیِ حقیقی را مشاهده نمود. تألیفات او از‌‌ همان دورهٔ نخستِ نهضت اسپرانتو بر روی نسل جوان ـ که نسل دوم در نهضت اسپرانتو محسوب می‌شود ـ تأثیر گذار بود و ایشان را از تمایلات ادبیِ خشک و کهن رهایی بخشید.» پریوا با موفقیت تمام تحصیلات اولیه‌اش را در ژنو به‌پایان رساند و سپس دکترای خود را از دانشگاه سوربون در پاریس اخذ نمود و بنا بر رسم خانوادگی، تدریس زبان و ادبیات انگلیسی را در دانشگاه نوشاتِل آغاز کرد. از ابتکارات او در دنیای اسپرانتو، برپائیِ همایش‌های علمی-فنی در بارهٔ «اسپرانتو در مدارس»، و «اسپرانتو در تجارت» در سال ۱۹۲۳ در شهر ونیز و ابداع «دانشگاه تابستانی به زبان اسپرانتو» است که تا به امروز نیز هم‌زمان با همایش بین‌المللی اسپرانتو، همه‌ساله در کشورهای مختلف برگزار می‌شود که در آن متخصصین رشته‌های گوناگون به زبان اسپرانتو سخنرانی‌های علمیِ خود را ارائه می‌نمایند. در سال ۱۹۲۲ نیز وی برای نخستین بار همایشی در مورد «اسپرانتو و رادیو» در شهر ژنو ترتیب داد و در سال ۱۹۲۵ ایستگاه رادیوئیِ ژنو را تأسیس کرد. در چند سخنرانی از ۵۵ سخنرانیِ او، که حاوی خاطرات جالب وی در مورد زبان اسپرانتو و بزرگانی چون ماهاتما گاندی، رومن رولان و … است، که بین سال‌های ۱۹۵۲ و ۱۹۵۴ نگاشته شده است و هر هفته از رادیو بِرن سوئیس در سال‌های ۱۹۶۱ و ۱۹۶۲ پخش گردیده است، و در سال ۱۹۶۲، پس از فوتش به‌صورت کتاب نیز منتشر شد وی به خاطرات خود دربارهٔ جامعه ملل می‌پردازد و از جمله می‌گوید که: «به‌واسطهٔ این‌که در جامعهٔ ملل، سمت مترجم شفاهیِ لُرد سِسیل و نانسِن را داشتم، از دوستیِ ایشان بهره‌مند شده و چیزهای فراوانی از آن‌ها، در ارتباطات خصوصیشان، فرا گرفتم. در مورد پروفسور گیلبرت مورِی استاد یونان‌شناسی از آکسفورد نیز، چنین بود. وی سمت نمایندگیِ ژنرال سْماتْس را به‌عنوان نمایندهٔ آفریقای جنوبی بر عهده داشت. در واقع در آن دوران، بسیاری از کشور‌ها شخصی خارجی را به‌عنوان نمایندهٔ خود در جامعهٔ ملل انتخاب می‌کردند. معیار انتخاب ایشان، نه ملیتِ افراد، بلکه ایده‌ها و اعتقاداتشان بود، به این معنی که چنانچه افکار فردی با خواست‌های کشور مربوطه هم‌سو بود، وی به‌عنوان نمایندهٔ آن کشور، انتخاب می‌شد. خودِ من نیز، که بیش از دو سال از دوستی‌ام با پرنس ارفع، سرنمایندهٔ ایران در جامعه (ی ملل)، می‌گذشت، به زودی به‌عنوان مشاور افتخاری و پس‌ازآن به‌عنوان معاون نمایندهٔ ایران انتخاب شدم. پرنس ارفع یکی از متشخص‌ترین افراد در جامعه (ی ملل) بود. وی، دیپلُماتی سال دار، خردمند و بسیار شجاع بود، به‌خصوص هنگامی‌که احساس می‌کرد اصلِ مهم عدالت، مورد تهدید قرارگرفته است. من از وی حکمت و تجربیات مفیدی آموختم و از صمیم قلب به او عشق می‌ورزیدم. او از آن انسان‌هایی بود که به خاطر شایستگی‌های شخصیشان، به مدارج عالی رسیده‌اند و به‌همین علت، به‌پاس خدمات فراوانی که انجام داده بود، عنوان پرنس را دریافت کرده بود.

پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو
پرنس رضا ارفع‌الدوله نماینده ایران در جامعه ملل و مدافع زبان اسپرانتو

    دولتِ آن زمان ایران، توانائیِ پرداخت حقوق به نماینده‌های زیادی را نداشت و من موافقت کردم که به‌صورت رایگان با پرنس ارفع کار کنم، با این شرط که عضو رسمیِ هیئت نمایندگی گردم و در صورت مطرح‌شدن زبانِ جهانیمان (اسپرانتو) در جامعه (ی ملل)، اجازهٔ دفاع از آن را داشته باشم. وی موضوع را با تلگراف برای دولتش توضیح داد و به این ترتیب با درخواست من موافقت شد و انتخاب گردیدم. پرنس ارفع، خود از حامیان نهضت (اسپرانتوی) ما بود و نخستین پیشنهاد (راجع به استفاده از اسپرانتو به‌عنوان زبان بین‌المللی) را، همراه با لرد سِسیل و نمایندگان چند کشور دیگر، امضا کرده بود. پرنس ارفع در جامعه (ی‌ملل)، نمایندهٔ نقطه نظرات کشورهای ضعیف‌تر یا کوچک‌تر بود، همانند نانسن از نروژ. زمانی‌که ابرقدرت‌ها قصد داشتند تا مادهٔ ۱۰ اساسنامهٔ جامعه (ی‌ملل) را، که بسیار حیاتی و ضامن استقلال و تمامیت ارضیِ دولت‌های عضو در برابر حملات خارجی بود، حذف کنند، ارفع تنها کسی بود که جرئت کرد رأی منفیِ خود را، به‌طور علنی اعلام کند ـ درحالی‌که وزرای امور خارجهٔ بیست کشور کوچک، به‌دلیل تهدیدهای کشورهای بزرگ، مجبور بودند از دادن رأی خودداری کنند. به‌خوبی به‌یاد دارم که وزرای کشورهای بزرگ مُدام به‌سوی جایگاه ما می‌آمدند تا از پرنس ارفع بخواهند که از دادن رأی خودداری نماید، ابتدا با چاپلوسی و تملق، بعد با پیشنهاداتشان در مورد انتخاب کردن پرنس به‌عنوان پرزیدنت (جامعهٔ ملل) و یا دادنِ افتخاراتی دیگر به وی، و در انت‌ها … با تهدید‌هایشان. ولی، پرنس ارفع با پایداریِ تمام، مقاومت نمود و هنگامی‌که نام ایران، بر طبق حروف الفبا، خوانده شد، نهی بسیار واضح او، با انرژیِ هرچه‌تمام‌تر طنین‌افکن گشت، و در این موقع بود که صدای پچ‌پچ‌های تحسین‌آمیزِ عموم به گوش حاضرین رسید. سپس نمایندگان آن بیست کشور کوچک، برای فشردن دست پرنس و تشکر از او به خاطر شهامتی که از خود نشان داده بود، به سوی ماروانه شدند، چراکه رأی او باعث نجات دادن اساس‌نامه شده بود.» همان‌طور که پریوا توضیح می‌دهد، در پی این اقدامِ پرنس ارفع، دوستانش حتی پیشنهاد کردند که او را برای جایزهٔ صلح نوبل نامزد کنند. دکتر پریوا در جلد دوم کتاب معروف خود تاریخ زبان اسپرانتو نیز، یک فصل کامل را به موضوع مطرح‌شدن زبان اسپرانتو در جامعهٔ ملل اختصاص داده است و به‌تفصیل روند وقایعی را که در این نهاد بین‌المللی در رابطه با زبان اسپرانتو رخ‌داده، تشریح کرده‌است که ویلیام اُلد (William Auld)، نامزد دریافت جایزهٔ ادبی نوبل در سال‌های ۱۹۹۹ و ۲۰۰۰ نیز، به بخشی از آن در فصلِ پنجم کتاب خود، تحت نامِ پدیدهٔ اسپرانتو، اشاره می‌کند. (ترجمهٔ کامل این اثر در کتاب «آسان‌ترین زبان دنیا» آمده است)

قطعنامه‌های یونسکو دربارهٔ اسپرانتو

در ‌‌نهایت، فعالیت‌هایی که توسط اسپرانتودانان کشورهای گوناگون، به‌خصوص پروفسور ایوو لاپنا، معمار نهضت مدرن اسپرانتو در جهان، در این راستا انجام شد، منجر به تصویب دو قطعنامهٔ یونسکو در ارتباط با زبان اسپرانتو گردید که در آن، با توجه به دست‌آوردهای عملیِ زبان اسپرانتو در ایجاد ارتباطات فرهنگی بین کشورهای گوناگون، به کشورهای عضو سازمان ملل متحد و یونسکو، توصیه شده است که آموزش زبان اسپرانتو را در مدارس و مؤسسات آموزشِ عالیِ خود بگنجانند. در کشورهایی که در جهت انجام این توصیهٔ یونسکو دست به اقدامات مناسب زده‌شده، رشد و توسعهٔ زبان اسپرانتو شتاب بیشتری پیدا کرد و در واقع بسیاری از اسپرانتودانانِ کنونیِ جهان، شناختن و فراگیریِ زبان اسپرانتو را در مدارس کشور خود، مدیون این قطعنامه‌ها می‌باشند، قطعنامه‌هایی که بذر آن‌ها با پیشنهاد ایران در سال ۱۹۲۱ افشانده شد. نکتهٔ جالب‌توجه این است که در کشور خود ما ایران، هیچ‌گاه اقدام مناسبی جهت آموزش زبان اسپرانتو در مدارس و دانشگاه‌ها انجام نشده است. به‌امید این‌که وزارت آموزش‌وپرورش و وزارت فرهنگ و آموزش عالی هر چه زود‌تر به این مهم پرداخته و با وارد ساختن آموزش زبان اسپرانتو در برنامهٔ درسیِ مدارس و دانشگاه‌ها، کودکان و بزرگ‌سالانِ این مرز و بوم را از مزایای فراگیریِ این زبان بین‌المللی و بی‌طرف بهره‌مند سازند.

گفتگوی تمدن‌ها و زبان اسپرانتو

نکتهٔ جالبِ توجهِ دیگر این است که طرح گفتگوی تمدن‌ها نیز پیشنهادی از سوی کشور ایران بوده است که مورد استقبال جهانیان هم قرارگرفته است، اما همان‌طور که همگان می‌دانند، تمدن‌های گوناگونِ جهان دارای زبان‌های گوناگون هستند و در بسیاری از موارد حتی در درون تمدنی واحد،‌گاه ده‌ها یا صد‌ها زبان مختلف وجود دارد، بنابر این، گفتگوی تمدن‌ها بدون وجودِ زبانی مشترک در بینِ تمدن‌ها می‌سر نخواهد شد، چراکه انجام هر گفتگویی مسلماً به زبانی مشترک در بین طرفین آن احتیاج دارد و گفتگوی تمدن‌ها به زبانی مشترک و بی‌طرف محتاج است چرا که بهره‌گیری از زبان یکی از طرف‌های گفتگوی تمدن‌ها توسط تمدن یا تمدن‌های دیگر، به معنیِ تحقیر زبان و فرهنگ‌ِ آن (‌ها) است. حال چنانچه این گفتگو بخواهد در بین آحاد مردم هر تمدنی با آحاد مردم دیگر تمدن‌ها برقرار گردد، زبان مشترک و بی‌طرف فوق‌الذکر همچنین می‌بایست به‌گونه‌ای آسان، ارزان و سریع قابل فراگیری توسط تودهٔ مردمان در سراسر این کرهٔ خاکی باشد و در عین حال، آن‌چنان در بیان معانی و مفاهیم گوناگون، قوی و قادر باشد که بتواند متفاوت‌ترین مباحث را برای «بیگانه‌ترین» انسان‌ها بازگو نماید تا این بیگانگی‌های صوری و ظاهری به یگانگیِ معنوی و باطنی بیانجامد. خوشبختانه زبان اسپرانتو از بوتهٔ آزمایش‌هایی از این دست، با موفقیت کامل در آمده است و در طول تاریخِ بیش از یک قرنِ خود، در ایجاد تفاهم و دوستی در بین مردم جهان، سزاواریِ خود را به تأیید مجامع مؤثق بین‌المللی مانند یونسکو نیز رسانده است. آموزش اسپرانتو در مدارس و دانشگاه‌های ایران همان‌طور که تجربهٔ سالیان متمادی به همهٔ ما اثبات کرده است، آموزش زبان‌های ملی دیگر کشور‌ها – مثل زبان فرانسوی در سابق و زبان انگلیسی در دوران حاضر – نتیجهٔ مطلوبی در بر نداشته است، در صورتی که چنانچه زبان ساده، منطقی، بدون استثناء و قدرتمندِ اسپرانتو به محصلین و دانشجویانِ ما تدریس شود ظرف مدت یک یا دو سال چنان تسلطی خوبی به این زبان پیدا می‌کنند که به هیچ وجه قابل مقایسه با دانش ایشان در زبان انگلیسی‌ای که پس از سالیانِ سال به‌دست می‌آورند، نیست و با فراگیری طولانی‌ترِ اسپرانتو قادر خواهند شد تا از طرفی به ترجمهٔ آثار بی‌بدیل ادبیات غنیِ کشورمان همت گمارند و تمامیِ کشورهای جهان را از این چشمهٔ جوشان مهر و امید، بهره‌مند سازند و از طرف دیگر از منابع گوناگون این زبان که وسعتِ فرهنگیِ آن به اندازهٔ حدودِ تمدنِ کلِ جهان است بهره جویند، آثاری که متعلق به تمامیِ فرهنگ‌ها و تمدن‌های گیتی است، چه «بزرگ» و چه «کوچک»، چه غنی و چه فقیر؛ چراکه برای همگیِ ایشان نیز فراگیریِ اسپرانتو آسان، سریع و ارزان بوده و بسیاری از آن‌ها پس از یادگرفتن آن، آثار ادبیِ فرهنگ خویش را به زبان اسپرانتو ترجمه و منتشر ساخته‌اند. هم‌اکنون آثار ادبیِ بسیاری از فرهنگ‌های گوناگون جهان، از کشورهای اسکاندیناوی گرفته است تا کشورهای آفریقایی، توسط اسپرانتودانان برجستهٔ ایشان به زبان اسپرانتو ترجمه و منتشر شده است. از جمله در فصلِ ششم کتاب پدیدهٔ اسپرانتو تا حدودی به غنای ادبیات اسپرانتو پرداخته شده است و بخش کوچکی از منابع فراوان و گوناگون آن معرفی شده است. نقش آیندهٔ ایران در مورد توسعهٔ اسپرانتو و در انت‌ها، و شاید مهم‌تر از همه، شایسته است کشوری که بیش از هشتاد سال پیش نقش برجسته‌ای در ترویج، به‌رسمیت شناختن و به‌کارگیریِ زبان اسپرانتو در سطح جهان داشته است و نام خود را در این زمینهٔ فرهنگی- انسانی نیز به نیکی در تاریخ بشریت به ثبت رسانده است، هم‌اکنون نیز در جهت این امر مهم علمی، فرهنگی، انسانی، اجتماعی، عرفانی و … که در صورت موفقیتِ کامل، بر روی تمامیِ معادلات، مناسبات و روابط جهانی تأثیری عمیق و سازنده خواهد داشت و باعث از بین بردن بسیاری از تبعیض‌های فرهنگی-زبانی خواهد شد، گام برداشته و چه در مطرح ساختن آن در مجامع بین‌المللی و چه در برنامه‌ریزی به‌منظورِ پیشبرد هرچه‌بیشتر آن در سراسر کشور – و منطقه و جهان – حد اکثر کوشش خود را به انجام برساند تا …:‌‌ همان کشوری که آغازگرِ این حرکت سترگِ فرهنگی در جهان بوده است، پایان و پیروزیِ آن‌را نیز خود رقم بزند! برای به انجام رساندن این مهم، همکاری تمامی افراد جامعه، سازمان‌های غیردولتی و دولتی یاری‍گر خواهد بود.

*این مقاله نخستین بار در مجله پیام سبراندیشان شماره ۷ بهار ۱۳۸۳ چاپ شده است.

اسپرانتو و گفتگوی تمدن‌ها

غلامرضا آذرهوشنگ

سال ۲۰۰۱، از طرف سازمان ملل، و در استقبال از پیشنهاد رئیس‌جمهور اندیشمند ما، سال گفتگوی تمدن‌ها اعلام‌شده است. برای ما ایرانیان، مایهٔ خوشوقتی است که دنیا ما را پرچم‌دار گفتگوی تمدن‌ها، در فضایی عاری از تعصب و زورگویی برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم بین‌المللی بداند. اهمیت این دیدگاه، زمانی ارزشی ویژه یافته است، که در مقابل تئوری ایدئولوگ آمریکایی «هانتینگون» قرارگرفته است که بر نزاع و جنگ تمدن‌ها تاکید دارد.
در دنیایی که انتظار می‌رفت با پایان یافتن دوران جنگ سرد، تهدید سلاح‌های اتمی و خطر جنگ جدید جهانی نیز به‌پایان برسد، دولت آمریکا با اعلام پروژه جنگ ستارگان و «نظم نوین جهانی» خود تلاش می‌ورزد به دور از چشمِ رقیب اصلی خود، یعنی دنیای سوسیالیسم، منطقِ زور و آقایی خود را بر جهان دیکته کند. تئوری پردازان دنیای سرمایه، اکنون از پیروزی تمدن بر‌تر و قطعیت نابودی و اضمحلال تمدن‌های ضعیف سخن به میان می‌آورند. اما درست در چنین حال و هوایی، یک بار دیگر، آقای خاتمی، منحط بودن این دیدگاه را اعلام داشته و از ضرورت ایجاد فضایی جهانی برای داشتن دیالوگ و گفتگو، به‌عنوان راه‌کاری برای رفع سؤتفاهمات بین‌المللی و تلاش برای رسیدن به تفاهم، صلح و دوستی صحبت به میان آورده است. این دیدگاه، خوشبختانه با استقبال پرشور جهانی روبرو گردیده است.
چرا استقبال؟ زیرا مردم جهان از جنگ در همهٔ اشکال آن خسته شده‌اند؛ اگرچه متأسفانه هرروز در گوشه‌ای از این جهان، نفیر جنگ برمی‌خیزد و گروهی، قصاب گروه دیگر می‌شود؛ و آمریکا و متحدانش که خود آتش به یار خاکس‌تر دشمنی‌های دیرینه هستند به‌عنوان ناجی وارد میدان می‌شوند و بمب‌های محتوی اورانیوم خود را بر سر آن‌ها می‌ریزند و نه تنها مردم هر دو طرف را نابود می‌کنند، بلکه حتی به سربازان خود نیز رحم نمی‌کنند.
مردم جهان دیگر نمی‌خواهند برای هیچ‌کس حق برتری قائل شوند. در دنیایی که مفاد اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر سند و ملاک ارزیابی عملکرد دولت‌ها شده است، منطق گفتگو تنها منطقی است که می‌تواند موردپذیرش همگانی باشد و این است رمز استقبال جهانی از پیشنهاد آقای خاتمی. وقتی از ضرورت رعایت حقوق بشر صحبت به میان می‌آید، مگر می‌شود به بشری که اندیشمند است و وجه تمایز او از حیوانات قدرت تفکر، انتخاب و توانایی بیان آن است اجازهٔ آزادی اندیشه و بیان را نداد؟ هر کس می‌تواند دارای جهان‌بینی و عقیده‌ای باشد مستقل از دیگران؛ و باید بتواند با حق بیان آزادانهٔ آن، به دفاع از آن برخیزد و اجازه دهد که دیگران نیز به همین سان از این حق برخوردار باشند تا در تعامل اندیشه‌ها، فرهنگ بشری بتواند به غنا و تعالی دست یابد. وقتی برای یک فرد می‌بایست چنین حقی را قائل بود چگونه برای یک ملت با پشتوانه‌های فرهنگی چندین هزارساله این حق را نباید قائل بود؟ اختلافات را باید در پای میز مذاکره حل کرد. باید فرصت آن را داشت و داد تا همه بتوانند دیگران را با ویژگی‌های فکری و فرهنگی خود آشنا کنند.
زبان خشونت، زبان متعصبان و زورگویان است و مردم عادی در شرایط حاکمیت این زبان، بازندهٔ اصلی هستند.
دکتر زامنهوف – بنیان‌گذار و مبتکر زبان اسپرانتو – نیز درست بر اساس چنین منطق و درکی از نیاز زمان بود که در آغاز جوانی، به‌ضرورت گفتگوی تمدن‌ها و ملت‌ها پی برد. گفتگویی به دور از تحریفات و دروغ‌پردازی‌های سیاستمدارانِ ظاهراً ملی، که همه‌چیز را در پای منافع شخصی و قدرت‌طلبی‌ها و جاه‌طلبی‌های جنون‌آمیز خود قربانی می‌کنند. اقدام به ابداع زبان اسپرانتو، پاسخ به این نیاز بود.
اجازه بدهید کمی به فضای قرن نوزدهم بازگردیم و شرایط اروپای آن زمان را بررسی کنیم.
قرن نوزدهم، با ظهور دیکتاتور جدیدی که خود را به‌عنوان قهرمان انقلاب فرانسه جا زده بود و به‌سرعت خود را امپراتور اعلام کرد، رقم خورد. ناپلئون بناپارت، برای به زیر یوغ درآوردن سرزمین‌های دیگر، لشکرکشی‌های خود را آغاز کرد. شعله‌های جنگ، سراسر اروپا را درنوردید و لشکریان فاتحِ ناپلئون تا دروازه‌های مسکو تاختند.
اما، با شکست ناپلئون و تبعید او به جزیره سنت هلن، جنگِ اروپا خاتمه نیافت. امپراتوری‌های گوناگون، همچون امپراتوری اتریش- مجارستان، امپراتوری ترکیهٔ عثمانی و امپراتوری پروس و روس، نه تنها به حکومت‌های محلی حمله می‌کردند و آن‌ها را به اشغال خود درمی‌آوردند، بلکه به اراضی تحت اشغال یکدیگر نیز دست می‌یازیدند تا سلطه استعماری خود را به راین مناطق نیز برقرار کنند. جالب اینکه همه آن‌ها، جنگ و خونریزی جنایت‌کارانه خود را تحت لوای حفظ منافع ملی و گسترشِ شوکت و جلال دولت فخیمهٔ خود انجام می‌دادند و به همین خاطر نیز، لقب قهرمان ملی را برای خود یدک می‌کشیدند.
حاصل این جنگ‌ها، چیزی جز نابودی دسته‌جمعی مردم اروپا نبود. تخریب خانه و کاشانهٔ آن‌ها، تخریب شهر‌ها به همراه مؤسسات تولیدی و اقتصادی و بناهای فرهنگی و تاریخی آن‌ها، نابودی روستا‌ها و مزارع و منابع طبیعی آن‌ها نتیجهٔ محتوم این جنگ‌ها بود. سرزمین‌ها و به همراه آن، مردمی که در این مکان‌ها زندگی می‌کردند، دست‌به‌دست می‌شدند و از زیر یوغ این یک درنیامده، به زیر سلطهٔ آن دیگری درمی‌رفتند. نفرت و کینه در اروپا موج می‌زد. شبح هولناکی سراسر اروپا را درنوردیده بود. اوج این آدمکشی‌ها، کشتار کمونارهای پاریس در سال ۱۸۷۲ بود که به‌دست اشرافیت فرانسه و در اتحاد با نیروهای اشغالگر اتریش رخ داد؛ و نشان داد آنجا که پای منافع طبقاتی و فردی به میان می‌آید، دیگر منافع ملی و ریخته شدن خون هموطن، معنا و مفهومی ندارد و یک شبه، دشمن اشغالگر تبدیل به دوست و ناجی می‌شود تا قدرت به‌دست مردم تهی‌دست خودی نیافتد. ماهیت این سیاست‌مداران زشت‌کردار، به‌وضوح در مقابل چشمان کسانی که دیگر حاضر به ادامه این دشمنی نبودند روشن‌شده بود. مردم اروپا از خود می‌پرسیدند به‌راستی دشمنی و کینه چرا و برای چه؟ و آن‌ها برای چه باید به جان یکدیگر بیافتند؟
مارکس و یارانش درست به همین دلیل، اندیشه ضرورت اتحاد و دوستی بین‌المللی طبقات فرودست، کارگران و کشاورزان و خرده‌پا‌ها را مطرح کردند و «بین‌الملل اول» را پایه‌گذاری کردند.
دکتر زامنهوف جوان نیز از این تأثیر دور نماند. او اگرچه از نظر ایدئولوژیک با کمونیست‌های آن زمان هم‌خوانی نداشت، اما به این باور رسیده بود که مردم عادی در این جنگ‌های پایان‌ناپذیر، تنها بازندگان واقعی هستند که در زمان شکست، همه چیزشان به یغمای نیروهای اشغالگر می‌رود و در زمان پیروزی‌های «قهرمانانه» ی خود، در ازای از دست دادن انسانیت و انسان دوستیشان، و به‌افتخار کشتن بی‌رحمانه «مردم دشمن»، در ‌‌نهایت سینه آن‌ها مزین به یک مدال قلابی می‌شود و بعد‌‌ رها می‌شوند تا به‌سختی، باز هم در تأمین معاشِ خانوادهٔ رنج کشیده و تکه‌پاره شدهٔ خود بکوشند. این صحنه‌ها، به همراه واقعیت‌های دهشتناک خود از چشمان تیزبین دکتر زامنهوف دور نمی‌ماند. او با خود فکر می‌کرد، اگر مردم کشورهای مختلف می‌توانستند بی‌واسطهٔ رجاله‌های سیاستمدار خود، با یکدیگر گفتگو کنند، آن وقت می‌فهمیدند که هیچ دلیل منطقی برای دشمنی با یک‌دیگر ندارند، پس پرچم صلح و دوستی را بر خواهند افراشت و جنگ را به جنگ‌طلبان قدرت‌طلب واگذار خواهند کرد و فریاد دعوت آن‌ها را برای حفظ دروغین آب‌وخاک و شرف ملی لبیک نخواهند گفت. چرا که اشراف فرانسه، معنای شرف ملی خود و حفظ آب‌وخاک را زمانی که، به‌پای نیروهای اشغالگر اتریشی ریختند تا آن‌ها را یاری دهد که قیام مردم پاریس را درهم بکوبند، به خوبی به مردم فرانسه نشان داده بودند.
دکتر زامنهوف برای پیدا کردن زبان تفاهم بین‌الملل و وسیله‌ای برای گفتگوی میان آن‌ها، به فکر ابداع زبانی افتاد که:
۱ – ساده باشد و فراگیری آن نیاز به زمان و زحمت بسیار نداشته باشد.
۲ – متعلق به مردم هیچ کشوری نباشد تا احساسات ناسیونالیستی دیگران را برنیانگیزد.
تا آن زمان و متأسفانه باید گفت همچنان تاکنون، زبان مسلط بین‌المللی همیشه زبان ملی کشورهای قدرتمند و استعماری بوده است. زمانی زبان پرتغالی، زمانی اسپانیولی، زمانی فرانسوی و زمانی انگلیسی. نگاهی به تاریخ ایران‌زمین و زبان‌های رایج آن، علیرغم غنای زبان و فرهنگ ایرانی، خود روشنگر این مسئله است. زبان‌های مسلط، نفوذ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی را نیز با خود به دنبال دارند.
دکتر زامنهوف درست در همین ارتباط می‌گوید، اسپرانتو می‌کوشد بدون آنکه در زندگی داخلی ملل گوناگون دخالتی داشته باشد، و بدون آنکه بخواهد زبان‌های ملی موجود را تحت‌فشار قرار دهد، امکانی به وجود می‌آورد تا ملل غیر همگون بتوانند با بهره‌گیری از یک زبان صلحِ بین‌المللی، برای رسیدن به درک متقابل و تفاهم در میان خود، تلاش ورزند. به‌ویژه، مللی که بر سر زبان مسلط با یکدیگر در نزاع هستند می‌توانند این زبان را که احساس و احترامی یکسان و برابر نسبت به کلیه ملل جهان دارد، به خدمت بگیرند. هرگونه عقیده و باور دیگری که اسپرانتیستی ابراز دارد، امری کاملاً «شخصی تلقی شده و اسپرانتو در قبال آن مسئولیتی نخواهد داشت.
دکتر زامنهوف، با تحلیل این مسائل، به این اندیشه افتاد که اگر زبان ملی یک کشور نه، چرا زبان همه آن‌ها نباشد. اصلِ ضرورتِ سادگی و سهولتِ زبان نوین، او را به این سمت کشاند که ساده‌ترین و خوش‌آهنگ‌ترین ریشهٔ کلمات اروپایی را (قاره‌ای که خود در آن می‌زیست و به بیش از ۱۵ زبان ملی آن آشنا بود) را برگزیند و دستور زبانی کاملاً» قاعده‌مند و استوار با منطق ریاضی را به آن بیافزاید تا فراگیری آن را تسهیل کند.
از آن زمان تاکنون، اسپرانتیست‌های جهان، اگرچه در آرا و عقاید فلسفی، سیاسی، اجتماعی، اخلاقی و فرهنگی خود متفاوت هستند ولی می‌پذیرند در دنیای بزرگی، که ملل کوچک و بزرگ آن دارای تاریخ و فرهنگ چند هزارساله هستند، می‌بایست به عقاید و فرهنگ آن‌ها احترام گذاشت، باب گفتگوی آزاد و دوستانه را با آن‌ها گشود و اجازه داد که به دور از هرگونه تعصب و غرور جاهلانه، در فضایی صلح‌آمیز و پر تفاهم، گوشی شنوا داشت برای شنیدن آرای دیگران و نزدیکی با آن‌ها، به جهت رسیدن به درکی مشترک از انسان و جهان پیرامون او.
همه‌ساله، این سنت نکوهیده در نشست جهانی اسپرانتیست‌های جهان در یک کشور انتخابی پاس داشته می‌شود و از ۵ قارهٔ جهان، سفید و سیاه، زرد و سرخ با اندیشه‌ها، فرهنگ‌ها و مذاهب گوناگون گرد هم می‌آیند تا ضمن آشنایی با مردم و فرهنگ کشور میزبان، دوستانه با یکدیگر پیرامون مسائل گوناگون به گفتگو بنشینند.
موضوع اصلی کنگرهٔ بین‌المللی اسپرانتیست‌های جهان در سال ۱۹۹۷، که در کشور استرالیا برگزار شد، «تحمل‌پذیری و عدالت در جوامع دارای فرهنگ‌های گوناگون» و پرتعارض بود. موضوع اصلی کنگره بین‌المللی ۱۹۹۸، که در کشور فرانسه بر پا گردید، نیز «مدیترانه، شاهراه تمدن‌ها» بود.
در چهارم مارس ۱۹۹۹، پیش‌نویس بیانیه‌ای جهانی در شهر پاریس تنظیم گردید که به «مانیفست ۲۰۰۰» معروف گردید. در این بیانیه که به امضای هزاران اسپرانتیست در سراسر جهان رسیده است، با شعار محوری «برای فرهنگ صلح و جهانی عاری از زور و ستم» بکوشیم، از مردم جهان دعوت می‌شود برای ساختن دنیایی صلح‌آمیز، عادلانه، عاری از زور و قلدری، عاری از هرگونه تبعیض نژادی، قومی، فرهنگی، ملی، جنسی، سنی و حقوقی؛ برای ساختن دنیایی که به‌دور از هرگونه تعصب، قدرت تحمل‌پذیری فرهنگ‌های گوناگون را داشته باشد و به باورهای دیگران احترام بگذارد و راه را برای گفتگوی آزادانه تمدن‌ها، به دور از هرگونه پیش‌شرط و پیش‌داوری باز نگاه دارد؛ برای ساختن دنیایی به دور از خشونت، جنایت و بی‌رحمی؛ برای ساختن دنیایی زیبا و به دور از تزویر و ریا; برای طرد منفعت‌طلبی ظالمانه، برای ساختن دنیایی امن و سبز، با دفاع از تعادل محیط زیست، با دفاع از سلامت و بقای طبیعت که مادر ماست و حیات انسان در گروی حیات آن؛ برای دفاع از ابنای بشر و حقوق آن؛ برای دفاع از حقوق زنان، کودکان و حیوانات بکوشیم. باید برای دفاع از روح آزادی و برابری و برادری و برای دفاع از صیانت انسانی بکوشیم. در هرکجا که هستیم، در محل زندگی، محل کار، در شهر، در سرزمین خود، در قاره و جهانی که در آن بسر می‌بریم، باید از این آرمان‌های شریف و انسانی دفاع کنیم تا بتوانیم جهانی بسازیم که برای نسل آینده، که کودکان امروز ما هستند قابل زیست، زیبا، انسانی و سراسر مهر و دوستی باشد. این دین ماست به آیندگان.
اسپرانتیست‌ها، در کنار مردم فرهیخته و صلح دوست جهان، در کنار فعالین جنبش سبز و دفاع از محیط زیست و در کنار مردمی که قلبی برای دوست داشتن و عشق ورزیدن دارند، برای انجام این رسالت تاریخی خود خواهند کوشید و باب هرگونه گفتگوی متمدنانه را برای رسیدن به تفاهم بین‌المللی و درک متقابل گشوده و دست همه انسان‌های شریف را برای رسیدن به این اهداف مشترک می‌فشارند.
بنی آدم اعضای یکدیگرند
که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار
دگر عضو‌ها را نماند قرار

پیروز باشید

* متن سخنرانی نویسنده که در تاریخ دوم اردیبهشت ماه ۱۳۸۰ در سالن همایش شهرداری منطقه ۱۵ تهران در سمینار «اسپرانتو، گفتگوی تمدن‌ها و حفظ محیط زیست”  ارائه شد.

سمینار اسپرانتو، گفتگوی تمدن‌ها و حفظ محیط زیست عکس: آرشیو انجمن اسپرانتوی ایران